En retrant, je vis le vieux Bhagvan plié en deux, comme un paquet vide, ronflant étendu sur le pavé
درمراجعت باگوان پیرمرد رادیدم بکلی دولا مثل یک پاکت خالی کنارجاده افتاده بودونفس میزد
@conteuse
درمراجعت باگوان پیرمرد رادیدم بکلی دولا مثل یک پاکت خالی کنارجاده افتاده بودونفس میزد
@conteuse
Le lendemain matin, elle parlait devant ma fenêtre avec Bhagvan, je lui fis un signe de salut, elle s'approcha et me tendit négligemment une main gantée de fauve
فردای آنروز دیدم جلو پنجره من با باگوان گفتگومیکندمن با اشاره سرسلامی به اوکردم، آمد وسرسری دستش راکه دستکش زردرنگی درآن بودبطرف من درازکرد،
@conteuse
فردای آنروز دیدم جلو پنجره من با باگوان گفتگومیکندمن با اشاره سرسلامی به اوکردم، آمد وسرسری دستش راکه دستکش زردرنگی درآن بودبطرف من درازکرد،
@conteuse
"N'avez_vous pas 10 roupies à me prêter ? Me dit_elle."
Je lui tandis mon porte_monnaie,elle prit un billet de 5 roupies et le donna à Bhagvan. Puis elle ajouta :"À ce soir"
اوگفت:شما ده روپیه نداریدبه من قرض بدهید؟
من کیف پولم رابازکرده پیش اوگرفتم واویک اسکناس پنج روپیه ای برداشته به باگوان دادوگفت:
تاامشب
@conteuse
Je lui tandis mon porte_monnaie,elle prit un billet de 5 roupies et le donna à Bhagvan. Puis elle ajouta :"À ce soir"
اوگفت:شما ده روپیه نداریدبه من قرض بدهید؟
من کیف پولم رابازکرده پیش اوگرفتم واویک اسکناس پنج روپیه ای برداشته به باگوان دادوگفت:
تاامشب
@conteuse
Le même soir, dans la salle à manger, elle me rendit les 5 roupies devant les pensionnaires qui échangèrent des sourires significatifs. En sortant ensemble elle me proposa:
همان شب دراتاق غذاخوری پنج روپیه را روبه روی سایراهل پانسیون که نگاههای مرموزی ردوبدل میکردند به من برگرداندودرموقعیکه باهم خارج میشدیم به من گفت :
@conteuse
همان شب دراتاق غذاخوری پنج روپیه را روبه روی سایراهل پانسیون که نگاههای مرموزی ردوبدل میکردند به من برگرداندودرموقعیکه باهم خارج میشدیم به من گفت :
@conteuse
Si l'on faisait un bout de promenade jusqu'à Hanging Garden?
Je hélai un taxi, nous montâmes et le taxi démarra.
J'ai arrangé l'affaire Bhagvan, continuat_elle, il est soigné à Saint George's Hospital, son cas est assez grave, aujourd'hui, j'ai été deux fois là _bas pour m'informer de ses nouvelles
خوب بودیک گردش تاهانجینگ گاردن میکردیم
من یک تاکسی صدا زدم سوارشدیم وتاکسی به راه افتاد، اوشروع کردکه:
من کارباگوان رامرتب کردم ودربیمارستان سن ژرژ تحت درمان است، حالش خیلی بداست وامروز دوباربه اوسرزدم که ازحالش باخبرشوم
@conteuse
Je hélai un taxi, nous montâmes et le taxi démarra.
