معارف مشرقی
913 members
138 photos
21 videos
13 files
43 links
تماس با نویسنده:
Radpour@gmail.com

وب‌گاه مطالعات دائویی:
www.Daoism.ir

مقدّمه:
https://t.me/Daoismir/268
https://t.me/Daoismir/165

مجموعۀ مطالعات دائویی:
https://t.me/Daoismir/263
Download Telegram
to view and join the conversation
در بیان لیلة القدر و یوم القیامة

بدانکه ملک و ملکوت مظهر صفات جبروت‌اند. هر چه در جبروت پوشیده و مجمل بود، در ملک و ملکوت ظاهر گشت و مفصّل شد.

ای درویش! ملکوت نمودار جبروت است و ملک نمودار ملکوت تا از ملک استدلال کنند به ملکوت و از ملکوت استدلال کنند به جبروت. و این سخن جعفر صادق است (علیه السلام): «انّ اللّه تعالى خلق الملک علی مثال ملکوته و أسّس ملکوته علی مثال جبروته لیستدلّ بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته». و اگر گویند که ملکوت آیینۀ جبروت است و ملک آیینۀ ملکوت، هم راست باشد؛ از جهت آنکه ملکوت، در ملک جمال خود را می‌بیند و اسامی خود را مشاهده می‌کند و جبروت در ملکوت جمال خود را می‌بیند و اسامی خود را مشاهده می‌کند. پس هر چیز که در جبروت پوشیده و مجمل بودند، اکنون در ملک ظاهر شدند و مفصّل گشتند. و ازین جهت جبروت را لیلة القدر و لیلة الجمعة می‌گویند؛ و ملک را یوم القیمة، و یوم الجمعه و یوم الفصل و یوم البعث می‌خوانند، از جهت آنکه ماهیات موجودات جمله به‌یکبار در عالم جبروت بودند، بعضی به طریق جزئی و بعضی به طریق کلّی و تقدیر همه در عالم جبروت کردند و اندازۀ همه چیز در عالم جبروت معیّن گردانیدند: «وکلّ شئی عنده بمقدار».

آن جمله که در عالم جبروت مقدر گردانیده بودند و پوشیده و مجمل بودند اکنون در عالم ملک ظاهر شدند و مفصّل گشتند و از عالم اجمال به عالم تفصیل آمدند: «فهذا یوم البعث و لکنّکم کنتم لا تعلمون».

@Daoismir معارف مشرقی

- شیخ عزیزالدین نسفی، رسائل انسان کامل، رسالهٔ سیزدهم، جبروت و ملکوت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان استاد گرانقدر دکتر ابراهیمی دینانی دربارهٔ سر ّ شب قدر و روز حشر

@daoismir

با سپاس از انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه الزهرا
@adyan_erfan_alzahra
چنان‌آمدۀ (تَتهاگَتَهه) چنان‌آمده [یعنی بودا] بر چنان‌بوده (تَتَهتَها) آمده است 如来如来真如来). اثر تانگ لیِن (唐琏؛ 1755-1836م‍).

@Daoismir معارف مشرقی
استاد را پرسیدند از حرص و آز، گفت:

کسی که حریص است در شهوات طینت* را و کسی که حریص است در مال و منال خویشتن خویش را از کف می‌دهد. برای این حریصان آشفته‌حال، نخست شیرینی [حیات] باشد و سپس تلخی [موت].

امّا کسی که شهوات را ترک می‌گوید، طینت را محفوظ نگاه می‌دارد و کسی که مال‌پرستی را کنار می‌نهد، خویشتن خویش را محفوظ نگاه می‌دارد. برای این محقّقان، نخست تلخی [ریاضت] باشد و سپس شیرینی [وصال].

کسی که طینت و خویشتن خویش را از دست دهد، جهل حاصل کرده باشد و کسی که آنها را حفظ کند، فرزانگی یابد. اهل کدورت حرص دنیا را می‌زنند و از دائو سرمی‌پیچند و اهل صفا دنیا را فراموش می‌کنند و به دائو وصال می‌جویند.

