چایی‌دارچین
44 subscribers
55 photos
17 videos
4 links
گفتمانی جهت تأمّل، غر و غیبت
به صرف چایی‌دارچین همراه با نُقل اردبیل و پولکی زعفرانی 💛

گپ‌وگفتِ ناشناس :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1907470805
Download Telegram
چایی‌دارچین
حاج محمود کریمی – نماهنگ پاییز
حسین‌جان...
اون روز برتو چی گذشت که هر غمِ دیوانه‌کننده‌ی این وطن نشونه‌ای از تو داره؟

خدایا؛ مارو صبور کن!
علی‌الاصول رهبر ما آقاست...
یک خط روضه بخونم و بریم برای فردا:

بدن ماکانِ هفت‌ساله مستقیما با موشک برخورد کرد و حتی از او تارمویی نماند...
سلام ✋️
چایی‌دارچین
حاج محمود کریمی – زمینه | کاش نایی به پام بود 
5:25 / از اینجا به بعد رو اصلا تونستی گوش بدی؟!
پس من چرا نمیتونم تموم کنم این روضه رو...
جوون مردم رو بسوزونی و تیکه تیکه کنی و تهش به جسم نیمه جونش تجاوز کنی،
بعد برای انداختن یه طناب سبک دور گردنت، یک عده بیان ناله‌ی نه به اعدام سر بدن...


گریه نکن سطلی. یه روزی به جاویدنامت می‌پیوندی که دیر نیست.
جرئت داری از خونه‌ات بیا بیرون :)
قرن‌ها بعد اگر قبر مرا نبش کنند
کفنی نیست، تنی نیست ولی بوی تو هست

ای عزیزِ دلِ فاطمه(س)...
وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا "مُهَجَهُمْ" دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ 🥀

#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
بیش باد!

این جمله مثل ماه و ستاره‌های تام و جری همین‌جور از دیروز دارد دور سرم دور می‌زند.

موارد مصرف این جمله در این چندروز، مربوط به جشن شادی نبود؛ مربوط به تبریک برای موفقیت‌های بیشتر نبود؛ مربوط به آرزوی شادی قلب آدم‌ها نبود
اخیرا این جمله برای جنایت‌هایی به کار برده می‌شود که حدی بالاتر از آن برای انسان قابل تصور نیست!

انگار قشری در این مملکت، حق ندارند حداقل شیوه مرگ خود را به شکلی ساده و بدون درد تصور کنند؛
انگار قشری محکومند به زنده‌زنده قلبِ خود را بیرون از سینه دیدن!
انگار این قشر از آدم‌ها به دنیا آمدند تا عده‌ای مغز متوحش خودشون رو با تکه تکه کردن بدن این‌ها سیر کنند.

دارم به این فکر می‌کنم که اگر آدمی از ۶۰ ۷۰ سال گذشته با ماشین زمان به زمان ما سفر کند و این متن را بخواند چه حالی به او دست می‌دهد؛ با خودش می‌گوید چه داری می‌گویی دختر؟ رمان تخیلی می‌نویسی؟ چقدرر خشن! مشکل روحی داری؟
آنجاست که سرم را پایین می‌اندازم و هیچ چیز ندارم برای گفتن...

انگار که خجالت می‌کشم از عصری که دارم در آن زندگی می‌کنم؛ از اینکه با یک‌سری از انسان‌ها از یک جنس اکسیژن مشترک مصرف می‌کنم؛ از اینکه دارم روی زمینی راه می‌روم که آنها هم در آن قدم می‌زنند.

ای آقایی که از گذشته آمدی؛ نه مشکل روحی ندارم. و راستش برام عجیبه که چرا ندارم!
اگر روزی بنشینم و برایت قصه‌های این خاک را تعریف کنم قائدتا برای تو قلبی نمی‌ماند، اما برای من مانده.

من متعجبم از مقاومت بی‌خود و بی‌نتیجه‌ای که در جان ما آدم‌ها مانده!
حق بُوَد گر بخوانم خود را که عبد حسنم
من حسینی‌شده‌ی دست امامِ حسنم!
برای من امام‌رضا یعنی همه‌چیز!
هرچیزی که توی این دنیا می‌خوام؛
نور، مهربونی، سخاوت، پناه، جلال، و یک گوش شنوا.
انگار آخری از همه بیشتر همیشه قلبم رو آروم کرده و دردام رو دوا...

این‌بار هم مثل همیشه بشنو آقا.
بشنو که این کوچک‌ترین، همه‌چیزش رو از تو می‌خواد؛
دستش رو رد نکن؛ تمام امیدش شمایی
اصلا این همه بدوبدو کرده تا تهش دستش رو پیش شما دراز کنه..
اگر الان سردرگمی که کدوم کارو باید بکنی، به این فکر کن که اگر خدا جای تو بود چیکار می‌کرد.
چایی‌دارچین
اگر الان سردرگمی که کدوم کارو باید بکنی، به این فکر کن که اگر خدا جای تو بود چیکار می‌کرد.
چون اگر راستش رو بخوای خدا لازم نیست که جای تو باشه
خدا خودِ خودِ توعه!

«نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی» سوره حجر/ آیه ۲۹
من فکر می‌کنم هیچ عشقی زیباتر از عشق بین انسان و قرمه‌سبزی نیست...