معارف مشرقی
1.52K subscribers
212 photos
28 videos
33 files
136 links
Radpour@gmail.com
www.Daoism.ir

مقدّمه:
https://t.me/Daoismir/268
https://t.me/Daoismir/165

مجموعۀ مطالعات دائویی:
https://t.me/Daoismir/263
Download Telegram
به همّت گروه ادیان و عرفان موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌شود:

نشست تخصصی حضرت ابوعبدالرحمان سُلَمی (رح) و جایگاه او در انتقال تعالیم عرفانی

زمان برگزاری (اینترنتی): دوشنبه 2 اسفندماه 1400 ساعت 09:00
لینک ورود: http://www.irip.ac.ir/u/132

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━

بعضی از آثار سلمی در ادامه ارسال می‌شود. همچنین، مجموعۀ آثار او در سه مجلّد توسط دکتر پورجوادی و دکتر سوری گردآوری شده است و مجلّد چهارم از این مجموعه نیز در سال آینده منتشر خواهد شد.
نمودار_حضرات_ائمه_اسماء_و_حکومت_آنها_در_عوالم.pdf
1.4 MB
| بازسازی نمودار حضرات ائمۀ اسما و حکومت آنها بر عوالم
| کتاب انشاء الدوائر الاحاطیة
| ابن عربی

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
در کتاب «احکام ارتشتاری» آمده است:
«چون هنوز حفاران چاه‌های اردوگاه به آب نرسیده‌اند، فرمانده را نشاید که از تشنگی سخن گوید. چون هنوز خیمه‌های اردوگاه برپا نشده است، فرمانده را نشاید که از خستگی سخن گوید. و چون هنوز از مطبخ اردوگاه دود و دم نخاسته است، فرمانده را نشاید که از گرسنگی سخن گوید. آری، او را نشاید که در زمستان جامۀ پشمینه پوشد و در تابستان بادزن به دست گیرد و در زیر باران چتر گشاید».

این را گویند آیین‌دانیِ فرماندهان جنگی. در اوضاع امن و ناامن این آیین‌ها را رها نمی‌سازد او و این چنین است که ارتشش اتّحادی دارد ناگسیختنی و به کارشان می‌گیرد بی آنکه هرگز خسته شوند. با مهربانی خود آنان را همواره گرد هم می‌آورد و با طرح و تدبیرش آنان را متّحد می‌سازد. از اینجاست که گفته‌اند: «سخت‌کوشانه به انباشتن مهربانی درکوش تا از یک، ده‌هزار به دست آوری».

- تمهیدات سه‌گانۀ هوانگ شّی‌گُنگ (黃石公三略)، فصل یک، بند 12.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━

軍讖曰:軍井未達,將不言渴。軍幕未辦,將不言倦。軍灶未炊,將不言飢。冬不服裘,夏不操扇,雨不張蓋,是謂將禮。與之安,與之危,故其眾,可合而不可離,可用而不可疲,以其恩素蓄,謀素合也。故曰:蓄恩不倦,以一取萬。
سنّت تفسیری دائودِه جینگ
گفتگو دربارۀ نخستین تفاسیر دائودِه جینگ


