Forwarded from Hidden Chat
آزادی دقیقا زمانیه که احساس آرامش بکنی.
وقتی که بفهمی الان میتونی بدون فکر کردن به تاوانش هرکاری که دلت بهت میگه رو انجام بدی .
زمانی که به هیچی جز خودت و روحت فکر نمیکنی و ذهنت اونقدر آزاده که انجامش میدی.
مهم نبست چی میشه تو انجامش میدی
وقتی که بفهمی الان میتونی بدون فکر کردن به تاوانش هرکاری که دلت بهت میگه رو انجام بدی .
زمانی که به هیچی جز خودت و روحت فکر نمیکنی و ذهنت اونقدر آزاده که انجامش میدی.
مهم نبست چی میشه تو انجامش میدی
Forwarded from Hidden Chat
کلمه ای که ادعا می کند همه چیز رهاست اما خودش تو را به اسارت می کشد.
Forwarded from Hidden Chat
انسان ها آزادی را رسیدن به منافع خود میبیند،اما آزادی در گرو منافع ما نیست بلکه برای رسیدن به آزادی باید از خیلی چیزها گذشت.
Forwarded from Hidden Chat
اگر برداشت هرکس از آزادی رو کاری نداشته باشیم و راجعبه اون چیزی که جامعه از آزادی میگه صحبت کنیم، چیزیه که وجود نداره و قرار هم نیست داشته باشه. حتی اگر حکومت هم تو رو کاملاً رها کنه، برای انجام دادن هرکاری، احساس میکنم همینکه در قالب یک انسان بهدنیا اومدی نمیذاره آزاد باشی؛ درواقع فکر میکنم اون شرم، آگاهی یا هرچیزی که انسان رو انسان میکنه نمیذاره به آزادی برسه.
رفته است و مهرش از دلم نمیرود.
ای ستارهها! چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها!
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
ای ستارهها! چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها!
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
در طوفان دریای شب بر شبنم ستاره رقصیدم
گل را بوییدم بر ماه خوابیدم
اما تو را در انتهای شب ندیدم.
گل را بوییدم بر ماه خوابیدم
اما تو را در انتهای شب ندیدم.
اما در آستانه میوه دادن درختی که جوانی را به پایش ریخته بود و در آن هنگام که حیات علمی و اجتماعیاش فرارسیده بود؛ ناگهان منقلب شد.
شهر و گیرودار شهر را رها کرد و همه چشمهارا منتظر گذاشت و به دهی آمد که هرگز در انتظار آمدن چون او کسی نبود.
شهر و گیرودار شهر را رها کرد و همه چشمهارا منتظر گذاشت و به دهی آمد که هرگز در انتظار آمدن چون او کسی نبود.