Careless Whispers
«سیب». و «آب». دو تا چیز مورد علاقهی جدیدم هستن.
چقدر جالب. یادم افتاد که سهراب سپهری هم توی نامهای خطاب به «نازی» میگه: «نازی، تو از آب بهتری. تو از سیب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپيدهدم خواهی رسيد. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را میگيرم.»
پس به نظر سهراب هم «آب» و «سیب» چیزهای زیبایی هستن.
پس به نظر سهراب هم «آب» و «سیب» چیزهای زیبایی هستن.
❤8
Careless Whispers
تو از آب بهتری. تو از سیب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپيدهدم خواهی رسيد. مبادا بلغزی.
اینو روی میز مطالعهم هم نوشتهم. :)
❤9
«گذرگهی است پر ستم»
میدونم شاید خودخواهانه بنظر بیاد، ولی فکر میکنم حتی روزی که عزیزترینهامم از دست بدم، بازم دلم بخواد زندگی کنم. و اینو آدمی داره میگه که روزهای زیادی به خودکشی فکر میکرد. چجوری بگم؟ زندگی خیلی باحاله.
امروز داشتم به اون دیالوگ سریال لحظهی گرگ و میش فکر میکردم. وقتی حامد از اسارت برگشت و فهمید که یاسمن ازدواج کرده عملاً نابود شد. بعد شوهرخواهرش داشت باهاش حرف میزد که قانعش کنه یاسمن حق داشته که نخواد همهی عمر منتظر بمونه. یه جا گفت: «زندهها زندگی میکنن.» امروز همهش به این دیالوگ فکر کردم و به جاری بودن زندگی. به تصمیمهای عجیبی که آدم میگیره تا فقط زندگی رو ادامه بده. به این زندگیِ لعنتی که همیشه ارزشش رو داره.
❤6
Careless Whispers
سریال لحظهی گرگ و میش
آخ. دلم برای لحظهی گرگ و میش هم تنگ شد. برای آخرین باری که دیدمش. برای اون جمعی که کنار هم دیدیم.
خدا جون واقعاً «بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند»؟
خدا جون واقعاً «بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند»؟
❤4💘2
بَذر
«قدرنشناسِ عزیزم! نیمهی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی مادرِ این بوسههای چون مسیحایی؛ ولی مرده خیلی زنده کردی؛ پاکدامن نیستی! من غبارآلودِ هجرانم؛ تو اما مدتیست عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعدِ من اندازهی…
میگه: «مادرِ این بوسههای چون مسیحایی؛ ولی/ مرده خیلی زنده کردی؛ پاکدامن نیستی!!!» =))))
عجب طعنهای! چقدر خلاقانه و حسابشده واقعاً!
عجب طعنهای! چقدر خلاقانه و حسابشده واقعاً!
❤3💘2
بعد آخه واقعاً از کجا به ذهنت رسید چنین تشبیهی؟ چقدر قشنگ واژههای «مادر»، «مسیحا» و «پاکدامن» رو کنار هم گذاشته تا تلمیح و مراعات نظیر داشته باشه به داستان حضرت عیسی.
واقعاً نابغه هستی آقای بهمنی!
واقعاً نابغه هستی آقای بهمنی!
❤4💘2
تو هم بالأخره مُردی! چنان حریص چسبیده بودی به صندلی قدرت که کمکم داشت باورمون میشد نامیرایی. ولی قاعدهی زندگی بهمون یادآوری کرد که همه یه روزی میمیرن، حتی کسی که ادعای خدایی و پیغمبری داره. دلت میخواست قبل مرگت همهی ما رو میکشتی. ولی نشد؛ نتونستی. ما از تو زندهتر بودیم! و حالا هر کاری میکنم نمیتونم خوشحالیم رو بابت مرگت پنهون کنم. آب اجل بر حلق و بر دهان تو هم گذشت ضحاک!
🕊11❤2🤝2💘1
امروز داشتم فلسفه میخوندم؛ ببینید چه چیز جالبی پیدا کردم.
این دو تا جمله رو ببینید:
«مثلث، سهضلعی است.»
«مثلث، سهضلعی نیست.»
فرق بین این دو تا عبارت فقط یه فعله ولی نسبت بین موضوع و محمول توی جملهی اول وجوبیه و تو جملهی دوم امتناعی. به بیان ساده اگه بخوایم بگیم، جملهی اول تماماً درسته و جملهی دوم کاملاً نادرست؛ در حالی که فرقشون چیزی بیشتر از یه فعل نیست.
بعد من یاد این بیت از فاضل نظری افتادم که میگه:
«یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند»
این دو تا جمله رو ببینید:
«مثلث، سهضلعی است.»
«مثلث، سهضلعی نیست.»
فرق بین این دو تا عبارت فقط یه فعله ولی نسبت بین موضوع و محمول توی جملهی اول وجوبیه و تو جملهی دوم امتناعی. به بیان ساده اگه بخوایم بگیم، جملهی اول تماماً درسته و جملهی دوم کاملاً نادرست؛ در حالی که فرقشون چیزی بیشتر از یه فعل نیست.
بعد من یاد این بیت از فاضل نظری افتادم که میگه:
«یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند»
❤8
Forwarded from ندانستم
سنگ میدونه که سنگه؟ میدونه که هست؟ میدونه که یک چیز در جهانه؟ کاش بدونه. خیلی سخته هم سنگ باشی هم ندونی که هستی. احتمالا تو جهان سنگها هم یکیشون الان داره به اون یکی میگه آدم میدونه که آدمه؟ میدونه که هست؟ میدونه که یه پروژه ناموفق بوده؟ کاش بدونه. آره میدونم سنگ عزیز، میدونم.
💘3❤2
«حس میکنم که عمرم را باختهام و خیلی کمتر از آنچه که در ۲۷ سالگی باید بدانم میدانم. شاید علتش این است که هرگز زندگی روشنی نداشتهام.» میبینید بچهها جون؟ حتی خانم فروغ هم اینهمه احساس ناکافی بودن میکرده. ما دیگه کی باشیم؟
❤7🕊1
جملهی انگیزشیم از این به بعد اینه: «آرژانتین باش و تا لحظهی آخر ادامه بده ارغوان!»
❤6