مشاهده در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/tv/CcD5tqDK-Tp/


━━━━━━━━━━━━━━━━━
https://t.me/Daoismir
https://t.me/Anjomanadyann
بائوپُو دْزی گوید: کتابی هست به نام تای‌چینگ شِّن‌دان (کیمیای روحانی آسمان صفای بزرگ). اصل و قاعدۀ این کتاب از شهریار ازلی (یوئِن‌جوئِن) آمده است. شهریار ازلی آموزگارِ لائودْزی [در ساحات غیبی] بوده است. کتاب تای‌چینگ شِّن‌دان نُه فصل داشته است که گفته‌اند: سه فصل نخست خود قابل تعلیم و تعلّم نبود و از سه فصل میانۀ آن در نشئۀ دنیا کسی طاقت یادگیری نداشت، پس، [این شش فصل] در زیر سرچشمه‌های سه‌گانه [در اعماق زمین] فرو رفت [یعنی از تعیّن جسمانی خارج شد و دیگر در دسترس نیست]. سه فصل واپسین، دقیقاً همان فصول سه‌گانۀ این کتاب است. شهریار ازلی جاوِدانه‌ای بزرگ بود که یین و یانگ را آشتی می‌توانست داد و هماهنگ می‌توانست نمود و دیوان و ارباب طلسمات را مقهور بر بارش باران و وزش باد می‌توانست کرد. نُه اژدها و دوازده ببر سپید را به یک گردونه می‌بست و بر آن می‌راند. بسیاری از جاودانگانِ زیر آسمان در تحت فرمان او بودند....

در این دفتر مقدس آمده است: «خردمندان مهتر با رسیدن به دائو، به کاخ آسمانی عروج می‌کنند. خردمندان میانه‌حال با رسیدن به دائو، در پردیس کوئِن‌لوئِن سکنی می‌گزینند. خردمندان کهتر با رسیدن به دائو، به درازعمری در همین دنیا دست می‌یازند». احمقان را باور نیست بدین سخنان و آنها را پوچ می‌پندارند. اینان از صبح تا شب کاری نکنند جز آنچه به سوی مرگشان می‌بَرَد و هیچ در پی حیات نیستند، پس آسمان به چه بر ایشان حیات بخشد؟ عامۀ مردمان چیزی نشناسند جز خوراک لذیذ و جامۀ نیکو و رامش و کامش و مال و جاه و بس. دل را وامی‌نهند به فرو رفتن در خواهش‌های نفسانی تا ناگاه اجل سر رسد و بمیرند...

این کتاب همچنین گوید: «دائوی حیات جاویدان نه به پیشکش کردن نذر و نیاز است به درگاه ارواح و ایزدان و نه به تمارین کششی (دائویین) و نه به تمارین تنفسی، بلکه لب لباب رفتن به معراج جاودانگی در کیمیای روحانی نهفته است». آموختن آن آسان نیست و عمل کردن بدان دوچندان دشوار است. امّا اگر این اکسیر را برآوری، بقای جاودان هموست.

- از بائوپُودزی، فصول درون (抱朴子內篇) نوشتۀ گِه هُنگ (葛洪؛ 284-364م‍.)، فصل چهارم.
━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
抱朴子曰,復有太清神丹,其法出於元君。元君者,老子之師也。太清觀天經有九篇,云其上三篇,不可教受;其中三篇,世無足傳,當沉之三泉之下;下三篇者,正是丹經上中下,凡三卷也。元君者,大神仙之人也,能調和陰陽,役使鬼神風雨,驂駕九龍十二白虎,天下眾仙皆隸焉…其經曰,上士得道,昇為天官;中士得道,棲集崑崙,下士得道,長生世間。民愚不信,謂為虛言,從朝至暮,但作求死之事,了不求生,而天豈能強生之乎?凡人唯知美食好衣,聲色富貴而已,恣心盡欲,奄忽終歿之徒…又曰,長生之道,不在祭祀事鬼神也,不在道引與屈伸也,昇仙之要,在神丹也。知之不易,為之實難也。子能作之,可長存也。
سه جلسه کارگاه آموزشی آنلاین (رایگان)

نگاهی صوفیانه بر نخستین بند دائودِه جینگ و شروح پیران دائویی

| نکات زبان‌شناختی در فهم بند یکم دائودِه جینگ
| بررسی اهمّ تفاسیر سنّتی دائودِه جینگ بر بند یکم
| شرح تطبیقی بند یکم از نظرگاه طریقت اسلامی

