قانون پارکینسون مفهومی رایج در مدیریت است و مضمون آن این است که «هر کار به اندازه زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول میکشد.»
نام آن از نام تاریخدان انگلیسی سیریل نورثکوت پارکینسون گرفته شده که در سال ۱۹۵۵ در مقالهای طنزآمیز در اکونومیست به این قانون اشاره کرده است.
این قانون زمینهٔ گسترش بیرویه بوروکراسی را بیان میکند. از دید این «قانون» هر کار تا زمانی که برای آن تعیین شده طول میکشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت کار ندارد.
این نحوه عمل در سازمانها رخ میدهد و بوروکراسیها بدون گسترش اهدافشان، خود گسترش مییابند.
پارکینسون «تمایل مدیران به داشتن مرئوسان بیشتر» را انگیزه گسترش بوروکراسیها میداند که در نتیجه موجب افزایش کارکنان وایجاد وظایف تکراری میشود.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_زمان
#مدیریت_پروژه
#مدیریت_منابع_انسانی
نام آن از نام تاریخدان انگلیسی سیریل نورثکوت پارکینسون گرفته شده که در سال ۱۹۵۵ در مقالهای طنزآمیز در اکونومیست به این قانون اشاره کرده است.
این قانون زمینهٔ گسترش بیرویه بوروکراسی را بیان میکند. از دید این «قانون» هر کار تا زمانی که برای آن تعیین شده طول میکشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت کار ندارد.
این نحوه عمل در سازمانها رخ میدهد و بوروکراسیها بدون گسترش اهدافشان، خود گسترش مییابند.
پارکینسون «تمایل مدیران به داشتن مرئوسان بیشتر» را انگیزه گسترش بوروکراسیها میداند که در نتیجه موجب افزایش کارکنان وایجاد وظایف تکراری میشود.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_زمان
#مدیریت_پروژه
#مدیریت_منابع_انسانی
سوگیریهای شناختی (cognitive biases) خطاهایی هستند ذهنی که به صورتی نظاممند به گرایش، نگرش، وهم یا باوری غلط منجر میشوند و در تصمیمگیری، استدلال، ارزیابی، یادآوری، ادراک و شناخت افراد تاثیر میگذارند.
علوم شناختی تعداد بسیاری از این خطاهای ذهنی را شناسایی کرده و زوایای متفاوتی از شرایط ظهور و بروزشان را بررسی کرده است. فهرست انواع خطاهای شناختی بسیار طولانی است.
دارا و نادار، پیر و جوان، زن و مرد، هر کسی ممکن است اسیر جمود ذهن شود. تصمیمگیری، انتخاب و قضاوت محصول فرایندهای ذهنی هستند و ساز و کارهای ذهن در نهایت به فرد قدرت تصمیمگیری، انتخاب و داوری میبخشند. پرسش اینجاست که تا چه اندازه میتوان هدایت این ساز و کارهای ذهنی را در دست گرفت؟
شواهد فراوان حکایت از آن دارد که آنچه خودآگاهی می نامیم روایتی بیش نیست. بر اساس یافته های جدید علوم شناختی، در حقیقت ذهن، بهترین روایتی را که خوشایند ماست میسازد و ما آن روایت را خودآگاهی میپنداریم. پرسشگری مدام درباره باورها، انتخابها و قضاوتهای خویش بهترین ابزار است تا روایت ذهن را به واقعیت جهان خارج نزدیک کنیم.
در این میان شناخت این سوگیریها نتایج عملی فراوانی دارد از جمله:
افزایش توان مدیریت زندگی روزمره
فهم سوگیریهای شناختی نیازمند تفکر درباره مثالهای واقعی در زندگیست. مطالعه و تفکر درباره شرایط متفاوتی که ما اسیر ذهن خود میشویم به افزایش آگاهی و در نتیجه کنترل بیشتر در زندگی واقعی میانجامد. بگذارید از یک مثال واقعی برای روشن کردن قضیه استفاده کنم.
وظیفه نفس کشیدن را میتوان به مغز بسپاریم که بیشتر مواقع همینگونه است. در این حالت ما بدون اینکه متوجه باشیم نفس میکشیم. پس تنفس میشود پدیدهای ناخودآگاه. در عین حال هر لحظهای که اراده کنیم میتوانیم کنترل تنفس را در دست بگیریم و آن را تبدیل کنیم به پدیدهای خودآگاه. در این حالت میتوانیم سرعتش را کم و زیاد یا آن را کوتاه و بلند کنیم و در یک کلام طعم قدرت اراده را بچشیم. آگاهی بیشتر از سوگیریهای شناختی میتواند بسیاری از تصمیمها، واکنشهاو قضاوتهای پیشتر ناخودآگاه را به سمت هدایت خودآگاه ببرد. به زبانی دیگر ذهن اسیر ما خواهد بود نه ما اسیر وی.
بهینهسازی فرایند تصمیمگیری
هر چه بیشتر درباره خطاهای ذهن بدانیم، کمتر اسیر خطاهایش میشویم و روند تصمیمگیری منطقیتر میشود. به علاوه در هر تصمیم و انتخاب زوایایی بررسی میشود که شاید ذهن پیشتر آنها را نمیدیده است.
افزایش درک ارتباط بین نسلی
هر چه بیشتر درباره جانبداریهای ذهن بدانیم، بهتر میتوانیم شرایط ذهنی انسانها در موقعیتهای مختلف را درک کنیم. سن و سال عامل مهمی در شکلگیری یا رهایی از برخی از سوگیریهای شناختیاند. مثلاً برخی سوگیرهای شناختی با بالا رفتن سن و سال تقویت و برخی به واسطه تجربه کمرنگ میشوند. آگاهی در این باب گفتگوی همدلانه و درک بیشتری را در افراد با وجود تفاوت سن فراهم میکند.
ابزار خودشناسی
سوگیری شناختی همیشه بد نیست. بسیاری از آنان ریشه تکاملی دارند. به بیان دیگر تکامل مغز به گونهای بوده تا با سوگیری شناختی به محاسبه سود و زیان بپردازد و با تشخیص تهدیدها و فرصتها واکنشی مناسب و سریع نشان دهد. تصمیمگیری فرایندی پیچیده و دشوار است. شناخت سوگیریهای شناختی، درک عملکرد ذهن را افزایش میدهد. به این معنا درک سوگیریهای شناختی و اینکه در هر شرایطی چگونه عمل میکنند، ابزاری است برای شناخت بهتر خویشتن.
درک بهتر اخبار و اطلاعات
شناخت جانبداریهای ذهن به درک بهتر اخبار دریافتی یاری میرساند. پیشرفت فناوری و گسترش رسانهها و شبکههای اجتماعی باعث شده هر روز حجم وسیعی از اخبار و اطلاعات را دریافت کنیم. تشخیص اخبار درست از نادرست و درک پیامهای پنهان نیازمند آگاهی بالاتر از ساز و کارهای ذهنی است. هر چه بیشتر درباره سوگیریهای شناختی بدانیم، کمتر احتمال دارد در تحلیل اطلاعات دچار خطا شویم و بالطبع احتمال قضاوت و واکنش غلط نیز پایین میآید.
تقویت آزاداندیشی
تعصب مانع آزاداندیشی است. هر چه بیشتر درباره آن بدانیم کمتر اسیر سوگیریهای شناختی میشویم. رهایی از جانبداریهای ذهن به تفکر باز میانجامد و تقویت آزاداندیشی.
درباره بسیاری از سوگیریهای شناختی در زبان فارسی تاکنون برای مخاطب عام یا چیزی نوشته نشده یا مطالب اندکی موجود است. به همین علت در یک سلسله جستار، بیست و چهار سوگیری شناختی مهم را که توسط بهمن شهری از دانشگاه اهایو معرفی شده است برای آگاهی شما دوستان منتشر میکنیم.
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
علوم شناختی تعداد بسیاری از این خطاهای ذهنی را شناسایی کرده و زوایای متفاوتی از شرایط ظهور و بروزشان را بررسی کرده است. فهرست انواع خطاهای شناختی بسیار طولانی است.
دارا و نادار، پیر و جوان، زن و مرد، هر کسی ممکن است اسیر جمود ذهن شود. تصمیمگیری، انتخاب و قضاوت محصول فرایندهای ذهنی هستند و ساز و کارهای ذهن در نهایت به فرد قدرت تصمیمگیری، انتخاب و داوری میبخشند. پرسش اینجاست که تا چه اندازه میتوان هدایت این ساز و کارهای ذهنی را در دست گرفت؟
شواهد فراوان حکایت از آن دارد که آنچه خودآگاهی می نامیم روایتی بیش نیست. بر اساس یافته های جدید علوم شناختی، در حقیقت ذهن، بهترین روایتی را که خوشایند ماست میسازد و ما آن روایت را خودآگاهی میپنداریم. پرسشگری مدام درباره باورها، انتخابها و قضاوتهای خویش بهترین ابزار است تا روایت ذهن را به واقعیت جهان خارج نزدیک کنیم.
در این میان شناخت این سوگیریها نتایج عملی فراوانی دارد از جمله:
افزایش توان مدیریت زندگی روزمره
فهم سوگیریهای شناختی نیازمند تفکر درباره مثالهای واقعی در زندگیست. مطالعه و تفکر درباره شرایط متفاوتی که ما اسیر ذهن خود میشویم به افزایش آگاهی و در نتیجه کنترل بیشتر در زندگی واقعی میانجامد. بگذارید از یک مثال واقعی برای روشن کردن قضیه استفاده کنم.
وظیفه نفس کشیدن را میتوان به مغز بسپاریم که بیشتر مواقع همینگونه است. در این حالت ما بدون اینکه متوجه باشیم نفس میکشیم. پس تنفس میشود پدیدهای ناخودآگاه. در عین حال هر لحظهای که اراده کنیم میتوانیم کنترل تنفس را در دست بگیریم و آن را تبدیل کنیم به پدیدهای خودآگاه. در این حالت میتوانیم سرعتش را کم و زیاد یا آن را کوتاه و بلند کنیم و در یک کلام طعم قدرت اراده را بچشیم. آگاهی بیشتر از سوگیریهای شناختی میتواند بسیاری از تصمیمها، واکنشهاو قضاوتهای پیشتر ناخودآگاه را به سمت هدایت خودآگاه ببرد. به زبانی دیگر ذهن اسیر ما خواهد بود نه ما اسیر وی.
بهینهسازی فرایند تصمیمگیری
هر چه بیشتر درباره خطاهای ذهن بدانیم، کمتر اسیر خطاهایش میشویم و روند تصمیمگیری منطقیتر میشود. به علاوه در هر تصمیم و انتخاب زوایایی بررسی میشود که شاید ذهن پیشتر آنها را نمیدیده است.
افزایش درک ارتباط بین نسلی
هر چه بیشتر درباره جانبداریهای ذهن بدانیم، بهتر میتوانیم شرایط ذهنی انسانها در موقعیتهای مختلف را درک کنیم. سن و سال عامل مهمی در شکلگیری یا رهایی از برخی از سوگیریهای شناختیاند. مثلاً برخی سوگیرهای شناختی با بالا رفتن سن و سال تقویت و برخی به واسطه تجربه کمرنگ میشوند. آگاهی در این باب گفتگوی همدلانه و درک بیشتری را در افراد با وجود تفاوت سن فراهم میکند.
ابزار خودشناسی
سوگیری شناختی همیشه بد نیست. بسیاری از آنان ریشه تکاملی دارند. به بیان دیگر تکامل مغز به گونهای بوده تا با سوگیری شناختی به محاسبه سود و زیان بپردازد و با تشخیص تهدیدها و فرصتها واکنشی مناسب و سریع نشان دهد. تصمیمگیری فرایندی پیچیده و دشوار است. شناخت سوگیریهای شناختی، درک عملکرد ذهن را افزایش میدهد. به این معنا درک سوگیریهای شناختی و اینکه در هر شرایطی چگونه عمل میکنند، ابزاری است برای شناخت بهتر خویشتن.
درک بهتر اخبار و اطلاعات
شناخت جانبداریهای ذهن به درک بهتر اخبار دریافتی یاری میرساند. پیشرفت فناوری و گسترش رسانهها و شبکههای اجتماعی باعث شده هر روز حجم وسیعی از اخبار و اطلاعات را دریافت کنیم. تشخیص اخبار درست از نادرست و درک پیامهای پنهان نیازمند آگاهی بالاتر از ساز و کارهای ذهنی است. هر چه بیشتر درباره سوگیریهای شناختی بدانیم، کمتر احتمال دارد در تحلیل اطلاعات دچار خطا شویم و بالطبع احتمال قضاوت و واکنش غلط نیز پایین میآید.
تقویت آزاداندیشی
تعصب مانع آزاداندیشی است. هر چه بیشتر درباره آن بدانیم کمتر اسیر سوگیریهای شناختی میشویم. رهایی از جانبداریهای ذهن به تفکر باز میانجامد و تقویت آزاداندیشی.
درباره بسیاری از سوگیریهای شناختی در زبان فارسی تاکنون برای مخاطب عام یا چیزی نوشته نشده یا مطالب اندکی موجود است. به همین علت در یک سلسله جستار، بیست و چهار سوگیری شناختی مهم را که توسط بهمن شهری از دانشگاه اهایو معرفی شده است برای آگاهی شما دوستان منتشر میکنیم.
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
سوگیریهای شناختی: پَسنگری
پَسنگری (Hindsight bias) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن پس از این که چیزی اتفاق میافتد گمان میکند از اول از آن خبر داشته است.
فردی که با پسنگری قضاوت میکند پس از این که رویدادی اتفاق میافتد با گفتن جملاتی شبیه "ته ذهنم از اول مطمئن بودم" یا "الان که فکر میکنم از اول میدانستم چنین خواهد شد" القا میکند که آن رویداد قابل پیشبینی بوده در حالی که در واقعیت شواهد اندکی برای پیشبینی وجود داشته است.
پسنگری ممکن است انحراف حافظه را در پی داشته باشد؛ زمانی که یادآوری و بازخوانی خاطرات به نتایج نظری کاذب میانجامد.
پدیده "از اول میدانستم" در طرفداری از تیمهای ورزشی نیز آشکار میشود. مثلاً فرض کنید تیم محبوبتان در یک فینال حیاتی بازی را واگذار میکند. پَسنگری میتواند شما را متقاعد کند که شما از پیش مطمئن بودید که تیمتان قرار است ببازد در حالی که در واقعیت شما پیش از بازی چنین حسی نداشتید و با حساسیت تمام بازی را دنبال میکردید.
اثر پسنگری فقط در باور افراد ظاهر نمیشود بلکه خود را در رفتار شخص نیز نشان میدهد. پسنگری میتواند به اعتماد به نفس کاذب منجر شود. مثلاً فردی که مطمئن است در فلان قضیه همه چیز را میتواند پیشبینی کند و در نتیجه به موفقیت برسد، به راحتی میتواند خود را به خطر نامعقول بیندازد. این اتفاق در بازار زیاد میافتد. مطالعه رفتار سرمایهگذاران بازار بورس نشان میدهد که پسنگری میتواند باعث شود فرد سرمایه زیادی را جایی معطل بگذارد که به جز ضرر عایدی ندارد به گمان اینکه همه چیز را از قبل میداند.
یکی از راهکارهای مبارزه با پسنگری این است که تلاش کنیم چیزهایی را به یاد بیاوریم که هیچگاه اتفاق نیفتادند با اینکه احتمال وقوعشان زمانی بالا ارزیابی میشدند. با مرور ذهنی چنین رویدادهایی، ذهن میتواند دیدگاهی متعادلتر به آنچه واقعاً اتفاق افتاده پیدا کند و از دام پسنگری بگریزد.
