همین طوری مبتلای کلمات میشم و عبارتها رو اونقدر با خودم تکرار میکنم تا وارد جریان خونم میشن. غسان کنفانی جایی خطاب به غادة السمان مینویسه: «تو اما وارد رگهایم شدی، و همهچیز تمام شد. و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم.» دقیقاً همین. از تو شفا نخواهم یافت ادبیاتِ عزیزم. و تو عزیزترین دیوانگیِ جهانی برای من.
💘7❤4🕊2🍓1
«همیشه نه در کنار تو، که در تو هستم و همراهت هستم و چنان عاشقت که از هیچ چیز نترسی؛ از جهان نترسی.»
❤10
دوریت یه درده و نزدیکیت هزار درد. تو کی هستی که هم فراقت اینهمه سوزناکه و هم جَورات؟
«تو مگر همزادِ آتشی؟»
«تو مگر همزادِ آتشی؟»
❤8💘1
ما میتونیم چیزها و آدمها رو دوست داشته باشیم. خیلی شگفتانگیز نیست؟
❤5