دفتر مقدس [دائودِه جینگ] گوید: «هیچ جنایتی بزرگتر از برانگیختن خواهش‌های نفسانی نیست و هیچ فلاکتی عظیم‌تر از نبود قناعت نیست». چون حرص نباشد، دنیا وهم است و پندار و در آغوش کشیدن حقیقی دائو آنجا باشد.


- رسالۀ کلمات حقّانی انسان راستین، استاد چّانگ‌شِّنگ (چّانگ‌شِّنگ جِّن‌ژِن جی‌جِّن یُولُو 長生真人至真語錄)،پرسش پنجاه و ششم؛ حرص.
@Daoismir معارف دائویی

* مراد از طینت (مینگ 命) بهره‌ای الهی است که هر فرد را با حُکم ازلی (یِوئِن‌مینگ 元命) پیوند می‌دهد و زمین حقیقت خویشتن اوست،
همچنانکه فطرت (شینگ 性) بهره‌ای الهی است که هر فرد را با دل آسمان (تیِن‌شین 天心) پیوند می‌دهد و آسمان حقیقت خویشتن اوست.

復詢:貪者何也?答曰:貪者,貪於欲則喪其命也,貪於財則喪其身也,迷者先甘而後苦也。泯於欲則全其命也,絕於財則全其身也,悟者先苦而後甘也。喪命喪身則愚也,全命全身則賢也。濁者貪世違其道也,清者忘世達其道也。經雲:罪莫大於可欲,禍莫大於不知足。不貪世僞,則真抱道也。
گله و دره
Taher Yarveysi
گله و دره - استاد طاهر یارویسی

@Daoismir معارف مشرقی
اگرچند [=اگرچه] کرکس از باز، قوی‌تر و بزرگ‌تر است و بیش بیند و بلندتر بر شود، چون قصد مردار داشت، خسیس و پست همّت آمد.

- شیخ احمد جام ژنده پیل

@Daoismir معارف مشرقی

نقاشی: اثر استاد منصور نقاش (1590-1624م‍.) هنرمند عصر گورکانیان هند.
دَه پاره (دَشَه‌شْلُکی)
از اَدی شَنْکَراچارْیَه
بخش سوم و پایانی

بخش یکم: https://t.me/Daoismir/297
بخش دوم: https://t.me/Daoismir/300


هفت:
نه معلّمم و نه تعلیم و نه متعلّم و نه تعلّم
نه توام و نه منم و نه این عالم ظهوریافته،
بلکه نظر به آنکه معرفتِ وجهِ حقیقیِ خویشتن (سْوٙروپٙه)
غیر باقی نمی‌گذارد،
تنها آن یگانۀ مبارکِ پاینده منم.

هشت:
نه مرا مرتبۀ بیداری باشد و نه رویا و نه خواب ژرف،
نه مقام ویشوَه‌ام (عالم/ملک) و نه تِیجَسه (نور/ملکوت) و نه پراجنَه (حکمت/جبروت و لاهوت)،
بلکه نظر به آنکه این سه واجدِ هویتِ جهل است،
مقام چهارم (تورْیَه/هاهوت)
تنها آن یگانۀ مبارکِ پاینده منم.

نه:
نظر به فراخی و پیوند با امور واقع
و جایگاه کمال
و عدم اتّکا به غیر و قیام به ذات (اٙنٙنْیٙه اٙشْرٙیٙه)،
و غیریت این عالم ناچیز با او،
تنها آن یگانۀ مبارکِ پاینده منم.