4، 6 و 11 اردیبهشت‌ماه 1401، ساعت 17:00 تا 19:00

برای ثبت نام و دریافت لینک ورود، تنها کافی است نام و نام خانوادگی خود را به آدرس ایمیل daoismir@gmail.com یا آیدی تلگرام daodejing@ ارسال فرمایید.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
اندر تعقیبِ هلاکِ خویشتن

پرسیدند که آنچه عواطفِ بشری به آنها میل می‌کند، درست همان چیز‌هایی است که سنّتِ دائویی از آنها بس بیزار است؛ چرا؟

این احقرِ حقرا گفت که نیک‌بختی و زندگانیِ دراز چیزهایی است که مردمانش البتّه می‌پسندند. نگون‌بختی و مرگِ عاجل ولی ناپسندِ آنان است. امّا افسوس، این را درنمی‌یابند که آنچه بدان مأنوسند، جاذبِ نگون‌بختی باشد و به مرگِ زودرس می‌انجامد و آنچه بدان میل نمی‌کنند، راهی است به نیک‌بختی و حیاتِ جاوِدان در پی دارد. آیا چنین به‌افراط در تعقیبِ هلاکِ خویشتن دویدن، غایتِ آشفته‌دماغی نیست؟

جمالِ زیبارویانِ نامستورۀ شهرهای یِن و جّائو، نیست مگر خاری نشسته در میانِ مردمِ چشمِ فطرت. خُنیاهای فسونگرانه در شهرهای جِّنگ و وِی، نیست مگر هنگامه‌ای گوشخراش خروشیده در گوشِ روان. خوراک‌های کم‌یابِ پُربها و باده‌های شاهانه، نیست مگر تلخِ هلاهل، ریخته در کامِ دل. میان‌بندِ یشمیِ صاحب‌منصبان و دستارِ ثمین و تاجِ زرّین، نیست مگر بار گران، مانده بر دوش تن و جان.

مقامِ شامخِ «سکون» موقوف است بر ترکِ این چهار خصمِ جان [شهوت و طمع و حرص و حبّ جاه]، ولی اگر با این چهار انباز گردی، به زانویت درآورند بی‌گمان. اگر آنها را فراموش ساختی، حیاتِ جاودان یافتی، و اگر بدین چهار درآویختی، حقّا که مرگِ عاجل بر سرِ خود فرود آوردی. از این سبب است که سنّتِ دائویی از اینها همه سخت بیزار باشد.

- وُو یِوین (م‍‌توفی 778 م‍.)، گفتار در اصولِ اسرار (شِوئِن‌گانگ لُوئِن 玄綱論)، بند 38.
@Daoismir معارف مشرقی
或問曰:人情之所至愛者,皆道家之所至忌,何也?愚應之曰:夫福與壽,人之所好,禍與夭,人之所惡。不知至愛者招禍致夭,無欲者介福永壽,若斯而過求自害,何迷之甚乎?且燕趙艷色,性之冤也。鄭衛淫聲,神之諠也。珍饌旨酒,心之昏也。捂紳紱冕,體之煩也。此四者捨之則靜,取之則擾,忘之則壽,耽之則夭,故為道家之至忌也。
«در غیاب دیدگاه متافیزیکی جامعی که تمام مراتب هستی را در بر گیرد، بسیاری از چیزها بدون توضیح می‌مانند ... متافیزیک کلیدهایی اساسی برای درک ساختار هستی فراهم می‌آورد؛ همچنین به انسان اشراف لازم را می‌دهد تا بتواند جایگاه خویش را در عالم بیابد. در غیاب این کلیدها، خطاهای جدی اجتناب‌ناپذیرند. هنگامی که انسان متجدد که عموماً از این کلیدهای اساسی بی‌خبر است،‌ با پدیده‌هایی روبه‌رو می‌شود که شکاف‌های جهان‌بینی‌اش را نمایان می‌سازند، اغلب به انکار وجودشان دست می‌یازد، یا اینکه آنها را به این بهانه کنار می‌گذارد که علم در آینده رازشان را آشکار خواهد کرد، یا در غیر این صورت طعمۀ نظریه‌پردازی‌های دروغینی از نوع «معنویت کاذب» می‌شود، نظریه‌هایی که در واقع چیزی بیش از بیان ادراک‌هایی سطحی از پدیده‌های صوری لطیف نیستند.»

