Last Day Under The Sun [muzonov.net]
Volbeat
I'm in the lion's cave
I've done it all before
I feel alive again
But maybe not for long
Another day will come
Full of light and desire
Is your life okay?
Is it who you are?
Are you right on track
Or has it gone too far?
Well, only you will know
Don't let the blues get you down
I'll be alone in the end
I'll be alone and blue, oh
Well, it's the last day under
Last day under the
Last day under
Last day under the
Last day under, under the sun
Yeah, it's the last day under, under the sun
Nobody really knows
How many years went by
The lion left its home and now he's good and fine
Another day will come, full of light and desire
I'll be alone in the end
I'll be alone and blue, oh
Well, it's the last day under
Last day under the
Last day under
Last day under the
Last day under,…
I've done it all before
I feel alive again
But maybe not for long
Another day will come
Full of light and desire
Is your life okay?
Is it who you are?
Are you right on track
Or has it gone too far?
Well, only you will know
Don't let the blues get you down
I'll be alone in the end
I'll be alone and blue, oh
Well, it's the last day under
Last day under the
Last day under
Last day under the
Last day under, under the sun
Yeah, it's the last day under, under the sun
Nobody really knows
How many years went by
The lion left its home and now he's good and fine
Another day will come, full of light and desire
I'll be alone in the end
I'll be alone and blue, oh
Well, it's the last day under
Last day under the
Last day under
Last day under the
Last day under,…
Forwarded from دانش، آگاهی
قهرمان ژیمناستیک المپیک در آرزوی شامپانزه بودن
یکی از تفاوت های ما به عنوان یک گونه زیستی با سایر پستانداران، گستردگی شبکه عصبی در بخش نئوکورتکس ما است. در واقع این گستردگی باعث ایجاد یک بستر مناسب برای پیشرفت های بعدی اجداد ما تا رسیدن به نقطه کنونی شده است. عده زیادی باور دارند که ما متفاوت ترین در طبیعت هستیم چون توانسته ایم به فضا را تسخیر کنیم و .. ولی چون شامپانزه ها به عنوان نزدیکترین خویشآوند ما که مورد ادعای علم است، نتوانستهاند، این یعنی علم اشتباه می کنم و ما برترین مخلوقات(هنوز در پایه فرض دچار اشتباه هستند نتیجه گیری که بماند) هستیم، این ادعا در حالی است که قهرمانان المپیک ما (به عنوان کاشفان فضا و اشرف بودن) در رشته ژیمناستیک نمیتوانند ساده ترین فعالیت های روزمرهی شامپانزه ها را انجام دهند.
اینکه ما فضا را تسخیر می کنیم تنها نتیجه روزی است که آتش را کشف کردیم و چرخ را ساختیم و نتایج یافتههای خود را در طی صدها سال به نسل بعد منتقل کردیم و این نیازمند یک بستر انتقال اطلاعات بوده است. اینکه چرا شامپانزه ها نمیتوانند مسائل را به شیوه ما حل کنند و نتایج را به نسل بعد منتقل کنند تنها یک علت دارد. تفاوت در تعداد ارتباطات شبکه عصبی مغز. در واقع بخش های مختلف مغز آنها به ویژه نئوکورتکس، به اندازه ما گسترده و پیچیده نیست. (در مطالب پیشین چرایی ارتباط تعدد ارتباطات شبکه عصبی و حل مسئله را توضیح داده بودم)
در سال 2015 در مقاله بسیار معتبری که در مجله نیچر منتشر شد، دانشمندان نشان دادند که آغاز تغیرات در گسترده شدن بخش نئوکورتکس مغز مربوط به ژن ARHGAP11B می باشد که با یک تغییر بسیار جزئی از ژنARHGAP11A به وجود آمده است. ژنARHGAP11A در اکثر پستانداران وجود دارد در صورتی که ژن ARHGAP11B تنها در گونه های وجود دارد که در مسیر فرگشتی بعد از جدایی از شامپانزه ها قرار دارند. نکته جالب تر این است که این ژن بین میلیون1.5 تا 500 هزار سال پیش به شکل کامل فعال شده است و همچنین امروز می دانیم که اولین گونه های انسان خردمند احتمالا در حدود 300 هزار سال قبل در قاره آفریقا مشاهده شده است.
این اطلاعات در کنار هم به ما نشان می دهد که تسخیر فضا تنها یک نتیجه تکامل یافته در طی صدها سال تجربه سعی و خطا در حل مسائل گوناگون است که نسل به نسل منتقل شده و ناشی از تعدد ارتباطات شبکه عصبی ما است و آن هم احتمالا ناشی از یک تغییر بسیار جزئی کد ژنتیکی از C به G. همانطور که شامپانزهها به واسطه توانایی جابهجاییهای روزمره خود در میان زمین و هوا، که آرزوی دست نیافتنی قهرمانان المپیک ما است، خود را اشرف آسمانها و زمین و ارباب جنگلها نمیدانند ما هم نباید به واسطه یک محصول جانبی فرگشت خود را اشرف مخلوقات بدانیم.
برای درک بهتر این ماجرا پیشنهاد می کنم فیلم بسیار جالب Rise of the Planet of the Apes را ببینید، در این فیلم خواهید دید که اشرف مخلوقات بودن چیزی بیشتر از یک توهم ناشی از ناآگاهی نیست.