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_زمان
#مدیریت_پروژه
#مدیریت_منابع_انسانی
پَسنگری (Hindsight bias) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن پس از این که چیزی اتفاق میافتد گمان میکند از اول از آن خبر داشته است.
فردی که با پسنگری قضاوت میکند پس از این که رویدادی اتفاق میافتد با گفتن جملاتی شبیه "ته ذهنم از اول مطمئن بودم" یا "الان که فکر میکنم از اول میدانستم چنین خواهد شد" القا میکند که آن رویداد قابل پیشبینی بوده در حالی که در واقعیت شواهد اندکی برای پیشبینی وجود داشته است.
پسنگری ممکن است انحراف حافظه را در پی داشته باشد؛ زمانی که یادآوری و بازخوانی خاطرات به نتایج نظری کاذب میانجامد.
پدیده "از اول میدانستم" در طرفداری از تیمهای ورزشی نیز آشکار میشود. مثلاً فرض کنید تیم محبوبتان در یک فینال حیاتی بازی را واگذار میکند. پَسنگری میتواند شما را متقاعد کند که شما از پیش مطمئن بودید که تیمتان قرار است ببازد در حالی که در واقعیت شما پیش از بازی چنین حسی نداشتید و با حساسیت تمام بازی را دنبال میکردید.
اثر پسنگری فقط در باور افراد ظاهر نمیشود بلکه خود را در رفتار شخص نیز نشان میدهد. پسنگری میتواند به اعتماد به نفس کاذب منجر شود. مثلاً فردی که مطمئن است در فلان قضیه همه چیز را میتواند پیشبینی کند و در نتیجه به موفقیت برسد، به راحتی میتواند خود را به خطر نامعقول بیندازد. این اتفاق در بازار زیاد میافتد. مطالعه رفتار سرمایهگذاران بازار بورس نشان میدهد که پسنگری میتواند باعث شود فرد سرمایه زیادی را جایی معطل بگذارد که به جز ضرر عایدی ندارد به گمان اینکه همه چیز را از قبل میداند.
یکی از راهکارهای مبارزه با پسنگری این است که تلاش کنیم چیزهایی را به یاد بیاوریم که هیچگاه اتفاق نیفتادند با اینکه احتمال وقوعشان زمانی بالا ارزیابی میشدند. با مرور ذهنی چنین رویدادهایی، ذهن میتواند دیدگاهی متعادلتر به آنچه واقعاً اتفاق افتاده پیدا کند و از دام پسنگری بگریزد.
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_زمان
#مدیریت_پروژه
#مدیریت_منابع_انسانی
انگ بیدرنگ (fundamental attribution error) نوعی سوگیری شناختی است که فرد در توضیح و قضاوت رفتار دیگران بر شخصیت و ویژگیهای ذاتی بیش از اندازه تاکید میکند و عوامل محیطی و شرایطی را که آن فرد در آن قرار دارد نادیده میگیرد.
انگ بیدرنگ گرایشی است به این باور که اعمال و رفتار انسانها شخصیتشان را بازتاب میدهد و به قول معروف از کوزه همان برون تراود که در اوست.
لی دیوید راس، استاد دانشگاه استنفورد، تحقیقاتی مفصل را با همکارانش ادوارد جونز و ویکتور هریس در دهه شصت میلادی سرپرستی و چند سال بعد مفهوم انگ بیدرنگ را برای نخستین بار مطرح کرد.
این مفهوم بعدها با تحقیقات جدیدتر علوم شناختی بهتر و کاملتر شناخته شد. بر این اساس افراد رفتارهای به ظاهر از روی اختیار افراد را به شخصیت آنها نسبت میدهند و رفتارهای ظاهرا تصادفی را به شرایط.
انگ بیدرنگ در رانندگی خیلی رخ میدهد. اگر کسی ناگهان جلوی ما بپیچد، اولین فکری که ممکن است به ذهن برسد این است که "چقدر عوضی". بعید است در وهله نخست اینکه شاید آن راننده باید به سرعت خودش را به پرواز بسیار مهمی برساند به ذهنمان خطور کند. از آن طرف اگر ما ناگهانی جلوی کسی بپیچیم، تمایل داریم خودمان را قانع کنیم که چاره دیگری نداشتیم. در این حالت بر موقعیتی که در آن قرار داریم تمرکز میکنیم، مثلا این که "دیرم شده" و از اینکه رفتار ما ممکن است شخصیتمان را نشان دهد چشمپوشی میکنیم.
در یک پژوهش از شرکتکنندگان خواسته شد مقالاتی را در موافقت یا مخالفت با فیدل کاسترو بخوانند و سپس برآورد کنند آیا نویسنده طرفدار کاستروست یا مخالفش. وقتی به شرکتکنندگان گفته شد هر نویسنده آزادانه موضع موافق و مخالفش را درباره کاسترو مطرح کرده، شرکتکنندگان آنانی را که زبانی مثبت به کار گرفته بودند هوادار کاسترو قلمداد کردند که قابل انتظار بود. اما وقتی به آنان گفته شد که موضع هر نویسنده با پرتاب سکه و کاملا از روی شانس مشخص شده، در کمال تعجب باز هم بیشتر شرکتکنندگان کسانی را که درباره کاسترو مثبت نوشته بودند هوادار وی و کسانی را که درباره کاسترو منفی نوشته بوند مخالف وی قلمداد کردند. به زبان ساده، شرکتکنندگان قادر نبودند به درستی تاثیر محدودیت شرایط نویسندگان را ببینند و در هر حالتی به نویسندگان انگ هواداری یا مخالفت میزدند.
تقصیر را گردن چی یا کی انداختن نیز از جمله موضوعاتی است که انگ زدن در آن به چشم میآید. مثلاً در یک پژوهش، شرکت کنندگان باید مقصر یک اتفاق بد را مشخص میکردند. نتایج این تحقیق نشان میدهد که هر گاه اتفاق بدی برای دیگران میافتد، افراد حدود ۶۵% مواقع خود آن شخص و رفتارش را مقصر میدانند. اما هر گاه اتفاق بدی برای خود فرد میافتد، فقط ۴۴% مواقع خودشان را مقصر میدانند و بقیه مواقع هم تقصیر را میاندازند گردن شرایطی که در آن گرفتار بودند.
انگ بیدرنگ به خوبی نشان میدهد که در قضاوت چرا با دیگران سختگیریم در حالی که بر خودمان راحت میگیریم. هر انسانی نقشهای اجتماعی متفاوتی را به عهده دارد. یک نفر باید در جایی مادر باشد، در جای دیگری معلم، فرزند، مشتری، دانشجو و غیره. وقتی به خودمان مینگریم بر همه این نقشها آگاهی داریم پس اهمیت هر موقعیت را به خوبی درک میکنیم. در نگاه به دیگری اما ذهن اغلب فقط یک نقش و موقعیت را مشاهده میکند و در نتیجه به نقشهای متنوع فرد هیچ اهمیتی نمیدهد.
به خاطر تاثیر انگ بیدرنگ افراد ممکن است به چنان باوری برسند که از دیدشان هر کسی که کار بدی میکند حتماً آدم بدی است و کاملا چشمشان را بر پیرامون آن فرد ببندند. ما البته خیلی مواقع هم قضاوت صحیحی از رفتار دیگران داریم، اما نباید فراموش کنیم که ذهن ما در اثر انگ بیدرنگ تمایل دارد رفتار دیگران را بر اساس شخصیت افراد قضاوت و برای خویش تببین کند. توجه به این موضوع خود باعث میشود از انگ بیدرنگ خودداری کنیم.
سناریوی فرضی
فرض کنید دوستتان یوسف شما را با خود به یک مهمانی میبرد. آنجا وی شما را به یکی دیگر از دوستانش به نام احمد معرفی میکند. احمد سلام و احوالپرسی سردی میکند و بعد از تنها دو سه دقیقه شما را ترک میکند. احتمال دارد در این لحظه آدم با خود بگوید "چه آدم بیخودی." اگر کمی حساستر باشیم، ممکن است یک تکهای هم بارش کنیم. اما از کجا معلوم احمد روز سختی را پشت سر نگذاشته، شاید مثلاً با شریک زندگیاش همان روز به هم زده یا مثلاً قبل از همین مهمانی با کسی حرفش شده. در حقیقت وقتی ما دلیل واقعی را بدانیم رفتار احمد را قابل بخشش میدانیم زیرا ظرایف رفتارش را درک میکنیم اما وقتی هیچ اطلاعی درباره دلیل رفتار احمد نداریم، ذهن ترجیح میدهد رفتار یا ویژگی را به شخصیت وی نسبت دهد.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
انگ بیدرنگ گرایشی است به این باور که اعمال و رفتار انسانها شخصیتشان را بازتاب میدهد و به قول معروف از کوزه همان برون تراود که در اوست.
لی دیوید راس، استاد دانشگاه استنفورد، تحقیقاتی مفصل را با همکارانش ادوارد جونز و ویکتور هریس در دهه شصت میلادی سرپرستی و چند سال بعد مفهوم انگ بیدرنگ را برای نخستین بار مطرح کرد.
این مفهوم بعدها با تحقیقات جدیدتر علوم شناختی بهتر و کاملتر شناخته شد. بر این اساس افراد رفتارهای به ظاهر از روی اختیار افراد را به شخصیت آنها نسبت میدهند و رفتارهای ظاهرا تصادفی را به شرایط.
انگ بیدرنگ در رانندگی خیلی رخ میدهد. اگر کسی ناگهان جلوی ما بپیچد، اولین فکری که ممکن است به ذهن برسد این است که "چقدر عوضی". بعید است در وهله نخست اینکه شاید آن راننده باید به سرعت خودش را به پرواز بسیار مهمی برساند به ذهنمان خطور کند. از آن طرف اگر ما ناگهانی جلوی کسی بپیچیم، تمایل داریم خودمان را قانع کنیم که چاره دیگری نداشتیم. در این حالت بر موقعیتی که در آن قرار داریم تمرکز میکنیم، مثلا این که "دیرم شده" و از اینکه رفتار ما ممکن است شخصیتمان را نشان دهد چشمپوشی میکنیم.
در یک پژوهش از شرکتکنندگان خواسته شد مقالاتی را در موافقت یا مخالفت با فیدل کاسترو بخوانند و سپس برآورد کنند آیا نویسنده طرفدار کاستروست یا مخالفش. وقتی به شرکتکنندگان گفته شد هر نویسنده آزادانه موضع موافق و مخالفش را درباره کاسترو مطرح کرده، شرکتکنندگان آنانی را که زبانی مثبت به کار گرفته بودند هوادار کاسترو قلمداد کردند که قابل انتظار بود. اما وقتی به آنان گفته شد که موضع هر نویسنده با پرتاب سکه و کاملا از روی شانس مشخص شده، در کمال تعجب باز هم بیشتر شرکتکنندگان کسانی را که درباره کاسترو مثبت نوشته بودند هوادار وی و کسانی را که درباره کاسترو منفی نوشته بوند مخالف وی قلمداد کردند. به زبان ساده، شرکتکنندگان قادر نبودند به درستی تاثیر محدودیت شرایط نویسندگان را ببینند و در هر حالتی به نویسندگان انگ هواداری یا مخالفت میزدند.
تقصیر را گردن چی یا کی انداختن نیز از جمله موضوعاتی است که انگ زدن در آن به چشم میآید. مثلاً در یک پژوهش، شرکت کنندگان باید مقصر یک اتفاق بد را مشخص میکردند. نتایج این تحقیق نشان میدهد که هر گاه اتفاق بدی برای دیگران میافتد، افراد حدود ۶۵% مواقع خود آن شخص و رفتارش را مقصر میدانند. اما هر گاه اتفاق بدی برای خود فرد میافتد، فقط ۴۴% مواقع خودشان را مقصر میدانند و بقیه مواقع هم تقصیر را میاندازند گردن شرایطی که در آن گرفتار بودند.
انگ بیدرنگ به خوبی نشان میدهد که در قضاوت چرا با دیگران سختگیریم در حالی که بر خودمان راحت میگیریم. هر انسانی نقشهای اجتماعی متفاوتی را به عهده دارد. یک نفر باید در جایی مادر باشد، در جای دیگری معلم، فرزند، مشتری، دانشجو و غیره. وقتی به خودمان مینگریم بر همه این نقشها آگاهی داریم پس اهمیت هر موقعیت را به خوبی درک میکنیم. در نگاه به دیگری اما ذهن اغلب فقط یک نقش و موقعیت را مشاهده میکند و در نتیجه به نقشهای متنوع فرد هیچ اهمیتی نمیدهد.
به خاطر تاثیر انگ بیدرنگ افراد ممکن است به چنان باوری برسند که از دیدشان هر کسی که کار بدی میکند حتماً آدم بدی است و کاملا چشمشان را بر پیرامون آن فرد ببندند. ما البته خیلی مواقع هم قضاوت صحیحی از رفتار دیگران داریم، اما نباید فراموش کنیم که ذهن ما در اثر انگ بیدرنگ تمایل دارد رفتار دیگران را بر اساس شخصیت افراد قضاوت و برای خویش تببین کند. توجه به این موضوع خود باعث میشود از انگ بیدرنگ خودداری کنیم.
سناریوی فرضی
فرض کنید دوستتان یوسف شما را با خود به یک مهمانی میبرد. آنجا وی شما را به یکی دیگر از دوستانش به نام احمد معرفی میکند. احمد سلام و احوالپرسی سردی میکند و بعد از تنها دو سه دقیقه شما را ترک میکند. احتمال دارد در این لحظه آدم با خود بگوید "چه آدم بیخودی." اگر کمی حساستر باشیم، ممکن است یک تکهای هم بارش کنیم. اما از کجا معلوم احمد روز سختی را پشت سر نگذاشته، شاید مثلاً با شریک زندگیاش همان روز به هم زده یا مثلاً قبل از همین مهمانی با کسی حرفش شده. در حقیقت وقتی ما دلیل واقعی را بدانیم رفتار احمد را قابل بخشش میدانیم زیرا ظرایف رفتارش را درک میکنیم اما وقتی هیچ اطلاعی درباره دلیل رفتار احمد نداریم، ذهن ترجیح میدهد رفتار یا ویژگی را به شخصیت وی نسبت دهد.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
افراد به هر انتخاب واکنشهای مختلف دارند. اینکه هر انتخاب در چه قالبی به آنان ارائه میشود در واکنش آنان مؤثر است. تاثیر قالببندی (Framing effect) بر تصمیمگیری، ذهن را دچار سوگیری میکند.
در قالببندی ویژگیهای اساسی یک مسئله تغییر نمیکند و افراد همچنان با گزینهها و نتایج یکسانی روبرو هستند، آنچه تغییر میکند چگونگی تفکر درباره آن مسئله است که منجر میشود به انتخابهای مختلف.
فرض کنید قصد خرید چند قلم کالا را از یک فروشگاه دارید. بین این دو گزینه کدام را احتمالا انتخاب میکنید: گوشت دارای ۲۰ درصد چربی یا گوشت ۸۰ درصد خالص؟ با اینکه گزینهها یکسان است اما پژوهشها نشان میدهد احتمال اینکه بیشتر مردم گزینه با قالببندی مثبتتر را بخرند بالاتر است.
در تحقیقات پیشگامان علوم شناختی، آموس تورسکی و دنیل کانمَن، در اوایل دهه هشتاد میلادی مشخص شد که ذهن قالبها را بر اساس دانشی که دارد به عنوان ضرر یا فایده میبیند. در نتیجه واژهبندی، زمان، مکان و شرایط انتخاب تاثیر زیادی در تصمیمگیری دارد. به همین علت اثر قالببندی مفهومی مهم در روانشناسی انتخاب است.
