امروز رفتم خودکار مشکی بگیرم و خانومیِ لوازمالتحریری که چشمای نازنازی داشت برای امتحان نهاییام آرزوی موفقیت کرد. منم بهش گفتم که موهاش خیلی خوشرنگه. 。◕‿◕。
برگشتنی هم یه پیشی معصوم دیدم که نگاهم کرد تا ازش عکس بگیرم.
ฅ^•ﻌ•^ฅ
برگشتنی هم یه پیشی معصوم دیدم که نگاهم کرد تا ازش عکس بگیرم.
ฅ^•ﻌ•^ฅ
❤8🍓2💘2
یکی از چیزای ساده و شاید مسخرهای که همیشه دلم میخواست تجربه کنم، داشتن یه سفارشِ «همون همیشگی» توی کافهها بود. حالا باریستای این کافهای که اکثراً قهوههامو ازش میگیرم کاملاً به چیزی که میخوام و خردهفرمایشهام عادت داره. هر وقت از در میرم تو سریع میگه «آیسلتهی کوکی ۵۰/۵۰ با یخ کمتر و سیروپ بیشتر؟» و منم این طوری ام که آره مثل همیشه.👯♀🧋💞 (عکسها برای امروز نیستن.)
❤9🍓3
Careless Whispers
عاشق شعر عربیام. وای؛ عاشقش هستم.
نزار قبانی در این شعر مدام تکرار میکنه: «سَمّیتُکَ الجَنوب»؛ «تو را جنوب نامیدم.» و چقدر زیباست؛ چقدر شاعرانهست. سَمّیتُکَ الجَنوب.
❤4💘2
Careless Whispers
لطفاً آخرین امتحان دین و زندگیِ عمرم باش.
تو اما نه. آخرین امتحان ادبیات نباش. تو تا آخر عمر کنار من بمون.
❤9💘6
امشب یاد حرف یکی از دوستهام دربارهی سعدی افتادم که قبلاً خونده بودم. در مورد اون بیت مشهور «در کوی تو معروفم و از روی تو محروم/ گرگِ دهنآلودهی یوسفندریده»؛ و زاویهی متفاوتی که سعدی از دریچهی اون به قصه نگاه کرده.
واقعاً شگفتانگیزه. هر کسی که در مورد داستان حضرت یوسف صحبت کرده، یا از عشق و رسوایی زلیخا گفته، یا دلتنگی و حزن یعقوب، و یا دوری یوسف از پدرش و خیانت برادرهاش. فقط سعدی بوده که به ذهنش رسیده میشه این قصه رو از دیدگاه گرگی روایت کرد که به ناحق بهش تهمت دریدن یوسف رو زدن! آخ سعدی! بیراه نیست که بهت میگن فرمانروای ملک سخن!
واقعاً شگفتانگیزه. هر کسی که در مورد داستان حضرت یوسف صحبت کرده، یا از عشق و رسوایی زلیخا گفته، یا دلتنگی و حزن یعقوب، و یا دوری یوسف از پدرش و خیانت برادرهاش. فقط سعدی بوده که به ذهنش رسیده میشه این قصه رو از دیدگاه گرگی روایت کرد که به ناحق بهش تهمت دریدن یوسف رو زدن! آخ سعدی! بیراه نیست که بهت میگن فرمانروای ملک سخن!
❤4🕊2