سیمای من
صدای من نوای من
اشک من توان من
جان من جهان من
بروند و بماند تنها
آزادی تو.
صدای من نوای من
اشک من توان من
جان من جهان من
بروند و بماند تنها
آزادی تو.
دراز کشیده روی تخت، خاموش
گوش به صدا، سراپا گوش
آزادی زان مست و مدهوش
سرکردهاست زندگی با نوش
میگذارد تیغی بر زبان
که کند وهم درخشش را فراموش.
راوی
گوش به صدا، سراپا گوش
آزادی زان مست و مدهوش
سرکردهاست زندگی با نوش
میگذارد تیغی بر زبان
که کند وهم درخشش را فراموش.
راوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Wish we were together
now I don't know when I will see you
now I don't know when I will see you
راوی
ما سرانجام شبی، مست و مدهوش و کمی ژولیده با بدنهای به خون غلتیده بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم.
شبی میآییم
بینام و بیباک
شما فرو میریزید
و ما
میمانیم.
بینام و بیباک
شما فرو میریزید
و ما
میمانیم.
ما میمانیم
نه چون شکستناپذیریم،
بلکه چون
یاد گرفتهایم
چطور
بعد از هر فروریختن
دوباره
نفس بکشیم.
نه چون شکستناپذیریم،
بلکه چون
یاد گرفتهایم
چطور
بعد از هر فروریختن
دوباره
نفس بکشیم.