راوی
8.03K subscribers
582 photos
63 videos
12 files
215 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
بسيار كسان بدين سرزمين روی آوردند تا آن را از پای درآورند.
اما همۀ آنان رفتند و ايران برجای ماند.
تو بگو کی فکرشو میکرد؟
ترسم از اینه برگردم و چیزی از تو باقی‌ نمونده‌باشه.
آن نسیمی که از میان انگشتانت می‌گذرد؛ مرا یاد تو نمی‌اندازد؟
سارها در کوچ
صدا از راه
میرسد هردم
صدایی پوچ
بودن ما در میان اینهمه نبودن‌ها موفقیتی که هرکسی انتظارش را نداشت.
بودن ما در دوهزار و هشتصد و پنجاه و هشتمیم عید باستانی نوروز پایدار.
ما
فزون آمدیم و فزون ماندیم و ماندن ما سبب کوری چشم آنان شد.
سکون
آرام‌ باش آسمان من، آرام
به هنگام قحطی
مادری فرزند خود را خوراک بیند
و گمان کند راه نجات یافته
فرزند را صدا زند
و جواب جگرگوشه‌اش را
از گلویی شنود که
به دندان گرفته بود.

راوی
خستگی چشمانم، تو را سخت آزرد.
به دنبال معنایی بودی در آن‌ها
به دنبال خود
تو را سخت آزرد که جز خستگی، هیچ نیافتی.

راوی
سامان گرفته‌است زمانه
گَر تو به چَشم نیایی
ایران
تا ابد بمان
هرگز نرَوم از میان
گر بماند این راز بین‌ما، نهان.
سوگند به پرواز بعد از هر سقوط.
صد روز از ۱۸ و ۱۹ دی گذشت اما داغ خون خیابان‌ها سرد نشد.
آن روز در راهی دور
گلدانی از دستت رها گشت
و خاک آن
مزاری شد بی‌سنگ
بر من
و بر هرچه در من که هنوز
به یاد نامِ تو می‌رویید.

راوی
گفتم داد بزن
و غرق شدم
کمتر از یک ماه مونده.
سال پیش این موقع هنوز بودی
اما من نبودم.
و این فکر بزرگترین زجر ممکنه.
راوی
آن روز در راهی دور گلدانی از دستت رها گشت و خاک آن مزاری شد بی‌سنگ بر من و بر هرچه در من که هنوز به یاد نامِ تو می‌رویید. راوی
و چه می‌دانی. به دنبال رد نگاهت، سینه را گشودم و تو دیدی که هنوز
گلی از یادت
بر خاک مزارم
میروید.