Careless Whispers
195 subscribers
291 photos
4 videos
21 links
🪺
نجواهای سربه‌هوا.
‌‌
"As the music dies
something in your eyes
Calls to mind a silver screen
and all its sad goodbyes"

شناس و ناشناس:
@TalktoArghavan_bot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=2080339750
محتوای فاخر:
@bazrarghavan
Download Telegram
امروز با یاورِ همیشه‌مومنم، آیس‌لته‌ی کوکی؛ کیک بادوم‌زمینی، درخت، نور، شمعدونی قرمز، آسمون آبی، و آقای استاد عربی تا بی‌نهایت.
🧋🍰🌳🌞🪴☁️📝
🎄5❤2🍓2
Forwarded from ژاندارمری
همین مطالبی که باید برای امتحان بخونیم رو اگه خودم به عنوان مطالعه آزاد می‌خوندم خط به خط نکته برمی‌داشتم و هایلایت می‌کردم حالا که شده منبع درسی و اجبار بهش اضافه شده بعد هر صفحه باید ده دور، دور خونه بچرخم، یخچالو باز‌ و بسته کنم و چای و قهوه بخورم بلکه تموم شه.
❤7🤝3
امشب دل‌گیر و دل‌تنگم. و چقدر غمگینم؛ چقدر.
🕊9❤1
بَذر
سید خلیل عالی‌نژاد – هلاک
در یکی از شعرهای منسوب به حضرت حافظ اومده که: «به تابوتی از چوب تاکم کنید». هر توضیحی که راجع بهش بدم اضافه‌گوییه. حیرت‌انگیزه‌. زیباست. شاهکاره. زیباترین وصیت‌نامه‌ی ممکن.
❤4🍓2💘1
آخ آخ. می‌گه «به آب خرابات غسلم دهید» و بعدش «مریزید بر گور من جز شراب». چقدر باید عاشق و دیوانه باشی که چنین وصیت کنی؟
❤5🍓2
واقعاً «شعر» عجب پدیده‌ایه. اصلاً از کجا اومد؟ چی شد که آدم‌ها به ذهنشون رسید شعر بگن؟
🍓8❤3🕊1
حق با شماست آقای صالحی. شاید واقعاً «اشتباه از ما بود».
❤4🕊1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊4❤3
امروز برای آزمون روی صندلی‌ای نشستم که یک نفر قبلاً روش گل سرخ شازده کوچولو رو کشیده بود. :))) باورم نمی‌شد. حتی ستاره‌ها و سیارک و حباب روی گل رو هم کشیده بود؛ با چه ظرافتی!
یه عالمه هم شعر نوشته بود. از مولانا و حافظ و شاعرهای معاصر ناشناس.
انگار می‌دونست قراره جای من باشه.*
💘7🕊5❤2
Careless Whispers
امروز با یاورِ همیشه‌مومنم، آیس‌لته‌ی کوکی؛ کیک بادوم‌زمینی، درخت، نور، شمعدونی قرمز، آسمون آبی، و آقای استاد عربی تا بی‌نهایت. 🧋🍰🌳🌞🪴☁️📝
ببعی روی جامدادی‌م رو دیدید؟ همون برّه‌ست که خلبان برای شازده کوچولو کشید و گذاشت تو جعبه؛ روشم سه تا سوراخ کشید تا بتونه نفس بکشه. :((
❤4💘3
باری چون عجله داشتم که موتورم را پیاده کنم، رو بی‌حوصلگی جعبه‌ای کشیدم که دیواره‌اش سه تا سوراخ داشت، و از دهنم پرید که: «این یک جعبه است. بره‌ای که می‌خواهی این تو است.»
و چه‌قدر تعجب کردم از این‌که دیدم داورِ کوچولوی من قیافه‌اش از هم باز شد و گفت: «آها... این درست همان چیزی است که می‌خواستم! فکر می‌کنی این بره خیلی علف بخواهد؟»
_چطور مگر؟
_آخر جایی که من هستم همه‌چیز کوچک است.
_هر چه باشد حتماً بسش است. بره‌ای که به‌ت داده‌ام خیلی کوچولوست.
_آن‌قدرها هم کوچولو نیست... اِه! گرفته خوابیده...
و این جوری بود که من با شازده کوچولو آشنا شدم.

