واقعاً «همون طور که درخت در تنهایی درختتره، آدم هم در تنهایی آدمتره» جناب کیارستمی.
❤7🎄2
قرار با دخترها این شکلیه که با هم قهوه میخورید و قدم میزنید و کتاب میخرید و توی کتابفروشی راجع به کیارستمی و فروغ و منزوی و معروفی و کاوه گلستان حرف میزنید؛ دوستت قشنگترین عکسها رو ازت میگیره و تازه بعد از خداحافظی پیام میده که: «عزیزم رسیدی خونه بهم خبر بده»!
واقعاً زنده باد دوستیها و دخترها و شعرها!💘
واقعاً زنده باد دوستیها و دخترها و شعرها!💘
🍓9❤3🎄3
Forwarded from «عصیان.» (“Mehrnaz)
از لحظهای که با ارغوان خداحافظی کردم، جملهی اول کتاب “شبهای روشن” با یکمی تغییر توی ذهنم روی تکراره که؛
«روز کمنظیری بود، خوانندهی عزیز! از آن روزها که فقط در شور شباب ممکن است.»
و دوباره و دوباره میگم که… بنده شیفتهی ارتباطات انسانیای هستم که به سرعت، به صمیمیتِ سنجیده و متناسبی میرسن.
-کافه دارچین-شهرکتاب/همراهِ ارغوانِ عزیزگرامی
«روز کمنظیری بود، خوانندهی عزیز! از آن روزها که فقط در شور شباب ممکن است.»
و دوباره و دوباره میگم که… بنده شیفتهی ارتباطات انسانیای هستم که به سرعت، به صمیمیتِ سنجیده و متناسبی میرسن.
-کافه دارچین-شهرکتاب/همراهِ ارغوانِ عزیزگرامی
❤11
«عصیان.»
«روز کمنظیری بود، خوانندهی عزیز! از آن روزها که فقط در شور شباب ممکن است.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓3💘1
«امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اووووج آسمانم!»
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اووووج آسمانم!»
❤8🕊1
ادبیات محبوبمه؛ معشوقمه؛ کفر اگر نباشه میگم معبودمه. مبتدا و منتهای وجودمه. همهچیزمه؛ واقعاً همهچیز. همهچیز از او شروع میشه و در او پایان پیدا میکنه. با بندبند وجودم عاشقشم. احساس میکنم به جای خون تو رگهام ادبیات جریان داره. وای عاشقشم. عاشقشم! و میدونم که یه روز از این عشق دیوانه میشم.
❤15💘2🍓1