ده:
جز آن یگانه چیزی نیست، پس دوم کجاست؟
نه فردم و نه لافردم،
نه لاوجودم (شونْیٙه) و نه لالاوجودم (اٙشونْیٙه)،
که ثنویتی در کار نیست؛
چگونه از آن حقیقتِ واجدِ همه کمالاتی
که وِدانتَه تقریر می‌کند،
سخن توانم گفت؟

@Daoismir معارف مشرقی

na śāstā na śāstraṃ na śiṣyo na śikṣā
na ca tvaṃ na cāhaṃ na cāyam prapañcaḥ
svarūpāvabodho vikalpāsahiṣṇus
tadeko’vaśiṣṭaḥ śivaḥ kevalo’ham

na jāgranna me svapnako vā suṣuptir
na viśvo na vā taijasaḥ prājñako vā
avidyātmakatvāttrayāṇāṃ turīyas
tadeko’vaśiṣṭaḥ śivaḥ kevalo’ham

api vyāpakatvāddhi tattvaprayogāt
svataḥ siddhabhāvādananyāśrayatvāt
jagattucchametatsamastaṃ tadanyat
tadeko’vaśiṣṭaḥ śivaḥ kevalo’ham

na caikaṃ tadanyaddvitīyaṃ kutaḥ syāt
na vā kevalatvaṃ na cākevalatvaṃ
na śūnyaṃ na cāśūnyaṃadvaitakatvāt
kathaṃ sarvavedāntasiddhaṃ bravīmi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«نمودارهای ده‌گانۀ گاو» اثر تِن‌شو شُوبون: روایت آیین چان از غلبه بر گاو نفس و فنا و بقا

موسیقی تعبیه شده در این ویدئو همه اثر لائو دْزای (撈仔) است برای فیلم سایه (2018؛ یینگ 影) به‌ترتیب شامل قطعات «پیروزی جینگ و بانو در دور سوم»، «سایه: مقدّمه» و «خطاطی امپراطور».

@Daoismir معارف مشرقی
اطلاعات تکمیلی (مباحث، سرفصل‌ها، ثبت نام و هزینه‌ها): http://tam.ihcs.ac.ir/event/fa/event/224
معارف مشرقی
اطلاعات تکمیلی (مباحث، سرفصل‌ها، ثبت نام و هزینه‌ها): http://tam.ihcs.ac.ir/event/fa/event/224
در این درس‌گفتارها به مباحث حکمت تمثیلی در چین باستان با محوریت رموز دفتر تغییرات (یی‌جینگ) و بررسی یکی از متعلّقات این دفتر و شروح سنّتی آن پرداخته می‌شود.

دوستان علاقه‌مند به شرکت در این دوره به چند نکته توجّه نمایند:

- همۀ کلاس‌های پژوهشگاه علوم انسانی (برگزارکننده) در مردادماه تعطیل است. پس، بین جلسات یک وقفۀ یکماهه در کار خواهد بود.

- ثبت نام به صورت اینترنتی است و از طریق لینک فوق ممکن است. برای رفع مشکلات احتمالی در روند ثبت نام در ساعات اداری با شماره تلفن درج شده در پوستر تماس گرفته شود.

- هزینۀ لازم برای ثبت نام، صرفاً برای برگزاری کلاس‌هاست و در این دوره برای تدریس هزینه‌ای در نظر گرفته نشده است.
صورت یگانگی آسمان و انسان (天人合一圖)؛
از کتاب بِن‌جینگ وُوجّانگ (本經五章؛ پنج فصل مقتبس از رسائل صوفیه)؛
نوشتۀ لیو جّی (劉智؛ 1660-1739م‍.)؛
این کتاب را ما دِه‌شین (馬德新؛ 1794-1879م‍.) از چینی به عربی ترجمه کرده است.
@Daoismir معارف مشرقی
معارف مشرقی
صورت یگانگی آسمان و انسان (天人合一圖)؛ از کتاب بِن‌جینگ وُوجّانگ (本經五章؛ پنج فصل مقتبس از رسائل صوفیه)؛ نوشتۀ لیو جّی (劉智؛ 1660-1739م‍.)؛ این کتاب را ما دِه‌شین (馬德新؛ 1794-1879م‍.) از چینی به عربی ترجمه کرده است. @Daoismir معارف مشرقی
از بزرگ‌ترین دایره به کوچکترین:
1- جِّن‌یی (真一، لفظاً: واحد حقیقی)، احدیة؛
2- شُّویی (數一، لفظاً: واحد عددی)، واحدیة؛
3- تی‌یی (體一، لفظاً: تجلّی واحد)، انسان کامل؛
4. شّی‌جیِه (世界، لفظاً: مرتبۀ دنیاوی)، عالم.
چون در آسمان دل (هریدی آکاشَه)،
آفتاب معرفت (چیت آدیتیَه)
همواره در تابش است
و نه غروب و طلوع می‌کند
و نه حرکت،
چگونه عبادت سَمدهیا* را
به جای آوریم؟

@Daoismir معارف مشرقی

* سَمدهیا: عبادت متعلّق به سه گام خورشید در وقت طلوع، ظهر و غروب.

