در آغاز
455 subscribers
2 photos
11 links
مطالعات عهدین و قرآن، مجید سلیمانی
Download Telegram
و زهره ایرانی بود...
و زهره کانت مِن اهل فارس...

امشب که، قران ماه و زهره بود و، «از شب‌روی و بندگی، زهره حریفِ ماه شد»، این را هم بگوییم که آورده‌اند:

«(هاروت و ماروت بین مردم داوری می‌کردند...) تا روزی که زهره به نزد آنان مرافعه‌ای آورد، و زهره از زیباترین زنان بود و علی، که خداوند از او راضی باد، فرمود که او از اهل فارس بود و ملکه در شهر خود. پس چون او را دیدند، دلشان ربوده شد...» *

همچو قول و توضیحی، و انتساب آن به امام علی، در میان داستان‌های قرآنی قابل توجّه است. داستان هاروت و ماروت، چنان که از اسم این دو هم برمی‌آید، به واقع حاصل درهم‌آمیختگی اساطیر عبری و هندوایرانی است.

* عرائس المجالس فی قصص الانبیاء، ابواسحاق احمد بن محمّد نیشابوری ثَعْلَبی، وفات ۴۲۷ هجری
2
لِما سبقتنی...

با تاخیر بلند، «سکوت» اسکورسیزی را دیدم. فیلم تاثیرگذاری است در باب ایمان، رنج مومنان و سکوت خداوند.

از فیلم بیشتر نگویم، جز این که جدای داستان و صحنه‌های شگفت‌انگیز، مشحون است از برخی نشانه‌ها و گاه اشارات به کتاب مقدّس و من به این مناسبت چند کلمه بنویسم در باب آن سخن مسیح بر صلیب، که در فیلم هم به آن اشاره‌ای می‌رود. آنجا که در لحظه آخر، و برنیامدن (یا آمدن؟) آن وعده منتظَر، فریاد می‌زند: «خدایا، خدایا، از چه روی مرا وانهادی...»

این عبارت آرامی یا عبری را ابتدا مرقس به صورت نویسه‌گردانی در انجیل خود آورده:
اِلوی اِلوی لِما سَبَقْتانی (ب ۱۵، آ ۳۴)
Ἐλωΐ, Ἐλωΐ, λιμὰ σαβαχθανί

سپس متی، با صورتی نزدیک‌تر به عبری:
ایلی ایلی لِما سَبَقْتانی... (ب ۲۷، آ ۴۶)
Ἠλί, Ἠλί, λιμὰ σαβαχθανί
ایلی صورت رایج «خدای من» است در عبری و آرامی، و الوی بیشتر حاصل شیوه ضبط آن به یونانی.

امّا این عبارت به واقع برگرفته از مطلع مزمور بیست و دوم است در عهد عتیق. نیایشی که اگر ناامیدانه آغاز می‌کند، در آخر به امید و امان می‌رسد. عیسی نظر به آغاز آن داشته یا پایان؟

متن عبری مزامیر از فعل عزب استفاده کرده که به همان معنی ترک کردن است:
ایلی ایلی لما عَزوْتنی (عزبتنی)
אֵלִי אֵלִי, לָמָה עֲזַבְתָּנִי

این عزب احتمالا هم‌ریشه همان عزب عربی است، به معنیِ کهن پنهان شدن و دور ماندن، که در قرآن هم آمده است: «وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ» و «لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ...»

چه گونه عَزبتَنی به سبقتانی بازگشته؟ کاربرد کلمات آرامی در سرودهای عبری، پس از تبعید به بابل، بسیار رایج بوده و از این رو همچنان سوال است که عیسی آن عبارت را به زبان رایج آرامی بر زبان آورده یا به عبری. این ترجمه پیشتر در تارگوم‌های آرامی دیده شده است: «شبقتانی»، منتهی چون زبان یونانی شین ندارد، اناجیل آن را با سین ضبط کرده‌اند. شاید از این رو فان دایک در ترجمه عربی خود آن را با شین آورده:
«إِيلِي، إِيلِي، لِمَا شَبَقْتَنِي؟» أَيْ: إِلهِي، إِلهِي، لِمَاذَا تَرَكْتَنِي؟
و در نهایت، صورت آرامی، یادآور صورت عربی آن است: «سَبَقْتَنی».

