«تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی»
سعدی داره میگه تو از شدت زیبایی شبیه آفتاب میمونی؛ و چشم نمیتونه تو رو ببینه، «کماهی»؛ یعنی مانند آنچه او هست. یعنی همون طور که آدمیزاد نمیتونه آفتاب رو ببینه چون زیباییش چشم رو میزنه، تو رو هم نمیشه مستقیم نگاه کرد.
اگر فکر میکنید زیبایی این بیت در همین چند خط خلاصه شده، صبر کنید! سعدی توی مصراع دوم از لفظ عربی «کماهی» استفاده کرده. کَ ما هِیَ. «مانند آنچه اوست». ولی اگر سعی کنیم این واژه رو با تلفظ فارسی بخونیم، انگار میشه گفت «که ماهی». «که نظر نمیتواند که ببیندت که ماهی»؛ چشم نمیتونه تو رو ببینه چون که ماه هستی! و حالا این واژهی ماه، با «آفتاب» در مصرع اول تناسب داره.
:))))))
آخ سعدی! یعنی تو به همهی اینا فکر کرده بودی؟
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی»
سعدی داره میگه تو از شدت زیبایی شبیه آفتاب میمونی؛ و چشم نمیتونه تو رو ببینه، «کماهی»؛ یعنی مانند آنچه او هست. یعنی همون طور که آدمیزاد نمیتونه آفتاب رو ببینه چون زیباییش چشم رو میزنه، تو رو هم نمیشه مستقیم نگاه کرد.
اگر فکر میکنید زیبایی این بیت در همین چند خط خلاصه شده، صبر کنید! سعدی توی مصراع دوم از لفظ عربی «کماهی» استفاده کرده. کَ ما هِیَ. «مانند آنچه اوست». ولی اگر سعی کنیم این واژه رو با تلفظ فارسی بخونیم، انگار میشه گفت «که ماهی». «که نظر نمیتواند که ببیندت که ماهی»؛ چشم نمیتونه تو رو ببینه چون که ماه هستی! و حالا این واژهی ماه، با «آفتاب» در مصرع اول تناسب داره.
:))))))
آخ سعدی! یعنی تو به همهی اینا فکر کرده بودی؟
❤12💘2
میخواستم برنگردم. یه جفت پا داشتم و هزار تا فکر. آخ. خیلی بیشتر. بینهایت؛ بینهایت فکر شناور تو سرم و قفسهی سینهم. دلم میخواست تا اون طرفِ ابدیت قدم بزنم. ولی برگشتم. کلی راه رفتم و قهوه و شیرینی خریدم و برگشتم خونه.
💘5❤2🎄1
احسان حائری در ترانهی «هندسه» میگه: «ایمان من در حلقهی هندسهی اندام توست!»
الله اکبر ادبیات فارسی! چطور ممکنه یک ترانهی عامیانهی معاصر اینهمه ظریف و زیبا باشه همچنان که غزلی متعلق به دوران کهن هم زیبا و بینظیره؟ چه معجزهای جز ادبیات میتونه دورههای زمانی و قرنهای متمادی رو با این لطافت و دلفریبی به هم پیوند بده؟
الله اکبر ادبیات فارسی! چطور ممکنه یک ترانهی عامیانهی معاصر اینهمه ظریف و زیبا باشه همچنان که غزلی متعلق به دوران کهن هم زیبا و بینظیره؟ چه معجزهای جز ادبیات میتونه دورههای زمانی و قرنهای متمادی رو با این لطافت و دلفریبی به هم پیوند بده؟
❤6💘1
Careless Whispers
احسان حائری در ترانهی «هندسه» میگه: «ایمان من در حلقهی هندسهی اندام توست!» الله اکبر ادبیات فارسی! چطور ممکنه یک ترانهی عامیانهی معاصر اینهمه ظریف و زیبا باشه همچنان که غزلی متعلق به دوران کهن هم زیبا و بینظیره؟ چه معجزهای جز ادبیات میتونه دورههای…
هندسه
چارتار
گوش کنید.
💘3
بَذر
حسامالدین سراج – نغمهی مهر
این غزل بیدل دهلوی یه بیتی داره که هر بار با فکر کردن بهش از نو شگفتزده میشم.
«نغمهها دارد مقامات ظهور
او غنا ورزید و من سائل شدم»
جدا از معنا و مفهوم، چقدررر این بیت از نظر ادبی زیباست. «مقام» در مصراع اول به معنای درجه و جایگاهه، اما با «نغمه» ایهام تناسب میسازه؛ از اون نظر که معنای دیگرِ مقام، واحد پردهبندی صوتی برای موسیقی محلی و نواحیِ ایرانیه.
نکتهی حیرتانگیز بعدی در مصرع دومه. واژهی «غنا» در معنای بینیازی و در تضاد با «سائل» استفاده شده، اما از طرفی با «نغمه» و «مقام»، مراعات نظیر و ایهام تناسب ایجاد میکنه. غنا در توصیفِ اون وقتی هست که موسیقی، شخص رو از خود بیخود و حالش رو دگرگون میکنه.
یه نفر چه میزان عجیبی از نبوغ و دانش در روابط و کاربرد واژگان میتونه داشته باشه!
«نغمهها دارد مقامات ظهور
او غنا ورزید و من سائل شدم»
جدا از معنا و مفهوم، چقدررر این بیت از نظر ادبی زیباست. «مقام» در مصراع اول به معنای درجه و جایگاهه، اما با «نغمه» ایهام تناسب میسازه؛ از اون نظر که معنای دیگرِ مقام، واحد پردهبندی صوتی برای موسیقی محلی و نواحیِ ایرانیه.
نکتهی حیرتانگیز بعدی در مصرع دومه. واژهی «غنا» در معنای بینیازی و در تضاد با «سائل» استفاده شده، اما از طرفی با «نغمه» و «مقام»، مراعات نظیر و ایهام تناسب ایجاد میکنه. غنا در توصیفِ اون وقتی هست که موسیقی، شخص رو از خود بیخود و حالش رو دگرگون میکنه.
یه نفر چه میزان عجیبی از نبوغ و دانش در روابط و کاربرد واژگان میتونه داشته باشه!
❤4
Forwarded from «گذرگهی است پر ستم»
تمام صداقت در لحظههایی بود که هیچ عکس و فیلمی ازشون نداریم، حرفهایی که نزدیم و شدن یک آه برآمده از دل و شاید نگاهی عمیق و طولانی به آبی دریا.
🕊9❤2