- فلسفۀ علم در پرتو حکمت خالده، نوشتۀ استاد محمود بینای مطلق و علیرضا کریمی زیارانی، ترجمۀ علیرضا ابراهیم زاده،‌ انتشارات حکمت 1400، صص 74-75.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
شرح بیتی از سنایی
شمس‌الدین محمّد لاهیجی

عاشقان در دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قَدید کنند

بدان نور اللّٰه بصیرتک بنور العیان که در نظر اهل کشف و شهود، عالم هر لحظه‌ای به حسب اقتضای ذاتی خود قطع نظر از موجد نموده، نیست می‌گردد، و به مدد وجودی که عبارت از نفس رحمانی است، هست می‌شود؛ و از سرعت انقضا و تجدد، محجوب زمان و مکان این معنا را در نمی‌یابد.

هر زمان نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا
آن ز تیری مستمر شکل آمده است
چون شرر کش تیز جنبانی به دست
شاخ آتش را بجنبانی به ساز
در نظر آتش نماید بس دراز

عاشق کسی است که حجب ظلمانی و نورانی را به آتش محبت و عشق سوخته، به حقایق امور وصول یافته باشد. دو عید، عبارت از نیستی و هستی است که هر لحظه در نظر عارف عاشق واقع است. چه عید در اصطلاح «مایعود علی القلب» است و جماعتی که به دام تعیّنات و تقیّدات مقیّد و گرفتارند که عنکبوتان عبارت از آن جماعت است، مگس قَدید کنند، یعنی وجودات موهومۀ عالم را باقی و ثابت و متحقّق می‌شمارند و از حقیقتِ حال غافلند که اشیا را وجود حقیقی نیست، و موجودیتِ اشیا عبارت از نسبت وجود حقّ است به ایشان، و چون آن نسبت قطع کرده می‌شود، اشیاء معدوماتند، که: «التوحید اسقاط الاضافات».

جهان را نیست هستی جز مجازی
سراسر حال او لهو است و بازی‌‌

والسّلام - تمّ

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
ای درویش،
خدایِ خلقْ هستی است نیست‌نمای
و خلقِ خدایْ نیستی است هست‌نمای.
معیّت خدایِ خلق با خلقِ خدای
همچنان است که معیّت هوا با سراب.
و به نزدیکِ اهلِ حکمت
سرابْ نیستی است هست‌نمای
و هوا هستی است نیست‌نمای.
و هوا حقیقت و عینِ سراب است
و سرابْ خیال و نمایش است.
و وجودِ سراب به هواست
و ظهورِ هوا به سراب است.

- شیخ عزیز نسفی، بیان التنزیل، اصل اوّل، باب اوّل.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
معارف مشرقی
آوَرَنَه‌شَکْتی / نیروی حاجِب منم آن آتْما که ذاتِ سرمدیِ او آگاهی است و پوشیده است و نامعلوم به نزدیک کوردل، همچنان که شخصی بسیار نادان که افقِ دیدش [را ابرهای جهل] پوشیده باشد، خورشید را پوشیده پندارد. - شَنْکَراچارْیَه، هَسْتامَلَکَه، 10. معارف مشرقی…
نیروی افکنش
ویکْشِپَه‌شَکْتی

همچنان که جوهرِ ناآگاهِ طناب
خود را به واسطۀ نیروی خویش محجوب می‌دارد
[و به سبب بُعدِ موهوم، از خویشتن خویش و طناب بودن مغفول می‌مانَد]
و [پنداشتِ] مار و مانندِ آن را پدید می‌آورد،
همچنین، جوهرِ ناآگاهِ [کلّی]
خود را به واسطۀ نیروی خویش محجوب می‌دارد
[و به سببِ بُعدِ موهوم، از خویشتن خویش و آتْما بودن مغفول می‌مانَد]
و نمودهایی چون مکان و جز آن را
[یعنی مکان، زمان و علّیت را که شروط سازندۀ عالم است]
در درونِ آتْما پدید می‌آورد؛
این را نیروی افکنش گویند.

