Depuis des millénaires, l'âme hindoue reste la même malgré le modernisme,au fond rien ne change
هزارسال است که روح هندی باوجودتجددخواهی ابداتغییرنکرده
@conteuse
هزارسال است که روح هندی باوجودتجددخواهی ابداتغییرنکرده
@conteuse
Et rien dans ce pays ne doit pas être considéré à notre mesure ordinaire
وهیچ چیز دراین مملکت بحال خود معمول ومتعارف نیست
@conteuse
وهیچ چیز دراین مملکت بحال خود معمول ومتعارف نیست
@conteuse
Ce peuple possède par atavisme une grande richesse, une grande force
این مردم ازنیاکان خودثروت وقدرت بسیاری دراختیاردارند
@conteuse
این مردم ازنیاکان خودثروت وقدرت بسیاری دراختیاردارند
@conteuse
Elle me fixa un instant avec ses grands, yeux limpides sans paraître me voir, et d'un air dégagé me dit:Allons chez _vous.
اولحظه ای با چشمان درشت وشفاف خودبدون اینکه احساس شودمرامینگردوبه من خیره شد وبعدازاینکه شک اش برطرف شدبه من گفت:بریم اتاق شما
@conteuse
اولحظه ای با چشمان درشت وشفاف خودبدون اینکه احساس شودمرامینگردوبه من خیره شد وبعدازاینکه شک اش برطرف شدبه من گفت:بریم اتاق شما
@conteuse
Je l'accompagnai dans ma chambre, son air troublé inquiétants, sa couleur blanche, mâte et maladive et ses divagations m'attiraient invinciblement
من اورابه اتاق خودبردم، حالی پریشان وچشمانی نیازمند داشت، وحرکات اضطراب آمیز ورنگ سفیدمهتابی وبیمارگونه وپریشان گویی او.،مرابه خودمشغول میداشت
@conteuse
من اورابه اتاق خودبردم، حالی پریشان وچشمانی نیازمند داشت، وحرکات اضطراب آمیز ورنگ سفیدمهتابی وبیمارگونه وپریشان گویی او.،مرابه خودمشغول میداشت
@conteuse
Je tremblais de désir, son attitude froide et même agressive du premier jour de notre rencontre, et sa soumission résignée des jours suivants m'intriguaient
من از زیادی اشتیاق به خودمی لرزیدم، خونسردی وحتی تعرض اولین روز ملاقات ما وتحقیری که درملاقاتهای بعدی ازاو دیده بودم مراتحریک می کرد
@conteuse
من از زیادی اشتیاق به خودمی لرزیدم، خونسردی وحتی تعرض اولین روز ملاقات ما وتحقیری که درملاقاتهای بعدی ازاو دیده بودم مراتحریک می کرد
@conteuse
La pluie tombait toujours,.moins violente, mais avec cette majesté inhumaine d'une force sûre, aveugle et inépuisable
باران همچنان می بارید. وبا آنکه کمی ازشدت آن کم شده بود با نیروی غیرانسانی(نیروی خاصی) درکمال بی انصافی وخیلی مطمئن،کورکورانه وپایان ناپذیرفرومی ریخت.
(منظورباران خیلی شدیدی می آمده وبندهم نمی آمده)
@conteuse
باران همچنان می بارید. وبا آنکه کمی ازشدت آن کم شده بود با نیروی غیرانسانی(نیروی خاصی) درکمال بی انصافی وخیلی مطمئن،کورکورانه وپایان ناپذیرفرومی ریخت.
(منظورباران خیلی شدیدی می آمده وبندهم نمی آمده)
@conteuse
Je joue quelques disques, elle écouta distraitement et visiblement ennuyée, puis tout à coup me dit:J'ai un mauvais pressentiment, il m'arrivera quelque malheur
من چندصفحه گذاشتم اوبه دقت گوش می داد ولی پیدا بودکه خوشش نیامده است بعدیکدفعه به من گفت:چنین حس میکنم که بدبختی به من روی خواهدآورد.
@conteuse
من چندصفحه گذاشتم اوبه دقت گوش می داد ولی پیدا بودکه خوشش نیامده است بعدیکدفعه به من گفت:چنین حس میکنم که بدبختی به من روی خواهدآورد.
@conteuse
En guise de sympathie, je m'assis au bord de mon lit à côté d'elle, en essayant de prendre ses mains
من محض دلجویی لب تخت خوددرکناراونشستم وخواستم دستهای اورابگیرم
@conteuse
من محض دلجویی لب تخت خوددرکناراونشستم وخواستم دستهای اورابگیرم
@conteuse