آری حتی اگر نزد مومن «کار حق بر کارها دارد سبق»، امّا همچنان آن پرسش سهمگین برجاست که «لِما سبقتنی»؟ از چه رو، مرا پسِ پشت نهادی، رها کردی، وانهادی... که شاید پاسخش سکوت یا در سکوت است: تو همی گویی عجب، خامُش چراست؟ او همی گوید عجب، گوشش کجاست‌؟
.
👍31
صد سال تنهایی، ملکیادس و ملکی‌صدق...

در «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز - که مجموعه سریال اخیر آن هم انصافا خیلی خوب ساخته شده - به شخصیت غریبی برمی‌خوریم به اسم ملکیادس که از کولیان دوره‌گرد است و تاثیر خاصّی بر قهرمان اصلی نسل اول داستان، خوزه آرکادیو دارد. ملکیادس، جدای علوم طبیعی، با علوم غریبه و کیمیاگری هم آشناست و شخصیت رازآلودی دارد تا جایی که به قول راوی داستان، یک بار در سفر می‌میرد و سپس، خسته از تنهایی این موت پیش از موت، به زندگی باز می‌گردد... ملکی‌صدق از برخی جهات، همچون عمر دراز و آشنایی با عوالم باطنی و شهرت به حکمت و گاه سحر و جادو، یادآور زال است در فرهنگ و ادب ایرانی، «زالِ سام»، و خواهیم دید که از «سام» دیگر هم دور نیست.

امّا ملکیادس، فارغ از آنچه مارکز مقصود داشته، یادآور و احتمالا به نوعی برگرفته از چهره بسیار رازآمیز «ملکی‌صدق» است که اشاره‌وار سه یا چهار بار نامش در کتاب مقدّس آمده است. در سریال هم جایی در میان بار و بنه او کتابی دیده می‌شود با عنوان و حروف عبری.

نام ملکی‌صدق در همان کتاب پیدایش ظاهر می‌شود، מלכי־צדק، از ملک (پادشاه) و صدق (درستی)، پادشاه راستی و عدالت. برخی هم البته آن پاره دوم را نام خاص کنعانی دانسته‌اند، ملک صادق! منتهی آن فرض اول رایج‌تر و غالب‌تر است. آنجا می‌خوانیم که در مسیر بازگشت ابراهیم، که به حمایت لوط و برای آزاد کردن او از دست دشمنان به جنگ رفته بود، «ملکی‌صدق، پادشاه شهر شلیم، و کاهن خدای متعال»، به استقبال ابراهیم می‌آید، او را برکت می‌دهد و برایش نان و شراب می‌آورد. سنّت یهودی «شلیم» را همان اورشلیم دانسته و آن را اوّلین ذکر اورشلیم می‌داند در تورات. خود نام اورشلیم تا کتاب یوشع ظاهر نمی‌شود.

رَشی از مهمترین مفسّران تلمود، که تفسیر او در حاشیه میشنا و گمارا چاپ می‌شود، می‌نویسد که (مطابق اخبار و احادیث)، ملکی‌صدق همان سام است، فرزند نوح که خداوند به او طول عمر داده تا ابراهیم را تبرّک کند.

آن عنوان «کاهنِ خدای متعال» هم مهم است، کوهن ل-الـ-علیون (כֹהֵן לְאֵל עֶלְיֽוֹן)، در ترجمه عربی: «مَلْكِي صَادِقُ، مَلِكُ شَالِيمَ، أَخْرَجَ خُبْزًا وَخَمْرًا، وَكَانَ كَاهِنًا ِللهِ الْعَلِيِّ». کاهن به معنی آن که قربانی به جا می‌آورد.