شازده کوچولو؛ سنت اگزوپری
نشر نگاه؛ ترجمه‌ی احمد شاملو
❤4🕊4
Forwarded from ژاندارمری
اندر محاسن ادبیات اینه که تو هر محتوا و ژانری که دنبال کنی داری در راستای رشته خودت مطالعه می‌کنی. چه فیلم خوب ببینی چه روانشناسی بخونی چه یه نقاشی رو با دقت تماشا کنی حتی وقتی به آدم‌ها با دقتی کمی بیشتر از معمول نگاه می‌کنی. تو داری در همه این‌ها ادبیات رو بهتر می‌فهمی.
❤5🍓5
داشتم اصل علیت رو تو فلسفه می‌خوندم و بیاید ببینید چی به ذهنم رسیده. کتاب درسی می‌گه: «رابطه‌ی علّیت رابطه‌ای وجودی است؛ یعنی وجود یک چیز، ضرورتاً وابسته به وجود دیگری است و اگر علت باشد، معلول آن هم حتماً خواهد بود و اگر علت نباشد، معلول هم نخواهد بود.»
من یاد این بیت از حافظ افتادم که می‌گه:
«میانِ عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید»

اینا واقعاً به هم ربط دارن یا عقل من زایل شده؟
❤8
Careless Whispers
داشتم اصل علیت رو تو فلسفه می‌خوندم و بیاید ببینید چی به ذهنم رسیده. کتاب درسی می‌گه: «رابطه‌ی علّیت رابطه‌ای وجودی است؛ یعنی وجود یک چیز، ضرورتاً وابسته به وجود دیگری است و اگر علت باشد، معلول آن هم حتماً خواهد بود و اگر علت نباشد، معلول هم نخواهد بود.» من…
«علّت چیزی است که به چیزی دیگر وجود می‌دهد و آن چیز را به وجود می‌آورد؛ یعنی تا علت نباشد، آن چیز هم پدید نمی‌آید. معلول نیز چیزی است که وجودش را از چیزی دیگر _که همان علت است_ می‌گیرد؛ یعنی در وجود خود، نیازمند به دیگری است.»

«وین تعلّل بهر ترکش دافعِ صد علت است
چون بشد علت ز تو پس نقل منزل منزل است»
_مولانا
❤5
«ز دانه سیب اگر نوشد، بروید برگ سیب از وی
ز دانه تمر اگر نوشد، بروید بر سرش خرما»

در فلسفه به این حرف مولانا می‌گن «اصل سنخیّت علت و معلول». یعنی آدم از هر چیزی انتظار آثار متناسب با همون چیز رو داره. همون «گندم از گندم بروید، جو ز جو» و این حرفا.
❤5
استاد گفت: «خداباوران حتماً باید نفی معنای سوم اتفاق (نفی سنخیت) رو داشته باشن؛ چون معتقدن که خداوندی هست که قبل از خلق جهان، جهان رو بر اساس اهدافی تبیین کرده.»
شما یادِ «وقتی گریبانِ عدم با دستِ خلقت می‌درید» از دکتر یداللهی نیفتادید؟
❤6🕊2
یه مبحث بین رشته‌ای هست به اسم «فلسفه‌ی ادبیات». احساس می‌کنم جدی‌تر باید بهش فکر کنم.
❤5🕊2
سقراط رو به وسیله‌ی نوشیدن جام شوکران به قتل رسوندن. عجب مرگ شکوهمند و شاعرانه‌ای!
💘5❤3