سروش سارابی
https://bit.ly/33JLEdK
https://science.sciencemag.org/content/347/6229/1465/tab-article-info
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/80
@daneshagahi
یکی از تفاوت های ما به عنوان یک گونه زیستی با سایر پستانداران، گستردگی شبکه عصبی در بخش نئوکورتکس ما است. در واقع این گستردگی باعث ایجاد یک بستر مناسب برای پیشرفت های بعدی اجداد ما تا رسیدن به نقطه کنونی شده است. عده زیادی باور دارند که ما متفاوت ترین در طبیعت هستیم چون توانسته ایم به فضا را تسخیر کنیم و .. ولی چون شامپانزه ها به عنوان نزدیکترین خویشآوند ما که مورد ادعای علم است، نتوانستهاند، این یعنی علم اشتباه می کنم و ما برترین مخلوقات(هنوز در پایه فرض دچار اشتباه هستند نتیجه گیری که بماند) هستیم، این ادعا در حالی است که قهرمانان المپیک ما (به عنوان کاشفان فضا و اشرف بودن) در رشته ژیمناستیک نمیتوانند ساده ترین فعالیت های روزمرهی شامپانزه ها را انجام دهند.
اینکه ما فضا را تسخیر می کنیم تنها نتیجه روزی است که آتش را کشف کردیم و چرخ را ساختیم و نتایج یافتههای خود را در طی صدها سال به نسل بعد منتقل کردیم و این نیازمند یک بستر انتقال اطلاعات بوده است. اینکه چرا شامپانزه ها نمیتوانند مسائل را به شیوه ما حل کنند و نتایج را به نسل بعد منتقل کنند تنها یک علت دارد. تفاوت در تعداد ارتباطات شبکه عصبی مغز. در واقع بخش های مختلف مغز آنها به ویژه نئوکورتکس، به اندازه ما گسترده و پیچیده نیست. (در مطالب پیشین چرایی ارتباط تعدد ارتباطات شبکه عصبی و حل مسئله را توضیح داده بودم)
در سال 2015 در مقاله بسیار معتبری که در مجله نیچر منتشر شد، دانشمندان نشان دادند که آغاز تغیرات در گسترده شدن بخش نئوکورتکس مغز مربوط به ژن ARHGAP11B می باشد که با یک تغییر بسیار جزئی از ژنARHGAP11A به وجود آمده است. ژنARHGAP11A در اکثر پستانداران وجود دارد در صورتی که ژن ARHGAP11B تنها در گونه های وجود دارد که در مسیر فرگشتی بعد از جدایی از شامپانزه ها قرار دارند. نکته جالب تر این است که این ژن بین میلیون1.5 تا 500 هزار سال پیش به شکل کامل فعال شده است و همچنین امروز می دانیم که اولین گونه های انسان خردمند احتمالا در حدود 300 هزار سال قبل در قاره آفریقا مشاهده شده است.
این اطلاعات در کنار هم به ما نشان می دهد که تسخیر فضا تنها یک نتیجه تکامل یافته در طی صدها سال تجربه سعی و خطا در حل مسائل گوناگون است که نسل به نسل منتقل شده و ناشی از تعدد ارتباطات شبکه عصبی ما است و آن هم احتمالا ناشی از یک تغییر بسیار جزئی کد ژنتیکی از C به G. همانطور که شامپانزهها به واسطه توانایی جابهجاییهای روزمره خود در میان زمین و هوا، که آرزوی دست نیافتنی قهرمانان المپیک ما است، خود را اشرف آسمانها و زمین و ارباب جنگلها نمیدانند ما هم نباید به واسطه یک محصول جانبی فرگشت خود را اشرف مخلوقات بدانیم.
برای درک بهتر این ماجرا پیشنهاد می کنم فیلم بسیار جالب Rise of the Planet of the Apes را ببینید، در این فیلم خواهید دید که اشرف مخلوقات بودن چیزی بیشتر از یک توهم ناشی از ناآگاهی نیست.
سروش سارابی
https://bit.ly/33JLEdK
https://science.sciencemag.org/content/347/6229/1465/tab-article-info
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/80
@daneshagahi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به کارگیری روش علمی برای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کسی مسئول تحقق خواستههای ماست؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هانّس در دو زندگی متفاوت
عادات موضوعی که میخوام با هم روش تمرکز کنیم.
آثار طولانی مدت عادات که زندگی ما را شکل میده مشخص شد. حالا چطور عادات مفید رو تقویت کنیم و دست از عادات مخرب برداریم؟
@daabeh
عادات موضوعی که میخوام با هم روش تمرکز کنیم.
آثار طولانی مدت عادات که زندگی ما را شکل میده مشخص شد. حالا چطور عادات مفید رو تقویت کنیم و دست از عادات مخرب برداریم؟
@daabeh
اثر عادات خوب رو کی میبینیم پس؟ اگه من هر روز یک زبانی را فقط نیم ساعت تمرین کنم کی میتونم پس حرف بزنم؟ یک ماهه مرتب ورزش میکنم کی پس تغییر رو میبینم؟
@daabeh
@daabeh
ريشۀ مشترک بيماریها همهگير
اکنون برای تمام مردم دنيا روشن شده که ويروس همهگير کرونا، که دنيا را فلج کرده، ريشه در بازارهای حيوانات وحشی در چين دارد. از آنجا که خوردن حيوانات وحشی زياد شايع نیست مردم دنيا میتوانند به راحتی آن را زير سؤال ببرند و چين هم در حال حاضر بازار حيوانات وحشی برای خوراک را بسته است.
