روز چندان جالبی نبود. بهش ۲ از ۱۰ میدم به خاطر آیسلته و خط چشم آبی.
❤6🎄1
«تو این باغِ پر از برگ و پر از خوابِ ستاره،
اگه پرمیوهای، پرسایهای، افتادهتر شو!»
اگه پرمیوهای، پرسایهای، افتادهتر شو!»
❤10💘1
Careless Whispers
خوابِ ستاره
عجب ترکیبی. چقدر ظریف و لطیف و دلنشین. خوابِ ستاره.
شهیار قنبری واقعاً نابغهی ترانهسراییه. شیفتهی شعرهاش هستم.
شهیار قنبری واقعاً نابغهی ترانهسراییه. شیفتهی شعرهاش هستم.
💘5❤2
Careless Whispers
اینو روی میز مطالعهم هم نوشتهم. :)
شاید براتون جالب باشه که بدونید میزم اسم داره. اسمش رو گذاشتم «سپیدهدم»؛ چون اوایل که میرفتم پانسیون همیشه تقریباً موقع طلوع خورشید میرسیدم. صبحهای سرد و تاریک زمستون بود و من و سالن خالی و این میز مطالعه.
دلیل دوم و مهمتر همین نوشتهی سهراب سپهریه که هر بار با یادآوریش انگیزه میگرفتم و لبخند میزدم. اسم میزم رو گذاشتم سپیدهدم تا یادم نره که «من به سپیدهدم خواهم رسید؛ مبادا بلغزم!»
دلیل دوم و مهمتر همین نوشتهی سهراب سپهریه که هر بار با یادآوریش انگیزه میگرفتم و لبخند میزدم. اسم میزم رو گذاشتم سپیدهدم تا یادم نره که «من به سپیدهدم خواهم رسید؛ مبادا بلغزم!»
❤9🕊1
چند روز قبل از کنکور برای جمع کردن وسایلم رفتم پانسیون و با سپیدهدم خداحافظی کردم.
❤10💘3
Careless Whispers
چند روز قبل از کنکور برای جمع کردن وسایلم رفتم پانسیون و با سپیدهدم خداحافظی کردم.
این قسمتی که جای رژ لبم مونده، برام به منزلهی پیشونیِ میزه. موقع خداحافظی، خم شدم و پیشونی سپیدهدم رو بوسیدم، به پاسِ تمام لحظههایی که کنارش درس خوندم و روزایی که احساس خوشبختی میکردم و گاهی وقتا که سرم رو گذاشتم رو سینهش و دلم خواست بمیرم. به خاطر همهی اشکهایی که کنارش ریختم و لبخندهایی که گوشهی کتابها و جزوههام نقاشی کردم. و او تمام این مدت به من پناه داد.
❤18💘2
آرزو کردم نفر بعدی که قراره پشت این میز درس بخونه، راهش و روحش روشن باشه.☀️
❤13💘3