Careless Whispers
194 subscribers
289 photos
4 videos
21 links
🪺
نجواهای سربه‌هوا.
‌‌
"As the music dies
something in your eyes
Calls to mind a silver screen
and all its sad goodbyes"

شناس و ناشناس:
@TalktoArghavan_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=2080339750
محتوای فاخر:
@bazrarghavan
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود» واقعاً.
❤4🕊2💘1
سید علی موسوی گرمارودی یه مجموعه شعر داره به نام «خواب ارغوانی». به‌به. :)))
💘9
امروز با شیرینی، آیس‌لته‌ی کوکی همیشگی، و نقش سیاوش روی دفتر چرک‌نویسم. با حضور افتخاری آقای بدیع نازنینم، و آزمون ادبیات؛ ادبیاتِ همیشه عزیز و مهربانم.
🧋🍰📚🐎
❤5💘3🍓1
یک نفر این‌جا از حوزه‌ی آخرین امتحانش زنده بیرون اومد!👯‍♀
🎄11❤4🕊1💘1
«علیرضا زادبر» _دکترای تاریخ از دانشگاه امام صادق =)))_ یه ویدئو ضبط کرده که توش داره به «حسین جنتی» _شاعر معاصر مطرح_ می‌تازه.
چند روز پیش هم دیدم که یه نفر استوری گذاشته: «بی‌چاره شعر و ادبیات که آلوده به حضور این گونه جانوریه.»
به حسین جنتی گفت جانور چون نرفته تو خیابون پرچم تکون بده. =)))
خدایا مجازی برای همیشه کافیه.
❤10
بی‌چاره شعر. بی‌چاره ادبیات. بی‌چاره ادیب و شاعر و نویسنده. بی‌چاره ایران؛ بی‌چاره ما.
💔7❤4
عباس معروفی رو شما خون‌به‌جیگر کردید. زندانی‌ش کردید و براش حکم اعدام بریدید. عباس معروفی رو به اعدام محکوم کرده بودن؛ باورتون می‌شه؟
طفلی بعدها با غصه تعریف می‌کرد که «برای نویسنده اینا شلاق تعیین کردن؛ برای نوشتن».
💔13
ولی در نهایت کلمه برای ماست. پیش شما هنرنشناس‌ها، شعر و ادبیات و هنر برای ماست. آزادی رو که نمی‌شه به بند کشید!
🕊8❤2
Forwarded from تراوشات یک مغز مغشوش.
مردم عجیبی هستیم. چقدر غل و زنجیر بستن به پای عشق و کلام و شعرمون ، چقدر تلاش کردن خاموش کنن آتش راستی و حقیقت رو. اما انگار شعر در رگ‌های این ملت جریان داره. کلمه و شور و افسانه ، طغیان می‌کنه از میان خاکسترهای سرد شده‌ی سینه‌ها.
❤4🕊3
🧋🍰🍒
❤5🍓4
امشب توی دفتر خاطراتم نوشتم:
«داشتم فکر می‌کردم که دل‌تنگی _و کلاً اندوه_ فقط یه مدت اولش خیلی خیلی سخته. بعدش اون کوچیک یا ناپدید نمی‌شه؛ این تویی که بزرگ می‌شی. کم‌کم بزرگ می‌شی و از بغلِ غصه میای بیرون؛ و کنارش راه می‌ری و زندگی می‌کنی. بعد بازم رشد می‌کنی و غمت کوچیک و کوچیک‌تر به نظر میاد؛ اون‌قدر کوچیک که به اندازه‌ی یه دکمه می‌شه و می‌تونی بذاری‌ش گوشه‌ی جیبت. ولی هیچ‌وقت ناپدید نمی‌شه؛ هرگز تو رو تنها نمی‌ذاره. تو همیشه به قدرِ یه دکمه دل‌تنگی.
بعضی شب‌ها، وقتی تنهایی و توی تاریکی نشستی و شاید داری تصنیف آرومی رو برای خودت گوش می‌کنی، اون یه نقطه دل‌تنگی از توی جیبت و ته دلت بیرون میاد و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه، تا تمام تاریکیِ اتاق رو فرا می‌گیره. بعد احساس می‌کنی داری خفه می‌شی. فکر می‌کنی دل‌تنگی کل فضای قلبت رو گرفته و به قفسه‌ی سینه‌ت مشت می‌زنه. اون‌جا وقتیه که باید تمام صبوری‌ت رو گریه کنی و البته ازش نترسی. اون با طلوع خورشید کم‌کم آب می‌ره و برمی‌گرده سر جاش؛ و تو بازم یه نقطه دل‌تنگیِ کوچولو روی قلبت خواهی داشت.
اون دیگه بخشی از زندگی‌ته. دیگه حضورش رو توی زندگی‌ت و لابه‌لای روزمرگی‌هات می‌پذیری و کنارش نفس می‌کشی. اون‌قدر بهش عادت می‌کنی که دیگه حجمِ صبوری‌ت شگفت‌زده‌ت نمی‌کنه. تو اَبَرقهرمان زندگی خودت می‌شی. قهرمانی که همیشه به قدر یه دکمه دل‌تنگه.»
❤13
علیرضا قربانی، کاخ سعدآباد، امیلی، گل یاس.
🕊4🍓2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓5❤1🕊1
Careless Whispers
Video message
زندگی رو احساس می‌کنم.
🍓4❤1🕊1
امروز رفته بودم به یه کارگاه یه‌روزه‌ی سفال‌گری و وای خدای من؛ عجب کار بامزه‌ای!
❤7
🐳6❤3