اما درک و شناخت خطرات بيماریهای همهگيری که در اثر مصرف معمول خوراک حيوانی شيوع میيابند به همان اندازه آسان نيست. حتی اگر تلفات مرگبار افراد مبتلا به اين ويروس در ابتدا کمتر از يک درصد بود، اما شيوع تصاعدی اين بيماری و افزايش باز هم تصاعدی قربانیهای آن (که از ميزان کمتر از يک درصد اکنون به حدود ۵ درصد رسيده و اين ميزان هر روز افزايش میيابد) آغازی است بر همهگيرهای باز هم مهلکتر از آنفلوآنزای سال ۱۹۱۸ در کانزاس آمريکا که حداقل پنجاه ميليون قربانی گرفت.
حقيقت اين است که اين بيماریهای مرگبار ريشه در تمايل سيریناپذير مردم در خوردن گوشت حيوانات دارد، چه وحشی و چه اهلی. امروزه نگهداری دهها هزار حيوان در مکانهای بسيار تنگ، بهطور متراکم در داميروریها شرايط بسيار مناسبی را برای شيوع انواع اپيدمیهای ويروسی فراهم میآورد.
گذشته از بيماریهای همهگير «گاو ديوانه»، بيماری سارس و مرس، که طی دو دهۀ قبل همه از دامپروریهای صنعتی سربر آورده بودند، اشارۀ مختصری به شمار ديگری از اين ويروسهای کشنده میکنيم.
در سال ۱۹۹۲ يک آنفلوآنزای مرغی در ايالات متحده شيوع پيدا کرد و باعث شد تا صاحبان مرغداریها دهها ميليون مرغ خود را بکشند تا مردم را آلوده نکنند. علاوه بر اين در همان زمان دو کشور هند و چين از شيوع آنفلوآنزای مرغی در مرغداریهایشان گزارش دادند، که کسی را آلوده نکرد. اما پنج سال بعد، در سال ۱۹۹۷ آنفلوآنزای مرغی مشابهی از مرغداریهای چينی سر برآورد، که اينبار حدود شصت درصد از مبتلايان را به کام مرگ کشيد.
شيوع آنفلوآنزای خوکی سال ۲۰۰۹ ريشه در يک دامپروری خوک در کارولينای شمالی داشت.
متخصصان بهداشت عمومی طی سالهای اخير زنگخطرها را در مورد بيماریهای نشأت گرفته از حيوانات دامپروریهای صنعتی به صدا درآوردهاند. مايکل گرهگر نويسندۀ مقالۀ «آنفلوآنزای مرغی را خودمان بهوجود آورديم» دامپروری صنعتی را «توفان بیبديل زيستمحيطی» برای بيماریهای عفونی قلمداد کرده است و اخطار کرده که «اگر واقعاً میخواهيد همهگيرهای جهانی بيافرينيد دامپروری ايجاد کنيد».
در سال ۲۰۰۷ سرمقالهای در نشريۀ آمريکايی بهداشت عمومی منتشر شد و اظهار نگرانی کرد که پرورش و کشتار انبوه حيوانات برای غذا میتواند دومين عامل بزرگ همهگيرهای جهانی باشد.
نشريۀ انجمن بهداشت عمومی آمريکا در سرمقالهای بر رابطۀ ميان دامپروری صنعتی و خطر همهگيرها تأکيد کرد و نوشت: «تغيير عادات غذايی مردم با قطع يا به حداقل رساندن فرآوردههای حيوانی بهطور گستردهای ميزان بيماریهای همهگير را پايين میآورد».
چنين دستورالعملی در سال ۲۰۰۷ میتوانست غيرواقعی بهنظر آيد، اما دستاوردهای علمی، تجربی امروز اين امکان را به ما داده تا بيش از گذشته توصيههای متخصصان بهداشت عمومی را جدی بگيريم.
درست است که «گوشت» مردم را اغوا میکند، اما امروزه درک ما از گوشت ابعاد گستردهتر يافته است. زمانی «پروتئين» معادل يک تکه گوشت بود، اما امروز تعداد هر چه بيشتری از مردم به وجود طيفی از پروتئينها پی بردهاند که منشأ گياهی دارند.
تعداد زيادی از کمپانیهای توليد گوشت گزينههای گوشتی گياهی خود را به بازار عرضه کردهاند. کمپانیهای توليد گوشت ديگری هم ترکيبهايی از پروتئين حيوانی و گياهی ارائه دادهاند تا گامی در جهت سلامت عمومی و حفظ محيط زيست بردارند.
عرصۀ ديگری از «گوشت کِشتشده» هم به وجود آمده که توسط کمپانیهای توليد گوشت مورد حمايت قرار میگيرد، که از طريق کشت سلولهای حيوانی حاصل میشود بدون آنکه کار به کشتارگاهها برسد. اين نوع گوشت هنوز به بازار نيامده است، اما اکنون مراحل آمادگی آن برای عرضه به بازار طی میشود.
