راوی
چیزی برای "او" بنویسید بدون اینکه نامی از او ببرید.
چه سخت شد سفری که تو همسفر بودی ولی مرا جا گذاشتی.
وقتی تو مدرسه کسی اذیتم میکرد یا دعوا میشد با خودم میگفتم اول بزار به بابا بگم. فکر میکردم بابا میاد و اینجارو با خاک یکسان میکنه. فکر میکردم اگر باشه همه چی درست میشه. درست فکر میکردم. چون هیچ چیز درست نشد. هنوز هم وقتی مشکلی میبینم با خودم میگم اول باید به بابا بگم ولی نه خودش هست نه صداش نه دستاش. هنوز هم ته ذهنم این هست که هرچی شد بیا به خودم بگو اما الان هیچ خودی وجود نداره.
ما سرانجام شبی،
مست و مدهوش و کمی ژولیده
با بدنهای به خون غلتیده
بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم.
مست و مدهوش و کمی ژولیده
با بدنهای به خون غلتیده
بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم.
سیمای من
صدای من نوای من
اشک من توان من
جان من جهان من
بروند و بماند تنها
آزادی تو.
صدای من نوای من
اشک من توان من
جان من جهان من
بروند و بماند تنها
آزادی تو.
دراز کشیده روی تخت، خاموش
گوش به صدا، سراپا گوش
آزادی زان مست و مدهوش
سرکردهاست زندگی با نوش
میگذارد تیغی بر زبان
که کند وهم درخشش را فراموش.
راوی
گوش به صدا، سراپا گوش
آزادی زان مست و مدهوش
سرکردهاست زندگی با نوش
میگذارد تیغی بر زبان
که کند وهم درخشش را فراموش.
راوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Wish we were together
now I don't know when I will see you
now I don't know when I will see you