جدیداً با خودم میگم
دارم چیکار میکنم؟ چرا یک لحظه به آینده امیدوار شدم؟ و میخوابم.
دارم چیکار میکنم؟ چرا یک لحظه به آینده امیدوار شدم؟ و میخوابم.
به سراغ من اگر میآیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان، رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر میآرند، از گل واشدهی دورترین بوتهی خاک.
روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپهی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا میآید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایهی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
_سهراب سپهری
به سراغ من اگر میآیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان، رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر میآرند، از گل واشدهی دورترین بوتهی خاک.
روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپهی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا میآید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایهی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
_سهراب سپهری
#معرفی #کتاب
مسخ | فرانتس کافکا
گاهی برای فهمیدن ارزش یک انسان، کافیست ببینیم وقتی دیگر به کارمان نمیآید، با او چه میکنیم.
دانلود کتاب
راوی
مسخ | فرانتس کافکا
داستان دربارهی «گرگور سامسا»، جوانیست که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و میبیند به حشرهای عظیمالجثه تبدیل شده است. او که تمام زندگیاش را صرف تأمین مخارج خانواده کرده، حالا با ترس، تنهایی و بیگانگی روبهرو میشود. خانوادهای که زمانی به او وابسته بودند، کمکم حضورش را باری سنگین میبینند؛ و گرگور در میان دیوارهای اتاقش، معنای تلخِ انسان بودن و دوست داشته شدن را تجربه میکند.
گاهی برای فهمیدن ارزش یک انسان، کافیست ببینیم وقتی دیگر به کارمان نمیآید، با او چه میکنیم.
دانلود کتاب
راوی
چیز زیادی نمیخوام
حتی کیف هم نمیخوام
فقط بابامو میخوام که این کیف رو برام بخره
یا حتی نخره
بگه بزار برای بعد
ولی بگه.
حتی کیف هم نمیخوام
فقط بابامو میخوام که این کیف رو برام بخره
یا حتی نخره
بگه بزار برای بعد
ولی بگه.
همه اینها برایم ضربه سختی بود.
اما خب چه میشد کرد؟
راه خودم را ادامه دادم؛ در میان دگرگونیهای جهان و خودم هم دگرگون شدم.
اما خب چه میشد کرد؟
راه خودم را ادامه دادم؛ در میان دگرگونیهای جهان و خودم هم دگرگون شدم.