راوی
8.06K subscribers
583 photos
63 videos
12 files
213 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
جدیداً با خودم می‌گم
دارم چیکار می‌کنم؟ چرا یک لحظه به آینده امیدوار شدم؟ و می‌خوابم.
عجله، همیشه عجله..
کدام گوری میخواهم بروم؟

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان، رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده‌ی دورترین بوته‌ی خاک.
روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه‌ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می‌آید.
آدم این‌جا تنهاست
و در این تنهایی، سایه‌ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.

_سهراب سپهری
تو این سایت اسمتونو سرچ کنید
بهتون آهنگ + نامه میده!
#معرفی #کتاب
مسخ | فرانتس کافکا

داستان درباره‌ی «گرگور سامسا»، جوانی‌ست که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند به حشره‌ای عظیم‌الجثه تبدیل شده است. او که تمام زندگی‌اش را صرف تأمین مخارج خانواده کرده، حالا با ترس، تنهایی و بیگانگی روبه‌رو می‌شود. خانواده‌ای که زمانی به او وابسته بودند، کم‌کم حضورش را باری سنگین می‌بینند؛ و گرگور در میان دیوارهای اتاقش، معنای تلخِ انسان بودن و دوست داشته شدن را تجربه می‌کند.


گاهی برای فهمیدن ارزش یک انسان، کافی‌ست ببینیم وقتی دیگر به کارمان نمی‌آید، با او چه می‌کنیم.

دانلود کتاب

راوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب دیگه نتونستم تحمل کنم چون بی‌اختیار به صندلی خالی گفتم “بابا کیف لازم دارم.”
سردرد بدی دارم.
در این زندگی، چیزی نیافتم.
چیز زیادی نمی‌خوام
حتی کیف هم نمی‌خوام
فقط بابامو میخوام که این کیف رو برام بخره
یا حتی نخره
بگه بزار برای بعد
ولی بگه.
چه رذل شدم که همچین حرف‌هایی رو اینجا می‌زنم. به چه حقارتی افتادم.
خیلی خسته‌ام.
قول بده یک روز چشمام رو ببوسی.
همه اینها برایم ضربه سختی بود.
اما خب چه‌ میشد کرد؟
راه خودم را ادامه دادم؛ در میان دگرگونی‌های جهان و خودم هم دگرگون شدم.