راوی
8.13K subscribers
587 photos
63 videos
12 files
214 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
و قسم به عطر شعرهایت.
گوشی موبایل مامان مونده بود بالا.
با خودم گفتم "چرا حواسش نیست؟ بابا زنگ بزنه نگران میشه که.
رفتم پایین.
تو که زیباترین پروانه‌ای.
د دان
مواظبم باش. نذار بمیره فردا. کنار من باش. بشین کنار دردام.
گریه عزیز کمی بهم مرخصی بده
این چشم‌ها توانش رو ندارن
رو کاغذ نوشته
رخداد:فوت
آدمی همیشه تنهاست.
Ты меня пленила
JONY
من خیلی وقته که دور خودمو خط کشیدم عزیزم. خیلی وقته که از دایره ی زندگی همه ی آدمایی که برام ارزشمند بودن رفتم بیرون. من حتی خودمم فراموش کردم. اما هنوز که هنوزه، نتونستم دور تو رو خط بکشم. نتونستم از فکرم بیرونت کنم. نتونستم فراموشت کنم. کاش قبل از رفتنت فکر و خیالتم جمع میکردی و با خودت میبردی.
اولین پاییز بی‌تو تمام و اولین زمستان بی‌تو آغاز شد.
این روزها داره دیر میگذره. با غم میگذره. با اشک می‌گذره. انگار هرچی استقامت می‌کنم تموم نمی‌شن. هرچی می‌شینم و صبر می‌کنم باز هم این غده گلوم رو مثل تیغ میبره. انگار عمر هم کفاف اینکه روزی باز هم صداشو بشنوم رو نمیده. یا اینکه بدون اشک دربارش صحبت کنم. معلومه که قد نمیده. غیرممکنه. هفت ماه؟ هشت؟ نمی‌دونم. هرروز با دردی در قفسه‌سینم میگذره و باز هم شب صبح میشه بدون علاقه من. چیزی نمیبینم. چیزی متوجه نمیشم. لرزش به دست‌هام اجازه نوشتن نمیده. پوست زیر چشمام میسوزه و مهم نیست. زیر آوارم و مهم نیست. قلبم با هر نشونه از کار میوفته و باز هم مهم نیست. چیزی که مهمه بودن من و نبودن اونه. کاش می‌فهمید نبودن اون برابر با نبود منه و زندگی رو دست من نمیسپرد‌. کاش هردو باهم نبودیم.
در میان راه
خود را جا گذاشتم.
Forwarded from راوی
و به ناگاه دیدم آن مرد خسته‌ای که صبح زود می‌رفت
و دیر به خانه بازمی‌گشت
دیگر پدرم نبود بلکه خودم بودم.
عروسک چوبی فندق‌شکن برای ماکادمیا.
تو به اندازه غم هایی که پنهون میکنی زیبایی
-حالت چطوره؟
+ای, نفس میکشم.
-نفس نکش. فریاد بکش!