Careless Whispers
188 subscribers
289 photos
4 videos
21 links
🪺
نجواهای سربه‌هوا.
‌‌
"As the music dies
something in your eyes
Calls to mind a silver screen
and all its sad goodbyes"

شناس و ناشناس:
@TalktoArghavan_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=2080339750
محتوای فاخر:
@bazrarghavan
Download Telegram
ادبیات محبوبمه؛ معشوقمه؛ کفر اگر نباشه می‌گم معبودمه. مبتدا و منتهای وجودمه. همه‌چیزمه؛ واقعاً همه‌چیز. همه‌چیز از او شروع می‌شه و در او پایان پیدا می‌کنه. با بندبند وجودم عاشقشم. احساس می‌کنم به جای خون تو رگ‌هام ادبیات جریان داره. وای عاشقشم. عاشقشم! و می‌دونم که یه روز از این عشق دیوانه می‌شم.
❤15💘2🍓1
Careless Whispers pinned «ادبیات محبوبمه؛ معشوقمه؛ کفر اگر نباشه می‌گم معبودمه. مبتدا و منتهای وجودمه. همه‌چیزمه؛ واقعاً همه‌چیز. همه‌چیز از او شروع می‌شه و در او پایان پیدا می‌کنه. با بندبند وجودم عاشقشم. احساس می‌کنم به جای خون تو رگ‌هام ادبیات جریان داره. وای عاشقشم. عاشقشم! و می‌دونم…»
اولین قلپ آیس‌لته رو می‌خوری و فکر می‌کنی اوضاع اون‌قدرا هم بد نیست.
❤5💘3🍓1
مـــ |سپیده‌سار| ــعراج
هنگامی‌که نور در نوازش گونه‌های تو می‌درخشید و رنگِ سرخ‌طلاییِ دلپذیری می‌ساخت، چه رنجی می‌کِشید؟
آخخخ. این جمله رو که می‌خونم چنان برافروخته می‌شم که ضربان قلبم تند می‌شه. «هنگامی که نور در نوازش گونه‌های تو می‌درخشید، چه رنجی می‌کشید؟» وای چه رنجی می‌کشید! چه رنجی می‌کشید...
❤6🕊3🍓1
حتی نور از تو رنج می‌کشید! متوجهی؟ نور از تو رنج می‌کشید وای.
❤5💘3🍓1
فکرش رو بکن! تو چنان لطیف و زیبایی که حتی «نور» با تمام ظرافت و لطافتش، در مجاورتِ تو رنجور می‌شه!
❤6💘3🍓1
نمی‌دونم چطور باید توضیح بدم ولی این قضیه‌ی «رنج کشیدنِ نور» خیلی به دلم نشسته. می‌دونم هزار بار نوشته‌مش. اما دلم می‌خواد هزار بار دیگه هم تکرارش کنم.
❤9💘2🍓1
همین طوری مبتلای کلمات می‌شم و عبارت‌ها رو اون‌قدر با خودم تکرار می‌کنم تا وارد جریان خونم می‌شن. غسان کنفانی جایی خطاب به غادة السمان می‌نویسه: «تو اما وارد رگ‌هایم شدی، و همه‌چیز تمام شد. و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم.» دقیقاً همین. از تو شفا نخواهم یافت ادبیاتِ عزیزم. و تو عزیزترین دیوانگیِ جهانی برای من.
💘7❤4🕊2🍓1
آخ ادبیات. ادبیات!
💘8❤2
«همیشه نه در کنار تو، که در تو هستم و همراهت هستم و چنان عاشقت که از هیچ چیز نترسی؛ از جهان نترسی.»
❤10
دوری‌ت یه درده و نزدیکی‌ت هزار درد. تو کی هستی که هم فراقت این‌همه سوزناکه و هم جَورات؟
«تو‌ مگر هم‌زادِ آتشی؟»
❤8💘1
آخ هامون خان. «در اوج خواستن نمی‌خواهم».
💘4❤2
«تو رگ خشک درختا، درد پاییز می‌گیره.»
❤6💘2