با تغيير عادات غذايی و استفاده از پروتئينهای متنوع گياهی:
نياز به ايجاد دامپروریها و کشتارگاهها از بين میرود،
خطر شيوع بيماریها همهگير به حداقل میرسد،
بدن ما از پذيرش حجم عظيم آنتیبيوتيکها و ديگر مواد شيميايی خطرناک که در دامپروریها به بدن حيوانات وارد میکنند، معاف میشود،
آلودگی محيط زيست که در حد تعيينکنندهای به دليل پيامدهای دامپروری صنعتی است، کاهش میدهد،
نابودی جنگلهای سبز، آلودگی و اسيدی شدن اقيانوسها و نابودی قريبالوقوع تنوع زيستی در سياره متوقف میشود
برگرفته از: ScientificAmerican
ترجمه: نيک گرگين
اکنون برای تمام مردم دنيا روشن شده که ويروس همهگير کرونا، که دنيا را فلج کرده، ريشه در بازارهای حيوانات وحشی در چين دارد. از آنجا که خوردن حيوانات وحشی زياد شايع نیست مردم دنيا میتوانند به راحتی آن را زير سؤال ببرند و چين هم در حال حاضر بازار حيوانات وحشی برای خوراک را بسته است.
اما درک و شناخت خطرات بيماریهای همهگيری که در اثر مصرف معمول خوراک حيوانی شيوع میيابند به همان اندازه آسان نيست. حتی اگر تلفات مرگبار افراد مبتلا به اين ويروس در ابتدا کمتر از يک درصد بود، اما شيوع تصاعدی اين بيماری و افزايش باز هم تصاعدی قربانیهای آن (که از ميزان کمتر از يک درصد اکنون به حدود ۵ درصد رسيده و اين ميزان هر روز افزايش میيابد) آغازی است بر همهگيرهای باز هم مهلکتر از آنفلوآنزای سال ۱۹۱۸ در کانزاس آمريکا که حداقل پنجاه ميليون قربانی گرفت.
حقيقت اين است که اين بيماریهای مرگبار ريشه در تمايل سيریناپذير مردم در خوردن گوشت حيوانات دارد، چه وحشی و چه اهلی. امروزه نگهداری دهها هزار حيوان در مکانهای بسيار تنگ، بهطور متراکم در داميروریها شرايط بسيار مناسبی را برای شيوع انواع اپيدمیهای ويروسی فراهم میآورد.
گذشته از بيماریهای همهگير «گاو ديوانه»، بيماری سارس و مرس، که طی دو دهۀ قبل همه از دامپروریهای صنعتی سربر آورده بودند، اشارۀ مختصری به شمار ديگری از اين ويروسهای کشنده میکنيم.
در سال ۱۹۹۲ يک آنفلوآنزای مرغی در ايالات متحده شيوع پيدا کرد و باعث شد تا صاحبان مرغداریها دهها ميليون مرغ خود را بکشند تا مردم را آلوده نکنند. علاوه بر اين در همان زمان دو کشور هند و چين از شيوع آنفلوآنزای مرغی در مرغداریهایشان گزارش دادند، که کسی را آلوده نکرد. اما پنج سال بعد، در سال ۱۹۹۷ آنفلوآنزای مرغی مشابهی از مرغداریهای چينی سر برآورد، که اينبار حدود شصت درصد از مبتلايان را به کام مرگ کشيد.
شيوع آنفلوآنزای خوکی سال ۲۰۰۹ ريشه در يک دامپروری خوک در کارولينای شمالی داشت.
متخصصان بهداشت عمومی طی سالهای اخير زنگخطرها را در مورد بيماریهای نشأت گرفته از حيوانات دامپروریهای صنعتی به صدا درآوردهاند. مايکل گرهگر نويسندۀ مقالۀ «آنفلوآنزای مرغی را خودمان بهوجود آورديم» دامپروری صنعتی را «توفان بیبديل زيستمحيطی» برای بيماریهای عفونی قلمداد کرده است و اخطار کرده که «اگر واقعاً میخواهيد همهگيرهای جهانی بيافرينيد دامپروری ايجاد کنيد».
در سال ۲۰۰۷ سرمقالهای در نشريۀ آمريکايی بهداشت عمومی منتشر شد و اظهار نگرانی کرد که پرورش و کشتار انبوه حيوانات برای غذا میتواند دومين عامل بزرگ همهگيرهای جهانی باشد.
نشريۀ انجمن بهداشت عمومی آمريکا در سرمقالهای بر رابطۀ ميان دامپروری صنعتی و خطر همهگيرها تأکيد کرد و نوشت: «تغيير عادات غذايی مردم با قطع يا به حداقل رساندن فرآوردههای حيوانی بهطور گستردهای ميزان بيماریهای همهگير را پايين میآورد».
چنين دستورالعملی در سال ۲۰۰۷ میتوانست غيرواقعی بهنظر آيد، اما دستاوردهای علمی، تجربی امروز اين امکان را به ما داده تا بيش از گذشته توصيههای متخصصان بهداشت عمومی را جدی بگيريم.
درست است که «گوشت» مردم را اغوا میکند، اما امروزه درک ما از گوشت ابعاد گستردهتر يافته است. زمانی «پروتئين» معادل يک تکه گوشت بود، اما امروز تعداد هر چه بيشتری از مردم به وجود طيفی از پروتئينها پی بردهاند که منشأ گياهی دارند.
تعداد زيادی از کمپانیهای توليد گوشت گزينههای گوشتی گياهی خود را به بازار عرضه کردهاند. کمپانیهای توليد گوشت ديگری هم ترکيبهايی از پروتئين حيوانی و گياهی ارائه دادهاند تا گامی در جهت سلامت عمومی و حفظ محيط زيست بردارند.