در این معنی گفته‌اند [شَنْکراچارْیَه، واکْیَسُودها، 13]:
«نیروی افکنش همه عالم را، از ریزترین موجودات تا تخم‌مرغ کیهانی، می‌زاید».

- سَدانَنْدَه، ودانْتَسارَه، 54.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
تناسخ یا باززایی (reincarnation که در استعمال متداول به معنی بازگشت نفوسِ فردی به بدن‌های دیگر در اینجا بر روی زمین است) تعلیم راست‌کیشانۀ هندی نیست، بلکه صرفاً باوری عامّه‌پسندانه است. مثلاً چنان که دکتر بی. سی. لا می‌گوید: «بدیهی است که اندیشمندان بودایی تصوّر گذرِ نَفْسِ فردی از یک تجسّم به تجسّم دیگر را نفی می‌کنند» (مفاهیم بودایی، 1937، ص. 45). حقّ آن است که شَنْکَراچارْیَه گفت که: «در حقیقت، هیچ فراکوچنده‌ای (transmigrant؛ سَمْساری) نیست جز حضرت ربوبیت» (شرح بْرَهْمَه‌سوتْره 1:1:5)، اویی که هم از حیث تعالی خویشتن است و هم از حیث تدانی خویشتن در همۀ موجودات است، ولی خود هرگز به چیزی تبدیل نمی‌شود؛ برای این معنی به فقرات بسیاری از وِدَه‌ها و اوپَنیشَدْها می‌توان استناد کرد. بنابراین، اگر شْری‌کریشْنَه به اَرْجونَه یا بودا به راهبان دریوزنده‌اش می‌گوید: «دراز است راهی که آن را پیموده‌ایم، و بسیار است زایش‌هایی که من و تو دریافته‌ایم»، این سخن راجع به ذوات متکثر نیست، بلکه راجع به «انسان عامّ» است که در هر انسانی هست و در بیشتر کسان خود را فراموش ساخته و در بیداری‌یافتگان به پایانِ راه رسیده و چون کارش با همۀ صیرورت‌ها به پایان رسیده است، دیگر شخصیتی در زمان نیست، بلکه هیچ‌کس نیست، یعنی دیگر کسی نیست که با اسمِ خاصّ از او خبر توانند داد.

- آنَنْدَه کوماراسوامی، هیولای سوادآموزی، صص 124-125.


━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━
آذرخش در دام ابر

یی‌جینگ، شش‌خطّی 3، جّوئِن (دشواری)، تمثیل کبیر:
ابرِ [باران زا] (سه‌خطّی کان ☵) و آدرخش (سه‌خطّی جِّن ☳)، شش‌خطّی جّوئِن [دشواری] را شکل می‌دهد. شهریار [در وقت مقتضیِ این شش‌خطّی] با رجوع به آن [مملکت را] چلّه‌کشی می‌کند [یعنی حکومت را به‌سامان می‌سازد].

توضیح: چلّه‌کشی یعنی استقرار و استحکام رشته‌های تار بر روی دار قالی یا دستگاه بافندگی.