- مِیترِیَه اوپَنیشَد، 2.14

hṛdākāśe cidādityaḥ sadā bhāsati bhāsati
nāstameti na codeti kathaṃ saṃdhyāmupāsmahe
در بدایت‏ِ فطرت، چون وجودِ روحْ پدید آمد عینِ وجودِ او دوگانگی ثابت كرد میانِ او و حضرت، تا اگرچه روحْ حق را در آن مقامْ به یگانگی دانست، امّا به یگانگی نشناخت، زیراکه شناخت از شهود خیزد و شهود از وجود درست نیاید، كه شهود ضدّ وجود است «والضدّان لایجتمعان». تعلّقِ روح به قالب از برای آن بود تا دو خَلَف چون نَفْس و دل حاصل كند، تا در مقام شهود چون روح بذلِ وجود كند--كه‏ «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»--او را خلیفتی باشد كه قائم‌مقامی او كند، و این سرّی بزرگ است، فهم هركس اینجا نرسد.

- شیخ نجم الدین رازی، مرصاد العباد، باب ۳، فصل ۱۲.

@Daoismir معارف مشرقی
معارف مشرقی
در بدایت‏ِ فطرت، چون وجودِ روحْ پدید آمد عینِ وجودِ او دوگانگی ثابت كرد میانِ او و حضرت، تا اگرچه روحْ حق را در آن مقامْ به یگانگی دانست، امّا به یگانگی نشناخت، زیراکه شناخت از شهود خیزد و شهود از وجود درست نیاید، كه شهود ضدّ وجود است «والضدّان لایجتمعان».…
شرح گفتار شیخ نجم الدین رازی در سبب تعلّق روح به قالب:

شیخ نجم الدین رازی (قدّس الله سرّه العزیز) را سخنی هست در سبب تعلّق روح به قالب و چاره‌ای که روح در هوای وصال دوست اندیشد. شرحی مختصر بر این عبارات نورانی نوشته می‌آید تا تأکیدی باشد بر این دقایقِ حقایق بعون الحقّ.

می‌فرماید: «در بدایتِ فطرت چون وجودِ روح پدید آمد عینِ وجودِ او دوگانگی ثابت كرد میانِ او و حضرت»

شرح: فراموشیِ یگانگی حق تعالی خود نتیجۀ آن است که در ابتدای آفرینشِ روح، وجودِ روحْ خودْ مثبِتِ ثنویت و تأییدِ دوگانگی افتاد، زیراکه وجود (ما وَجَد) و دریافتش از خودْ غیری را در کنار وجودِ حق تعالی می‌نشانْد.
مراد از روحْ مبدأِ مخلوقات و موجودات است واجد لطیفه‌ای ربّانی که در او هفت صفت تعبیه شده است از نورانیت و محبّت و علم و حلم و انس و بقا و حیات و آن اعلی‌علیّین وجود انسان است.

«تا اگرچه روحْ حق را در آن مقامْ به یگانگی دانست، امّا به یگانگی نشناخت»

ش: روح بر یگانگی حقْ مقِرّ و معترِف بود، لیکن هر اقرار و هر اعترافی مستلزم اثبات و تأییدِ وجود اقرار کننده و اعتراف کننده‌ای است. دانستن حق به یگانگی و عالِم بودن به وحدت او غیر از شناختن یگانگی حق و عارف بودن است بدو. در وجود، عالِمی هست در یکسوی و معلومی هست در سوی دیگر؛ امّا در شهودِ حضرتِ شاهد، مشهودْ شاهد است و شاهدْ مشهود.