عرصۀ ديگری از «گوشت کِشتشده» هم به وجود آمده که توسط کمپانیهای توليد گوشت مورد حمايت قرار میگيرد، که از طريق کشت سلولهای حيوانی حاصل میشود بدون آنکه کار به کشتارگاهها برسد. اين نوع گوشت هنوز به بازار نيامده است، اما اکنون مراحل آمادگی آن برای عرضه به بازار طی میشود.
با تغيير عادات غذايی و استفاده از پروتئينهای متنوع گياهی:
نياز به ايجاد دامپروریها و کشتارگاهها از بين میرود،
خطر شيوع بيماریها همهگير به حداقل میرسد،
بدن ما از پذيرش حجم عظيم آنتیبيوتيکها و ديگر مواد شيميايی خطرناک که در دامپروریها به بدن حيوانات وارد میکنند، معاف میشود،
آلودگی محيط زيست که در حد تعيينکنندهای به دليل پيامدهای دامپروری صنعتی است، کاهش میدهد،
نابودی جنگلهای سبز، آلودگی و اسيدی شدن اقيانوسها و نابودی قريبالوقوع تنوع زيستی در سياره متوقف میشود
برگرفته از: ScientificAmerican
ترجمه: نيک گرگين
Scientific American Blog Network
One Root Cause of Pandemics Few People Think About
It’s our seemingly insatiable desire to eat meat
سرشت جنسی انسان 1
دابه
سرشت جنسی انسان گفتار اول
مقدمه کتاب Sex at Dawn
کتاب بحث بر انگیز که تصورات شما را در مورد سکس، خانواده و جامعه به چالش می کشد
کاری از @daabeh
مقدمه کتاب Sex at Dawn
کتاب بحث بر انگیز که تصورات شما را در مورد سکس، خانواده و جامعه به چالش می کشد
کاری از @daabeh
خوب
و اما کتاب Sex at Dusk {سکس در غروب} نقدی بر کتاب Sex at Dawn {سکس در سپیدهدم} است. کتاب Sex at Dawn از کریستوفر رایان که ترجمه آن با نام سرشت جنسی انسان به صورت آنلاین منتشر شده است یک ادعای اساسی ساده دارد: رابطه جنسی فقط یک زن با فقط یک مرد (تک همسری) [که رابطه مرسوم جوامع امروزی در انسانهاست] در تضاد با زندگی جنسیای است که انسانها مطابق با آن فرگشتهاند. رایان و جتا برای اثبات ادعای خود شواهد مختلفی میآورند از زندگی امروزه ما (آمار طلاق، خیانت، پربازدیدترین دستههای پورنوگرافی توسط مردان و زنان)، مطالعات روی قبائل گرداورنده [چه امروزی و چه از بقایای عصر حجر]، و فیزیولوژی تطبیقی انسان و دیگر پریماتها.
لین سکسون نویسنده سکس در غروب روی اولین موضوعی که دست میگذارد مدارک تحصیلی نویسندگان سکس در سپیدهدم است. خوب مدارک تحصیلی لزوما استدلالهای افراد را زیر سوال نمیبرد. گذشته از آن سوابق تحصیلی خود سکسون هم نامشخص است. با شروع این چنینی، باقی کتاب هم لحن انتقامجویانه از نویسندگان سرشت جنسی انسان دارد.
سکسون نویسنده زبر دستی نیست، به خصوص نقطه ضعفش در پیوستن نقاط و جمعبندیهای روشن و دقیق است. اما با این حال توانسته است بسیاری از استدلالهای سکس در سپیدهدم را زیر سوال ببرد. مثلا او میگوید نالههای شامپانزههای ماده به هنگام سکس برای دعوت از دیگر نرها برای ادامه سکس با او نیست بلکه برای پز دادن و نشان دادن جایگاه او دارد که توانسته است با رنک بالایی از قبیله سکس داشته باشد. پرسش اینجاست که پز دادن برای وقتی است که دیگر اعضای قبیله کسانی سکس دارند را نمیشناسند نه در قبیلهای که همه تقریبا همه روز را با هم سپری میکنند.
یکی از شواهدی که مشخص میکند که آیا اجداد ما روابط جنسی محدود به یک نفر داشتهاند یا خیر بررسی ساختار روابط والد و فرزند است. چند درصد گرداورندگان زاییده یک زوج مشخص [خانواده] بودهاند؟ حتی لین سکسون هم اذعان میکند در جوامع گرداورنده حداقل ۲۰٪ افراد حاصل سکس خارج از رابطه دو نفره بودهاند. که این خود نشان از عدم سختگیری و ساختار غیر هستهای اجتماعی برای تولید مثل است.
سکسون بسیاری از شواهد محکم فرگشتی مثل اسپرمهای جنگجو برای از بین بردن اسپرم مردان دیگر یا توانایی ارگاسمهای متعدد در زمان کوتاه در زنان را کاملا نیز نادیده میگیرد و به بحثش در مورد تفسیر برخوردهای اجتماعی دیگر پریماتها ادامه میدهد.
به نظر میآید بزرگترین اشکالی که به ایدههای مطرح شده توسط رایان و جتا میشود، به رسمیت شناختن نیازها و خواستههای جنسی زنان است. به نظر میآید که کسی با اینکه مردان موجوداتی به شدت جنسی و خواهان تنوع باشند مشکلی ندارد اما همینکه از شواهد میل جنسی زنان سخن به میان آید، به آموزههای سینهبهسینه ما بر میخورد. و البته مثل حجاب که مسلمانان آن را حفاظی برای زنان میدانند و نه محدودیت، تک همسری هم حفاظی برای زنان معرفی میشود که میل جنسی افسار گسیخته مردان را به زنجیر میکشد و نه محدودیت برای زنان!
