امروز با آیسلتهی کوکی همیشگی، کروسان شکلاتی و فرجهی تاریخ، که خوندنش خیلی خوش گذشت.
🥐🧋📖
🥐🧋📖
❤8💘1
بَذر
«چه سرنوشتِ غمانگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم تمامِ عمر قفس میبافت؛ ولی به فکرِ پریدن بود...» _زندهیاد حسین منزویِ نازنین
اگر از من بپرسید «عاشقِ چه چیزی در شعر هستی» یکی از چیزهایی که نام میبرم قطعاً همینه. همین «نگاهِ شاعرانه». واقعاً چه کسی به غیر از یک شاعر به ذهنش میرسه که در مورد موجودی مثل کرم ابریشم هم صحبت کنه؟ کیه که با دقت و لطافت به کرمهای ابریشم نگاه کنه، طوری که بتونه احساسش رو با چنین ظرافتی به قالب کلمات دربیاره؟
از نگاه حسین منزوی، حتی این موجودات سبز کوچک هم برای خودشون جهانی دارن و رویایی و امیدی و سرنوشتی. سرنوشتهایِ غمانگیزِ ابریشمی.
از نگاه حسین منزوی، حتی این موجودات سبز کوچک هم برای خودشون جهانی دارن و رویایی و امیدی و سرنوشتی. سرنوشتهایِ غمانگیزِ ابریشمی.
❤5🕊2💘1
بینای بیچشم
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه برآنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهی روزند... آغاز شعر زندگی شاعر: فروغ از دفتر: عصیان @bichashm
فروغ میگه «همه ذرات جسم خاکی من».
جسمِ خاکی. زمینی بودن رو بهم یادآوری میکنه. یاد خاک میافتم و سیبها. یاد هبوط. یاد اشتباهِ انسان؛ یاد اشتباه و انسان.
جسمِ خاکی. زمینی بودن رو بهم یادآوری میکنه. یاد خاک میافتم و سیبها. یاد هبوط. یاد اشتباهِ انسان؛ یاد اشتباه و انسان.
❤6💘3
این «آدم است و سیب خوردن؛ آدم است و اشتباه» هم واقعاً مانیفست زندگیمه. تقریباً روزی نیست که یادش نیفتم.
❤7💘3
صائب تبریزی میگه:
«چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای
هر سوختهجانی که عقیق تو مکیدهست»
«سوختهجان». عجب صفتی. شاید هیچ لفظی نتونه حالم رو در این دوران بهتر از این توصیف کنه. بسیار سوختهجان هستم.
«چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای
هر سوختهجانی که عقیق تو مکیدهست»
«سوختهجان». عجب صفتی. شاید هیچ لفظی نتونه حالم رو در این دوران بهتر از این توصیف کنه. بسیار سوختهجان هستم.
❤5💘2
Careless Whispers
صائب تبریزی میگه: «چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای هر سوختهجانی که عقیق تو مکیدهست» «سوختهجان». عجب صفتی. شاید هیچ لفظی نتونه حالم رو در این دوران بهتر از این توصیف کنه. بسیار سوختهجان هستم.
«شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن
این قطرهی خون از سر تیغ که چکیدهست؟»
این قطرهی خون از سر تیغ که چکیدهست؟»
❤3🕊3
«عمریست خبر از دل و دلدار ندارم
با شیشه پریزاد من از دست پریدهست!»
:))))
با شیشه پریزاد من از دست پریدهست!»
:))))
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود» واقعاً.
❤4🕊2💘1
سید علی موسوی گرمارودی یه مجموعه شعر داره به نام «خواب ارغوانی». بهبه. :)))
💘9
امروز با شیرینی، آیسلتهی کوکی همیشگی، و نقش سیاوش روی دفتر چرکنویسم. با حضور افتخاری آقای بدیع نازنینم، و آزمون ادبیات؛ ادبیاتِ همیشه عزیز و مهربانم.
🧋🍰📚🐎
🧋🍰📚🐎
❤5💘3🍓1
«علیرضا زادبر» _دکترای تاریخ از دانشگاه امام صادق =)))_ یه ویدئو ضبط کرده که توش داره به «حسین جنتی» _شاعر معاصر مطرح_ میتازه.
چند روز پیش هم دیدم که یه نفر استوری گذاشته: «بیچاره شعر و ادبیات که آلوده به حضور این گونه جانوریه.»
به حسین جنتی گفت جانور چون نرفته تو خیابون پرچم تکون بده. =)))
خدایا مجازی برای همیشه کافیه.
چند روز پیش هم دیدم که یه نفر استوری گذاشته: «بیچاره شعر و ادبیات که آلوده به حضور این گونه جانوریه.»
به حسین جنتی گفت جانور چون نرفته تو خیابون پرچم تکون بده. =)))
خدایا مجازی برای همیشه کافیه.
❤10
بیچاره شعر. بیچاره ادبیات. بیچاره ادیب و شاعر و نویسنده. بیچاره ایران؛ بیچاره ما.
💔7❤4