راوی
8.12K subscribers
585 photos
63 videos
12 files
213 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
در خاک منطق کدام گل میروید؟
Part of Me
Black Lab
این آهنگ یکی از موردعلاقه‌ها هست. دوست داشتم در بیو اکانتم قرار بدم اما چنان خواستار کسی نیستم که استخوان‌هایم به درد بیاد.
Could I let go of having your love?
من آدم نيمه راه نبودم، براى ساختن و ماندن تا جايى كه جان داشتم جنگیدم. اما يک جاى مسير مى‌فهمى كه دوست داشتن، اگر به قيمت محو شدن «خودت» تمام شود، دیگر عشق نيست؛ یک قربانى شدن بى‌دليل است.
چقدر خسته كننده است كه مدام يادآورى کنی هستی، ارزشمندى و سهمی از اين جهان دارى. رها كردن در چنین لحظاتی، نه از سرِ بى رحمى، بلكه از سرِ احترام به تمام آن روزهايى است كه با تمام وجود پاى او ايستادى:
«من کسی كه دوستش داشتم را رها كردم، اتفاقاً آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد هميشه در حال تلاش كردن براى اين باشم كه بگویم "من وجود دارم" ترجيح مى‌دهم فراموش شوم.»

برای تو
#معرفی #کتاب
کتاب زوال بشری | اوسامو دازای

«زوال بشری» داستان یوزو اوباست؛ مردی که از کودکی احساس می‌کند با دیگران فرق دارد و نمی‌تواند با جامعه ارتباط برقرار کند. او برای پنهان کردن تنهایی و ترسش، نقش آدمی شوخ و بی‌خیال را بازی می‌کند، اما به‌تدریج به الکل، مواد و روابط ناسالم کشیده می‌شود. در نهایت، یوزو بیشتر و بیشتر از خودش و جامعه فاصله می‌گیرد و احساس می‌کند دیگر «انسان» نیست.

اگه می‌خوای با تاریک‌ترین بخشِ تنهایی انسان روبه‌رو بشی، «زوال بشری» رو بخون.

فایل کتاب زوال بشری

راوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برای ملتم می‌رقصم، ولی به جایش برای ملتم می‌ایستم سینه‌ام را هم سپر می‌کنم.

فریدون فرخزاد
ولی از آخرین صحبتمان زمان زیادی می‌گذرد. از آخرین آغوش، آخرین بوسه و آخرین احساس. دقت کردی؟
گفت
“تو باز خواهی گشت
مهربان‌تر از همیشه
در شبی از تاریخ که
این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.”
اما من
هیچگاه بازنگشتم
پیش از پایان این نبض، مرده بودم.
راوی
بپذیر که او تنها یک رهگذر بود.
اما نمی‌شود آنگونه نگاه کرد و یک رهگذر بود.
سیمای تو را در رویا بسیار بوسیدم
صبحگاه لبانم را گلگون شده‌ دیدم.
کارگاه علوم 41 - فرزانگان یک تهران
ویدیو یوتیوب
این مدرسه یک بخشی از خاطرات خوش اما کوتاه زندگی من رو به همراه داشت و همواره باعث افتخارمه.
به گمانم ما هرچه بیشتر دوست بداریم؛ بیشتر از از ما دور می‌شود.
غیر این است؟
برای آن چشم‌ها که در آن‌ها هم رستگاری بود و هم سقوط
و من هر دو را انتخاب کردم.
عزیزکم ماه شبم خدا به همرات
زمین شود سقف نمیروی تو از یاد
در حسرت خواب میان شانه هایت
مرد دلم تا که شد سکوت فریاد
بمان‌ در ایمان حتی وقتی که چیزی نمیبینی
در شب کنکور، یادی کنیم از اون‌هایی که قرار بود فردا و پس‌فردا برن سر جلسه و کنکور بدن اما حالا دیگه بین ما نیستن… 🖤
یادشون گرامی و روحشون شاد.
فرزند ایران و جان فدای میهن.