بیش باد!
این جمله مثل ماه و ستارههای تام و جری همینجور از دیروز دارد دور سرم دور میزند.
موارد مصرف این جمله در این چندروز، مربوط به جشن شادی نبود؛ مربوط به تبریک برای موفقیتهای بیشتر نبود؛ مربوط به آرزوی شادی قلب آدمها نبود
اخیرا این جمله برای جنایتهایی به کار برده میشود که حدی بالاتر از آن برای انسان قابل تصور نیست!
انگار قشری در این مملکت، حق ندارند حداقل شیوه مرگ خود را به شکلی ساده و بدون درد تصور کنند؛
انگار قشری محکومند به زندهزنده قلبِ خود را بیرون از سینه دیدن!
انگار این قشر از آدمها به دنیا آمدند تا عدهای مغز متوحش خودشون رو با تکه تکه کردن بدن اینها سیر کنند.
دارم به این فکر میکنم که اگر آدمی از ۶۰ ۷۰ سال گذشته با ماشین زمان به زمان ما سفر کند و این متن را بخواند چه حالی به او دست میدهد؛ با خودش میگوید چه داری میگویی دختر؟ رمان تخیلی مینویسی؟ چقدرر خشن! مشکل روحی داری؟
آنجاست که سرم را پایین میاندازم و هیچ چیز ندارم برای گفتن...
انگار که خجالت میکشم از عصری که دارم در آن زندگی میکنم؛ از اینکه با یکسری از انسانها از یک جنس اکسیژن مشترک مصرف میکنم؛ از اینکه دارم روی زمینی راه میروم که آنها هم در آن قدم میزنند.
ای آقایی که از گذشته آمدی؛ نه مشکل روحی ندارم. و راستش برام عجیبه که چرا ندارم!
اگر روزی بنشینم و برایت قصههای این خاک را تعریف کنم قائدتا برای تو قلبی نمیماند، اما برای من مانده.
من متعجبم از مقاومت بیخود و بینتیجهای که در جان ما آدمها مانده!
این جمله مثل ماه و ستارههای تام و جری همینجور از دیروز دارد دور سرم دور میزند.
موارد مصرف این جمله در این چندروز، مربوط به جشن شادی نبود؛ مربوط به تبریک برای موفقیتهای بیشتر نبود؛ مربوط به آرزوی شادی قلب آدمها نبود
اخیرا این جمله برای جنایتهایی به کار برده میشود که حدی بالاتر از آن برای انسان قابل تصور نیست!
انگار قشری در این مملکت، حق ندارند حداقل شیوه مرگ خود را به شکلی ساده و بدون درد تصور کنند؛
انگار قشری محکومند به زندهزنده قلبِ خود را بیرون از سینه دیدن!
انگار این قشر از آدمها به دنیا آمدند تا عدهای مغز متوحش خودشون رو با تکه تکه کردن بدن اینها سیر کنند.
دارم به این فکر میکنم که اگر آدمی از ۶۰ ۷۰ سال گذشته با ماشین زمان به زمان ما سفر کند و این متن را بخواند چه حالی به او دست میدهد؛ با خودش میگوید چه داری میگویی دختر؟ رمان تخیلی مینویسی؟ چقدرر خشن! مشکل روحی داری؟
آنجاست که سرم را پایین میاندازم و هیچ چیز ندارم برای گفتن...
انگار که خجالت میکشم از عصری که دارم در آن زندگی میکنم؛ از اینکه با یکسری از انسانها از یک جنس اکسیژن مشترک مصرف میکنم؛ از اینکه دارم روی زمینی راه میروم که آنها هم در آن قدم میزنند.
ای آقایی که از گذشته آمدی؛ نه مشکل روحی ندارم. و راستش برام عجیبه که چرا ندارم!
اگر روزی بنشینم و برایت قصههای این خاک را تعریف کنم قائدتا برای تو قلبی نمیماند، اما برای من مانده.
من متعجبم از مقاومت بیخود و بینتیجهای که در جان ما آدمها مانده!
چاییدارچین ☕
وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا "مُهَجَهُمْ" دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ 🥀 #شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
خلاصه کنم؛
کلمه شهید کنار این اسم فراموشتون نشه
چون قراره فراموش بشه!
کلمه شهید کنار این اسم فراموشتون نشه
چون قراره فراموش بشه!
برای من امامرضا یعنی همهچیز!
هرچیزی که توی این دنیا میخوام؛
نور، مهربونی، سخاوت، پناه، جلال، و یک گوش شنوا.
انگار آخری از همه بیشتر همیشه قلبم رو آروم کرده و دردام رو دوا...
اینبار هم مثل همیشه بشنو آقا.
بشنو که این کوچکترین، همهچیزش رو از تو میخواد؛
دستش رو رد نکن؛ تمام امیدش شمایی
اصلا این همه بدوبدو کرده تا تهش دستش رو پیش شما دراز کنه..
هرچیزی که توی این دنیا میخوام؛
نور، مهربونی، سخاوت، پناه، جلال، و یک گوش شنوا.