«زیراکه شناخت از شهود خیزد و شهود از وجود درست نیاید، كه شهودْ ضدِّ وجود است و الضدّان لایجتمعان»

ش: روح به یگانگیِ حق دانا و عالِم بود از روی وجود و دریافت، ولی شناسا و عارف به این یگانگی نبود از روی شهود و یافت. ضدّیتِ وجود و شهود آن است که آنجا که وجود هست، شهود نباشد و چون شهود باشد، وجود نباشد، مطابق با قاعدۀ عقلی حکما که گفته‌اند «الضدّان لایجتمعان»، برای دو امرِ ضدّ، جمع و همبودی نیست و شب از آن جهت که تاریک است، هرگز با روزِ روشن یکجا جمع نگردد و همبود و یکجا نباشد.

«تعلّقِ روح به قالب از برای آن بود تا دو خَلَف چون نفْس و دل حاصل كند»

ش: روح چون وجود خود را دید، از روی آزادگی در هوای شناختِ یگانگی، تدبیری اندیشید. خواست تا برای حکومتش بر مملکت وجود جانشینی تعیین کند و خود را از تعلّق پادشاهی برهاند. پس، زوجه‌ای خواست و آن قالب بود؛ بدو پیوست و با او جفت شد. از نکاحِ روح و قالب دو فرزند تولّد یافت، یکی نفس و یکی دل.
اما مراد از قالب، تن انسان و ناسوت و اسفل‌سافلین وجود اوست. و مراد از نفس، جان انسان است که محیط بر قالب اوست و در همۀ اجزاء قالب سریان دارد. و مراد از دل، عرش و محلّ استوای روح است که یک روی در نفس کثرت‌بین دارد و یک روی در روح وحدت‌بین. و نفس و دل ملکوتِ اسفل و اعلای وجود انسانند.

«تا در مقامِ شهود چون روحْ بذلِ وجود كند--كه‏ "جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ"--او را خلیفتی باشد كه قائم‌‏مقامی او كند، و این سرّی بزرگ است، فهم هركس اینجا نرسد.»

ش: چاره‌ای که روح اندیشید آن بود که در مقامِ شهود از وجودِ خود می‌باید درگذشت، زیراکه شاهد و مشهودْ حق است که چون آید باطلِ وجودِ غیر برمی‌خیزد، به حکم آیۀ شریفۀ «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ». پس، روح می‌خواست تا جانشین و خلیفه‌ای برای خود تعیین کند و ادارۀ مملکتِ وجودِ انسان را بدو سپارد و خود در میانه نباشد تا از پیالۀ جمالِ مطلقِ الهی، شهدِ شهود را بی‌وجود درکشد.
روح با تدبیری که اندیشید خود را به خطری بزرگ درافکند زیراکه پیوستنِ روح با مُلک و ملکوت او را از یاد حق مغفول می‌توانست کرد و با مدرَکات تن و نفس مأنوس. امّا، روح از میانِ دیدنِ جمالِ ازل و نادیدنِ الی‌الابد، «قَالُوا بَلَی» گویانْ دیدن را برگزید و دلِ بیچاره را به خطرِ دریای نفس زد، باشد که در تلاطمِ امواجِ غفلتْ غریقِ اعماقِ کثرت شود و باشد که بر کشتیِ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» نشیند و به مدد بادِ موافقِ «اذا جاء نصرالله والفتح» خود را به ساحلِ لقای دوست رسانَد.

@Daoismir معارف مشرقی
نازادۀ سرمدیِ قیّومِ ازلی

[آن خود حقیقی و آتمای یگانه در پس ابدان بسیار]
هرگز نه زاده می‌شود و نه می‌میرد،
[زیرا که] او به وجود نیامده تا دیگربار معدوم گردد.
او نازاده است و سرمدی و قیّوم و ازلی
و چون تن کشته شود، کشته نگردد.

