Il faisait une chaleur molle, moite, lourde d'orage
هوای گرم ومرطوبی بودکه به علت طوفان سنگین هم شده باشد.
@conteuse
هوای گرم ومرطوبی بودکه به علت طوفان سنگین هم شده باشد.
@conteuse
Une température gluante qui collait à la peau comme une chemise pleine de sueur
هوای چسبنده ای که مثل پیراهن خیس ازعرق به بدن هم بچسبد.
@conteuse
هوای چسبنده ای که مثل پیراهن خیس ازعرق به بدن هم بچسبد.
@conteuse
La lune décroissant, baignée de vapeurs rouges était descendue sur l'horizon
ماهی(کم کم محومیشد) روبه کمرنگ شدن بود وغبارقرمزرنگی آن راگرفته بودبه جانب افق نزدیک میشد.
@conteuse
ماهی(کم کم محومیشد) روبه کمرنگ شدن بود وغبارقرمزرنگی آن راگرفته بودبه جانب افق نزدیک میشد.
@conteuse
Je retirai le rideau en restant à ma place, hésitant.
Viens près de moi, murmura _t_elle
من پرده راکشیدم ومرددبرجای استوارماندم. به نرمی گفت:بیاپیش من.
@conteuse
Viens près de moi, murmura _t_elle
من پرده راکشیدم ومرددبرجای استوارماندم. به نرمی گفت:بیاپیش من.
@conteuse
Elle parla longuement, confidentiellement et, de temps en temps, levait la tête vers moi, comme pour se faire approuver, lire mon consentement sur mes traits
مدتی درکمال صمیمیت صحبت کرد فاصله به فاصله برای اطمینان خاطرخودوملاحظه ی اثررضایت درسیمای من سرش را به سوی من بلندمیکرد.
@conteuse
مدتی درکمال صمیمیت صحبت کرد فاصله به فاصله برای اطمینان خاطرخودوملاحظه ی اثررضایت درسیمای من سرش را به سوی من بلندمیکرد.
@conteuse
Bientôt elle tomba à genoux, m'entourant de ses bras et suppliant, roulant son extraordinaire tête blonde sur moi, râlant doucement, redressant le visage
بعدبه زانودرآمدومرادرمیان بازوان خودگرفته، سربی نهایت زیبای خودرابه من می مالید وبه سختی نفس میزد وصورتش را روبه من میگرفت.
@conteuse
بعدبه زانودرآمدومرادرمیان بازوان خودگرفته، سربی نهایت زیبای خودرابه من می مالید وبه سختی نفس میزد وصورتش را روبه من میگرفت.
@conteuse
Quand le râle paraissait la suffoquer, prononçant des mots d'amour indisticts, tremblant de larmes secrètes.
متدرجا دراثرهمین نفس زدن خفقانی براوعارض گردید وکلماتی حاکی از عشق اوتراوش نمودوازشدت اشتیاق به خودمی لرزید.
@conteuse
متدرجا دراثرهمین نفس زدن خفقانی براوعارض گردید وکلماتی حاکی از عشق اوتراوش نمودوازشدت اشتیاق به خودمی لرزید.
@conteuse
Puis d'autres mots, des phrases de même sonorité et gravité que des formules magiques
بعدکلمات وجملات سحرآمیز دیگری به همین وزن وآهنگ ادانمود.
@conteuse
بعدکلمات وجملات سحرآمیز دیگری به همین وزن وآهنگ ادانمود.
@conteuse
J'allai l'enlacer lorsque j'entendis un bruit étrange de battements d'ailes
خواستم اورادرآغوش کشم که صدای عجیب بهم خوردن بال حیوانی به گوشم رسید.
@conteuse
خواستم اورادرآغوش کشم که صدای عجیب بهم خوردن بال حیوانی به گوشم رسید.
@conteuse
Et je vis une chauve_souris, de ces bêtes inoffensives qui font leurs tournées nocturnes,surtout pendant la saison des pluies. Entrée effarouchée, elle tournait autour de ma chambre
دیدم خفاشی که حیوان شبگرد بلادفاعی است ومخصوصا درفصل بارندگی به گردش شبانه می پردازد درکمال وحشت وارداتاق من شده ودوراتاق چرخ میزند.
@conteuse
دیدم خفاشی که حیوان شبگرد بلادفاعی است ومخصوصا درفصل بارندگی به گردش شبانه می پردازد درکمال وحشت وارداتاق من شده ودوراتاق چرخ میزند.
@conteuse
Félicia transie d'effroi, se blotissait contre moi, criait spasmodiquement :
فلیسیا لرزان وهراسان خودرابه من چسبانید و درحال تشنج می گوید:
@conteuse
فلیسیا لرزان وهراسان خودرابه من چسبانید و درحال تشنج می گوید:
@conteuse