شاید خیلیاتون با معرفی این کتاب دلتون خنک شد که آخیش! به وسوسههای هر روز و هر شبم نباید خیلی بها بدم و برگردم به روزمرگی گشتن دنبال دوست پسر/دختر یا همسر. اما خوب اگر نحوه تصمیمگیری شما همین است که تیتر یک کتاب یا چند پاراگراف از مقدمه یک کتاب را بخوانید و تصمیمات مهم و سرنوشتساز بگیرید به جمع بزرگ انسانهای ناخردمند خوشآمدید! ما نام خود را انسان خردمند گذاشتهایم اما واقعیت آنست که ما در تصمیمگیریها به شدت نابخردانه عمل میکنیم. شاید بعدا به این جنبه نابخردی انسانی برگردم.و اما کتاب Sex at Dusk {سکس در غروب} نقدی بر کتاب Sex at Dawn {سکس در سپیدهدم} است. کتاب Sex at Dawn از کریستوفر رایان که ترجمه آن با نام سرشت جنسی انسان به صورت آنلاین منتشر شده است یک ادعای اساسی ساده دارد: رابطه جنسی فقط یک زن با فقط یک مرد (تک همسری) [که رابطه مرسوم جوامع امروزی در انسانهاست] در تضاد با زندگی جنسیای است که انسانها مطابق با آن فرگشتهاند. رایان و جتا برای اثبات ادعای خود شواهد مختلفی میآورند از زندگی امروزه ما (آمار طلاق، خیانت، پربازدیدترین دستههای پورنوگرافی توسط مردان و زنان)، مطالعات روی قبائل گرداورنده [چه امروزی و چه از بقایای عصر حجر]، و فیزیولوژی تطبیقی انسان و دیگر پریماتها.
لین سکسون نویسنده سکس در غروب روی اولین موضوعی که دست میگذارد مدارک تحصیلی نویسندگان سکس در سپیدهدم است. خوب مدارک تحصیلی لزوما استدلالهای افراد را زیر سوال نمیبرد. گذشته از آن سوابق تحصیلی خود سکسون هم نامشخص است. با شروع این چنینی، باقی کتاب هم لحن انتقامجویانه از نویسندگان سرشت جنسی انسان دارد.
سکسون نویسنده زبر دستی نیست، به خصوص نقطه ضعفش در پیوستن نقاط و جمعبندیهای روشن و دقیق است. اما با این حال توانسته است بسیاری از استدلالهای سکس در سپیدهدم را زیر سوال ببرد. مثلا او میگوید نالههای شامپانزههای ماده به هنگام سکس برای دعوت از دیگر نرها برای ادامه سکس با او نیست بلکه برای پز دادن و نشان دادن جایگاه او دارد که توانسته است با رنک بالایی از قبیله سکس داشته باشد. پرسش اینجاست که پز دادن برای وقتی است که دیگر اعضای قبیله کسانی سکس دارند را نمیشناسند نه در قبیلهای که همه تقریبا همه روز را با هم سپری میکنند.
یکی از شواهدی که مشخص میکند که آیا اجداد ما روابط جنسی محدود به یک نفر داشتهاند یا خیر بررسی ساختار روابط والد و فرزند است. چند درصد گرداورندگان زاییده یک زوج مشخص [خانواده] بودهاند؟ حتی لین سکسون هم اذعان میکند در جوامع گرداورنده حداقل ۲۰٪ افراد حاصل سکس خارج از رابطه دو نفره بودهاند. که این خود نشان از عدم سختگیری و ساختار غیر هستهای اجتماعی برای تولید مثل است.
سکسون بسیاری از شواهد محکم فرگشتی مثل اسپرمهای جنگجو برای از بین بردن اسپرم مردان دیگر یا توانایی ارگاسمهای متعدد در زمان کوتاه در زنان را کاملا نیز نادیده میگیرد و به بحثش در مورد تفسیر برخوردهای اجتماعی دیگر پریماتها ادامه میدهد.
به نظر میآید بزرگترین اشکالی که به ایدههای مطرح شده توسط رایان و جتا میشود، به رسمیت شناختن نیازها و خواستههای جنسی زنان است. به نظر میآید که کسی با اینکه مردان موجوداتی به شدت جنسی و خواهان تنوع باشند مشکلی ندارد اما همینکه از شواهد میل جنسی زنان سخن به میان آید، به آموزههای سینهبهسینه ما بر میخورد. و البته مثل حجاب که مسلمانان آن را حفاظی برای زنان میدانند و نه محدودیت، تک همسری هم حفاظی برای زنان معرفی میشود که میل جنسی افسار گسیخته مردان را به زنجیر میکشد و نه محدودیت برای زنان!