هر چقدر قالببندی ضرر را در ذهن تداعی کند، تمایل به چشمپوشی از آن انتخاب افزایش مییابد و بر عکس اگر فایده به خاطر بیاورد، ذهن توجه بیشتری میکند. ذهن همیشه فایده قطعی را به ضرر احتمالی و ضرر احتمالی را به ضرر قطعی ترجیح میدهد.
قالببندی یکی از قویترین سوگیریهای شناختی است. قالبها به روشهای زیادی میتوانند بروز کنند؛ از درگیری عاطفی مخاطب گرفته تا فشار اجتماعی.
تحقیقات نشان میدهند وقتی یک گزینه در قالب مثبت با تصویری سودمند ارائه میشود، گرایش به ریسک در ذهن افت میکند اما وقتی همان گزینه در قالب منفی با تصویری مضر عرضه میشود، گرایش به ریسک افزایش مییابد. در توصیف نتایج انتخاب است که سود و زیان آن گزینه خود را نشان میدهد. مثلاً وقتی درباره یک حادثه صحبت میکنیم مهم است ببینیم در چه قالبی آن را ارائه میدهیم؛ بر اساس آمار تلفات یا تعداد نجاتیافتگان.
تصمیمگیری درباره هر مسئله نیز ارتباط مستقیمی دارد با نحوه ارائه و تفسیر صورت مسئله. این قضیه بویژه در زمانی که انسان دربارة مسائل مالی یا سلامتی میخواهد تصمیم بگیرد مهمتر هم میشود.
بیماری را در نظر بگیرید که قرار است عمل جراحی مهمی انجام دهد. اینکه پزشک چگونه ریسک عمل جراحی را قالببندی کند، در تصمیم بیمار بسیار مهم است: "از هر صد نفری که این عمل جراحی را انجام میدهند ده نفر جانشان را از دست میدهند" یا "از هر صد نفری که این عمل جراحی را انجام میدهند نود نفر سالم میمانند؟" هر کدام از این جملات تاثیر مستقیم بر تصمیم بیمار دارد.
استادی را در نظر بگیرید که تکلیف مهمی را برای دانشجویانش طراحی کرده است. وی تاریخ مشخصی را برای تحویل تکلیف در نظر میگیرد. در قالببندی مبتنی بر تنبیه استاد به دانشجویانش میگوید "هر کس تکلیفش را تا فلان موقع تحویل ندهد سه نمره از نمرهاش کسر خواهد شد." در قالببندی تشویق محور او به دانشجویان میگوید "هر کس تکلیفش را تا پیش از مهلت مقرر تحویل دهد، سه نمره پاداش خواهد گرفت."
مثال دیگر شرایط بازپرداخت وام است. بانک میتواند در قرارداد اخذ وام بنویسد "اگر بازپرداختها سر موعد انجام نشوند، فرد یک درصد جریمه میشود" یا "اگر بازپرداختها سر موقع انجام شوند، فرد در پایان یک درصد پاداش دریافت میکند."
نظام قضایی یکی دیگر از حوزههایی است که تاثیر قالببندی در آن بسیار حیاتی است. استفانوس بیباس، استاد سابق حقوق و جرمشناسی در دانشگاه پنسیلوانیا و قاضی فعلی دادگاههای تجدید نظر در ایالات متحده، از کسانی است که در این باره مطالعات مهمی دارد. تحقیقات وی نشان میدهند که بازداشت پیش از محاکمه تاثیر مستقیمی در پذیرش جرم دارد زیرا اگر متهم واقعاً گناهکار باشد به این نتیجه میرسد که پس از محکومیت، مدت زمان بازداشت از زمان زندانش کم خواهد شد. دلیلش آن است که بودن در قالب زندان پیش از محاکمه، ذهن را متقاعد میسازد که جانب ضرر کمتر را بگیرد.
قالببندی از تکنیکهایی است که در تبلیغات به کار میرود، مثلاً اینکه فلان شرکت در تبلیغ خودروی جدیدش کدام را برجسته کند: امنیت ماشین یا عملکرد موتور؟ این امر برمیگردد به اینکه چه گروهی از مشتریان را در چه رده سنی هدف قرار داده است.
قالببندی حتی در پیگیری اهداف شخصی مهم است؛ اینکه آیا در جستجوی نتایج خوب هستیم یا اجتناب از نتایج بد؟ هر کدام از این قالبها برنامه افراد را دچار تغییر میکند.
هر پیامی به طرق مختلفی میتواند عرضه و درک شود. این مهم است که چه چیزی میخواهیم بگوییم اما مهمتر این است که چگونه و در چه قالبی آن را بیان کنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
در قالببندی ویژگیهای اساسی یک مسئله تغییر نمیکند و افراد همچنان با گزینهها و نتایج یکسانی روبرو هستند، آنچه تغییر میکند چگونگی تفکر درباره آن مسئله است که منجر میشود به انتخابهای مختلف.
فرض کنید قصد خرید چند قلم کالا را از یک فروشگاه دارید. بین این دو گزینه کدام را احتمالا انتخاب میکنید: گوشت دارای ۲۰ درصد چربی یا گوشت ۸۰ درصد خالص؟ با اینکه گزینهها یکسان است اما پژوهشها نشان میدهد احتمال اینکه بیشتر مردم گزینه با قالببندی مثبتتر را بخرند بالاتر است.
در تحقیقات پیشگامان علوم شناختی، آموس تورسکی و دنیل کانمَن، در اوایل دهه هشتاد میلادی مشخص شد که ذهن قالبها را بر اساس دانشی که دارد به عنوان ضرر یا فایده میبیند. در نتیجه واژهبندی، زمان، مکان و شرایط انتخاب تاثیر زیادی در تصمیمگیری دارد. به همین علت اثر قالببندی مفهومی مهم در روانشناسی انتخاب است.
هر چقدر قالببندی ضرر را در ذهن تداعی کند، تمایل به چشمپوشی از آن انتخاب افزایش مییابد و بر عکس اگر فایده به خاطر بیاورد، ذهن توجه بیشتری میکند. ذهن همیشه فایده قطعی را به ضرر احتمالی و ضرر احتمالی را به ضرر قطعی ترجیح میدهد.
قالببندی یکی از قویترین سوگیریهای شناختی است. قالبها به روشهای زیادی میتوانند بروز کنند؛ از درگیری عاطفی مخاطب گرفته تا فشار اجتماعی.
تحقیقات نشان میدهند وقتی یک گزینه در قالب مثبت با تصویری سودمند ارائه میشود، گرایش به ریسک در ذهن افت میکند اما وقتی همان گزینه در قالب منفی با تصویری مضر عرضه میشود، گرایش به ریسک افزایش مییابد. در توصیف نتایج انتخاب است که سود و زیان آن گزینه خود را نشان میدهد. مثلاً وقتی درباره یک حادثه صحبت میکنیم مهم است ببینیم در چه قالبی آن را ارائه میدهیم؛ بر اساس آمار تلفات یا تعداد نجاتیافتگان.
تصمیمگیری درباره هر مسئله نیز ارتباط مستقیمی دارد با نحوه ارائه و تفسیر صورت مسئله. این قضیه بویژه در زمانی که انسان دربارة مسائل مالی یا سلامتی میخواهد تصمیم بگیرد مهمتر هم میشود.
بیماری را در نظر بگیرید که قرار است عمل جراحی مهمی انجام دهد. اینکه پزشک چگونه ریسک عمل جراحی را قالببندی کند، در تصمیم بیمار بسیار مهم است: "از هر صد نفری که این عمل جراحی را انجام میدهند ده نفر جانشان را از دست میدهند" یا "از هر صد نفری که این عمل جراحی را انجام میدهند نود نفر سالم میمانند؟" هر کدام از این جملات تاثیر مستقیم بر تصمیم بیمار دارد.
استادی را در نظر بگیرید که تکلیف مهمی را برای دانشجویانش طراحی کرده است. وی تاریخ مشخصی را برای تحویل تکلیف در نظر میگیرد. در قالببندی مبتنی بر تنبیه استاد به دانشجویانش میگوید "هر کس تکلیفش را تا فلان موقع تحویل ندهد سه نمره از نمرهاش کسر خواهد شد." در قالببندی تشویق محور او به دانشجویان میگوید "هر کس تکلیفش را تا پیش از مهلت مقرر تحویل دهد، سه نمره پاداش خواهد گرفت."
مثال دیگر شرایط بازپرداخت وام است. بانک میتواند در قرارداد اخذ وام بنویسد "اگر بازپرداختها سر موعد انجام نشوند، فرد یک درصد جریمه میشود" یا "اگر بازپرداختها سر موقع انجام شوند، فرد در پایان یک درصد پاداش دریافت میکند."
نظام قضایی یکی دیگر از حوزههایی است که تاثیر قالببندی در آن بسیار حیاتی است. استفانوس بیباس، استاد سابق حقوق و جرمشناسی در دانشگاه پنسیلوانیا و قاضی فعلی دادگاههای تجدید نظر در ایالات متحده، از کسانی است که در این باره مطالعات مهمی دارد. تحقیقات وی نشان میدهند که بازداشت پیش از محاکمه تاثیر مستقیمی در پذیرش جرم دارد زیرا اگر متهم واقعاً گناهکار باشد به این نتیجه میرسد که پس از محکومیت، مدت زمان بازداشت از زمان زندانش کم خواهد شد. دلیلش آن است که بودن در قالب زندان پیش از محاکمه، ذهن را متقاعد میسازد که جانب ضرر کمتر را بگیرد.
قالببندی از تکنیکهایی است که در تبلیغات به کار میرود، مثلاً اینکه فلان شرکت در تبلیغ خودروی جدیدش کدام را برجسته کند: امنیت ماشین یا عملکرد موتور؟ این امر برمیگردد به اینکه چه گروهی از مشتریان را در چه رده سنی هدف قرار داده است.
قالببندی حتی در پیگیری اهداف شخصی مهم است؛ اینکه آیا در جستجوی نتایج خوب هستیم یا اجتناب از نتایج بد؟ هر کدام از این قالبها برنامه افراد را دچار تغییر میکند.
هر پیامی به طرق مختلفی میتواند عرضه و درک شود. این مهم است که چه چیزی میخواهیم بگوییم اما مهمتر این است که چگونه و در چه قالبی آن را بیان کنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
فروپاشیانگاری (ِDeclinism) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن گرایش به گذشتهنگری مثبت و آیندهنگری منفی دارد و بر این باور است که یک جامعه یا نهاد رو به زوال است.
در نتیجه این سوگیری شناختی فرد به غلط تصور میکند که قدیم گل و بلبل بوده و در نتیجه نگاهی فراقزده به گذشته در او شکل میگیرد. در این فرایند ذهنی لحظات سخت و خاطرات بد گذشته در ذهن کمرنگ و دشواریهای زمان حال پر رنگ میشوند. تحقیقات نشان میدهند که میان فروپاشیانگاری و مفهوم نوستالژی رابطه نزدیکی برقرار است.
برخی تحقیقات روانشناسی اجتماعی نشان میدهند که هرگاه زمان حال برای فرد غیرقابل تحمل میشود و چالشهای فراوانی را پیش رویش میبیند، ذهن به فروپاشیانگاری روی میآورد. در این حالت ذهن از یک ساز و کار عاطفی استفاده میکند تا تحمل حال را آسانتر کند.
نویسندگان بسیاری از قدیم تا به حال از این مفهوم در آثارشان بهره بردهاند. یک نمونه کتاب "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" اثر ادوار گیبون، مورخ انگلیسی است که در شش جلد در اواخر قرن هجدهم منتشر شد. گیبون در این کتاب استدلال میکند که یکی از دلایل سقوط امپراطوری روم این بود که شهروندان کمکم امیدشان را از دست دادند و کاهل شدند و زمام کار را به نااهلان سپردند. در نتیجه توصیه میکند که در هر جامعهای، باورهای خرافی باید جایش را به خردورزی بدهد تا آن جامعه از هم فرو نپاشد
اسوالد اشپنگلر، نویسنده و مورخ آلمانی نیز در کتابی تحت عنوان "فروپاشی مغرب زمین" حدود یک قرن پیش به این مفهوم میپردازد و پیشگویی میکند که تمدن مغرب زمین در شرف از هم پاشیدن است.
اما دلایل ذهنی فروپاشیانگاری چیست؟ نتیجه یک پژوهش مهم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استفورد انجام گرفت نشان میدهد که ذهن افراد پس از هفتاد سالگی دچار "پرش خاطره" میشود که یکی از دلایل شیوع فروپاشیانگاری در این سنین است. این تحقیق نشان میدهد که فرد پس از هفتاد سالگی خاطرات مربوط به ده تا سی سالگی را خیلی بهتر و شفافتر از خاطرات بعدی و میانسالی به خاطر میآورد. به بیان دیگر ذهن افراد از خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ناگهان میپرد به خاطرات زمان حال. در اثر پرش خاطره، گذشتهای که در آن فرد سالم و سرحال بوده با جزییات در یاد میماند و در نتیجه فرد به این نتیجه میرسد که چقدر قدیمها همه چیز بهتر بود.
مثبتنگری به گذشته دلیل دیگری است که دست در دست پرش خاطره به شکلگیری فروپاشیانگاری کمک میکند. تحقیقات علوم شناختی نشان میدهند که هرچه سن انسان بالاتر میرود، ذهن ترجیح میدهد خاطرات مثبت را یادآوری کند تا منفی. به علاوه مغز کمکم خاطرات مثبت را پررنگ میکند و خاطرات منفی را کمرنگ. در نتیجه وقتی هم پرش خاطره وجود دارد هم خاطرات مثبت گذشته پررنگترند، جای تعجب ندارد که امروز بدتر از دیروز به نظر برسد. به زبان علوم شناختی، پرش خاطره در کنار اثر مثبتنگری فروپاشیانگاری را مستحکم میکند.
باور به فروپاشیانگاری زمانی که همهگیر میشود مصیبتبارترین نتایج را به دنبال دارد. در این حالت انتظارات مشترک جامعه کمک میکند به شکلگیری یک پیشگویی خودمحقق اجتماعی. به بیان دیگر فروپاشیانگاری در سطح وسیع باعث میشود افراد امیدها و آرزوهایشان را از دست بدهند و نقش اجتماعیشان را جدی نگیرند، در نتیجه فروپاشی در آن جامعه به تدریج رنگ واقعیت به خود میگیرد.
فروپاشیانگاری در قرن بیست و یکم ابعاد پیچیدهتری به خود گرفته است. از یک طرف بشر در یکی از بهترین و پر رونقترین دوران تاریخ خویش قرار دارد. میزان فقر، بیماری و مرگ و میر به لطف پیشرفتهای علمی پایینتر از هر زمانی است. جوامع بیشتر از هر دورانی تنوع دارند. وضعیت برابری جنسیتی و حقوق دگرباشان و اقلیتها از گذشته بهتر شده است. از طرف دیگر، حجم وسیع اخبار و اطلاعات ناخوشایند که دلالت بر واقعیتهایی دارند که ممکن است حیات بشر را نابود سازد بیش از هر زمانی در معرض دید انسانهاست. در نتیجه هر فردی به راحتی میتواند در دام فروپاشیانگاری اسیر شود.