لیو یی‌مینگ:
شش‌خطّی جُّوئِن (دشواری) یعنی خم شدگی (انقباض) و انبساط‌نایافتگی. در بالا سه‌خطّی کان یعنی آب قرار دارد و در پایین سه‌خطّی جِّن یعنی آذرخش. سه‌خطّی کان در این شش‌خطّی به معنی ابر است و نه آب، ابری که باران‌زاست. اگر آذرخش در درونِ ابر لرزه ایجاد کند و بغرّد، ابر باریدن خواهد گرفت، ولی [در این شش‌خطّی] هنوز هنگامِ بارش نیست و یین و یانگ در ستیزند و به هم گره خورده‌اند و می‌خواهند از چیزی گذر کنند که ساعتِ گذر از آن سر نرسیده است. چنین است تمثیلِ شش‌خطّیِ جّوئِن.

شهریار با مشاهدۀ این وضع، درمی‌یابد که نَفَسِ یانگِ نقطۀ واحد در آسمانِ قِدَم، در دامِ نَفَسِ یینِ آسمان حدوث گرفتار شده است و اگرچه وقتِ ظهورِ [نَفَسِ یانگ] رسیده است، دشواریِ جّوئِن اجازۀ گذر نمی‌دهد. اگر اعمالِ سلوکیِ یاری کردنِ یانگ و مهارِ یین را اقامه نکند، دست‌یابی [به نَفَسِ یانگ] دشوار و از دست دادنِ آن آسان خواهد بود و خود به چشم خویشتن از دست رفتن آن را می‌بیند. بنابراین، مطابق با آنچه ظهور کند [برق اندک آذرخش، نَفَسِ یانگ]، [مملکتِ باطن خویشتن را] چلّه‌کشی می‌کند [یعنی سامان می‌دهد] و به تهذیب و تأدیبِ [نفس] می‌پردازد.

[در کلمۀ چلّه‌کشی، جینگ‌لوئِنجینگ به معنی نظم بخشیدن به رشته‌هاست یعنی هماهنگیِ یین و یانگ و لوئِن به معنی سامان دادنِ غلتک‌ها [بر روی دستگاه بافندگی] است یعنی افزودن و کاستن و پیش‌روی و پس‌روی. اگر جینگ باشد و لوئِن نه [رشته‌ها منظم شود ولی غلتک‌ها محکم نشود]، منسوجی حاصل نمی‌شود. اکنون بدان که با معرفتِ اجزاءِ انوشدارو ولی بی معرفتِ پاس‌های آتش، به دائو تحقّق نتوانی یافت.

پدید آمدنِ یک [خطّ] یانگ در مقامِ سه‌خطّی کان، عبارت است از گذرگاهِ ملاقاتِ یین و یانگ، و معبرِ گرانمایۀ حیات و ممات، و زمانِ گردش به سوی نگون‌بختی یا نیک‌بختی. در این هنگام، سالکانِ دائویی می‌باید که زود دست به کار شوند و ورق را بگردانند و گوی را بچرخانند؛ به احکام سلوکی پایبند باشند و رویانندۀ گیاهِ مینوی [یعنی آگاهی توأم با مراقبت و توجّه باطنی] گردند و نگذارند که هجوم انفاسِ یین بدان آسیب رساند تا اندک اندک بروید و اندک اندک از آن [میوۀ رجعت به آسمان قدم] بچینند. چون این اتّصال را شبانه‌روز نگسلی، و چون چلّه‌کشی را با انتظام و انسجام صورت دهی، و چون در پیش‌روی و پس‌روی و توقّف در وقتِ کفایت، سر مویی به خطا نروی، ولو در آغاز، نَفَسِ یانگ گذر نکند، سرانجام نَفَسِ یانگ آزاد خواهد شد، همچون آذرخشی که در ابر می‌غرد و بارانی خوش می‌بارد. این همان است که گویند: پایان شبِ سیه، سپید است.

- لیو یی‌مینگ 劉一明، تبیین حقایقِ یی‌جینگِ کنفوسیوس 孔易闡真.

━━━━━━━━━━━━━
@Daoismir معارف مشرقی
━━━━━━━━━━━━━