𝖢𝖱 𝖯𝗅𝖺𝖼𝖾
63 subscribers
106 photos
38 videos
13 links
•°𝖨 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗉𝗋𝖾𝖽𝗂𝖼𝗍, 𝖨 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗀𝗇 .
𝄞 INTJ 𝗕𝗢𝗢𝗢...
𝖲𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾 : @NekoJJK
𝖬𝖾 :http://t.me/HidenChat_Bot?start=2140201565
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐳1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑴𝒚 𝑺𝒂𝒗𝒊𝒐𝒓, 𝑩𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒍𝒂𝒅𝒚.
𝑴𝒂𝒌𝒆 𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒈𝒐𝒅 𝒊 𝒄𝒂𝒏 𝒈𝒊𝒗𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒆𝒗𝒆𝒓𝒚𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈...
🕊3🐳1💘1
Ruler Of My Heart (VIVINOS
BL8M & Rubyeye
🕊2🐳1💘1
این دیگه آخریش بو-
💘4🐳1
حس میکنم تا کل فصلش بیاد یک ۱۰۰ تایی ازش ادیت بزارم-
💘4🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐳1
Forwarded from My dream's Answers
نام اثر: A Seascape, Shipping by Moonlight — «منظره‌ای دریایی، کشتی‌رانی زیر نور ماه»
هنرمند: Claude Monet
سال: حدود ۱۸۶۴
تکنیک: رنگ‌روغن روی بوم
در این اثر، منظره‌ای از بندر اونفلور در فرانسه در شب دیده می‌شود. کشتی‌ها و قایق‌های بادبانی در میان آب تیره قرار گرفته‌اند و نور ماه از پشت ابرها روی دریا بازتاب پیدا کرده است. نور فانوس دریایی و انعکاس آن در آب هم به فضای آرام و مرموز نقاشی کمک می‌کند.

همیشه بهم وایب آرومی دادی و از اون دسته آدمایی هستی که بعد از چند سال هنوز یه حس مرموز طوری ازت میگیرم بخاطر همین احساس کردم اینا خیلی بهت میخورن.
For my star: @cryurasafe ☆○•°
🐳3💘2
خیلی ناناز شددددد
💘3🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐳1💘1
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌•Her • • Me
💘8🐳1🍓1
epiphany
Taylor Swift
🕊3🐳2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑻𝒘𝒐 𝒑𝒆𝒐𝒑𝒍𝒆 𝒘𝒉𝒐 𝒂𝒓𝒆 𝒂𝒍𝒘𝒂𝒚𝒔 𝒕𝒐𝒈𝒆𝒕𝒉𝒆𝒓
🕊3🐳1💘1
冬のはなし
Given
🕊3🐳1💘1
قسمت جدیدش اومد و من قراره باز ازش پست بزار-
🐳2💘1
این ادیته برای قسمته قبلشه ولی خب
🐳2💘1
مهم نیته
🐳2💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
╔══ஓ๑♡๑ஓ══╗
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ᴍʏ ᴅᴇᴀʀ
  ─────────────
همه‌ چیز طبق معمول سر جای خودش قرار داشت، فنجان سمت راست میز، دفتر دقیقا موازی لبه‌ی آن، قلم با فاصله‌ای مشخص از دفتر و پرده‌ای که همیشه به اندازه‌ یک کف دست کنار زده می‌شد.او آشفتگی را به شکلی منظم پنهان میکرد. برای همین هیچکس نمی‌فهمید پشت آن سکوت روان، ذهنی زندگی می‌کند که شب‌ها مثل اتاقی پر از ساعت‌های خراب، هم‌زمان تیک‌تاک می‌کند. آدم‌ها او را آرام می‌دیدند و اشتباه می‌کردند؛ آرام بودن همیشه نشانه‌ آرامش نیست. او حتی برای اندوهش هم جای مشخصی داشت. اما آن روز، آن روز چیزی اشتباه بود. یک چیز کوچک. یک شی که نباید آنجا می‌بود. یک خط روی کاغذ که بیش از حد کج بود. یک دقیقه که از برنامه عقب افتاده بود. ابتدا اصلاحش کرد. بعد دوباره. و دوباره. اما هرچه بیشتر درستش می‌کرد، بیشتر احساس می‌کرد چیزی درونش دارد از جایی که برایش تعیین کرده بیرون می‌زند. عصر، به تالار خالی رفت. صحنه تاریک بود و صندلی‌ها بی‌حرکت، مثل هزاران چشم بسته که سال‌ها منتظر نمایش مانده‌اند. روی صحنه ایستاد. هیچ تماشاگری نبود. هیچ موسیقی‌ای پخش نمی‌شد. هیچ دلیلی برای اجرا وجود نداشت. و با این حال، شروع به رقصیدن کرد. حرکت‌هایش ابتدا دقیق بودند؛ حساب‌شده، محدود، اما کم‌ کم چیزی در بدنش شکست. ریتم از کنترلش خارج شد. و او در زندگی‌اش بلاخره یک‌بار، دیگر حرکت بعدی را نمی‌دانست. و عجیب‌ تر اینکه نترسید. موسیقی در ذهنش ادامه داشت. حتی وقتی هیچ صدایی در تالار نبود. صبح در تالار، همه‌چیز هنوز همان‌جا بود، صندلی‌ها، پرده‌ها، چراغ‌ها، سکوت. فقط یک چیز تغییر کرده بود: خنجری رها شده روی زمین صاف صحنه تالار و پرده های قرمزی حال قرمزی‌شان بیشتر شده بود، تماشاگران پایان نمایشی را دیده بودند که هیچکس‌هرگز راز پایانش را نمی‌فهمد.
────────────
 𓆩 ǫᴜᴇꜱᴛɪᴏɴ 𓆪
اگر تمام عمرت را برای مرتب کردن آشوب کرده‌ای، وقتی همه‌چیز منظم شد، چه چیزی برای زندگی کردن باقی می‌ماند؟

╚══ஓ๑♡๑ஓ══╝
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌「 ˑ⋆。°°。⋆  」
🐳2💘1