اگر تلاش کنیم گذشته را دقیقاً به خاطر بیاوریم و در عین حال با فاصله گرفتن از زمان حال از دریچهای بازتر به خودمان و جامعه بیندیشیم، کمتر احتمال دارد در بند فروپاشیانگاری گرفتار شویم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
در نتیجه این سوگیری شناختی فرد به غلط تصور میکند که قدیم گل و بلبل بوده و در نتیجه نگاهی فراقزده به گذشته در او شکل میگیرد. در این فرایند ذهنی لحظات سخت و خاطرات بد گذشته در ذهن کمرنگ و دشواریهای زمان حال پر رنگ میشوند. تحقیقات نشان میدهند که میان فروپاشیانگاری و مفهوم نوستالژی رابطه نزدیکی برقرار است.
برخی تحقیقات روانشناسی اجتماعی نشان میدهند که هرگاه زمان حال برای فرد غیرقابل تحمل میشود و چالشهای فراوانی را پیش رویش میبیند، ذهن به فروپاشیانگاری روی میآورد. در این حالت ذهن از یک ساز و کار عاطفی استفاده میکند تا تحمل حال را آسانتر کند.
نویسندگان بسیاری از قدیم تا به حال از این مفهوم در آثارشان بهره بردهاند. یک نمونه کتاب "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" اثر ادوار گیبون، مورخ انگلیسی است که در شش جلد در اواخر قرن هجدهم منتشر شد. گیبون در این کتاب استدلال میکند که یکی از دلایل سقوط امپراطوری روم این بود که شهروندان کمکم امیدشان را از دست دادند و کاهل شدند و زمام کار را به نااهلان سپردند. در نتیجه توصیه میکند که در هر جامعهای، باورهای خرافی باید جایش را به خردورزی بدهد تا آن جامعه از هم فرو نپاشد
اسوالد اشپنگلر، نویسنده و مورخ آلمانی نیز در کتابی تحت عنوان "فروپاشی مغرب زمین" حدود یک قرن پیش به این مفهوم میپردازد و پیشگویی میکند که تمدن مغرب زمین در شرف از هم پاشیدن است.
اما دلایل ذهنی فروپاشیانگاری چیست؟ نتیجه یک پژوهش مهم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استفورد انجام گرفت نشان میدهد که ذهن افراد پس از هفتاد سالگی دچار "پرش خاطره" میشود که یکی از دلایل شیوع فروپاشیانگاری در این سنین است. این تحقیق نشان میدهد که فرد پس از هفتاد سالگی خاطرات مربوط به ده تا سی سالگی را خیلی بهتر و شفافتر از خاطرات بعدی و میانسالی به خاطر میآورد. به بیان دیگر ذهن افراد از خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ناگهان میپرد به خاطرات زمان حال. در اثر پرش خاطره، گذشتهای که در آن فرد سالم و سرحال بوده با جزییات در یاد میماند و در نتیجه فرد به این نتیجه میرسد که چقدر قدیمها همه چیز بهتر بود.
مثبتنگری به گذشته دلیل دیگری است که دست در دست پرش خاطره به شکلگیری فروپاشیانگاری کمک میکند. تحقیقات علوم شناختی نشان میدهند که هرچه سن انسان بالاتر میرود، ذهن ترجیح میدهد خاطرات مثبت را یادآوری کند تا منفی. به علاوه مغز کمکم خاطرات مثبت را پررنگ میکند و خاطرات منفی را کمرنگ. در نتیجه وقتی هم پرش خاطره وجود دارد هم خاطرات مثبت گذشته پررنگترند، جای تعجب ندارد که امروز بدتر از دیروز به نظر برسد. به زبان علوم شناختی، پرش خاطره در کنار اثر مثبتنگری فروپاشیانگاری را مستحکم میکند.
باور به فروپاشیانگاری زمانی که همهگیر میشود مصیبتبارترین نتایج را به دنبال دارد. در این حالت انتظارات مشترک جامعه کمک میکند به شکلگیری یک پیشگویی خودمحقق اجتماعی. به بیان دیگر فروپاشیانگاری در سطح وسیع باعث میشود افراد امیدها و آرزوهایشان را از دست بدهند و نقش اجتماعیشان را جدی نگیرند، در نتیجه فروپاشی در آن جامعه به تدریج رنگ واقعیت به خود میگیرد.
فروپاشیانگاری در قرن بیست و یکم ابعاد پیچیدهتری به خود گرفته است. از یک طرف بشر در یکی از بهترین و پر رونقترین دوران تاریخ خویش قرار دارد. میزان فقر، بیماری و مرگ و میر به لطف پیشرفتهای علمی پایینتر از هر زمانی است. جوامع بیشتر از هر دورانی تنوع دارند. وضعیت برابری جنسیتی و حقوق دگرباشان و اقلیتها از گذشته بهتر شده است. از طرف دیگر، حجم وسیع اخبار و اطلاعات ناخوشایند که دلالت بر واقعیتهایی دارند که ممکن است حیات بشر را نابود سازد بیش از هر زمانی در معرض دید انسانهاست. در نتیجه هر فردی به راحتی میتواند در دام فروپاشیانگاری اسیر شود.
اگر تلاش کنیم گذشته را دقیقاً به خاطر بیاوریم و در عین حال با فاصله گرفتن از زمان حال از دریچهای بازتر به خودمان و جامعه بیندیشیم، کمتر احتمال دارد در بند فروپاشیانگاری گرفتار شویم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
محافظهکاری (Conservatism) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن اطلاعات و شواهد قدیمی را بر اطلاعاتی که تازه به دست آورده ترجیح میدهد.
محافظهکاری به عنوان یک سوگیری شناختی ربطی به محافظهکاری در عالم سیاست ندارد. هر کسی در هر طیف سیاسی ممکن است در بند این خطای معرفتی گرفتار شود. در فرایند تصمیمگیری و قضاوت وقتی پای محافظهکاری در میان باشد، ذهن وزن بیشتری برای دادههایی که از پیش داشته قائل میشود و به شواهد جدید اهمیتی نمیدهد. مثلاً سالها طول کشید تا مردم بپذیرند زمین گرد است زیرا همچنان بر درک قبلی که زمین صاف است پافشاری میکردند.
تحقیقات دانشگاهی نشان میدهند که خریداران سهام در بازار بورس وقتی میبینند درآمد یک شرکت چندین سال متوالی روند صعودی داشته، به این باور میرسند که این روند ادامه خواهد یافت در نتیجه دچار خوشبینی بیش از اندازه میشوند. این خوشبینی، محافظهکاری را در آنان تقویت میکند. به همین منوال وقتی خبرهایی درباره روند نزولی سود همان شرکت دریافت میکنند، اطلاعات جدید را کماهمیت میشمارند و به سرمایهگذاریشان ادامه میدهند یا خیلی دیر واکنش نشان میدهند. محافظهکاری در سرمایهگذاری میتواند زیانبار باشد.
محافظهکاری میتواند روند پردازش اطلاعات را در ذهن خدشهدار کند. وقتی ذهن اطلاعات پیچیده فراوانی را دریافت میکند، فرد دچار دلهره و اضطراب میشود. آسانترین گزینه پیش روی ذهن برای رفع نگرانی چسبیدن به باورهای قبلی است و در نتیجه محافظهکاری رخ میدهد. برعکس اگر فرد تلاش کند به آرامی و از روی حوصله درباره اطلاعات دریافتی فکر کند و کمکم پیچیدگیشان را درک کند، روند پردازش اطلاعات و واکنش به آن از گزند محافظهکاری در امان خواهد ماند.
اجازه دهید دو سناریوی فرضی را با هم بررسی کنیم.
سناریوی یک: کیارش سالهاست مشتری شرکت الف است. شرکت الف محصولات ورزشی تولید میکند. کیارش سالهاست از محصولات این شرکت راضی است. شرکت الف اعلام میکند که محصول جدید این شرکت پس از دو سال انتظار دو ماه دیگر به بازار عرضه میشود و در نتیجه پیشفروش محصول را آغاز میکند. کیارش به عنوان یک مشتری وفادار محصول را در ایام پیشفروش خریداری میکند. دو هفته میگذرد و شایعاتی به گوش میرسند مبنی بر اینکه محصول جدید هنوز آماده ورود به بازار نیست. کیارش این شایعات را جدی نمیگیرد. یک ماه بعد شرکت در اطلاعیهای بلند بالا اعلام میکند که برخی مشکلات فنی باعث شده تحویل محصول چند هفته عقب بیفتد. کیارش در این مرحله بدون خواندن جزییات اعلامیه و تحقیق درباره اطلاعات جدید، بر مبنای تجربه گذشته از خرید صرفنظر نمیکند با اینکه مبلغ بالایی پرداخت کرده است. در حقیقت محافظهکاری باعث میشود کیارش به اطلاعات جدید بیاعتنا باشد در صورتی که شاید تصمیم عاقلانهتر برای کیارش این است که مبلغ پرداختی را پس بگیرد و منتظر بماند تا محصول به بازار عرضه شود و آنگاه تصمیم بگیرد.
سناریوی دو: دنیا پس از چندین ماه کار و تلاش، تصمیم میگیرد خانوادهاش را در اولین تعطیلات به سفر ببرد. او پس از یک هفته تحقیق، یک بسته مسافرتی شامل پرواز و اقامت در یک هتل خوب در یک ساحل بینظیر را با قیمتی بسیار مناسب پیشخرید میکند. یک هفته مانده به سفر، پیشبینی سازمان هواشناسی حکایت از آن دارد که طوفانی شدید قرار است همان منطقه ساحلی را در همان ایامی که دنیا و خانوادهاش آنجا هستند درنوردد. او میداند که با توجه به این اطلاعات جدید باید سفر را لغو کند اما در عین حال دنیا دوست ندارد از سفر صرفنظر کند و در نتیجه صدایی در ذهنش میگوید "حالا ببینیم چه میشود" یا "حالا برویم اگر خیلی وضع خراب شد فکری میکنیم یا اصلا از هتل بیرون نمیرویم." این ندای محافظهکاری در ذهن دنیاست زیرا سخت است تصمیم خیلی خوبی را که پیشتر گرفته شده به خاطر شرایط جدید لغو کرد.
محافظهکاری سبب میشود برخی تصمیمات خوب هیچگاه گرفته نشوند در نتیجه باید همیشه حواسمان به اثر محافظهکاری جمع باشد. نکته کلیدی در کاهش اثر محافظهکاری سازگاری با موقعیت جدید و اهمیت دادن به واقعیتهای ملموس است. بهینهسازی تصمیمگیری ممکن نیست مگر بدون تردید درباره تمام دادههای موجود فکر و سپس تصمیم نهایی را اتخاذ کنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
محافظهکاری به عنوان یک سوگیری شناختی ربطی به محافظهکاری در عالم سیاست ندارد. هر کسی در هر طیف سیاسی ممکن است در بند این خطای معرفتی گرفتار شود. در فرایند تصمیمگیری و قضاوت وقتی پای محافظهکاری در میان باشد، ذهن وزن بیشتری برای دادههایی که از پیش داشته قائل میشود و به شواهد جدید اهمیتی نمیدهد. مثلاً سالها طول کشید تا مردم بپذیرند زمین گرد است زیرا همچنان بر درک قبلی که زمین صاف است پافشاری میکردند.
تحقیقات دانشگاهی نشان میدهند که خریداران سهام در بازار بورس وقتی میبینند درآمد یک شرکت چندین سال متوالی روند صعودی داشته، به این باور میرسند که این روند ادامه خواهد یافت در نتیجه دچار خوشبینی بیش از اندازه میشوند. این خوشبینی، محافظهکاری را در آنان تقویت میکند. به همین منوال وقتی خبرهایی درباره روند نزولی سود همان شرکت دریافت میکنند، اطلاعات جدید را کماهمیت میشمارند و به سرمایهگذاریشان ادامه میدهند یا خیلی دیر واکنش نشان میدهند. محافظهکاری در سرمایهگذاری میتواند زیانبار باشد.
محافظهکاری میتواند روند پردازش اطلاعات را در ذهن خدشهدار کند. وقتی ذهن اطلاعات پیچیده فراوانی را دریافت میکند، فرد دچار دلهره و اضطراب میشود. آسانترین گزینه پیش روی ذهن برای رفع نگرانی چسبیدن به باورهای قبلی است و در نتیجه محافظهکاری رخ میدهد. برعکس اگر فرد تلاش کند به آرامی و از روی حوصله درباره اطلاعات دریافتی فکر کند و کمکم پیچیدگیشان را درک کند، روند پردازش اطلاعات و واکنش به آن از گزند محافظهکاری در امان خواهد ماند.
اجازه دهید دو سناریوی فرضی را با هم بررسی کنیم.
سناریوی یک: کیارش سالهاست مشتری شرکت الف است. شرکت الف محصولات ورزشی تولید میکند. کیارش سالهاست از محصولات این شرکت راضی است. شرکت الف اعلام میکند که محصول جدید این شرکت پس از دو سال انتظار دو ماه دیگر به بازار عرضه میشود و در نتیجه پیشفروش محصول را آغاز میکند. کیارش به عنوان یک مشتری وفادار محصول را در ایام پیشفروش خریداری میکند. دو هفته میگذرد و شایعاتی به گوش میرسند مبنی بر اینکه محصول جدید هنوز آماده ورود به بازار نیست. کیارش این شایعات را جدی نمیگیرد. یک ماه بعد شرکت در اطلاعیهای بلند بالا اعلام میکند که برخی مشکلات فنی باعث شده تحویل محصول چند هفته عقب بیفتد. کیارش در این مرحله بدون خواندن جزییات اعلامیه و تحقیق درباره اطلاعات جدید، بر مبنای تجربه گذشته از خرید صرفنظر نمیکند با اینکه مبلغ بالایی پرداخت کرده است. در حقیقت محافظهکاری باعث میشود کیارش به اطلاعات جدید بیاعتنا باشد در صورتی که شاید تصمیم عاقلانهتر برای کیارش این است که مبلغ پرداختی را پس بگیرد و منتظر بماند تا محصول به بازار عرضه شود و آنگاه تصمیم بگیرد.
سناریوی دو: دنیا پس از چندین ماه کار و تلاش، تصمیم میگیرد خانوادهاش را در اولین تعطیلات به سفر ببرد. او پس از یک هفته تحقیق، یک بسته مسافرتی شامل پرواز و اقامت در یک هتل خوب در یک ساحل بینظیر را با قیمتی بسیار مناسب پیشخرید میکند. یک هفته مانده به سفر، پیشبینی سازمان هواشناسی حکایت از آن دارد که طوفانی شدید قرار است همان منطقه ساحلی را در همان ایامی که دنیا و خانوادهاش آنجا هستند درنوردد. او میداند که با توجه به این اطلاعات جدید باید سفر را لغو کند اما در عین حال دنیا دوست ندارد از سفر صرفنظر کند و در نتیجه صدایی در ذهنش میگوید "حالا ببینیم چه میشود" یا "حالا برویم اگر خیلی وضع خراب شد فکری میکنیم یا اصلا از هتل بیرون نمیرویم." این ندای محافظهکاری در ذهن دنیاست زیرا سخت است تصمیم خیلی خوبی را که پیشتر گرفته شده به خاطر شرایط جدید لغو کرد.
محافظهکاری سبب میشود برخی تصمیمات خوب هیچگاه گرفته نشوند در نتیجه باید همیشه حواسمان به اثر محافظهکاری جمع باشد. نکته کلیدی در کاهش اثر محافظهکاری سازگاری با موقعیت جدید و اهمیت دادن به واقعیتهای ملموس است. بهینهسازی تصمیمگیری ممکن نیست مگر بدون تردید درباره تمام دادههای موجود فکر و سپس تصمیم نهایی را اتخاذ کنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
خوشهانگاری (clustering illusion) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن تمایل دارد رد و نشان یک ارتباط را در میان اجزای یک مجموعه پیدا کند در حالی که آن اجزا تصادفی گرد هم آمدهاند؛ مثلاً وقتی شخص به ابرها یا به رگههای شاخه درختان نگاه میکند، در آنها شکلهای معنادار میبیند.
