راوی
8.13K subscribers
588 photos
63 videos
12 files
215 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
فکر را پَر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
"فکر اگر پَر بکشد"
جای این توپ و تفنگ، این‌همه جنگ
سینه‌ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گل‌های قشنگ
"فکر اگر پر بکشد"
هیچ‌کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها...
از کجا می‌‌آید اندوه؟
سرود‌های حلقه.
فرزانگان یک. تهران. شروع ۱۳۴۷
ضبط آمفی‌تئاتر مریم میرزاخانی
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
"پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم"

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

-شهریار.
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار
قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
از یاد نبر من را.
لاک سرخ . عینک . کتاب . قهوه . رویا .
آرام باش عزیزِ من
آرام باش..
حکایت دریاست زندگی!
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم
چشم‌های مان را می‌بندیم
همه جا تاریکی‌ست

آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم
و تلالو آفتاب را می‌بینیم
زیر بوته ای از برف، که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری،
طالع می‌شود.
نه قصاب ماهر میکند پوست
نه هر نون و نمک خور میشود دوست!
۱۱ آبان ۴۰۲.
فارغ‌التحصیلی. فرزانگان یک تهران.