Telegram
کتابخانه دابه
از مقدمهی کتاب:
استدلال بنیادی کتاب که ما به لحاظ جنسی تکهمسر نیستیم به نظر معقول میرسد - کسی که امروزه در زیستشناسی تکاملی سررشته داشته باشد مخالفتی نخواهد داش. ( جدای از هر چیز دیگر، به صورت طبیعی کاملا تکهمسر بودن یعنی این که ما تا آخر عمر با اولین…
استدلال بنیادی کتاب که ما به لحاظ جنسی تکهمسر نیستیم به نظر معقول میرسد - کسی که امروزه در زیستشناسی تکاملی سررشته داشته باشد مخالفتی نخواهد داش. ( جدای از هر چیز دیگر، به صورت طبیعی کاملا تکهمسر بودن یعنی این که ما تا آخر عمر با اولین…
دیوید گاگینز یکی از افراد الهام بخش برای کسانی است که به دنبال آنند که خود واقعی شان را بروز دهند و «کسی» باشند. او کودکی سختی را پشت سر گذاشت به قول خود او یک ترسو و درغگو بود. دائما نقابی به چهره میزد و یا دروغی می گفت که دیگران از او خوششان بیاید. دیگرانی که خودشان «هیچ کس» نبودند. او چندین رکورد گینس دارد و سختجانترین انسان زنده است! این هم کتاب «نمیتونی منو برنجونی» از او
👍1
Forwarded from دانش، آگاهی
جناب دکتر حسام نوذری اخیرا و البته در دفعات متعدد در گفتگو های صوتی خود فرموده اند که رفتار های انسان ارتباطی به سیستم ژنتیک ندارد و به جای آن رفتارهای انسان را اینگونه تببین فرموده اند:
رفتارهای ما یک پیکر آسمانی هستند(1:04)
توانایی های انسان یک پیکر آسمانی هستند (5:17)
انعطاف پذیری در مغز به ایمجاناسیون (تصویر سازی) حیات داده و انسان به یک مقام خاص رسیده (5:56)
(زمان های صوت مشخص شده)
برای یک نمونه ساده از نقش سیستم ژنتیک در رفتار، به هورمون بسیار معروف اکسیتوسین اشاره می کنم.
اکسیتوسین (به انگلیسی: Oxytocin) یک هورمون است که در هیپوتالاموس تولید می شود و در رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعی بسیار زیادی تاثیر دارد. اکسیتوسین یکی از نمونه های بدیهی نقش یک ساختار مولکولی در رفتارهای انسان و پستانداران است. مقالات فراوانی در این مورد وجود دارد و جزء بدیهیات این حوزه محسوب میشود
https://scholar.google.co.uk/scholar?q=Oxytocin+and+behavior&hl=en&as_sdt=0&as_vis=1&oi=scholart
بدیهی است که نقشه تولید و کنترل این هورمون مانند سایر اجزاء بدن در سیستم ژنتیک نهفته است اما برای اینکه بیشتر به اشتباهات دکتر حسام نوذری پی ببرید کافیست نقش بیان ژن های مختلف را در شبکه مسیرهای اکسیتوسین در مغز انسان ببینید مقاله ای که در سال 2019 در نشریه نیچر منتشر شده است
یک مطالعه بسیار ساده بین این مطالب، نشان می دهد که نحوه بیان یک ژن و در حالت کلی ساختار ژنتیکی به عنوان دستورالعمل سازنده همه اجزاء بدن چگونه میتواند تاثیر مستقیم در رفتارها داشته باشد.
نقش این هورمون و تاثیر بیان ژن بر آن تنها یک نمونه بسیار معروف و شاخص برای رد این ادعای غلط بود.
https://bit.ly/35OtnwE
https://www.nature.com/articles/s41467-019-08503-8
@daneshagahi
رفتارهای ما یک پیکر آسمانی هستند(1:04)
توانایی های انسان یک پیکر آسمانی هستند (5:17)
انعطاف پذیری در مغز به ایمجاناسیون (تصویر سازی) حیات داده و انسان به یک مقام خاص رسیده (5:56)
(زمان های صوت مشخص شده)
برای یک نمونه ساده از نقش سیستم ژنتیک در رفتار، به هورمون بسیار معروف اکسیتوسین اشاره می کنم.
اکسیتوسین (به انگلیسی: Oxytocin) یک هورمون است که در هیپوتالاموس تولید می شود و در رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعی بسیار زیادی تاثیر دارد. اکسیتوسین یکی از نمونه های بدیهی نقش یک ساختار مولکولی در رفتارهای انسان و پستانداران است. مقالات فراوانی در این مورد وجود دارد و جزء بدیهیات این حوزه محسوب میشود
https://scholar.google.co.uk/scholar?q=Oxytocin+and+behavior&hl=en&as_sdt=0&as_vis=1&oi=scholart
بدیهی است که نقشه تولید و کنترل این هورمون مانند سایر اجزاء بدن در سیستم ژنتیک نهفته است اما برای اینکه بیشتر به اشتباهات دکتر حسام نوذری پی ببرید کافیست نقش بیان ژن های مختلف را در شبکه مسیرهای اکسیتوسین در مغز انسان ببینید مقاله ای که در سال 2019 در نشریه نیچر منتشر شده است
یک مطالعه بسیار ساده بین این مطالب، نشان می دهد که نحوه بیان یک ژن و در حالت کلی ساختار ژنتیکی به عنوان دستورالعمل سازنده همه اجزاء بدن چگونه میتواند تاثیر مستقیم در رفتارها داشته باشد.
