میخوام ساده بگم. بعضی از حرفهات بهقدری قلب من رو به درد آورده بود که بعد اینهمه مدت هنوز غصه میخورم و از ته دل اذیت میشم که دربارش حتی نمیتونم با خودت صحبت کنم. فکر میکنی دوستداشتن چنین چیزی رو تغییر میده؟ هرگز.
دیگر چیزی اهمیت ندارم.
تنها می دانم روزی حاضر بودم برایت بمیرم و حال حتی نمیخواهم نامت را بشنوم.
تنها می دانم روزی حاضر بودم برایت بمیرم و حال حتی نمیخواهم نامت را بشنوم.
شوکتِ دستانِ دلم را
در پیِ تو یافتهام من
هیبتِ شاهانِ ستم را
در نگاهِ تو یافتهام من
گر در این صحرای خشک
جرعهای آبی بیابم
شُویم با آن لبانم را
تا به نرمی ببوسمت من
راوی برای پ.
در پیِ تو یافتهام من
هیبتِ شاهانِ ستم را
در نگاهِ تو یافتهام من
گر در این صحرای خشک
جرعهای آبی بیابم
شُویم با آن لبانم را
تا به نرمی ببوسمت من
راوی برای پ.
شادی تنها همین است
که دلت نخواهد جای دیگری باشی
کار دیگری انجام بدهی
آدم دیگری شوی
و من به اختصار
شاد نیستم.
که دلت نخواهد جای دیگری باشی
کار دیگری انجام بدهی
آدم دیگری شوی
و من به اختصار
شاد نیستم.
این یکی از قدیمیترین شعرهای من هست که به گمانم هیچوقت منتشرش نکردم.
برای تویی که امید داری روزی همه چیز درست بشه.
اگر امشب دلت از غصه پُر شد
اگر راهت پر از سنگ و خطر شد
نگو این شب برایت جاودان است
که خورشید از پسِ شب در سفر شد
سحر میآید و خورشید خندان
زند بر شیشههای شب چراغان
تمام ابرها آخر کنارند
و میخندد دوباره صبحِ باران
اگر امروز دنیا سخت میگیرد
اگر قلبت هنوز از درد میمیرد
بدان هر شب، سحر را در پیِ خویش
به سوی روشنایی راه میگیرد
پس آرامم بمان، ای دل، که فردا
رسد خورشید، روشنتر ز رویا
همین شب گرچه پایانش نه پیداست
ولی هر شب رسد یک روز، به فردا
راوی
برای تویی که امید داری روزی همه چیز درست بشه.
اگر امشب دلت از غصه پُر شد
اگر راهت پر از سنگ و خطر شد
نگو این شب برایت جاودان است
که خورشید از پسِ شب در سفر شد
سحر میآید و خورشید خندان
زند بر شیشههای شب چراغان
تمام ابرها آخر کنارند
و میخندد دوباره صبحِ باران
اگر امروز دنیا سخت میگیرد
اگر قلبت هنوز از درد میمیرد
بدان هر شب، سحر را در پیِ خویش
به سوی روشنایی راه میگیرد
پس آرامم بمان، ای دل، که فردا
رسد خورشید، روشنتر ز رویا
همین شب گرچه پایانش نه پیداست
ولی هر شب رسد یک روز، به فردا
راوی
DEEPLINE - Shadow Frequency (Original Mix)
@Disco_Deep
هیچ چیز به زعم من شیرینتر از مرگی نیست که در خواب رخ میدهد. بیآنکی فرایند مردن را تجربه کنی، در آغوش مرگ کشیده میشوی…
دیگر نه غصهی طرد و ترک شدن را میخوری و نه حسرت نداشتن و نرسیدن و نشدنها را…
دیگر نه غصهی طرد و ترک شدن را میخوری و نه حسرت نداشتن و نرسیدن و نشدنها را…