La pluie tombait à seaux, je me déshabillai à la hâte, ses paroles incohérentes, son attitude bizarre et son rire nerveux, presque méprisant,me causa un malaise indescriptible
باران درنهایت شدت می بارید ومن به تعجیل لخت می شدم وسخنان بی سروته وحرکات عجیب وخنده ی عصبانی وشاید تحقیرآمیز اوپریشانی غیرقابل وصفی برای من ایجادنموده بود.
@conteuse
باران درنهایت شدت می بارید ومن به تعجیل لخت می شدم وسخنان بی سروته وحرکات عجیب وخنده ی عصبانی وشاید تحقیرآمیز اوپریشانی غیرقابل وصفی برای من ایجادنموده بود.
@conteuse
Enfin je me décidai à ne plus lui adresser la parole et me plongeai dans ma lecture, quoique ne parvenant pas à saisir ce que je lisais
بالاخره تصمیم گرفتم که دیگر با او کلمه ای حرف نزنم وبعدباآنکه نتوانستم یک کلمه ازآنچه می خوانم بفهمم، به خواندن مشغول شدم
@conteuse
بالاخره تصمیم گرفتم که دیگر با او کلمه ای حرف نزنم وبعدباآنکه نتوانستم یک کلمه ازآنچه می خوانم بفهمم، به خواندن مشغول شدم
@conteuse
Malgré me efforts pour me distraire, l,'image de Félicia obsédait en tous lieux ma pensée, tout mon être aspirait à elle, au souvenir du plus insignifiant de ses gestes, de ses mots, de ses sourires, une exquise douleur me poignait
وبا تمام تلاشی که برای سرگرمی خودمی کردم قیافه ی فلیسیا درهیچ حال ازنظرم دورنمیشد وسراپای وجودم خواهان اوبود ودرهوای اطواروگفتاروخنده های اوغم بسیار گوارایی بردل داشتم
@conteuse
وبا تمام تلاشی که برای سرگرمی خودمی کردم قیافه ی فلیسیا درهیچ حال ازنظرم دورنمیشد وسراپای وجودم خواهان اوبود ودرهوای اطواروگفتاروخنده های اوغم بسیار گوارایی بردل داشتم
@conteuse
Je tins parole le lendemain, pendant le dîner et le souper, je ne fis pas la moindre attention à elle et Félicia à moi non plus, elle semblait oublier même ma presence
فردای آنروز چه درموقع ناهاروچه شام بدون اینکه توجهی به فلیسیا بکنم صحبت می کردم واو هم مثل اینکه اصلا متوجه من نبود
@conteuse
فردای آنروز چه درموقع ناهاروچه شام بدون اینکه توجهی به فلیسیا بکنم صحبت می کردم واو هم مثل اینکه اصلا متوجه من نبود
@conteuse
Après souper, en rentrant dans ma chambre, on frappa à ma porte, j'ouvris et vis Félicia en robe de chambre de batik splendide, décorée de motifs chinois,
پس ازصرف شام که به اتاقم مراجعت کردم دیدم دست به دراتاق میزنند، دراراگشودم دیدم فلیسیا درلباس اتاق بسیارعالی مزین بنفش ونگارچینی است
@conteuse
پس ازصرف شام که به اتاقم مراجعت کردم دیدم دست به دراتاق میزنند، دراراگشودم دیدم فلیسیا درلباس اتاق بسیارعالی مزین بنفش ونگارچینی است
@conteuse
Elle entra d'un air distrait, sa blancheur transparente, son corps bien moulé, son parfum doux et pénétrant me troublèrent
بارویی گشاده وارداتاق شد، ازسفیدی ولطافت وزیبایی اندام وعطرملایم ونافذ خودحال مرادگرگون ساخت
@conteuse
بارویی گشاده وارداتاق شد، ازسفیدی ولطافت وزیبایی اندام وعطرملایم ونافذ خودحال مرادگرگون ساخت
@conteuse
Elle m'adressa la parole en me tutoyant:tu te rends compte de ce que je te disais l'autre soir, j'avais un mauvais pressentiment. Tu n'as pas appris l'horrible nouvelle ?
بعدشروع به سخن کرده ودرکمال یگانی مرا توخطاب می کرد ومی گفت:آیا توبرای آنچه شب قبل گفتم اهمیتی قائلی؟ من به شهادت قلب انتظاروقوع حادثه ی بدی راداشتم، آیا توازاین خبربد اطلاع پیداکردی؟
@conteuse
بعدشروع به سخن کرده ودرکمال یگانی مرا توخطاب می کرد ومی گفت:آیا توبرای آنچه شب قبل گفتم اهمیتی قائلی؟ من به شهادت قلب انتظاروقوع حادثه ی بدی راداشتم، آیا توازاین خبربد اطلاع پیداکردی؟
@conteuse
Que voulez _vous dire ? Voilà, cet après _midi on m'a téléphoné de l'hôpital que Bhagvan est mort
چه می خواهید بگویید؟ امروزبعدازظهرازبیمارستان به من تلفن کردندکه باگوان مرد
@conteuse
چه می خواهید بگویید؟ امروزبعدازظهرازبیمارستان به من تلفن کردندکه باگوان مرد
@conteuse
Pas possible, tiens, j'ignorais, puis_je suite à l'hôpital réclamer sa dépouille pour l'envoyer à Soummatpur (lieu de l'incinération) j'ai peur qu'on ne l'envoie à l'Ecole de Médecine pour la dissection
ممکن نیست چطورچنین شده است، نمیدانستم، آیا ممکن است کمکی ازطرف شما تقاضاکنم؟ همین الان برویم بیمارستان وجسداوراتقاضاکنیم که به سوماتپور (محل خاکسترکردن اجساد) بفرستیم، می ترسم اورا برای تشریح به مدرسه طب بفرستند
@conteuse
ممکن نیست چطورچنین شده است، نمیدانستم، آیا ممکن است کمکی ازطرف شما تقاضاکنم؟ همین الان برویم بیمارستان وجسداوراتقاضاکنیم که به سوماتپور (محل خاکسترکردن اجساد) بفرستیم، می ترسم اورا برای تشریح به مدرسه طب بفرستند
@conteuse
Voyons, soyez raisonnable, en ce moment l'hôpital est fermé, nous nous occuperons de cela demain matin
تحمل داشته باشیدالان دراین ساعت بیمارستان تعطیل است فرداصبح این اقدام راخواهم کرد
@conteuse
تحمل داشته باشیدالان دراین ساعت بیمارستان تعطیل است فرداصبح این اقدام راخواهم کرد
@conteuse
D'un air boudeur elle frappa de son pied le parquet:il le faut, il le faut tout de suit, j'ai tellement peur, je suis si désolée, il avait confiance en moi, et c'est un grand sacrilège, tu comprends ?
ولی اوباعدم رضایت پای خودرا بکف اتاق می کوبید ومیگفت"باید، باید، بایدهمین الان، ومن بقدری می ترسیدم وبقدری پریشانم، اوبه من اعتمادکامل داشت، واین کفراست، میفهمی؟
@conteuse
ولی اوباعدم رضایت پای خودرا بکف اتاق می کوبید ومیگفت"باید، باید، بایدهمین الان، ومن بقدری می ترسیدم وبقدری پریشانم، اوبه من اعتمادکامل داشت، واین کفراست، میفهمی؟
@conteuse