راوی
8.14K subscribers
584 photos
63 videos
12 files
214 links
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.
به قامت سایه‌ام می‌نگرم؛ که در نهانی، چه سخت می‌گِریَد.
@informravi

http://t.me/RedChtBot?start=6946891920
Download Telegram
فردا روز پدره
اگر هنوز کنارتونن سفت بغلشون کنید.
کاشکی این دیوار خراب شه، من و تو باهم بمیریم.
چیزی برای "او" بنویسید بدون اینکه نامی از او ببرید.
راوی
چیزی برای "او" بنویسید بدون اینکه نامی از او ببرید.
چه سخت شد سفری که تو همسفر بودی ولی مرا جا گذاشتی.
انگار هرچی هوا سردتر، قندیل اشک‌های من تیزتر.
وقتی تو مدرسه کسی اذیتم میکرد یا دعوا میشد با خودم میگفتم اول بزار به بابا بگم. فکر می‌کردم بابا میاد و اینجارو با خاک یکسان می‌کنه. فکر میکردم اگر باشه همه چی درست میشه. درست فکر می‌کردم. چون هیچ چیز درست نشد. هنوز هم وقتی مشکلی میبینم با خودم میگم اول باید به بابا بگم ولی نه خودش هست نه صداش نه دستاش. هنوز هم ته ذهنم این هست که هرچی شد بیا به خودم بگو اما الان هیچ خودی وجود نداره.
زهی خیال باطل!
خواستم از چشمانت بنویسم
کلمات عقب‌نشینی کردند.
من
از تیره‌ای هستم
که زیر شکنجه
آواز می‌خواند.
اگر میشد رویا ما رو نجات میداد.
چراغ روشن شد
خانه همان خانه نبود.
ما سرانجام شبی،
مست و مدهوش و کمی ژولیده
با بدن‌های به خون غلتیده
بر مزار نجس و نحس شما می‌رقصیم.
فردا بی‌تو شروع شد
و من همون آدم قبلی نبودم‌‌.
«گفت نمرديم وچه چیزها ديديم. گفتم اى‌کاش مرده بوديم و نمى‌ديديم.»
سیمای من
صدای من نوای من
اشک من توان من
جان من جهان من
بروند و بماند تنها
آزادی تو.
آیندگان می‌خندند که آزادی چه آسان بوده و ما نچشیده مُردیم.
دراز کشیده روی تخت، خاموش
گوش به صدا، سراپا گوش
آزادی زان مست و مدهوش
سرکرده‌است زندگی با نوش
میگذارد تیغی بر زبان
که کند وهم درخشش را فراموش.

راوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Wish we were together
now I don't know when I will see you