انگار آخری از همه بیشتر همیشه قلبم رو آروم کرده و دردام رو دوا...
اینبار هم مثل همیشه بشنو آقا.
بشنو که این کوچکترین، همهچیزش رو از تو میخواد؛
دستش رو رد نکن؛ تمام امیدش شمایی
اصلا این همه بدوبدو کرده تا تهش دستش رو پیش شما دراز کنه..
اگر الان سردرگمی که کدوم کارو باید بکنی، به این فکر کن که اگر خدا جای تو بود چیکار میکرد.
چاییدارچین ☕
اگر الان سردرگمی که کدوم کارو باید بکنی، به این فکر کن که اگر خدا جای تو بود چیکار میکرد.
چون اگر راستش رو بخوای خدا لازم نیست که جای تو باشه
خدا خودِ خودِ توعه!
خدا خودِ خودِ توعه!
«نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی» سوره حجر/ آیه ۲۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدی شما چطور برای خالق شاهکاری به نام "ماه" روزی ۱۷ رکعت نماز نمیخونید؟!
همون نماز صبحی که با سختی و تلاش میخونی، توی طول روز تبدیل میشه به برکت؛
یهو میبینی کارت سبک پیش رفت، یهو میبینی اون همکار اعصابخوردکنات امروز نیومد، یهو پیامک واریزی برات میاد و میبینی شب داری سبکتر از همیشه میخوابی
همه ی اینا، جایزهی بیدار شدن از خواب شیرین برای خداست... قدرشو بدون.
یهو میبینی کارت سبک پیش رفت، یهو میبینی اون همکار اعصابخوردکنات امروز نیومد، یهو پیامک واریزی برات میاد و میبینی شب داری سبکتر از همیشه میخوابی
همه ی اینا، جایزهی بیدار شدن از خواب شیرین برای خداست... قدرشو بدون.
بهش نگاه کردم و یک دختر جوون رو دیدم؛ شاید همسن خودم نهایت یکی دو سال بیشتر.
آویز جنسهاشو گیر داد به میله و همینجور ساکت به آدمها نگاه میکرد. انگار که دیگه بریده بود. چندبار باید سر تا ته این مترو میرفت و میاومد و داد میزد "کشهای عروسکی بچگونه فقط فلان تومن؛ یا کش بابونه ترند فقط فلان قیمت"؟!
فکر میکنید آدمها چقدر گنجایش دارن که با این دنیا بجنگن؟
من میگم از چشمهای یک آدم مشخصه.
جدیدا دیدن چشمهای آدمها و از پسِ اونها "داستانشون" برام جذاب شده.
شما هم مثل من استفاده از ماشین رو متوقف کنید و لذت کشف کردن رو از دست ندید!
#یک_شهروند_ساده
آویز جنسهاشو گیر داد به میله و همینجور ساکت به آدمها نگاه میکرد. انگار که دیگه بریده بود. چندبار باید سر تا ته این مترو میرفت و میاومد و داد میزد "کشهای عروسکی بچگونه فقط فلان تومن؛ یا کش بابونه ترند فقط فلان قیمت"؟!
فکر میکنید آدمها چقدر گنجایش دارن که با این دنیا بجنگن؟
من میگم از چشمهای یک آدم مشخصه.
جدیدا دیدن چشمهای آدمها و از پسِ اونها "داستانشون" برام جذاب شده.
شما هم مثل من استفاده از ماشین رو متوقف کنید و لذت کشف کردن رو از دست ندید!
#یک_شهروند_ساده
جدیدا یک ترن هوایی سیار توی بزرگراه رسالت ساختن، کاملا رایگان
اوج هیجانش اونجاست که کمربند ایمنی نداره.
اوج هیجانش اونجاست که کمربند ایمنی نداره.
آقای سایه|مهدی دخانی
همه چی خوبه تا موجودی حسابت رو میبینی
همه چی خوبه، تا میشنوی عاصم منیر عازم سفری به ایران شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایاسامآر تراز:
جدیدا علاقهمند شدم به کشف احساسات!
کشفِ اینکه یکهو چرا جوری عصبانی میشی که میخوای کرهی زمین و آدماش رو آتیش بزنی؛
یا اینکه چرا گاهی اوقات انقدر خوشحال و پرانرژیای که رنگهای جهان برات پررنگتر میشه
بهش میگن هوش هیجانی و فعلا فیلد موردعلاقهی من برای تحقیق و تفحص.
باید یکم با خودم مهربونتر باشم؛ ممکنه دیر شه.
کشفِ اینکه یکهو چرا جوری عصبانی میشی که میخوای کرهی زمین و آدماش رو آتیش بزنی؛
یا اینکه چرا گاهی اوقات انقدر خوشحال و پرانرژیای که رنگهای جهان برات پررنگتر میشه
بهش میگن هوش هیجانی و فعلا فیلد موردعلاقهی من برای تحقیق و تفحص.
باید یکم با خودم مهربونتر باشم؛ ممکنه دیر شه.