#معرفی #کتاب
کتاب زوال بشری | اوسامو دازای
اگه میخوای با تاریکترین بخشِ تنهایی انسان روبهرو بشی، «زوال بشری» رو بخون.
فایل کتاب زوال بشری
راوی
کتاب زوال بشری | اوسامو دازای
«زوال بشری» داستان یوزو اوباست؛ مردی که از کودکی احساس میکند با دیگران فرق دارد و نمیتواند با جامعه ارتباط برقرار کند. او برای پنهان کردن تنهایی و ترسش، نقش آدمی شوخ و بیخیال را بازی میکند، اما بهتدریج به الکل، مواد و روابط ناسالم کشیده میشود. در نهایت، یوزو بیشتر و بیشتر از خودش و جامعه فاصله میگیرد و احساس میکند دیگر «انسان» نیست.
اگه میخوای با تاریکترین بخشِ تنهایی انسان روبهرو بشی، «زوال بشری» رو بخون.
فایل کتاب زوال بشری
راوی
من برای ملتم میرقصم، ولی به جایش برای ملتم میایستم سینهام را هم سپر میکنم.
فریدون فرخزاد
فریدون فرخزاد
ولی از آخرین صحبتمان زمان زیادی میگذرد. از آخرین آغوش، آخرین بوسه و آخرین احساس. دقت کردی؟
گفت
“تو باز خواهی گشت
مهربانتر از همیشه
در شبی از تاریخ که
این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.”
اما من
هیچگاه بازنگشتم
پیش از پایان این نبض، مرده بودم.
“تو باز خواهی گشت
مهربانتر از همیشه
در شبی از تاریخ که
این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.”
اما من
هیچگاه بازنگشتم
پیش از پایان این نبض، مرده بودم.
این مدرسه یک بخشی از خاطرات خوش اما کوتاه زندگی من رو به همراه داشت و همواره باعث افتخارمه.
عزیزکم ماه شبم خدا به همرات
زمین شود سقف نمیروی تو از یاد
در حسرت خواب میان شانه هایت
مرد دلم تا که شد سکوت فریاد
زمین شود سقف نمیروی تو از یاد
در حسرت خواب میان شانه هایت
مرد دلم تا که شد سکوت فریاد
در شب کنکور، یادی کنیم از اونهایی که قرار بود فردا و پسفردا برن سر جلسه و کنکور بدن اما حالا دیگه بین ما نیستن… 🖤
یادشون گرامی و روحشون شاد.
فرزند ایران و جان فدای میهن.
یادشون گرامی و روحشون شاد.
فرزند ایران و جان فدای میهن.
چَشم باز کردم و دیدم
هیچ تو را نمیشناسم.
دیگر چیزی به یاد ندارم.
چه خوش بود آن لحظه
که ذوق آشنایی با تو نبود.
نه، تماشاگر تو نیستم
پرده افتاد و من رفتم.
چه خوش بود آن لحظه
که دانستم، نبودنت
سبکتر از بودنت است.
راوی
هیچ تو را نمیشناسم.
دیگر چیزی به یاد ندارم.
چه خوش بود آن لحظه
که ذوق آشنایی با تو نبود.
نه، تماشاگر تو نیستم
پرده افتاد و من رفتم.
چه خوش بود آن لحظه
که دانستم، نبودنت
سبکتر از بودنت است.
راوی