راوی
8.13K subscribers
588 photos
63 videos
12 files
214 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
کاش خطی بودی که می‌توانستم بخوانم
رازی که می‌توانستم بدانم
کاش فراتر از مرزها و در اعماق ترس‌ها
جایی میان آغوشت منتظرم بودی
کاش کمی در تب، با تبسمی برلب
میان هیاهو و بی‌خوابی‌ها
مرا طلب می‌کردی؛
کاش اگر آخرش نرسیدن بود، شروعش ندیدن بود
مهم نیست من می‌مردم
یا در آرزوی کسی همچو تو غصه می‌خوردم
حال درمیان این صندلی‌های خالی می‌نشینم
به صحنه خیره می‌شوم و هیچ را تماشا می‌کنم
فکر نه، فقط نگاه می‌کنم
در سرم چیزی رشته افکارم را می‌برد
صدای تو، خنده‌هایمان..

“راوی”
خب شب‌بخیر.
شما برو نگاه کن. آدم‌های جاهل و خرافی زندگی آسوده‌تری از من و تو دارند.
وقتی جهالت از تن و بدنت بریزه, چشم و گوشات رو کور میکنه.
فکر را پَر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
"فکر اگر پَر بکشد"
جای این توپ و تفنگ، این‌همه جنگ
سینه‌ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گل‌های قشنگ
"فکر اگر پر بکشد"
هیچ‌کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها...
از کجا می‌‌آید اندوه؟
سرود‌های حلقه.
فرزانگان یک. تهران. شروع ۱۳۴۷
ضبط آمفی‌تئاتر مریم میرزاخانی
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
"پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم"

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

-شهریار.
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار
قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست