حس میکنم وسط یه لوپ گیر کردم که؛ غمگین تر از روز قبل، استرس بیشتر، ریزش مو، فراموشی های مکرر و مشکل حافظه، بی حالی و خستگی جسمی زیاد، سردرد های شدید و موجی، افسردگی و فکر کردن بیش از حد، نگرانی، اضطراب، خوابآلودگی یا بی خوابی بیش از حد، بی اشتهایی و خشم بیشتر از هر زمان دیگه ای توی من تکرار میشه. دیگه واقعا در تمام ابعاد خستهام، مستاصلم، کوفتهام، عاجزم، فگار شدم اما هنوز امید دارم.
@Cotard
@Cotard
این روزها همهچیز تو حالت تعلیق گیر کرده: نه جنگ، نه صلح.
کتاب نمیره تو ذهن، درس تعطیله، کار حوصله میخواد، تصمیم اقتصادی نمیتونی بگیری.
همش تو گوشی دنبال یه خبری، ولی فقط حرفهای ضد و نقیض میشنوی.
شهر هم غمگینه؛ چهرهها گرفته، دستها خالی، انگار همهمون تو کمای جمعی هستیم.
@Cotard
کتاب نمیره تو ذهن، درس تعطیله، کار حوصله میخواد، تصمیم اقتصادی نمیتونی بگیری.
همش تو گوشی دنبال یه خبری، ولی فقط حرفهای ضد و نقیض میشنوی.
شهر هم غمگینه؛ چهرهها گرفته، دستها خالی، انگار همهمون تو کمای جمعی هستیم.
@Cotard