دليل نامگذاری اين سوگيری شناختی اين است که در علوم دادهکاوی و آمار، در اثر اين سوگيری، محقق ممکن است تعدادی داده تصادفی را اشتباهی خوشهای از دادههای مرتبط يا مشابه بپندارد.
تامِس گیلوویچ، استاد روانشناسی دانشگاه کُرنل، یکی از پژوهشگرانی است که دربارة خوشهانگاری تحقیقات مفصلی انجام داده است. بر طبق تحقیقات وی این وهم ناشی از نیاز انسان به دوراندیشی است و در حقیقت با این کار میکوشد در مجموعهای از دادههای غیر مرتبط، ارتباطی معنادار بیابد. کشف ارتباط یعنی پیشبینیپذیری بالاتر. قدرت پیشبینی بالاتر یعنی تقویت عاقبتاندیشی. همه اینها باعث میشود تا در بیارتباطی ارتباط ببیند و دچار خوشهانگاری شود و الگوهایی را میبیند که در واقع وجود ندارند.
دلیل دیگر این است که مغز پیش از هر چیز موجودات و اشیا را به صورت طرحهای کلی درک میکند و سپس به جزییات توجه میکند، مثلاً از هیبت چیزی که از دور میبیند سریعا درک میکند یک سگ آنجاست. ادراک اینچنینی بسیار مفید است اما همین نوع ادراک باعث میشود طرحهایی را ببینیم که وجود ندارند.
این قضیه حتی درباره درک شنیداری انسان صادق است، مثلاً انسان وقتی به سر و صدای بخاری یا کولر گوش میدهد گاهی اوقات گمان کند صداهایی معنادار میشنود.
یکی دیگر از نمونههای خوشهانگاری مفهومی است که به "مغالطه دست گرم" مشهور است. در این مغالطه برخی تصور میکنند که مثلاً وقتی یک بازیکن بسکتبال پرتابش به گل تبدیل میشود، اصطلاحا دستش گرم میشود و احتمال اینکه پرتاب بعدیاش گل شود افزایش مییابد. پژوهشها نشان دادهاند ارتباط مثبتی میان نتایج پرتابهای مکرر وجود ندارد. خوشهانگاری در ورزشهای دیگر نیز بین طرفداران شایع است.
یک مثال تاریخی اثر خوشهانگاری برمیگردد به سالهای ابتدایی قرن بیست و یک که چند مورد سرطان پستان در کارمندان یک استودیوی تلویزیونی در ایالت کوئینزلند استرالیا گزارش شد. شایعات به سرعت قوت گرفت مبنی بر اینکه احتمالا محیط کار از عوامل اصلی است. تحقیقات اما نشان داد با اینکه شیوع سرطان پستان در آن سازمان از میانگین ایالت بالاتر است اما این کاملا تصادفی اتفاق افتاده و ربطی به محیط کار و سبک زندگی کارمندان آنجا ندارد.
مثال دیگر این نوع سوگیری به مغالطه قمارباز مشهور است. مغالطه قمارباز باور غلطی است که بر اساس آن فرد به اشتباه میپندارد احتمال یک پیشآمد مستقل در یک سلسله اعمال تصادفی به پیشآمدهای قبلی وابسته است. بر این اساس مثلاً یک تخته نردباز ممکن است بعد از اینکه دو بار جفت شش میآورد به غلط تصور کند احتمال آنکه در پرتاب بعدی هم جفت شش بیاید افزایش مییابد. یا مثلاً یک پوکر باز بعد از این که سه بار پشت سر هم به لطف برگ آخر دستش رنگ میشود در دست بعدی به غلط فکر کند احتمال رنگ بالاست. قمارباز به راحتی میتواند دچار این وهم شود و شکستهای سنگینی بخورد در حالی که به راحتی میشود از دام خوشهانگاری گریخت.
کشف شکلهای معنادار در ابرها لذتبخش است. اما اگر خوشهانگاری مبنای تصمیمگیری شود دیگر نمیتوان به نتایج لذتبخش امیدوار بود. بهتر است احتمال هر پیشآمدی را ابتدا مستقل بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم تا در تله خوشهانگاری نیفتیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
دليل نامگذاری اين سوگيری شناختی اين است که در علوم دادهکاوی و آمار، در اثر اين سوگيری، محقق ممکن است تعدادی داده تصادفی را اشتباهی خوشهای از دادههای مرتبط يا مشابه بپندارد.
تامِس گیلوویچ، استاد روانشناسی دانشگاه کُرنل، یکی از پژوهشگرانی است که دربارة خوشهانگاری تحقیقات مفصلی انجام داده است. بر طبق تحقیقات وی این وهم ناشی از نیاز انسان به دوراندیشی است و در حقیقت با این کار میکوشد در مجموعهای از دادههای غیر مرتبط، ارتباطی معنادار بیابد. کشف ارتباط یعنی پیشبینیپذیری بالاتر. قدرت پیشبینی بالاتر یعنی تقویت عاقبتاندیشی. همه اینها باعث میشود تا در بیارتباطی ارتباط ببیند و دچار خوشهانگاری شود و الگوهایی را میبیند که در واقع وجود ندارند.
دلیل دیگر این است که مغز پیش از هر چیز موجودات و اشیا را به صورت طرحهای کلی درک میکند و سپس به جزییات توجه میکند، مثلاً از هیبت چیزی که از دور میبیند سریعا درک میکند یک سگ آنجاست. ادراک اینچنینی بسیار مفید است اما همین نوع ادراک باعث میشود طرحهایی را ببینیم که وجود ندارند.
این قضیه حتی درباره درک شنیداری انسان صادق است، مثلاً انسان وقتی به سر و صدای بخاری یا کولر گوش میدهد گاهی اوقات گمان کند صداهایی معنادار میشنود.
یکی دیگر از نمونههای خوشهانگاری مفهومی است که به "مغالطه دست گرم" مشهور است. در این مغالطه برخی تصور میکنند که مثلاً وقتی یک بازیکن بسکتبال پرتابش به گل تبدیل میشود، اصطلاحا دستش گرم میشود و احتمال اینکه پرتاب بعدیاش گل شود افزایش مییابد. پژوهشها نشان دادهاند ارتباط مثبتی میان نتایج پرتابهای مکرر وجود ندارد. خوشهانگاری در ورزشهای دیگر نیز بین طرفداران شایع است.
یک مثال تاریخی اثر خوشهانگاری برمیگردد به سالهای ابتدایی قرن بیست و یک که چند مورد سرطان پستان در کارمندان یک استودیوی تلویزیونی در ایالت کوئینزلند استرالیا گزارش شد. شایعات به سرعت قوت گرفت مبنی بر اینکه احتمالا محیط کار از عوامل اصلی است. تحقیقات اما نشان داد با اینکه شیوع سرطان پستان در آن سازمان از میانگین ایالت بالاتر است اما این کاملا تصادفی اتفاق افتاده و ربطی به محیط کار و سبک زندگی کارمندان آنجا ندارد.
مثال دیگر این نوع سوگیری به مغالطه قمارباز مشهور است. مغالطه قمارباز باور غلطی است که بر اساس آن فرد به اشتباه میپندارد احتمال یک پیشآمد مستقل در یک سلسله اعمال تصادفی به پیشآمدهای قبلی وابسته است. بر این اساس مثلاً یک تخته نردباز ممکن است بعد از اینکه دو بار جفت شش میآورد به غلط تصور کند احتمال آنکه در پرتاب بعدی هم جفت شش بیاید افزایش مییابد. یا مثلاً یک پوکر باز بعد از این که سه بار پشت سر هم به لطف برگ آخر دستش رنگ میشود در دست بعدی به غلط فکر کند احتمال رنگ بالاست. قمارباز به راحتی میتواند دچار این وهم شود و شکستهای سنگینی بخورد در حالی که به راحتی میشود از دام خوشهانگاری گریخت.
کشف شکلهای معنادار در ابرها لذتبخش است. اما اگر خوشهانگاری مبنای تصمیمگیری شود دیگر نمیتوان به نتایج لذتبخش امیدوار بود. بهتر است احتمال هر پیشآمدی را ابتدا مستقل بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم تا در تله خوشهانگاری نیفتیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
پشتیبانی از انتخاب (Choice-supportive bias)، نوعی سوگیری شناختی است که ذهن تمایل دارد به گزینهای که انتخاب کرده ویژگیهای مثبتی نسبت دهد.
فرض کنید ریحانه گزینه الف را بر گزینه ب ترجیح میدهد. اینجا بسیار محتمل است ریحانه خطاهای گزینه الف را نادیده بگیرد یا کم اهمیت بشمارد اما خطاهای گزینه ب را برجسته کند، از ویژگیهای خوب گزینه الف آشکارا سخن بگوید و از ویژگیهای مثبت گزینه ب چشمپوشی کند. برای نمونه افراد معمولا پس از اینکه چیزی را میخرند احساس مثبتی دارند حتی اگر آنچه را که خریدهاند نواقصی داشته باشد از این رو پشتیبانی از انتخاب را "عقلانیسازی پس از خرید" هم نامیدهاند.
وقتی تصمیمی را که در گذشته گرفتیم مرور میکنیم، ذهن خاطرهها را چنان منحرف میکند که گویی آنچه فرد انتخاب کرده بهترین گزینه ممکن بوده است. بنابراین هرگاه شخص از میان گزینهها دست به انتخاب میزند، تمایل ذهن این است که ویژگیهای بیشتر مثبت و کمتر منفی را به انتخابهایش نسبت دهد (و همینطور برعکس درباره گزینههای رد شده). در نتیجه فرد احساس خوبی به خود و انتخابش پیدا میکند و از تصمیمهای بد کمتر احساس پشیمانی میکند.
در پژوهشی که سال ۲۰۰۰ در دانشگاه پرینستون انجام گرفت برای شرکتکنندگان چهار سناریوی مختلف مطرح و از آنها خواسته شد که گزینهای را انتخاب کنند. شرکتکنندگان باید بین دو خانه، دو متقاضی شغل، دو نفر برای قرار عاشقانه و بالاخره بین پرواز با دو شرکت هواپیمایی دست به انتخاب میزدند. سناریوها طوری طراحی شده بود که ویژگیهای مثبت و منفی هر گزینه تقریبا برابر بودند. بعد از انتخاب، از شرکتکنندگان خواسته شد ویژگیهای انتخابهایشان را به یاد بیاورند. آنان در مورد گزینه انتخابیشان ویژگیهای مثبت بیشتری را به یاد آوردند، در حالی که وقتی به گزینههای رد شده رسیدند بیشتر خصوصیات منفی را ذکر کردند.
نتایج همین پژوهش و مطالعات مشابه نشان میدهند که با افزایش سن و تجربه، تاثیر پشتیبانی از انتخاب بیشتر میشود.
یکی از راههای مبارزه با پشتیبانی از انتخاب این است که درباره انتخابهایمان خوب بیندیشیم و سعی کنیم دلایل اولیه انتخاب را دقیق به خاطر داشته باشیم. مثلاً ممکن است معیارهایی را برای خرید ماشین مد نظر داشته باشیم اما بعد از اینکه ماشینی را میخریم ممکن است معیارهای مثبتی را به آن نسبت دهیم که اصلا در میان دلایل اولیهمان جایی نداشتهاند. یادآوری دقیق دلایل اولیه کمک میکند ببینیم ماشینی که خریدهایم تا چه حد پاسخگوی نیازهای واقعی ماست.
یک سناریوی فرضی دیگر را مرور کنیم تا قضیه روشنتر شود. میلاد برای خرید یک سری مایحتاج روزانه به بازار میرود. در حالی که مشغول خرید است از یک پیراهن به شدت خوشش میآید. پیراهن هم خوشرنگ است هم اندازه. وقتی شریک زندگیاش از وی میپرسد چه شد که این پیراهن را خریدی، میلاد شروع میکند به عقلانی سازی خریدش با جملاتی نظیر "واسه فلان مهمونی که قراره بریم یه پیراهن لازم داشتم" یا "دیدم قیمتش واقعاً مناسبه" یا "واقعاً جنسش خوبه و سالها کار میکنه". در اینجا ذهن میلاد به خوبی از انتخاب او پشتیبانی میکند. بعلاوه گفتن این جملات از سنگینی بار عذاب وجدان ناشی از خرید آنی میکاهد.
گاهی اوقات نیز ذهن از انتخاب پشتیبانی میکند چون فرد نمیخواهد بپذیرد که تحت تاثیر تبلیغات فروشنده تصمیم گرفته است، در نتیجه به جای پشیمانی انتخابش را عقلانی میکند.
فناوری به پشتیبانی از انتخاب دامن زده است. دلیلش هم این است که اطلاعات زیادی که از طریق فناوری به دست میآید هر روز ما را به انتخاب مدام سوق میدهد و پشتیبانی از انتخاب نیز باعث میشود مدام در بند انتخابهای پیشین بمانیم. در نتیجه شاید آگاهی درباره این مفهوم امروز بیش از هر زمانی مثمر ثمر است.
همه انسانها مدام در حال انتخاب و تصمیمگیری هستند و هر تصمیمی انسان را به پیش میبرد. در عین حال از هیچ تصمیمی نباید کورکورانه دفاع کرد یا پنداشت که آن تصمیم در هر حالتی بهترین تصمیم بوده است. جان استوارت میل، فیلسوف برجسته قرن نوزده، بر این باور بود که ریشه نیمی از خطاهای مهلک انسانی در خودداری از نقد پس از تصمیمگیری است.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
فرض کنید ریحانه گزینه الف را بر گزینه ب ترجیح میدهد. اینجا بسیار محتمل است ریحانه خطاهای گزینه الف را نادیده بگیرد یا کم اهمیت بشمارد اما خطاهای گزینه ب را برجسته کند، از ویژگیهای خوب گزینه الف آشکارا سخن بگوید و از ویژگیهای مثبت گزینه ب چشمپوشی کند. برای نمونه افراد معمولا پس از اینکه چیزی را میخرند احساس مثبتی دارند حتی اگر آنچه را که خریدهاند نواقصی داشته باشد از این رو پشتیبانی از انتخاب را "عقلانیسازی پس از خرید" هم نامیدهاند.
وقتی تصمیمی را که در گذشته گرفتیم مرور میکنیم، ذهن خاطرهها را چنان منحرف میکند که گویی آنچه فرد انتخاب کرده بهترین گزینه ممکن بوده است. بنابراین هرگاه شخص از میان گزینهها دست به انتخاب میزند، تمایل ذهن این است که ویژگیهای بیشتر مثبت و کمتر منفی را به انتخابهایش نسبت دهد (و همینطور برعکس درباره گزینههای رد شده). در نتیجه فرد احساس خوبی به خود و انتخابش پیدا میکند و از تصمیمهای بد کمتر احساس پشیمانی میکند.
در پژوهشی که سال ۲۰۰۰ در دانشگاه پرینستون انجام گرفت برای شرکتکنندگان چهار سناریوی مختلف مطرح و از آنها خواسته شد که گزینهای را انتخاب کنند. شرکتکنندگان باید بین دو خانه، دو متقاضی شغل، دو نفر برای قرار عاشقانه و بالاخره بین پرواز با دو شرکت هواپیمایی دست به انتخاب میزدند. سناریوها طوری طراحی شده بود که ویژگیهای مثبت و منفی هر گزینه تقریبا برابر بودند. بعد از انتخاب، از شرکتکنندگان خواسته شد ویژگیهای انتخابهایشان را به یاد بیاورند. آنان در مورد گزینه انتخابیشان ویژگیهای مثبت بیشتری را به یاد آوردند، در حالی که وقتی به گزینههای رد شده رسیدند بیشتر خصوصیات منفی را ذکر کردند.