بعد ناپدید می‌شود تا مزامیر، مزمور ۱۱۰، که در ستایشی که به ظاهر راجع به داود است، می‌خوانیم که خداوند سوگند خورد و از آن بازنگشت که «تو کاهن جاودان هستی، بر رتبه ملکی‌صدق»: «أَقْسَمَ الرَّبُّ وَلَنْ يَنْدَمَ: أَنْتَ كَاهِنٌ إِلَى الأَبَدِ عَلَى رُتْبَةِ مَلْكِي صَادَقَ». نوعی پیوند یا انطباق است بر داود.

حال اگر آن پادشاه شهر (اور)«شلیم»، تطابق با «سام» و نیای بزرگ سامی، تبرّک ابراهیم و پیوند با داود، به او جایگاه ویژه‌ای نزد یهود داده، مسیحیت هم تفسیر خود را داشته است. پیش از همه، آن بجا‌آورنده قربانی ابدی، آن «نان و شراب» که به ابراهیم داده، و بعد بازخوانی مزامیر و ستایش داود، این بار از منظر مسیحای نهایی، از نسل داود، یعنی عیسی.

از این روست که ملکی‌صدق بار دیگر در نامه پولس رسول ظاهر می‌شود، در «رساله به عبرانیان»، پولس به آن سنّت عبرانی اشاره می‌کند و می‌گوید که مسیح این مقام را از خود حاصل نکرد بلکه خداوند به او داد، و به او گفت که «تو پسر من هستی؛ من امروز تو را در وجود آوردم»، همچنان که باز جای دیگر گفت (در اشاره به آن مزمور)، که «تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبهٔ ملکیصدق».

یکی دو فصل بعد در همان رساله به آن باز می‌گردد و این بار تفسیری بر اساس ملک + صدق + شلیم ارایه می‌کند: «او ملکی‌صدق پادشاه شلیم و کاهن اعظم خدای متعال بود... هم او که نامش نخست به معنی پادشاه دادگری ترجمه می‌شود و پادشاه شلیم (سلام)، یعنی صلح نیز هست، او را نه پدری است و نه مادری و نه نسب‌نامه‌ای و روزگارش را آغاز و عمرش را پایان نیست و همانند پسر خداست. این ملکی‌صدق تا ابد کاهن می‌ماند.»

چنان که می‌بینیم، این حضور ازلی و ابدی و اشاره‌وار در عهد قدیم و جدید و ابهام و رازآلودگی آن مجال بسیار برای تفاسیر مختلف فراهم کرده و بعدها هم برخی تعلیمات باطنی به او نسبت داده شده است.
👍53
در آغاز pinned Deleted message
هذه التوراة... از قمران تا قرآن.

مدارک یافته شده در قمران بیشتر در باب یهودیت آغازین است. گاه برخی آثار به درک بهتر شکل‌گیری مفاهیم اولیه مسیحیت هم کمک می‌کند. امّا در باب قرآن چطور؟ تا پرسش‌های ما چه باشد.

به نظرم از میان مدارک یافته شده در قمران، شاید از همه جالب‌تر، طومار معبد است که بلندترین آن‌ها هم هست، منتهی بخش‌هایی بیرونی و فوقانی آن تا حدّی از بین رفته امّا هر چه به میانه می‌رسد، بهتر حفظ شده است. طول آن اندکی بلندتر از طومار بلند اشعیا است.

آن را طومار معبد می‌خوانند چون با جزییات از معبد بزرگی سخن می‌گوید که دیگر مثل آن خیمه مقدس اوّلیه وصف شده در کتاب خروج (پیش از ساخت معبد توسط سلیمان) در حرکت نیست. توصیف خیمه ساکن بزرگی است در زمینی به مساحت هزار و ششصد ذرع در هزار و ششصد ذرع. بعد صفات و وظایف پادشاه را ذکر می‌کند که خاصّ است و به مثال می‌گوید که پادشاه حقّ ندارد بیش از یک زن بگیرد (مقایسه کنید با حرمسرای سلیمان)، و حتی حقّ طلاق دادن او را هم ندارد (و این بار نزدیک می‌شود به آموزه‌های مسیح).