J'ai arrangé l'affaire Bhagvan, continuat_elle, il est soigné à Saint George's Hospital, son cas est assez grave, aujourd'hui, j'ai été deux fois là _bas pour m'informer de ses nouvelles
خوب بودیک گردش تاهانجینگ گاردن میکردیم
من یک تاکسی صدا زدم سوارشدیم وتاکسی به راه افتاد، اوشروع کردکه:
من کارباگوان رامرتب کردم ودربیمارستان سن ژرژ تحت درمان است، حالش خیلی بداست وامروز دوباربه اوسرزدم که ازحالش باخبرشوم
@conteuse
Puis elle resta songeuse, j'étais plus ou moins habitué à ses fantaisies,mais je ne pouvais pas comprendre la raison de son attachement à ce pauvre cordonnier, je croyais que c'était peut-être, un luxe, une manie des gens trop riches et gâtés qui se montrent parfois charitable envers les pauvre, mais ces gestes de bienfaiteur étaient plutôt d'une nature discrète et désintéressée
بعددرفکرفرروفت ومن تاحدی به عادات وهوسهای اوعادت کرده بودم ولی نمیتوانستم علت علاقه اوبه این پاره دوز فقیر رادرک کنم. اوتصورمیکردکه اینهمه یک جنبه تفریح تجملی برای او داردیاجنونی است که گاهی به اشخاص متمول عارض میشود که میخواهند خودرا حامی مظلومین جلوه دهند ولی این عمل نیکوکارانه بایدمعمولامخفیانه وبدون غرض خاصی انجام پذیرد
@conteuse
بعددرفکرفرروفت ومن تاحدی به عادات وهوسهای اوعادت کرده بودم ولی نمیتوانستم علت علاقه اوبه این پاره دوز فقیر رادرک کنم. اوتصورمیکردکه اینهمه یک جنبه تفریح تجملی برای او داردیاجنونی است که گاهی به اشخاص متمول عارض میشود که میخواهند خودرا حامی مظلومین جلوه دهند ولی این عمل نیکوکارانه بایدمعمولامخفیانه وبدون غرض خاصی انجام پذیرد
@conteuse
Pendant le parcours elle garda un silence obstiné, en contemplant les rues désertes, les quartiers indigènes et le grouillement du bazar
هنگام عزیمت با مشاهده معابرلخت ومحلات بومیان وهیاهوی بازاراومصرٱ درحال سکوت باقی ماند
@conteuse
هنگام عزیمت با مشاهده معابرلخت ومحلات بومیان وهیاهوی بازاراومصرٱ درحال سکوت باقی ماند
@conteuse
Je ne voulais pas la contrarier, enfin le taxi nous déposa devant Hanging Garden
من هم نخواستم با اومخالفتی کنم، تاکسی هم بالاخره ماراجلوی هانجینگ گاردن گذاشت
@conteuse
من هم نخواستم با اومخالفتی کنم، تاکسی هم بالاخره ماراجلوی هانجینگ گاردن گذاشت
@conteuse
Nous suivîmes les alleés sous la lumière électrique au milieu d'une végétation tropicale luxurisnte
وماهم خیابانهای باغ مزبوررازیرنوربرق ودرمیان شاخسارنباتات گرمسیری بسیارمجلل گذشتیم
@conteuse
وماهم خیابانهای باغ مزبوررازیرنوربرق ودرمیان شاخسارنباتات گرمسیری بسیارمجلل گذشتیم
@conteuse
Puis nous traversâmes un jardin splendide qui dominait la mer, d'où l'on pouvait voir l'immense scintillement de la ville dornante
بعداز باغی درنهایت زیبایی عبورکردیم که مشرف به دریا بود ازآنجا بخوبی مشاهده چراغهای شهری که همه درآن خفته بودند میسربود
@conteuse
بعداز باغی درنهایت زیبایی عبورکردیم که مشرف به دریا بود ازآنجا بخوبی مشاهده چراغهای شهری که همه درآن خفته بودند میسربود
@conteuse
Nous marchions côte à côte, sa robe me frôlait, je sentais son parfum doux et léger
ماپهلوبه پهلو راه میرفتیم ولباسش به من ساییده میشد وعطرملایم ومطبوعش به مشامم می رسید
@conteuse
ماپهلوبه پهلو راه میرفتیم ولباسش به من ساییده میشد وعطرملایم ومطبوعش به مشامم می رسید
@conteuse