نتایج همین پژوهش و مطالعات مشابه نشان میدهند که با افزایش سن و تجربه، تاثیر پشتیبانی از انتخاب بیشتر میشود.
یکی از راههای مبارزه با پشتیبانی از انتخاب این است که درباره انتخابهایمان خوب بیندیشیم و سعی کنیم دلایل اولیه انتخاب را دقیق به خاطر داشته باشیم. مثلاً ممکن است معیارهایی را برای خرید ماشین مد نظر داشته باشیم اما بعد از اینکه ماشینی را میخریم ممکن است معیارهای مثبتی را به آن نسبت دهیم که اصلا در میان دلایل اولیهمان جایی نداشتهاند. یادآوری دقیق دلایل اولیه کمک میکند ببینیم ماشینی که خریدهایم تا چه حد پاسخگوی نیازهای واقعی ماست.
یک سناریوی فرضی دیگر را مرور کنیم تا قضیه روشنتر شود. میلاد برای خرید یک سری مایحتاج روزانه به بازار میرود. در حالی که مشغول خرید است از یک پیراهن به شدت خوشش میآید. پیراهن هم خوشرنگ است هم اندازه. وقتی شریک زندگیاش از وی میپرسد چه شد که این پیراهن را خریدی، میلاد شروع میکند به عقلانی سازی خریدش با جملاتی نظیر "واسه فلان مهمونی که قراره بریم یه پیراهن لازم داشتم" یا "دیدم قیمتش واقعاً مناسبه" یا "واقعاً جنسش خوبه و سالها کار میکنه". در اینجا ذهن میلاد به خوبی از انتخاب او پشتیبانی میکند. بعلاوه گفتن این جملات از سنگینی بار عذاب وجدان ناشی از خرید آنی میکاهد.
گاهی اوقات نیز ذهن از انتخاب پشتیبانی میکند چون فرد نمیخواهد بپذیرد که تحت تاثیر تبلیغات فروشنده تصمیم گرفته است، در نتیجه به جای پشیمانی انتخابش را عقلانی میکند.
فناوری به پشتیبانی از انتخاب دامن زده است. دلیلش هم این است که اطلاعات زیادی که از طریق فناوری به دست میآید هر روز ما را به انتخاب مدام سوق میدهد و پشتیبانی از انتخاب نیز باعث میشود مدام در بند انتخابهای پیشین بمانیم. در نتیجه شاید آگاهی درباره این مفهوم امروز بیش از هر زمانی مثمر ثمر است.
همه انسانها مدام در حال انتخاب و تصمیمگیری هستند و هر تصمیمی انسان را به پیش میبرد. در عین حال از هیچ تصمیمی نباید کورکورانه دفاع کرد یا پنداشت که آن تصمیم در هر حالتی بهترین تصمیم بوده است. جان استوارت میل، فیلسوف برجسته قرن نوزده، بر این باور بود که ریشه نیمی از خطاهای مهلک انسانی در خودداری از نقد پس از تصمیمگیری است.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
زمانی که تصمیم به اجرایی نمودن و ساخت ایده میگیریم در این مواقع باید از این اتفاق جلوگیری نماییم. برای جلوگیری از سرقت طرحمان باید از راه های مختلف از جمله ثبت طرح اقدام نماییم.
راستی زمانی که ایده ایی به ذهنمان میرسد باید آن را اجرا کنیم و بعد ثبت کنیم یا ابتدا ثبت کنیم سپس اجرا کنیم 🧐
ادامه مطلب👇
https://b2n.ir/j12111
راستی زمانی که ایده ایی به ذهنمان میرسد باید آن را اجرا کنیم و بعد ثبت کنیم یا ابتدا ثبت کنیم سپس اجرا کنیم 🧐
ادامه مطلب👇
https://b2n.ir/j12111
نقطه کور تعصب (Bias blind spot) یک سوگیری شناختی است که فرد تعصب را در قضاوتهای دیگران تشخیص میدهد اما در قضاوتهای خودش نه.
عبارت نقطه کور تعصب را نخستین بار امیلی پرونین، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون و همکارانش دانیل لین و لی راس، به کار بردند.
ظهور و بروز نقطه کور تعصب در افراد متفاوت است. به نظر میرسد نقطه کور تعصب، به عنوان یک ویژگی فردی پایدار، قابل اندازهگیری است. تحقیقات نشان میدهند داشتن چنین نقطه کوری به هنر تصمیمگیری ربطی ندارد؛ تقریبا همه میپندارند کمتر از دیگران جانبدارند، فارغ از اینکه آیا خود تصمیمات خوبی میگیرند یا خیر.
نتایج یک تحقیق در ایالات متحده حاکی است در میان ششصد شرکت کننده، بیش از ۸۵% باور داشتند از میانگین جامعه آمریکا کمتر تعصب دارند و فقط یک شرکتکننده عقیده داشت که قطعا از میانگین جامعه متعصبتر است.
تحقیق مفصل و مشترک دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون، دانشگاه کالج لندن، دانشگاه بوستون و دانشگاه کلرادو هم آشکار کرد که باور به اینکه دیگران از ما متعصبترند ممکن است بر قضاوت و رفتار تاثیر مخربی بگذارد از جمله اینکه گوش فرد به مشورت، اندرز و توصیههای دیگران بسته شود. افرادی که نقطه کور تعصبشان بشدت فعال است حتی به شرکت در جلسات حرفهای، بازآموزی، پرورشی و آموزشی مقاومت نشان میدهند.
یک تحقیق دیگر در میان پزشکانی انجام گرفت که از شرکتهای داروسازی هدیههای تبلیغاتی میگرفتند. هنگامی که از آنها پرسیده شد آیا این هدیهها در نوشتن نسخه و تجویز دارو تاثیر دارد تقریبا همه گفتند خیر. سؤال بعدی این بود که آیا این هدایا ناخودآگاه در تصمیمات همکارانشان تاثیر میگذارد؟ اکثریت موافق بودند و چون پرسیده شد آیا ممکن است تصمیمات آنان نیز ناخودآگاه تحت تاثیر هدایا قرار گیرد بیشتر شرکت کنندگان اظهار کردند که هیچ خاطرهای از نسخهای ندارند که تحت تاثیر هدایا نوشته شده باشد.
این همان نقطه کور تعصب است که هر کس به نوعی درگیرش است.
این قضیه خودش را در شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد. اغلب در شبکههای اجتماعی نظراتی میبینیم که دیگران را مدام متهم به جانبداری و تعصب میکنند یا سیاستمدارانی که روزنامهنگاران را به همین بهانه سرزنش میکنند در حالی که همین افراد در این خیال باطلند که خود منصف و معتدلند.
نقطه کور تعصب نتیجه عدم توجه است و عدم توجه خطایی شناختی است. در سال ۱۹۹۹، دو روانشناس دانشگاه هاروارد، دانیل سایمون و کریستوفر جارویس، آزمون نغزی را طراحی کردند. آنان ویدئویی از یک بازی بسکتبال را برای شرکتکنندگان پخش کردند و از آنان خواستند تعداد پاسهای هر تیم را بشمرند. در حین آن بازی، فردی که خودش را به شکل گوریل درآورده بود به وسط زمین بازی میرود، چند مشت به سینهاش میکوبد و از صحنه خارج میشود. در کمال ناباوری نزدیک به نیمی از شرکتکنندگان چنان بر شمارش پاسها تمرکز کرده بودند که کلا گوریل را ندیدند. نقطه کور محصول بیتوجهی است.
برای مقابله و تشخیص نقطه کور تعصب کافی است پیش از قضاوت در باره نظر دیگران، نظر خودمان را مرور و به منابع علمی و افراد مطلع رجوع کنیم تا پشتوانه قویتری برای آرای خود فراهم آوریم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
عبارت نقطه کور تعصب را نخستین بار امیلی پرونین، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون و همکارانش دانیل لین و لی راس، به کار بردند.
ظهور و بروز نقطه کور تعصب در افراد متفاوت است. به نظر میرسد نقطه کور تعصب، به عنوان یک ویژگی فردی پایدار، قابل اندازهگیری است. تحقیقات نشان میدهند داشتن چنین نقطه کوری به هنر تصمیمگیری ربطی ندارد؛ تقریبا همه میپندارند کمتر از دیگران جانبدارند، فارغ از اینکه آیا خود تصمیمات خوبی میگیرند یا خیر.
نتایج یک تحقیق در ایالات متحده حاکی است در میان ششصد شرکت کننده، بیش از ۸۵% باور داشتند از میانگین جامعه آمریکا کمتر تعصب دارند و فقط یک شرکتکننده عقیده داشت که قطعا از میانگین جامعه متعصبتر است.
تحقیق مفصل و مشترک دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون، دانشگاه کالج لندن، دانشگاه بوستون و دانشگاه کلرادو هم آشکار کرد که باور به اینکه دیگران از ما متعصبترند ممکن است بر قضاوت و رفتار تاثیر مخربی بگذارد از جمله اینکه گوش فرد به مشورت، اندرز و توصیههای دیگران بسته شود. افرادی که نقطه کور تعصبشان بشدت فعال است حتی به شرکت در جلسات حرفهای، بازآموزی، پرورشی و آموزشی مقاومت نشان میدهند.
یک تحقیق دیگر در میان پزشکانی انجام گرفت که از شرکتهای داروسازی هدیههای تبلیغاتی میگرفتند. هنگامی که از آنها پرسیده شد آیا این هدیهها در نوشتن نسخه و تجویز دارو تاثیر دارد تقریبا همه گفتند خیر. سؤال بعدی این بود که آیا این هدایا ناخودآگاه در تصمیمات همکارانشان تاثیر میگذارد؟ اکثریت موافق بودند و چون پرسیده شد آیا ممکن است تصمیمات آنان نیز ناخودآگاه تحت تاثیر هدایا قرار گیرد بیشتر شرکت کنندگان اظهار کردند که هیچ خاطرهای از نسخهای ندارند که تحت تاثیر هدایا نوشته شده باشد.
این همان نقطه کور تعصب است که هر کس به نوعی درگیرش است.
این قضیه خودش را در شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد. اغلب در شبکههای اجتماعی نظراتی میبینیم که دیگران را مدام متهم به جانبداری و تعصب میکنند یا سیاستمدارانی که روزنامهنگاران را به همین بهانه سرزنش میکنند در حالی که همین افراد در این خیال باطلند که خود منصف و معتدلند.
نقطه کور تعصب نتیجه عدم توجه است و عدم توجه خطایی شناختی است. در سال ۱۹۹۹، دو روانشناس دانشگاه هاروارد، دانیل سایمون و کریستوفر جارویس، آزمون نغزی را طراحی کردند. آنان ویدئویی از یک بازی بسکتبال را برای شرکتکنندگان پخش کردند و از آنان خواستند تعداد پاسهای هر تیم را بشمرند. در حین آن بازی، فردی که خودش را به شکل گوریل درآورده بود به وسط زمین بازی میرود، چند مشت به سینهاش میکوبد و از صحنه خارج میشود. در کمال ناباوری نزدیک به نیمی از شرکتکنندگان چنان بر شمارش پاسها تمرکز کرده بودند که کلا گوریل را ندیدند. نقطه کور محصول بیتوجهی است.
برای مقابله و تشخیص نقطه کور تعصب کافی است پیش از قضاوت در باره نظر دیگران، نظر خودمان را مرور و به منابع علمی و افراد مطلع رجوع کنیم تا پشتوانه قویتری برای آرای خود فراهم آوریم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
مهارت هایی که در سال جدید به آنها نیاز دارید 👆👆
#ترندهای_مدیریتی #مدیریت_نوین #مدیریت_جدید #مهارتهای_مدیریتی
🌐www.daityc.com
https://t.me/daityc
#ترندهای_مدیریتی #مدیریت_نوین #مدیریت_جدید #مهارتهای_مدیریتی
🌐www.daityc.com
https://t.me/daityc
اعتقادگرایی (Belief Bias) تمایلی است ذهنی که در آن فرد هر استدلال را با توجه به باورپذیری نتایجش قضاوت میکند به جای اینکه قدرت استدلال را بررسی کند. به بیان دیگر اعتقادگرایی باعث میشود فرد در ارزیابی استدلالهای مختلف فقط به این نکته توجه کند که نتایج هر استدلال چقدر با باورها و اعتقادات شخصی وی همخوانی دارد.
معنای این پدیده این است که افراد اغلب استدلالی را میپذیرند که با باورهایشان سازگار است بیآنکه حتی منطقی بودن دلایل را در نظر بگیرند. در این حالت فرد تمایل دارد استدلالی را حتی اگر منطقی و عقلانی باشد، در صورتی که خارج از نظام ارزشی او باشد، رد کند.
الکساندر لوریا (۱۹۷۷-۱۹۰۲)، استاد دانشگاه قازان روسیه و از برجستهترین دانشمندان روانشناسی اعصاب در قرن بیستم، در سال ۱۹۷۶ پژوهشی را در میان کشاورزان بیسواد آسیای مرکزی انجام داد تا قدرت استدلال آنان را بسنجد. او در مصاحبه با آنان از ساختارهایی این چنینی استفاده میکرد: "در کشور آلمان شتر وجود ندارد. شهر الف در آلمان واقع است. آیا در شهر الف شتر وجود دارد؟"
پاسخهایی که گرفت شبیه این جملات بودند: "نمیدانم، من آلمان نرفتهام"، "اگر شهر بزرگ است ممکن است شتر پیدا شود." وی مصاحبه را با طرح جملاتی نظیر "اگر هیچ شتری در کل آلمان نباشد چطور؟" ادامه میداد. پاسخها دوباره شبیه همان پاسخهای پیشین بود یا چیزی شبیه به این که "اگر شهر الف کوچک است ممکن است جایی برای شترها نباشد."
دانش هر فرد مجموعهای است از حقایق و اعتقادات فردی. مسئله این است که شخص در مراجعه به دانش شخصی خود برای کدام وزن بیشتری قائل است.
اثر اعتقادگرایی در جاهایی که فرد لازم است نتایج مشاهدهاش را گزارش کند بیش از پیش نمایان میشود. مثلاً محققی را فرض کنید که مشغول بررسی تاثیر نماز در سلامتی است. محققی که باز فکر میکند ابتدا دادههایش را گردآوری میکند و سپس نتایجش را مبتنی بر دادههایش گزارش میکند. اما محققی که خودش به شدت مذهبی است ممکن است تفسیری از دادهها به دست دهد که در طرفداری از نماز به عنوان عامل سلامتی باشد. محققی نیز که ضد مذهب است ممکن است از آن قسمت از دادهها که به نفع نماز باشد صرفنظر کند.
جنیفر کاپلان، استاد گروه آمار و احتمال دانشگاه ایالتی میشیگان، در تحقیقی در سال ۲۰۱۷ نشان داد یکی از چالشهای آموزش روشهای آماری، مقابله با اعتقادگرایی است. در این تحقیق مشخص میشود که وقتی آمار با اعتقادات پژوهشگر در تناقض است، احتمال اینکه پژوهشگر اسیر اعتقادگرایی شود بسیار بالاست. کاپلان توصیه میکند که باید به دانشجویان آمار شکگرایی را آموزش داد تا در زمان گزارش و نتیجهگیری تحت تاثیر این سوگیری شناختی قرار نگیرند، چه وقتی نتایج با باورهایشان سازگار است چه وقتی که خارج از دایره نظام اعتقادیشان است.
