راوی
8.06K subscribers
580 photos
62 videos
12 files
208 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
صد روز از ۱۸ و ۱۹ دی گذشت اما داغ خون خیابان‌ها سرد نشد.
آن روز در راهی دور
گلدانی از دستت رها گشت
و خاک آن
مزاری شد بی‌سنگ
بر من
و بر هرچه در من که هنوز
به یاد نامِ تو می‌رویید.

راوی
گفتم داد بزن
و غرق شدم
کمتر از یک ماه مونده.
سال پیش این موقع هنوز بودی
اما من نبودم.
و این فکر بزرگترین زجر ممکنه.
راوی
آن روز در راهی دور گلدانی از دستت رها گشت و خاک آن مزاری شد بی‌سنگ بر من و بر هرچه در من که هنوز به یاد نامِ تو می‌رویید. راوی
و چه می‌دانی. به دنبال رد نگاهت، سینه را گشودم و تو دیدی که هنوز
گلی از یادت
بر خاک مزارم
میروید.
کِی همدیگر را می‌بینیم؟
بعد یک جنگ بعد یک مرگ
و جنگ کِی تمام می‌شود؟
در نقطه خداحافظی؛ اگر همانجا دیدار کنیم.
و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را روز را
هنوز را..
تو تا به حال چند بار مرده‌ای؟
همه ما حداقل چند بار مرده‌ایم.
غمگینم. از این وضعیت اسفناک. وجودم داره از درون تحلیل میره. فکر به آینده‌ای که از شکم بیچارگی زاده میشه چه مزه‌ای میتونه داشته باشه؟ حتی از داشتن خوشی وقتی فرد دیگری نداره اذیت میشم. غم ذهنم رو به هم ریخته و جاهای خالی برام پررنگ شده. علاقه‌ای به حرکت ندارم و چنان به این خاک میخ شده‌ام که انگار از ابتدا قابی بودم بر این دیوار. کاش این قاب همیشه باقی بمونه.
با اینکه به پایان داستان من نرسیدی
همیشه گوشه‌ای از صفحه‌ات را تا خواهم زد
این فصل، فصل موردعلاقه‌ات بود
که به پایان نرسید.
هیچ‌چیز آزاردهنده‌تر و تحمل‌ناپذیرتر از این نیست که آدم به خاطر یک اتفاق نابود شود.
اتفاقی ‌که میتوانست نیوفتد.
اما یک روز هردو پشیمان خواهیم شد.
تهران می‌خوام.