- بَهگَوَدْگیتا، 2:20.
na jāyate mriyate vā kadācin
nāyaṃ bhūtvā bhavitā vā na bhūyaḥ
ajo nityaḥ śāśvato ‘yaṃ purāṇo
na hanyate hanyamāne śarīre

@Daoismir معارف مشرقی

اَدی شَنْکَراچارْیَه: این مَنْتْرَه تعلیم می‌کند که اقسام شش‌گانۀ تبدّل [تولّد، استمرار، نمو، تغیّر، زوال و مرگ] در آتما راه ندارد. در نظر کلّی، این بند [از بَهگَوَدْگیتا] می‌گوید که آتما از هرگونه تبدّل مبری است.
@Daoismir معارف مشرقی

تصویر: دو کشتی‌گیر منقوش بر کاشی دورۀ ایلخانی
راستی

لائودزی در بند 38 گوید:
راستی اعلی راستی نمی‌ورزد، پس، واجد راستی و دِه است.
راستی اسفل از راستی ورزیدن دست نمی‌کشد، پس، فاقد راستی و دِه است.

فغفور شِوئِن‌دزُنگ در شرح گوید:
مراد از دِه وجهِ عینیِ دائوست. جّوانگ‌دزی (فصل 12) گوید: «آنچه موجودات بدان حیات یابند، آن را دِه نامند». زمانه بالا و پایین دارد و ناب و دُرد، پس، دِه و راستی را هم بالا و پایین است و اعلی و اسفل دارد. گذشته‌های دور خلوص و سادگی در کار بوده است. کاربست دِه ظاهر نبوده است، چندانکه آن را بدون دِه و راستی توان گفت، پس، گفته شد: «راستی نمی‌ورزد». و چون دِه و راستی همراه با اخلاص از بین نمی‌رود، بی‌فعل صفا را ظهور می‌بخشد، از اینجا گفته شد: «واجد راستی و دِه است».
امّا دِه و راستیِ اکتسابی رو به انحطاط می‌نهد و اندک اندک نام‌آوری و میل به کاربست پدید می‌آید. اگرچه دل محل ظهور دائو باشد، نشانه‌های درآویختن به فعلْ پیدا آید. چندانکه آن را چنگ زدن به دِه و راستی می‌توان نامید، پس گفته شد: «دست نمی‌کشد». و چون به فعل درمی‌آویزد، تکبّر در کار آید و نسبت به غیر بی‌تفاوت گردد. از اینجا گفته شد: «فاقد دِه و راستی است».

@Daoismir

『上德不德,是以有德。下德不失德,是以無德。』 德者道之用也,莊子曰:物得以生謂之德,時有淳醨,故德有上下。上古淳樸,德用不彰,無德可稱,故云不德,而淳德不散,無為化清,故云是以有德。建德下衰,功用稍著,心雖體道,迹涉有為,執德可稱,故云不失。迹涉矜有,比上為粗,故云是以無德也。
مراد از صفا و سکون، صفای چشمۀ دل است و سکون دریای جان. چون چشمۀ دل صفا یابد، موجودات بیرونی صدمتی وارد نتوانند کرد، پس فطرت استقرار یابد و روان نورانی گردد. چون دریای جان سکون یابد، خواهش‌های هواپرستانه پدید ناید، پس بذر حیات کمال یابد و شکم پر گردد. پس آنگاه دل آیینه‌ای چون آینه‌واری آب باشد و ده‌هزار موجود در آن خود تصویر شوند. پرورش جان همچون حفاظت از کودک نوزاد است که هیچ‌چیزش آسیب نباید رساند. چون جان کمال یابد، روان لطیف گردد و چون روان لطافت یابد، جان تبدّل یابد. این است آنچه از صفا و سکون حاصل شود.


- دقایق حقایق از کلمات جاودانۀ راستین (جِّن‌شیِن جّی‌جّی یِولُو 真仙直指語錄).

@Daoismir
又曰:清靜者,清謂清其心源,靜謂靜其氣海。心源清則外物不能撓,性定而神明;氣海靜則邪欲不能作,精全而腹實。故澄心如澄水,萬物自鑑。養氣如護嬰兒,莫令有損。氣透則神靈,神靈則氣變,此清靜所到也。