چنان که می‌بینیم، متنی بوده است مثل کتاب تثنیه حاوی قوانین و دستورات، منتهی آن نکته که خصوصا به نظر من از منظر حتی بحث‌های قرآن‌پژوهی هم قابل توجّه است، همچنان بسته به نوع پرسش‌ها و رهیافت‌ها در باب ساختار و بافتار قرآن، آن است که در این طومار یهوه به اوّل شخص حرف می‌زند. مثل دیگر کتب عهد عتیق نیست که به صورت روایی بگوید یهوه چنین گفت و چنان کرد، یا موسی قول او را نقل کند. نه، اینجا دقیقا یهوه خود سخن می‌گوید که چنین کن و چنان کن...

حال آیا این کتاب براستی بخشی از تورات بوده است؟ تا تعریف تورات یا هر کتاب دیگر، در صورت‌های اولیه خود پیش از نهایی و قانونی و رسمی شدن چه باشد. مهم این است که متن خود را تورات معرّفی می‌کند و به قاعده از منظر مولّف و کاتب که متن را رونویسی کرده و خواننده در آن عهد تورات و متن مقدّس بوده است، آنچه عیناً بر موسی نازل شده است. باز از همه جالب‌تر آن که فصلی از آن چنین آغاز می‌شود که هذه التوراة...
וזואת התורה (و زوَت هـ-توره)، این تورات است (که می‌نویسیم برای...)

نیازی به بسط و تفصیل بیشتر و یادآوری نیست که این نوع ساختار، این نوع معرّفی خود، نوع بیان و روایت، در کتب مقدّس دیگر هم ظاهر می‌شود، پس از حدود هشت تا ده قرن.
.
👍6
نگر خواب را بیهُده نشمری، یکی بهره دانی ز پیغمبری...
شاهنامه فردوسی

«خفته بودم و چشم من در خواب رفته بود که جبرئیل بیامد... و گفت بخوان... و چون بخواندم، جبرئیل از پیش من برفت. من در حال از خواب درآمدم...»

سیرة رسول الله ابن اسحاق،
ترجمهٔ رفیع الدّین اسحق بن محمّد همدانی
.
4👍1
بدین راز، اندیشه را راه نیست
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست...

«و از سخنان اوست پیش از مرگ» که «چه روزگاران كه در پى گشودن این راز نهان (مرگ) بودم، امّا خداوند نخواست مگر نهفتنش را...»

كَمْ أَطْرَدْتُ الأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هذَا الأَمْرِ، فَأَبَى اللهُ إِلاَّ إِخْفَاءَهُ، هَيْهَاتَ! عِلْمٌ مَخْزُونٌ...

پ.ن: نسخه قرن یازدهم نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹ در متون چاپی.
13👍2
از عیسا و شعیا، در گردش پرگار...

چندی پیش برنامه پرگار بی بی سی برنامه‌ای در باب عیسی مسیح و منابع شناخت عیسای تاریخی داشت که جالب بود منتهی نکته‌ای در آن بود که به نظرم مفید آمد اینجا مطرح کنم.

در خصوص منابع غیرمسیحی داریوش کریمی اشاره کرد به کتاب تاریخ یهودیت یوسف فلاویوس، مورخ یهودی رومی اواخر قرن اول میلادی، و گفت فلاویوس می‌گوید: «در زمان حکومت پونتیوس پیلات، بشری ظاهر می‌شود دانا، اگر بتوان آن را بشر خواند، مردی بود با اعمالی باورنکردنی، معلمی برای بسیاری از قوم یهود و حتی یونانیان. پس از آن که رهبران ما او را راندند، پیلات او را بر صلیب کرد، پیروانش بر پیام او ماندند و او پس از سه روز بر آنان ظاهر شد» و آن را شاهدی گرفت که پس در منابع غیر مسیحی آن عصر هم، (خارج اناجیل و عهد جدید)، اشاره به مسیح دیده می‌شود. جالب آن که منتقد منابع، آرمین لنگرودی، هیچ اصالت این عبارت را نقد نکرد و فقط گفت قانع کننده نیست، در آن نامی از عیسی برده نشده و شاید مرتبط به فرد دیگری باشد.

