Careless Whispers
194 subscribers
289 photos
4 videos
21 links
🪺
نجواهای سربه‌هوا.
‌‌
"As the music dies
something in your eyes
Calls to mind a silver screen
and all its sad goodbyes"

شناس و ناشناس:
@TalktoArghavan_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=2080339750
محتوای فاخر:
@bazrarghavan
Download Telegram
بَذر
«چه سرنوشتِ غم‌انگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم تمامِ عمر قفس می‌بافت؛ ولی به فکرِ پریدن بود...» _زنده‌یاد حسین منزویِ نازنین
اگر از من بپرسید «عاشقِ چه چیزی در شعر هستی» یکی از چیزهایی که نام می‌برم قطعاً همینه. همین «نگاهِ شاعرانه». واقعاً چه کسی به غیر از یک شاعر به ذهنش می‌رسه که در مورد موجودی مثل کرم‌ ابریشم هم صحبت کنه؟ کیه که با دقت و لطافت به کرم‌های ابریشم نگاه کنه، طوری که بتونه احساسش رو با چنین ظرافتی به قالب کلمات دربیاره؟
از نگاه حسین منزوی، حتی این موجودات سبز کوچک هم برای خودشون جهانی دارن و رویایی و امیدی و سرنوشتی. سرنوشت‌هایِ غم‌انگیزِ ابریشمی.
❤5🕊2💘1
این «آدم است و سیب خوردن؛ آدم است و اشتباه» هم واقعاً مانیفست زندگی‌مه. تقریباً روزی نیست که یادش نیفتم.
❤7💘3
صائب تبریزی می‌گه:
«چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای
هر سوخته‌جانی که عقیق تو مکیده‌ست»
«سوخته‌جان». عجب صفتی. شاید هیچ لفظی نتونه حالم رو در این دوران بهتر از این توصیف کنه. بسیار سوخته‌جان هستم.
❤5💘2
«عمری‌ست خبر از دل و دل‌دار ندارم
با شیشه پری‌زاد من از دست پریده‌ست!»
:))))
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود» واقعاً.
❤4🕊2💘1
سید علی موسوی گرمارودی یه مجموعه شعر داره به نام «خواب ارغوانی». به‌به. :)))
💘9
امروز با شیرینی، آیس‌لته‌ی کوکی همیشگی، و نقش سیاوش روی دفتر چرک‌نویسم. با حضور افتخاری آقای بدیع نازنینم، و آزمون ادبیات؛ ادبیاتِ همیشه عزیز و مهربانم.
🧋🍰📚🐎
❤5💘3🍓1
یک نفر این‌جا از حوزه‌ی آخرین امتحانش زنده بیرون اومد!👯‍♀
🎄11❤4🕊1💘1
«علیرضا زادبر» _دکترای تاریخ از دانشگاه امام صادق =)))_ یه ویدئو ضبط کرده که توش داره به «حسین جنتی» _شاعر معاصر مطرح_ می‌تازه.
چند روز پیش هم دیدم که یه نفر استوری گذاشته: «بی‌چاره شعر و ادبیات که آلوده به حضور این گونه جانوریه.»
به حسین جنتی گفت جانور چون نرفته تو خیابون پرچم تکون بده. =)))
خدایا مجازی برای همیشه کافیه.
❤10
بی‌چاره شعر. بی‌چاره ادبیات. بی‌چاره ادیب و شاعر و نویسنده. بی‌چاره ایران؛ بی‌چاره ما.
💔7❤4
عباس معروفی رو شما خون‌به‌جیگر کردید. زندانی‌ش کردید و براش حکم اعدام بریدید. عباس معروفی رو به اعدام محکوم کرده بودن؛ باورتون می‌شه؟
طفلی بعدها با غصه تعریف می‌کرد که «برای نویسنده اینا شلاق تعیین کردن؛ برای نوشتن».
💔13
ولی در نهایت کلمه برای ماست. پیش شما هنرنشناس‌ها، شعر و ادبیات و هنر برای ماست. آزادی رو که نمی‌شه به بند کشید!
🕊8❤2
Forwarded from تراوشات یک مغز مغشوش.
مردم عجیبی هستیم. چقدر غل و زنجیر بستن به پای عشق و کلام و شعرمون ، چقدر تلاش کردن خاموش کنن آتش راستی و حقیقت رو. اما انگار شعر در رگ‌های این ملت جریان داره. کلمه و شور و افسانه ، طغیان می‌کنه از میان خاکسترهای سرد شده‌ی سینه‌ها.
❤4🕊3
🧋🍰🍒
❤5🍓4
امشب توی دفتر خاطراتم نوشتم:
«داشتم فکر می‌کردم که دل‌تنگی _و کلاً اندوه_ فقط یه مدت اولش خیلی خیلی سخته. بعدش اون کوچیک یا ناپدید نمی‌شه؛ این تویی که بزرگ می‌شی. کم‌کم بزرگ می‌شی و از بغلِ غصه میای بیرون؛ و کنارش راه می‌ری و زندگی می‌کنی. بعد بازم رشد می‌کنی و غمت کوچیک و کوچیک‌تر به نظر میاد؛ اون‌قدر کوچیک که به اندازه‌ی یه دکمه می‌شه و می‌تونی بذاری‌ش گوشه‌ی جیبت. ولی هیچ‌وقت ناپدید نمی‌شه؛ هرگز تو رو تنها نمی‌ذاره. تو همیشه به قدرِ یه دکمه دل‌تنگی.
بعضی شب‌ها، وقتی تنهایی و توی تاریکی نشستی و شاید داری تصنیف آرومی رو برای خودت گوش می‌کنی، اون یه نقطه دل‌تنگی از توی جیبت و ته دلت بیرون میاد و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه، تا تمام تاریکیِ اتاق رو فرا می‌گیره. بعد احساس می‌کنی داری خفه می‌شی. فکر می‌کنی دل‌تنگی کل فضای قلبت رو گرفته و به قفسه‌ی سینه‌ت مشت می‌زنه. اون‌جا وقتیه که باید تمام صبوری‌ت رو گریه کنی و البته ازش نترسی. اون با طلوع خورشید کم‌کم آب می‌ره و برمی‌گرده سر جاش؛ و تو بازم یه نقطه دل‌تنگیِ کوچولو روی قلبت خواهی داشت.
اون دیگه بخشی از زندگی‌ته. دیگه حضورش رو توی زندگی‌ت و لابه‌لای روزمرگی‌هات می‌پذیری و کنارش نفس می‌کشی. اون‌قدر بهش عادت می‌کنی که دیگه حجمِ صبوری‌ت شگفت‌زده‌ت نمی‌کنه. تو اَبَرقهرمان زندگی خودت می‌شی. قهرمانی که همیشه به قدر یه دکمه دل‌تنگه.»
❤13
علیرضا قربانی، کاخ سعدآباد، امیلی، گل یاس.
🕊4🍓2❤1