Nous suivîmes les alleés sous la lumière électrique au milieu d'une végétation tropicale luxurisnte
وماهم خیابانهای باغ مزبوررازیرنوربرق ودرمیان شاخسارنباتات گرمسیری بسیارمجلل گذشتیم
@conteuse
وماهم خیابانهای باغ مزبوررازیرنوربرق ودرمیان شاخسارنباتات گرمسیری بسیارمجلل گذشتیم
@conteuse
Puis nous traversâmes un jardin splendide qui dominait la mer, d'où l'on pouvait voir l'immense scintillement de la ville dornante
بعداز باغی درنهایت زیبایی عبورکردیم که مشرف به دریا بود ازآنجا بخوبی مشاهده چراغهای شهری که همه درآن خفته بودند میسربود
@conteuse
بعداز باغی درنهایت زیبایی عبورکردیم که مشرف به دریا بود ازآنجا بخوبی مشاهده چراغهای شهری که همه درآن خفته بودند میسربود
@conteuse
Nous marchions côte à côte, sa robe me frôlait, je sentais son parfum doux et léger
ماپهلوبه پهلو راه میرفتیم ولباسش به من ساییده میشد وعطرملایم ومطبوعش به مشامم می رسید
@conteuse
ماپهلوبه پهلو راه میرفتیم ولباسش به من ساییده میشد وعطرملایم ومطبوعش به مشامم می رسید
@conteuse
Elle s'appuya un moment contre le balustrade de ciment qui court le long du ravin, en contemplant la Tour du silence plongée dans l'obscurité
اوکمی به نرده سیمانی ای که درتمام طول پرتگاه ادامه داشت تکیه کرده، قدری برج سکوت راکه درتاریکی غوطه وربودبراندازنمود
@conteuse
اوکمی به نرده سیمانی ای که درتمام طول پرتگاه ادامه داشت تکیه کرده، قدری برج سکوت راکه درتاریکی غوطه وربودبراندازنمود
@conteuse
Le ricanement lugubre d'un vautour effarouché dans le calme de la nuit nous parvenait de loin
وبانگ مشئوم کرکسی ازدور درآن سکوت شب به گوشمان می رسید
@conteuse
وبانگ مشئوم کرکسی ازدور درآن سکوت شب به گوشمان می رسید
@conteuse
Le ciel chargé était menaçant, les arbres mouillés répandaient des senteurs, excitantes, Félicia se tourna vers moi:
آسمان گرفته تهدیدمان میکرد ودرختان مرطوب بوی مست کننده ای ازخود میپراکندند فلیسیا بجانب من برگشت
@conteuse
آسمان گرفته تهدیدمان میکرد ودرختان مرطوب بوی مست کننده ای ازخود میپراکندند فلیسیا بجانب من برگشت
@conteuse
"il va bientôt pleuvoir, il faut rentrer, me dit_elle"
بزودی باران خواهد گرفت، برویم، اوبه من گفت
@conteuse
بزودی باران خواهد گرفت، برویم، اوبه من گفت
@conteuse
Elle ne s'était pas trompée, car à peine montés dans le taxi, un orage éclata, et une averse commença à tomber de toute sa force
اواشتباه نکرده بودزیراهنوزدرتاکسی ننشسته بودیم که طوفان شروع ورگبار بشدت هرچه تمامترسرازیرشد
@conteuse
اواشتباه نکرده بودزیراهنوزدرتاکسی ننشسته بودیم که طوفان شروع ورگبار بشدت هرچه تمامترسرازیرشد
@conteuse
Une fois enformée dans l'auto, elle se laissa aller au fond de la voiture
درتاکسی که بسته شد خودرا درانتهای ماشین جای داد
@conteuse
درتاکسی که بسته شد خودرا درانتهای ماشین جای داد
@conteuse
Le paysage englouti dans les ténèbres et la pluie, nous étions devenus plus intimes
چون مناظراطراف درتاریکی شب ورگبار ازبین رفته بودمامهربانترومحترمترشده بودیم
@conteuse
چون مناظراطراف درتاریکی شب ورگبار ازبین رفته بودمامهربانترومحترمترشده بودیم
@conteuse
Elle était tout près de moi, je frôlais presque son bras nu et me grisait de son parfum
اوکاملا به من چسبیده بودومن بازوی برهنه اورالمس میکردم وازبوی عطراومست شده بودم
@conteuse
اوکاملا به من چسبیده بودومن بازوی برهنه اورالمس میکردم وازبوی عطراومست شده بودم
@conteuse