نکته مهم آن که در خصوص اصالت این بخش کلّی تحقیق شده و امروزه عموم پژوهشگران بر این باور هستند که آن قطعه‌ای افزوده یا دست کم دست‌کاری شده از سوی کاتبان مسیحی است که به واقع آن کتاب تاریخ یهودیت را هم حفظ کردند. توضیح بیشتر آن که یهودیان یوسف را - که با رومیان بعد ویران کردن معبد همکاری کرد - خائن می‌دانستند و به او توجهی نداشتند جدای این که کتاب او هم به یونانی بود.

امّا اصلا شواهد درون متنی آن قطعه خیلی روشن است. هیچ یهودی نمی‌گوید که عیسی مردی دانا بود، معجزاتی داشت، همچو معلّم بود، پدران ما با او بد کردند و او سه روز بعد از مصلوب شدن دوباره ظاهر شد! این‌ها سخن فردی مسیحی است که بر دهان یا قلم مورخ گذاشته شده. بحث‌های پیچیده‌تر آن که الفاظی آنجا آمده که حاکی از تغییر در متن است. البته در مقام مورخ، بسیار محتمل است که فلاویوس در باب مصلوب شدن عیسی و پیروان او جمله‌ای نوشته باشد که بعد مسیحیان آن را به دلخواه خود تغییر داده باشند. این صورت ابتدایی از قضا در یک نسخه عربی قرن سوم هجری باقی مانده که احتمالا ترجمه از سریانی بوده است.

امّا بعد سخن باز به همان منبع برگشت و این بار آرمین لنگرودی گفت که کتاب «تستیمونیوم فلاویانیوم، یعنی وصیت‌نامه فلاویوس» بعد از او نوشته و به او نسبت داده شده. به واقع این بخشی از همان کتاب تاریخ یهودیت است که ذکر عیسی در آن آمده بود. نامش را هم «وصیّت‌نامه» نباید نهاد. این مسیحیان بودند که آن را «شهادت‌نامه» نامیدند، به همین اعتبار که گفتند خود مورخ یهودی هم بر نقش مسیح و مقام او گواهی داده است. باز نظر کلی بر آن است که کتاب اصیل است منتهی در بخش وقایع مرتبط به پیلات (و عیسی) دست برده‌اند مع تقریره! برای ارجاع ساده، تصویر ویکی انگلیسی و فرانسه را می‌آورم.

نکته آخر که نام پیامبر مشهور عهد عتیق در برنامه مکرراً « اَشْعیا » می‌آمد که طبیعی و رایج است منتهی ضرر ندارد بگوییم که، فارغ از اصل تلفظ آن در عبری*، تلفّظ درست یا دست کم قدیم آن در تواریخ و تفاسیر به فارسی و عربی « اِشَعْیا » است. در متون کهن نثر و نظم امّا گاهی اوقات آن کسره ابتدایی می‌افتد و به شکل «شَعْیا» می‌آید چنان که به مثال در بیت ناصر خسرو:
یاری ز صبر خواه که یاری نیست / بهتر ز صبر مر تنِ تنها را
صبر از مرادِ نفس و هوا باید / این بود قولِ عیسی شَعْیا را...

* پ.ن.
اشعیا יְשַׁעְיָהוּ یِشَع‌یَهو به معنی خدا نجات‌دهنده است و در معنی و اجزای نام خیلی نزدیک است به اسم اصلی عیسی و همچنین یوشع در عبری יֵשׁוּעַ یشوع.
👍131
دوستان عزیز، «در آغاز» را از این پس به روز نخواهم کرد. یادداشت‌ها، شامل مطالعات ادبی، مولاناپژوهی، عهدین و قرآن را در «کاریز» خواهم آورد.
👍11