زندگی هر چقدر که هر جا باهام نامهربون بوده، در مورد دوستام شانسهای زیادی بهم داده. تنها غمم اینه که از صمیمیترین دوستام فاصلهی فیزیکی زیادی دارم. سه شب پیش که داشتم به خاطر دلشکستگیم به پهنای صورت اشک میریختم، دلا و ماهی برام عکس کیکای تولدشون رو فرستادن که روش شمع ستارهای گذاشتن و فوت کردن؛ شمعهایی که من از اینجا براشون فرستاده بودم. :) حالا دیگه احساس میکنم روز تولدشون خودم کنارشون بودم و بغلشون کردم.
دوستام واقعاً ستارههای زندگیمن و نمیدونم اگه نبودن باید با این شب تار چیکار میکردم.
دوستام واقعاً ستارههای زندگیمن و نمیدونم اگه نبودن باید با این شب تار چیکار میکردم.
❤6🍓2💘2
Lady Stardust
از همینجا محکم بغلت میکنم
ارغوانیترین دخترِ دنیا :(🫂✨
ارغوانیترین دخترِ دنیا :(🫂✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤3🍓2
«کششی که عشق دارد، نگذاردت بدین سان
به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد...»
ای داد بیداد. ای خدای بزرگ.
به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد...»
ای داد بیداد. ای خدای بزرگ.
❤8
Forwarded from le vent nous portera
«یه بخشهایی از وجودم رو نشونم دادی که میتونم باهاشون پرواز کنم.»
🕊4❤1
بَذر
اجرای قطعهی لیلا؛ یک شب مهتابی شیرین. ویدئو: ارغوان؛ تابستان ۱۴۰۲. 📍کاخ سعدآباد تهران. پ. ن: تصدق این صدا...
دهم تیرماه سه سال پیش، دقیقاً یک چنین وقتی، کنسرت علیرضا قربانی بودم. :)))
❤2🕊2
Careless Whispers
«سیب». و «آب». دو تا چیز مورد علاقهی جدیدم هستن.
چقدر جالب. یادم افتاد که سهراب سپهری هم توی نامهای خطاب به «نازی» میگه: «نازی، تو از آب بهتری. تو از سیب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپيدهدم خواهی رسيد. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را میگيرم.»
پس به نظر سهراب هم «آب» و «سیب» چیزهای زیبایی هستن.
پس به نظر سهراب هم «آب» و «سیب» چیزهای زیبایی هستن.
❤8
Careless Whispers
تو از آب بهتری. تو از سیب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپيدهدم خواهی رسيد. مبادا بلغزی.
اینو روی میز مطالعهم هم نوشتهم. :)
❤9
«گذرگهی است پر ستم»
میدونم شاید خودخواهانه بنظر بیاد، ولی فکر میکنم حتی روزی که عزیزترینهامم از دست بدم، بازم دلم بخواد زندگی کنم. و اینو آدمی داره میگه که روزهای زیادی به خودکشی فکر میکرد. چجوری بگم؟ زندگی خیلی باحاله.
امروز داشتم به اون دیالوگ سریال لحظهی گرگ و میش فکر میکردم. وقتی حامد از اسارت برگشت و فهمید که یاسمن ازدواج کرده عملاً نابود شد. بعد شوهرخواهرش داشت باهاش حرف میزد که قانعش کنه یاسمن حق داشته که نخواد همهی عمر منتظر بمونه. یه جا گفت: «زندهها زندگی میکنن.» امروز همهش به این دیالوگ فکر کردم و به جاری بودن زندگی. به تصمیمهای عجیبی که آدم میگیره تا فقط زندگی رو ادامه بده. به این زندگیِ لعنتی که همیشه ارزشش رو داره.
❤6
Careless Whispers
سریال لحظهی گرگ و میش
آخ. دلم برای لحظهی گرگ و میش هم تنگ شد. برای آخرین باری که دیدمش. برای اون جمعی که کنار هم دیدیم.
خدا جون واقعاً «بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند»؟
خدا جون واقعاً «بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند»؟
❤4💘2
بَذر
«قدرنشناسِ عزیزم! نیمهی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی مادرِ این بوسههای چون مسیحایی؛ ولی مرده خیلی زنده کردی؛ پاکدامن نیستی! من غبارآلودِ هجرانم؛ تو اما مدتیست عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعدِ من اندازهی…
میگه: «مادرِ این بوسههای چون مسیحایی؛ ولی/ مرده خیلی زنده کردی؛ پاکدامن نیستی!!!» =))))
عجب طعنهای! چقدر خلاقانه و حسابشده واقعاً!
عجب طعنهای! چقدر خلاقانه و حسابشده واقعاً!
❤3💘2
بعد آخه واقعاً از کجا به ذهنت رسید چنین تشبیهی؟ چقدر قشنگ واژههای «مادر»، «مسیحا» و «پاکدامن» رو کنار هم گذاشته تا تلمیح و مراعات نظیر داشته باشه به داستان حضرت عیسی.
واقعاً نابغه هستی آقای بهمنی!
واقعاً نابغه هستی آقای بهمنی!
❤4💘2
تو هم بالأخره مُردی! چنان حریص چسبیده بودی به صندلی قدرت که کمکم داشت باورمون میشد نامیرایی. ولی قاعدهی زندگی بهمون یادآوری کرد که همه یه روزی میمیرن، حتی کسی که ادعای خدایی و پیغمبری داره. دلت میخواست قبل مرگت همهی ما رو میکشتی. ولی نشد؛ نتونستی. ما از تو زندهتر بودیم! و حالا هر کاری میکنم نمیتونم خوشحالیم رو بابت مرگت پنهون کنم. آب اجل بر حلق و بر دهان تو هم گذشت ضحاک!
🕊11❤2🤝2💘1