I love three things in this world. Sun, moon and you. Sun for morning, moon for night, and you ….
Anonymous Quiz
6%
abroad
86%
forever
4%
hence
3%
usually
تنهایی و غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست؛ مثل پر کاه در هوای طوفانی!
کمی قبل باران امان نمیداد. انگار به قصد حمله به ارتش مردگان میبارید.
گفتی کمی بنشین. آسوده باش. این باران بر تن و جانت چنگ میاندازد، گویی غربت و تنهایی تو را در بر گرفتهاند.
حال بگذار این پتو گریبانت را بگیرد. این قهوه را نیز گرم گرم، مثل تنت، بنوش. جانی خواهی گرفت.
به خواب رفتم. مانند پر کاهی در هوای طوفانی. قهوه سرد شد. بیدار شدم. رفته بودی.
گفتی کمی بنشین. آسوده باش. این باران بر تن و جانت چنگ میاندازد، گویی غربت و تنهایی تو را در بر گرفتهاند.
حال بگذار این پتو گریبانت را بگیرد. این قهوه را نیز گرم گرم، مثل تنت، بنوش. جانی خواهی گرفت.
به خواب رفتم. مانند پر کاهی در هوای طوفانی. قهوه سرد شد. بیدار شدم. رفته بودی.
Forwarded from برنامه ناشناس
روی چهارپایه قدیمی کنار یه دیوار و افتابی که روی پوستت میرقصه
روی چهارپایه قدیمی کنار یه دیوار و افتابی که روی پوستت میرقصه
به یادم آمد که آمدن آسان بود، ماندن سخت و رفتن سختتر.
گفتی به ناگاه با دیدار تو گلی از درخت پیرسال دهِ ما، شکوفه زد و پر کشید.
آنگاه در درون خویش خوف کردم و جوشیدم. خروشان وار دویدم. دریدم. دریدم.
دریدم آنچه مانند دریایی بر صخره میکوبید.
در گردنت ستارهای درخشید. بینا شدم.
آرام ماندم.به خواب رفتم.
گفتی به ناگاه با دیدار تو گلی از درخت پیرسال دهِ ما، شکوفه زد و پر کشید.
آنگاه در درون خویش خوف کردم و جوشیدم. خروشان وار دویدم. دریدم. دریدم.
دریدم آنچه مانند دریایی بر صخره میکوبید.
در گردنت ستارهای درخشید. بینا شدم.
آرام ماندم.به خواب رفتم.
Forwarded from برنامه ناشناس
دلتنگی میان دو دوست قدیمی که از هم جدا شدن و هیچ راه برگشتی نیست و فقط خاطراتن که مرور میشن و اشکا سرایز.
دلتنگی میان دو دوست قدیمی که از هم جدا شدن و هیچ راه برگشتی نیست و فقط خاطراتن که مرور میشن و اشکا سرایز.