از نگاه کَلِب لَک، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه اکلاهامای مرکزی، شاید مهمترین درسی که بتوان از اعتقادگرایی گرفت مربوط است به آداب گفتگو. وی بر این باور است که به جای اینکه به طرف مقابل بگوییم تو اشتباه فکر میکنی، بهتر است تبیین کنیم چرا من فلان اعتقاد را دارم و از طرف مقابل بخواهیم برایمان روشن کند که چرا وی اعتقادش چیز دیگری است. این گونه بهتر میتوان سوگیری اعتقادی را تشخیص داد و احتمالا بهتر میتوانیم درک کنیم که آیا داریم خودمان را گول میزنیم یا نه. ضمن اینکه گفتگو سازندهتر خواهد بود.
وقتی مسئلهای خارج از نظام باورهای شخص است، صرف منطقی بودن و فهرست کردن سود و مزایا کافی نیست تا دیگران را قانع کنیم. برعکس بهتر است تمرکز بر این باشد که چگونه فلان چیز یک مسئله واقعی را برای افراد حل میکند در عین حال که قرار نیست از نظام اعتقادیشان خارج شوند. بیشتر افراد راه حل را بیشتر از صورت مسئله دوست دارند.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
معنای این پدیده این است که افراد اغلب استدلالی را میپذیرند که با باورهایشان سازگار است بیآنکه حتی منطقی بودن دلایل را در نظر بگیرند. در این حالت فرد تمایل دارد استدلالی را حتی اگر منطقی و عقلانی باشد، در صورتی که خارج از نظام ارزشی او باشد، رد کند.
الکساندر لوریا (۱۹۷۷-۱۹۰۲)، استاد دانشگاه قازان روسیه و از برجستهترین دانشمندان روانشناسی اعصاب در قرن بیستم، در سال ۱۹۷۶ پژوهشی را در میان کشاورزان بیسواد آسیای مرکزی انجام داد تا قدرت استدلال آنان را بسنجد. او در مصاحبه با آنان از ساختارهایی این چنینی استفاده میکرد: "در کشور آلمان شتر وجود ندارد. شهر الف در آلمان واقع است. آیا در شهر الف شتر وجود دارد؟"
پاسخهایی که گرفت شبیه این جملات بودند: "نمیدانم، من آلمان نرفتهام"، "اگر شهر بزرگ است ممکن است شتر پیدا شود." وی مصاحبه را با طرح جملاتی نظیر "اگر هیچ شتری در کل آلمان نباشد چطور؟" ادامه میداد. پاسخها دوباره شبیه همان پاسخهای پیشین بود یا چیزی شبیه به این که "اگر شهر الف کوچک است ممکن است جایی برای شترها نباشد."
دانش هر فرد مجموعهای است از حقایق و اعتقادات فردی. مسئله این است که شخص در مراجعه به دانش شخصی خود برای کدام وزن بیشتری قائل است.
اثر اعتقادگرایی در جاهایی که فرد لازم است نتایج مشاهدهاش را گزارش کند بیش از پیش نمایان میشود. مثلاً محققی را فرض کنید که مشغول بررسی تاثیر نماز در سلامتی است. محققی که باز فکر میکند ابتدا دادههایش را گردآوری میکند و سپس نتایجش را مبتنی بر دادههایش گزارش میکند. اما محققی که خودش به شدت مذهبی است ممکن است تفسیری از دادهها به دست دهد که در طرفداری از نماز به عنوان عامل سلامتی باشد. محققی نیز که ضد مذهب است ممکن است از آن قسمت از دادهها که به نفع نماز باشد صرفنظر کند.
جنیفر کاپلان، استاد گروه آمار و احتمال دانشگاه ایالتی میشیگان، در تحقیقی در سال ۲۰۱۷ نشان داد یکی از چالشهای آموزش روشهای آماری، مقابله با اعتقادگرایی است. در این تحقیق مشخص میشود که وقتی آمار با اعتقادات پژوهشگر در تناقض است، احتمال اینکه پژوهشگر اسیر اعتقادگرایی شود بسیار بالاست. کاپلان توصیه میکند که باید به دانشجویان آمار شکگرایی را آموزش داد تا در زمان گزارش و نتیجهگیری تحت تاثیر این سوگیری شناختی قرار نگیرند، چه وقتی نتایج با باورهایشان سازگار است چه وقتی که خارج از دایره نظام اعتقادیشان است.
از نگاه کَلِب لَک، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه اکلاهامای مرکزی، شاید مهمترین درسی که بتوان از اعتقادگرایی گرفت مربوط است به آداب گفتگو. وی بر این باور است که به جای اینکه به طرف مقابل بگوییم تو اشتباه فکر میکنی، بهتر است تبیین کنیم چرا من فلان اعتقاد را دارم و از طرف مقابل بخواهیم برایمان روشن کند که چرا وی اعتقادش چیز دیگری است. این گونه بهتر میتوان سوگیری اعتقادی را تشخیص داد و احتمالا بهتر میتوانیم درک کنیم که آیا داریم خودمان را گول میزنیم یا نه. ضمن اینکه گفتگو سازندهتر خواهد بود.
وقتی مسئلهای خارج از نظام باورهای شخص است، صرف منطقی بودن و فهرست کردن سود و مزایا کافی نیست تا دیگران را قانع کنیم. برعکس بهتر است تمرکز بر این باشد که چگونه فلان چیز یک مسئله واقعی را برای افراد حل میکند در عین حال که قرار نیست از نظام اعتقادیشان خارج شوند. بیشتر افراد راه حل را بیشتر از صورت مسئله دوست دارند.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
اثر چشم و همچشمی (bandwagon effect) نوعی سوگیری شناختی است که طی آن، فرد عملی را فقط به این دلیل انجام میدهد که دیگران نیز دارند همان کار را میکنند. در این حالت فرد به باورهای خود توجه چندانی ندارد و پس از اینکه عملی را انجام داد به باورهای خویش رجوع میکند. اگر عمل با باورهایش مطابقت داشت ارزش زیادی برای باور خود قائل میشود، اگر با باورش تناقض داشت، باورش را نادیده میگیرد.
تمایل به پیروی از اعمال و افکار دیگران ناشی از گرایش افراد به همنوایی است. گاهی اوقات هم به این علت است که تنها منبع اطلاعات فرد، دیگرانند. هر دو دلیل اما شاهدی بر تمایل به همرنگی با جماعت است.
اثر چشم و همچشمی تاثیری چه بسا گسترده بر پدیدههای جمعی میگذارد. رأی دادن یکی از اموری است که اثر چشم و همچشمی خیلی خوب در آن پیداست. تحقیقات نشان میدهد بسیاری از مردم تمایل دارند به فرد یا حزبی رای دهند که گمان میکنند احتمال پیروزیاش بالاست به این امید که جزو "برندهها" قرار بگیرند. در نظرسنجیهای سیاسی اجتماعی نیز افراد در اثر چشم و همچشمی عقایدشان را به عقیده اکثریت تغییر میدهند.
روانشناس برجسته فقید و استاد سابق دانشگاه ییل، مظفر شریف، از نخستین کسانی بود که چنین اثری را در یک آزمون نشان داد. وی علاقهمند بود بداند چگونه افراد عقایدشان را به خاطر همرنگی با جماعت تغییر میدهند. به همین منظور وی از شرکتکنندگان خواست در اتاقی تاریک به نقطه روشن کوچکی چند متر آنطرفتر خیره شوند و تخمین بزنند چند بار نقطه روشن به حرکت در میآید. حقه آزمایش در این بود که نقطه هیچ حرکتی نداشت. در واقع اگر حرکتی هم به ذهن میآمد ناشی از نوعی توهم بصری بود. روز اول افراد رقمهای متفاوتی را ذکر کردند. اما از روز دوم تا روز چهارم، افراد بر یک یا دو عدد تخمینی توافق میکردند و بقیه نیز همصدا میشدند. مظفر شریف بعدا در گزارش مفصلی از این شبیهسازی نشان داد که چگونه هنجارهای اجتماعی در جامعه بسط مییابند و چهارچوب ارزیابی رفتار اجتماعی را شکل میدهند.
اثر چشم و همچشمی در سلامت جامعه نیز مؤثر است. به عنوان نمونه در هر جامعهای افرادی هستند که به روشهای درمانی خاصی عقیده دارند به این دلیل که افراد زیادی به آن باور دارند در حالیکه این روشها هیچ پشتوانه علمی ندارند.
اثر چشم و همچشمی در طرفداری از تیمهای ورزشی نیز مؤثر است؛ اگر تیمی لیگ را با چند پیروزی پیاپی آغاز کند، طرفداران بیشتری در ورزشگاه حضور پیدا میکنند.
تحقیقات درباره نحوه تصمیمگیری خریداران سهام در بورس نشان میدهد که بسیاری از خریداران به محض این که سر زبانها میافتد که ارزش فلان سهام در حال افزایش است، همان سهام را میخرند. مقایسه رفتار همین خریداران نشان میدهد که چشم و همچشمی باعث میشود بسیاری از آنان پیش از تصمیمگیری زمان کمتری را در مقایسه با خریدهای دیگر صرف تحقیق کنند.
جای دیگری که چشم و همچشمی خودش را خوب نشان میدهد جلسات کاری است. فرض کنید در یک جلسه کاری هستیم و رئیس درباره موضوعی نظر موافقان و مخالفان را جویا میشود. تحقیقات علوم شناختی نشان میدهد در چنین موقعیتی هر چقدر اشخاص بیشتری نظر موافقشان را اعلام کنند، افراد بیشتری تمایل پیدا میکنند در آن گروه قرار گیرند حتی اگر در ابتدا مخالف فکر میکردهاند.
عالم سیاست و تجارت نیز از اثر چشم و همچشمی برای دستکاری و نفوذ در باورهای افراد بهره میگیرد. به همین دلیل در تبلیغات سیاسی و تجاری دلالتهای زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه عده زیادی دارند فلان کار را میکنند پس حتماً فلان عمل خوب یا قابل قبول است. اینجاست که ممکن است فرد بدون اینکه ارزشها و باروهای شخصی خویش را مرور کند اسیر چشم و همچشمی شود.
چشم و همچشمی باعث میشود فرد فارغ از باور و تمایل حقیقی خویش از دیگران پیروی کند. شاید بهتر باشد پیش از هر تصمیمگیری میزان تاثیرگذاری دیگران را بسنجیم و مطمئن شویم که بدون فکر از دیگران پیروی نمیکنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
تمایل به پیروی از اعمال و افکار دیگران ناشی از گرایش افراد به همنوایی است. گاهی اوقات هم به این علت است که تنها منبع اطلاعات فرد، دیگرانند. هر دو دلیل اما شاهدی بر تمایل به همرنگی با جماعت است.
اثر چشم و همچشمی تاثیری چه بسا گسترده بر پدیدههای جمعی میگذارد. رأی دادن یکی از اموری است که اثر چشم و همچشمی خیلی خوب در آن پیداست. تحقیقات نشان میدهد بسیاری از مردم تمایل دارند به فرد یا حزبی رای دهند که گمان میکنند احتمال پیروزیاش بالاست به این امید که جزو "برندهها" قرار بگیرند. در نظرسنجیهای سیاسی اجتماعی نیز افراد در اثر چشم و همچشمی عقایدشان را به عقیده اکثریت تغییر میدهند.
روانشناس برجسته فقید و استاد سابق دانشگاه ییل، مظفر شریف، از نخستین کسانی بود که چنین اثری را در یک آزمون نشان داد. وی علاقهمند بود بداند چگونه افراد عقایدشان را به خاطر همرنگی با جماعت تغییر میدهند. به همین منظور وی از شرکتکنندگان خواست در اتاقی تاریک به نقطه روشن کوچکی چند متر آنطرفتر خیره شوند و تخمین بزنند چند بار نقطه روشن به حرکت در میآید. حقه آزمایش در این بود که نقطه هیچ حرکتی نداشت. در واقع اگر حرکتی هم به ذهن میآمد ناشی از نوعی توهم بصری بود. روز اول افراد رقمهای متفاوتی را ذکر کردند. اما از روز دوم تا روز چهارم، افراد بر یک یا دو عدد تخمینی توافق میکردند و بقیه نیز همصدا میشدند. مظفر شریف بعدا در گزارش مفصلی از این شبیهسازی نشان داد که چگونه هنجارهای اجتماعی در جامعه بسط مییابند و چهارچوب ارزیابی رفتار اجتماعی را شکل میدهند.
اثر چشم و همچشمی در سلامت جامعه نیز مؤثر است. به عنوان نمونه در هر جامعهای افرادی هستند که به روشهای درمانی خاصی عقیده دارند به این دلیل که افراد زیادی به آن باور دارند در حالیکه این روشها هیچ پشتوانه علمی ندارند.
اثر چشم و همچشمی در طرفداری از تیمهای ورزشی نیز مؤثر است؛ اگر تیمی لیگ را با چند پیروزی پیاپی آغاز کند، طرفداران بیشتری در ورزشگاه حضور پیدا میکنند.
تحقیقات درباره نحوه تصمیمگیری خریداران سهام در بورس نشان میدهد که بسیاری از خریداران به محض این که سر زبانها میافتد که ارزش فلان سهام در حال افزایش است، همان سهام را میخرند. مقایسه رفتار همین خریداران نشان میدهد که چشم و همچشمی باعث میشود بسیاری از آنان پیش از تصمیمگیری زمان کمتری را در مقایسه با خریدهای دیگر صرف تحقیق کنند.
جای دیگری که چشم و همچشمی خودش را خوب نشان میدهد جلسات کاری است. فرض کنید در یک جلسه کاری هستیم و رئیس درباره موضوعی نظر موافقان و مخالفان را جویا میشود. تحقیقات علوم شناختی نشان میدهد در چنین موقعیتی هر چقدر اشخاص بیشتری نظر موافقشان را اعلام کنند، افراد بیشتری تمایل پیدا میکنند در آن گروه قرار گیرند حتی اگر در ابتدا مخالف فکر میکردهاند.
عالم سیاست و تجارت نیز از اثر چشم و همچشمی برای دستکاری و نفوذ در باورهای افراد بهره میگیرد. به همین دلیل در تبلیغات سیاسی و تجاری دلالتهای زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه عده زیادی دارند فلان کار را میکنند پس حتماً فلان عمل خوب یا قابل قبول است. اینجاست که ممکن است فرد بدون اینکه ارزشها و باروهای شخصی خویش را مرور کند اسیر چشم و همچشمی شود.
چشم و همچشمی باعث میشود فرد فارغ از باور و تمایل حقیقی خویش از دیگران پیروی کند. شاید بهتر باشد پیش از هر تصمیمگیری میزان تاثیرگذاری دیگران را بسنجیم و مطمئن شویم که بدون فکر از دیگران پیروی نمیکنیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
اثر هاله ایی در زندگی فردی و محیط کار
چند ضربه به در، مدیرتان وارد اتاق کار شما میشود. روی صندلی راحتی کنار میزتان مینشیند و بعد از احوالپرسی، از شما در مورد آقا/خانم ایکس میپرسد که « به نظرت او میتواند گزینه مناسبی برای سرپرستی پروژه بعدی ما باشد؟» اینجاست که پروژه اثر هالهای halo effect آغاز میشود.
