Careless Whispers
عاشق شعر عربیام. وای؛ عاشقش هستم.
نزار قبانی در این شعر مدام تکرار میکنه: «سَمّیتُکَ الجَنوب»؛ «تو را جنوب نامیدم.» و چقدر زیباست؛ چقدر شاعرانهست. سَمّیتُکَ الجَنوب.
❤4💘2
Careless Whispers
لطفاً آخرین امتحان دین و زندگیِ عمرم باش.
تو اما نه. آخرین امتحان ادبیات نباش. تو تا آخر عمر کنار من بمون.
❤9💘6
امشب یاد حرف یکی از دوستهام دربارهی سعدی افتادم که قبلاً خونده بودم. در مورد اون بیت مشهور «در کوی تو معروفم و از روی تو محروم/ گرگِ دهنآلودهی یوسفندریده»؛ و زاویهی متفاوتی که سعدی از دریچهی اون به قصه نگاه کرده.
واقعاً شگفتانگیزه. هر کسی که در مورد داستان حضرت یوسف صحبت کرده، یا از عشق و رسوایی زلیخا گفته، یا دلتنگی و حزن یعقوب، و یا دوری یوسف از پدرش و خیانت برادرهاش. فقط سعدی بوده که به ذهنش رسیده میشه این قصه رو از دیدگاه گرگی روایت کرد که به ناحق بهش تهمت دریدن یوسف رو زدن! آخ سعدی! بیراه نیست که بهت میگن فرمانروای ملک سخن!
واقعاً شگفتانگیزه. هر کسی که در مورد داستان حضرت یوسف صحبت کرده، یا از عشق و رسوایی زلیخا گفته، یا دلتنگی و حزن یعقوب، و یا دوری یوسف از پدرش و خیانت برادرهاش. فقط سعدی بوده که به ذهنش رسیده میشه این قصه رو از دیدگاه گرگی روایت کرد که به ناحق بهش تهمت دریدن یوسف رو زدن! آخ سعدی! بیراه نیست که بهت میگن فرمانروای ملک سخن!
❤4🕊2
Careless Whispers
Photo
از این کافه آیسلتههای مختلفش رو امتحان کردم و هیچکدوم به اندازهی آیسکارامل ماکیاتو به دلم ننشست. میدونم خیلی ربطی نداره ولی یاد این شعر مولانا افتادم: «آزمودم دل خود را به هزاران شیوه/ هیچ چیزش به جز از وصل تو خوشنود نکرد». (با عرض پوزش از جناب مولوی، میتونید «وصل» رو با «آیسکارامل ماکیاتو» جایگزین کنید.)
💘6❤2