نقش این هورمون و تاثیر بیان ژن بر آن تنها یک نمونه بسیار معروف و شاخص برای رد این ادعای غلط بود.
https://bit.ly/35OtnwE
https://www.nature.com/articles/s41467-019-08503-8
@daneshagahi
Forwarded from Nick Gorguin (Nick Gorguin)
در انقراضی که به دست ما انجام می شود چه اتفاقی برای خودمان خواهد افتاد؟ یک احتمال این است که ما هم بالاخره همراه با دگرگون ساختن طبیعت نابود شویم. با مختل کردن این نظام _نابود کردن جنگلهای بارانی، تغییر ترکیبات جوّی، اسیدی کردن اقیانوسها _ بقای خود را به خطر میاندازیم. وقتی انقراض گسترده به تحقق میپیوندد، قوی را به موقعيت ضعف میکشاند و ضعيف را نابود میکند. بشر با راندن گونههای دیگر به انقراض، شاخهای را که خود روی آن نشسته است، قطع میکند.
یک امکان دیگر این است که نبوغ انسانی بر هر فاجعهای که با نبوغ انسانی ایجاد شده چیره خواهد شد و بشر به بقای خود ادامه خواهد داد.
این کتاب در پی آن است که با گردآوری شواهد علمی از نقاط مختلف جهان نشان دهد که انقراض ششم چگونه سرنوشت حیات را رقم خواهد زد.
.
یک امکان دیگر این است که نبوغ انسانی بر هر فاجعهای که با نبوغ انسانی ایجاد شده چیره خواهد شد و بشر به بقای خود ادامه خواهد داد.
این کتاب در پی آن است که با گردآوری شواهد علمی از نقاط مختلف جهان نشان دهد که انقراض ششم چگونه سرنوشت حیات را رقم خواهد زد.
.
What you can't say (1)
Hannes
🤫 چیزهایی که نمیتونی بگی … زمانه ما واقعا گالیله نداره؟
چطور باورهایی از ما که برای آیندگان ما مضحکند را از الان شناسایی کنیم؟
چطور باورهایی از ما که برای آیندگان ما مضحکند را از الان شناسایی کنیم؟
👍1
از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين
واژۀ «آنتروپوسين» ابداع پاول کراتزن، شيمیدانان هلندی است.
«آنتروپوسين» نشان میدهد که عصر زمينشناسی کنونی از زوايای گوناگونی تحت تسلط بشر است».
تغييرات زمين از جمله شامل موارد زير میشود:
• فعاليت بشری بين يک سوم تا نيمی از سطح خشکی سياره را دگرگون کرده است.
• اغلب رودهای بزرگ جهان سدبندی يا منحرف شدهاند.
• نيتروژنی که کود گياهی توليد میکند بيشتر است از ميزان توليد طبيعی نيتروژن توسط تمام اکوسيستمهای خشکی.
• ماهيگيری بيش از يک سوم توليد اولية ماهی را از آبهای ساحلی اقيانوسها خارج میکند.
• بشر بيش از نيمی از آب تازة قابل دسترس را مصرف میکند.
مهمترين چيز اين است که انسانها ترکيب اتمسفر را تغيير دادهاند. به دليل ترکيب سوخت سنگوارهای و نابودی جنگلها، تمرکز دی اکسيد کربن در هوا طی دو قرن اخير بيش از چهل درصد افزايش داشته است، در حالیکه تمرکز گاز متان، که گاز گلخانهای باز هم قویتری است، بيش از ده برابر شده است.
شرايط اقليمی جهانی به دليل گازهايی که توسط بشر منتشر شده است، به ميزان برجستهای متفاوت از وضعيت طبيعی طی هزارههای بیشمار بوده است.
ترجمه نيک گرگين
واژۀ «آنتروپوسين» ابداع پاول کراتزن، شيمیدانان هلندی است.
«آنتروپوسين» نشان میدهد که عصر زمينشناسی کنونی از زوايای گوناگونی تحت تسلط بشر است».
تغييرات زمين از جمله شامل موارد زير میشود:
• فعاليت بشری بين يک سوم تا نيمی از سطح خشکی سياره را دگرگون کرده است.
• اغلب رودهای بزرگ جهان سدبندی يا منحرف شدهاند.
• نيتروژنی که کود گياهی توليد میکند بيشتر است از ميزان توليد طبيعی نيتروژن توسط تمام اکوسيستمهای خشکی.
• ماهيگيری بيش از يک سوم توليد اولية ماهی را از آبهای ساحلی اقيانوسها خارج میکند.
• بشر بيش از نيمی از آب تازة قابل دسترس را مصرف میکند.
مهمترين چيز اين است که انسانها ترکيب اتمسفر را تغيير دادهاند. به دليل ترکيب سوخت سنگوارهای و نابودی جنگلها، تمرکز دی اکسيد کربن در هوا طی دو قرن اخير بيش از چهل درصد افزايش داشته است، در حالیکه تمرکز گاز متان، که گاز گلخانهای باز هم قویتری است، بيش از ده برابر شده است.
شرايط اقليمی جهانی به دليل گازهايی که توسط بشر منتشر شده است، به ميزان برجستهای متفاوت از وضعيت طبيعی طی هزارههای بیشمار بوده است.
Audio
در این قسمت:
- دابه از کجا آمد؟ به کجا میره؟
- معرفی کتاب The Power of TED با ترجمه مریم بشارتی {که هنوز منتشر نشده}
- دابه از کجا آمد؟ به کجا میره؟
- معرفی کتاب The Power of TED با ترجمه مریم بشارتی {که هنوز منتشر نشده}