ادامه مطلب👇
https://b2n.ir/b88336
#اثر_هالهایی #halo_effect
چند ضربه به در، مدیرتان وارد اتاق کار شما میشود. روی صندلی راحتی کنار میزتان مینشیند و بعد از احوالپرسی، از شما در مورد آقا/خانم ایکس میپرسد که « به نظرت او میتواند گزینه مناسبی برای سرپرستی پروژه بعدی ما باشد؟» اینجاست که پروژه اثر هالهای halo effect آغاز میشود.
ادامه مطلب👇
https://b2n.ir/b88336
#اثر_هالهایی #halo_effect
تاریخ انتشار نسخه هفتم پمباک مشخص شد: اول آگوست ۲۰۲۱، معادل ۱۰ مرداد 1400
https://www.pmi.org/pmbok-guide-standards/about/current-projects
https://www.pmi.org/pmbok-guide-standards/about/current-projects
لطفا بدون اینکه از جایی نگاه کنید به این دو سؤال بیندیشید:
به نظر شما جمعیت آرژانتین از ۶۴ میلیون نفر بیشتر است یا کمتر؟ بسیار خب، حالا حدس میزنید حدودا چند نفر در آرژانتین زندگی میکنند؟ لطفا پاسخ را پیش خودتان نگه دارید. به این قسمت باز خواهیم گشت.
لنگر انداختن نوعی سوگیری شناختی است که طی آن ذهن در فرایند تصمیمگیری به نخستین اطلاعاتی که به دست میآورد تکیه میکند. ذهن روی اطلاعات اولیه یا قسمتی از آن گیر میافتد و زحمت جستجوی بیشتر را به خود نمیدهد.
معمولا وقتی ذهن لنگرش را در قسمت خاصی از اطلاعات میاندازد، جانبدار میشود. یک سناریوی فرضی را مرور کنیم. سیروس میخواهد ماشین دست دوم بخرد. هر جا میرود ماشین ببیند پیش از هر چیز از سال ساخت ماشین و عدد روی کیلومتر شمار میپرسد. به عبارت دیگر سیروس چنان بر این دو ارزش متمرکز میشود که ممکن است معیارهای دیگری را که در تصمیمگیری نقش دارد از یاد ببرد، مثل اینکه موتور ماشین در چه وضعیتی است یا مصرف سوختش چگونه است. غفلت ذهنی سیروس ممکن است انتخاب خوبی برایش به ارمغان نیاورد.
ذهن همیشه برای اولین اطلاعاتی که به دست میآورد ارزش خاصی قائل است. فرض کنید رزیتا از ماشین حسن خوشش آمده و به او پیشنهاد فروش میدهد. حسن قیمت ماشین را ۵۰ میلیون اعلام میکند. هفته بعد در حالی که رزیتا آماده خرید میشود، حسن به او اعلام میکند که ماشین را ۴۰ میلیون حاضر است واگذار کند. رزیتا در این موقعیت گمان میکند که معامله خوبی در شرف انجام است. اما اگر هفته قبل حسن قیمت ماشین را ۳۵ میلیون اعلام میکرد، احتمالا قیمت جدید چنین تاثیری بر رزیتا نمیگذاشت. نخستین قیمتی که به رزیتا اعلام میشود تاثیر زیادی بر تصمیم نهاییاش برای خرید دارد.
دو دانشمند برجسته علوم شناختی، دَنیل کانمَن و آموس تِوِرسکی، در یک تحقیق مفصل در سال ۱۹۷۴ که مفاهیم مهمی از دل آن پدید آمد، از شرکتکنندگان میخواستند سناریوهایی فکری را بخوانند و پاسخ دهند. در یکی از سناریوهای دو مرحلهای افراد باید در مرحله اول بدون اینکه از ماشین حساب استفاده کنند چند لحظه تامل کنند و به صورت تقریبی حدس بزنند هشت ضرب در هفت ضرب در شش ضرب در پنج ضرب در چهار ضرب در سه ضرب در دو و ضرب در یک چند میشود. در مرحله بعد گروه دیگری از شرکتکنندگان باید حدس بزنند یک ضرب در دو ضرب در سه ضرب در چهار ضرب در پنج ضرب در شش ضرب در هفت ضرب در هشت چند میشود.
از میانگین حدسهای گروه اول عدد ۲۲۵۰ حاصل شد و از میانگین حدسهای گروه دوم عدد ۵۱۲ به دست آمد. نخستین نکته قابل توجه این است که حدس هر دو گروه از واقعیت بسیار دور است. جواب واقعی در هر دو مورد ۴۰۳۲۰ میباشد. اما نکته مهمتر این است که افراد به دو مسئله یکسان که فقط در صورت مسئله متفاوتند پاسخهای کاملا متفاوتی میدهند. چرا؟ پاسخ در نحوه حدس زدن ماست.
در واقع چون مغز زمان کافی برای محاسبه ندارد، دو عدد اول را ضرب میکند و عدد پنجاه و شش را به دست میآورد و سپس آن را ضرب در شش میکند و همینجا گیر میکند. بعد ذهن با توجه به اطلاعات اولیه به حدس تقریبی دو هزار و اندی میرسد. در مورد دوم یک ضرب در دو و ضرب در سه عدد کوچکتری به دست میدهد و ذهن به حدس حدود پانصد میرسد. به بیان دیگر لنگر ذهن باعث میشود در یک نقطه گیر کنیم و جلوتر نرویم. برای همین بین جواب واقعی و حدس و گمان این قدر تفاوت وجود دارد.
این آزمایش و نمونههای مشابه به روشنی اثر لنگرانداختن را در حدسزدن و تصمیمگیری آشکار ساختند.
قیمتگذاری بسیاری از کالاها و خدمات بر اساس این نوع سوگیری شناختی انجام میشود. اینکه به این نتیجه برسیم که قیمتی مناسب است یا خیر بستگی دارد که مغزمان کجا گیر میکند. مطالعات نشان میدهد وقتی قیمت کالایی به جای مثلاً ۶۰ دلار میشود ۵۹ دلار، قیمت جدید نه تنها یک دلار ارزانتر است بلکه ده دلار ارزانتر درک میشود. در اینگونه مواقع اثر لنگرانداختن نمایان میشود و احتمال خرید بالاتر میرود.
راستی جمعیت آرژانتین را چقدر حدس زدید؟ جمعیت کشورهای آمریکای جنوبی ممکن است خیلی موضوع مطالعه نباشد. از طرفی آرژانتین بیشتر با مارادونا و مسی به خاطر میآید تا جمعیتش. در نتیجه حدسش سخت است. جمعیت آرژانتین اندکی کمتر از چهل و پنج میلیون نفر است. آیا عدد ۶۴ میلیون صورت مسئله در حدستان مؤثر بود؟
جلوگیری از لنگرانداختن آسان است. در مواجهه با هر موضوعی، هر اندازه اطلاعات عمیقتر و توجه دقیقتری داشته باشیم، کمتر احتمال دارد در دام لنگرهای ذهن بیفتیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
به نظر شما جمعیت آرژانتین از ۶۴ میلیون نفر بیشتر است یا کمتر؟ بسیار خب، حالا حدس میزنید حدودا چند نفر در آرژانتین زندگی میکنند؟ لطفا پاسخ را پیش خودتان نگه دارید. به این قسمت باز خواهیم گشت.
لنگر انداختن نوعی سوگیری شناختی است که طی آن ذهن در فرایند تصمیمگیری به نخستین اطلاعاتی که به دست میآورد تکیه میکند. ذهن روی اطلاعات اولیه یا قسمتی از آن گیر میافتد و زحمت جستجوی بیشتر را به خود نمیدهد.
معمولا وقتی ذهن لنگرش را در قسمت خاصی از اطلاعات میاندازد، جانبدار میشود. یک سناریوی فرضی را مرور کنیم. سیروس میخواهد ماشین دست دوم بخرد. هر جا میرود ماشین ببیند پیش از هر چیز از سال ساخت ماشین و عدد روی کیلومتر شمار میپرسد. به عبارت دیگر سیروس چنان بر این دو ارزش متمرکز میشود که ممکن است معیارهای دیگری را که در تصمیمگیری نقش دارد از یاد ببرد، مثل اینکه موتور ماشین در چه وضعیتی است یا مصرف سوختش چگونه است. غفلت ذهنی سیروس ممکن است انتخاب خوبی برایش به ارمغان نیاورد.
ذهن همیشه برای اولین اطلاعاتی که به دست میآورد ارزش خاصی قائل است. فرض کنید رزیتا از ماشین حسن خوشش آمده و به او پیشنهاد فروش میدهد. حسن قیمت ماشین را ۵۰ میلیون اعلام میکند. هفته بعد در حالی که رزیتا آماده خرید میشود، حسن به او اعلام میکند که ماشین را ۴۰ میلیون حاضر است واگذار کند. رزیتا در این موقعیت گمان میکند که معامله خوبی در شرف انجام است. اما اگر هفته قبل حسن قیمت ماشین را ۳۵ میلیون اعلام میکرد، احتمالا قیمت جدید چنین تاثیری بر رزیتا نمیگذاشت. نخستین قیمتی که به رزیتا اعلام میشود تاثیر زیادی بر تصمیم نهاییاش برای خرید دارد.
دو دانشمند برجسته علوم شناختی، دَنیل کانمَن و آموس تِوِرسکی، در یک تحقیق مفصل در سال ۱۹۷۴ که مفاهیم مهمی از دل آن پدید آمد، از شرکتکنندگان میخواستند سناریوهایی فکری را بخوانند و پاسخ دهند. در یکی از سناریوهای دو مرحلهای افراد باید در مرحله اول بدون اینکه از ماشین حساب استفاده کنند چند لحظه تامل کنند و به صورت تقریبی حدس بزنند هشت ضرب در هفت ضرب در شش ضرب در پنج ضرب در چهار ضرب در سه ضرب در دو و ضرب در یک چند میشود. در مرحله بعد گروه دیگری از شرکتکنندگان باید حدس بزنند یک ضرب در دو ضرب در سه ضرب در چهار ضرب در پنج ضرب در شش ضرب در هفت ضرب در هشت چند میشود.
از میانگین حدسهای گروه اول عدد ۲۲۵۰ حاصل شد و از میانگین حدسهای گروه دوم عدد ۵۱۲ به دست آمد. نخستین نکته قابل توجه این است که حدس هر دو گروه از واقعیت بسیار دور است. جواب واقعی در هر دو مورد ۴۰۳۲۰ میباشد. اما نکته مهمتر این است که افراد به دو مسئله یکسان که فقط در صورت مسئله متفاوتند پاسخهای کاملا متفاوتی میدهند. چرا؟ پاسخ در نحوه حدس زدن ماست.
در واقع چون مغز زمان کافی برای محاسبه ندارد، دو عدد اول را ضرب میکند و عدد پنجاه و شش را به دست میآورد و سپس آن را ضرب در شش میکند و همینجا گیر میکند. بعد ذهن با توجه به اطلاعات اولیه به حدس تقریبی دو هزار و اندی میرسد. در مورد دوم یک ضرب در دو و ضرب در سه عدد کوچکتری به دست میدهد و ذهن به حدس حدود پانصد میرسد. به بیان دیگر لنگر ذهن باعث میشود در یک نقطه گیر کنیم و جلوتر نرویم. برای همین بین جواب واقعی و حدس و گمان این قدر تفاوت وجود دارد.
این آزمایش و نمونههای مشابه به روشنی اثر لنگرانداختن را در حدسزدن و تصمیمگیری آشکار ساختند.
قیمتگذاری بسیاری از کالاها و خدمات بر اساس این نوع سوگیری شناختی انجام میشود. اینکه به این نتیجه برسیم که قیمتی مناسب است یا خیر بستگی دارد که مغزمان کجا گیر میکند. مطالعات نشان میدهد وقتی قیمت کالایی به جای مثلاً ۶۰ دلار میشود ۵۹ دلار، قیمت جدید نه تنها یک دلار ارزانتر است بلکه ده دلار ارزانتر درک میشود. در اینگونه مواقع اثر لنگرانداختن نمایان میشود و احتمال خرید بالاتر میرود.
راستی جمعیت آرژانتین را چقدر حدس زدید؟ جمعیت کشورهای آمریکای جنوبی ممکن است خیلی موضوع مطالعه نباشد. از طرفی آرژانتین بیشتر با مارادونا و مسی به خاطر میآید تا جمعیتش. در نتیجه حدسش سخت است. جمعیت آرژانتین اندکی کمتر از چهل و پنج میلیون نفر است. آیا عدد ۶۴ میلیون صورت مسئله در حدستان مؤثر بود؟
جلوگیری از لنگرانداختن آسان است. در مواجهه با هر موضوعی، هر اندازه اطلاعات عمیقتر و توجه دقیقتری داشته باشیم، کمتر احتمال دارد در دام لنگرهای ذهن بیفتیم.
www.daityc.com
https://t.me/daityc
#مدیریت
#مدیریت_کسب_و_کار
#مدیریت_منابع_انسانی
✍️ برای جلوگیری از جعل قرارداد این نکته را فراموش نکنید👆
#اصول_قرارداد #نکات_حقوقی_قرارداد #چگونه_قرارداد_ببندیم
🌐www.daityc.com
https://t.me/daityc
#اصول_قرارداد #نکات_حقوقی_قرارداد #چگونه_قرارداد_ببندیم
🌐www.daityc.com
https://t.me/daityc
قانون 20/80 در حوزه مدیریت
هسته اصلی این قانون، با وجود نابرابر بودن نسبت ورودی و خروجی، در مورد شناسایی بهترین دارایی موجود و استفاده از آن برای امتیاز گیری بیشتر است.
گریزی به روزهای دانشآموزی خودتان بزنید! وقتی به شبهای امتحان نزدیک میشدید، رابطه شما با کتابهای درسیتان چگونه بود؟
جزو آن دسته از دانشآموزها نبودید که قسمتهای مهم کتاب را علامتگذاری میکردند تا شب امتحان بیشترین وقت خود را برای آن بخشها کنار بگذارند؟
درواقع شما از بهترین دارایی خود، وقت و تمرکز، برای بخشهایی از کتاب کنار میگذاشتید که میدانستید، با وجود آنها بهترین نمره را قرار است بگیرید.
دامنه کاربرد این قانون گسترده و متنوع است و حوزههای تولید، مدیریت و همچنین منابع انسانی را در برمیگیرد. بهعنوان نمونه:
تلاشهای 20% از نیروی کار شرکت باعث 80% سودگیری مجموعه خواهد شد.
ادامه مطلب
#اصل_پارتو #قانون20/80 #مدیریت
هسته اصلی این قانون، با وجود نابرابر بودن نسبت ورودی و خروجی، در مورد شناسایی بهترین دارایی موجود و استفاده از آن برای امتیاز گیری بیشتر است.
گریزی به روزهای دانشآموزی خودتان بزنید! وقتی به شبهای امتحان نزدیک میشدید، رابطه شما با کتابهای درسیتان چگونه بود؟
جزو آن دسته از دانشآموزها نبودید که قسمتهای مهم کتاب را علامتگذاری میکردند تا شب امتحان بیشترین وقت خود را برای آن بخشها کنار بگذارند؟
درواقع شما از بهترین دارایی خود، وقت و تمرکز، برای بخشهایی از کتاب کنار میگذاشتید که میدانستید، با وجود آنها بهترین نمره را قرار است بگیرید.
دامنه کاربرد این قانون گسترده و متنوع است و حوزههای تولید، مدیریت و همچنین منابع انسانی را در برمیگیرد. بهعنوان نمونه:
تلاشهای 20% از نیروی کار شرکت باعث 80% سودگیری مجموعه خواهد شد.
ادامه مطلب
#اصل_پارتو #قانون20/80 #مدیریت