دومین همایش ملی اصول نانوشته قانون اساسی
154 subscribers
176 photos
2 videos
37 files
23 links
دبیرخانه همایش های حقوق اساسی
دانشکده حقوق دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران
Download Telegram
سوگْ‌یادی برایِ بزرگْ‌استادِ بی‌همتای دوران،
روانْ‌شادِ جاویدْیاد، دکتر ابوالفضل قاضی

دکتر محسن خلیلی
استاد علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

مهرماه 1370، دانشجوی ترم سوم کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران بودم. درس حقوق اساسی تطبیقی داشتمْ با استادِ گرانْ‌قدر، روانْ‌شاد دکتر ابوالفضل قاضی. با همْ‌کلاسی‌ها، آقایان حمید فرهادی‌نیا و سعید گازرانی و حسینعلی نوذری، سرِ کلاسِ درس نشسته بودیم. لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنِ چهره‌ی استادِ صاحبْ‌سبک و بلندآوازه، دکتر ابوالفضل قاضی، که موفق نشده بودم در دوره‌ی کارشناسی، درس حقوق اساسی را با ایشان بگذرانم. تشریف آوردند؛ با هیمنه و هیبتی شکوهمند. آغاز سخن کردند. دقایقیْ چندْ از دقایق و ظرایفِ حقوق اساسی، سخن گفتند. سپس، از نام و نان، پرسیدند و از پیشینه و جاه و جایگاه. هر سه تنْ دوستانِ نازنین، گفتند و از شغل خود نیز، حرف به‌میان آوردند. نوبت من رسید. با شرمِ تمام و البته اندکی با شیطنت و بی‌خیالی و خامی، گفتم محسن خلیلی هستم و کارشناسیِ علوم سیاسی را در دانشگاه تهران گذرانده‌ام؛ اکنون، صرفاً دانشجو هستم و خرجم را خانواده‌ام می‌دهد و ازدواج هم نکرده‌ام. ناگفته نماند که سه دوستِ عزیزِ من، نام را گفتند و جای را هم گفتند و پیشینه‌ی تحصیل را هم افزودند و جایگاه را نیز گفتند و تأهل خود را نیز. با سه همْ‌کلاسی، خوش‌وبشی محترمانه کردند. رو کردند به من. گفتند خب! همه باید درس بخوانند و البته به‌جدّ بخوانند. امّا، تو! تو کوچولو! باید بیش از همه بخوانی؛ چون هیچ غم‌وغصه نداری. نمی‌دانید که تا چه‌اندازه از این اصطلاح، خوشاخوش شدم، نمی‌دانید! احساس کردم دکتر ابوالفضل قاضی که در مغز من بود، اکنون در قلبم نشسته است و جا خوش کرده است و بیرون نرفتنی است. پس باید بخوانم و بخوانم و بخوانم. به‌طرزی با حرص و ولع، گفتارهای ایشان را می‌‌نوشتم و به‌تکرار می‌خواندم که سر آزمونِ نهاییِ درس، مرا به‌زور از سر جلسه‌ی امتحان بلند کردند. نمره‌ی امتحان 18 شد. پس از اعلامِ نمرات، نزدشان رفتم. احساس کردم به وجد آمده‌اند. در برگه‌ی آزمون و در پاسخ به پرسشِ مربوط به مقایسه‌ی اختیاراتِ مجلس عوام انگلستان و مجلس نمایندگان آمریکا، جمله‌ای نوشته بودم که گمان می‌کنم چشمشان را گرفته بود و خوششان آمده بود. نوشته بودم که پارلمان انگلستان اختیارات وسیعی دارد که ازیک‌سو، می‌تواند رنگ کلاه پادشاه انگلستان در مراسم سوارکاری رسمی دربار را انتخاب کند؛ و ازدیگرسو، می‌تواند اقدام به قطع روابط رسمی و اعلان جنگ با یک کشور کند. گفتند مستند این جمله چیست. نامِ کتاب را بردم. بسیار تشویقم کردند. دیدند که خارج از جزوه‌ی کلاسِ درس، مطلبیْ افزون، خوانده‌ام. من هم راز دلم را گفتم. خیلی صاف و ساده به ایشان گفتم که از دیدنتان لذت می‌برم و دلم می‌خواهد بارها با شما گفت‌وگو کنم. شاید متوجه شده بودند که درس حقوق اساسی و حقوق اساسی تطبیقی را عمیقاً دوست دارم. خسته‌شان می‌کردم از بس که در جلسات گوناگون از ایشان پرسش‌های مربوط به حقوق اساسی تطبیقی می‌پرسیدم. راز علاقه‌ی من به حقوق اساسی، او بود؛ همین و بس.
📍تمدید شد📍
علاقمندان جهت ارسال مقاله به همایش "بازخوانی میراث دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی" می توانند تا ۳۰ دی ماه چکیده مقالات خود را از این طریق به دبیرخانه همایش ارسال نمایند👇
ghazi.memorial@gmail.com
ما و ابوالفضل قاضی

دکتر فردین مرادخانی
استاد دانشگاه بوعلی سینا (همدان)

حقوق عمومی و حقوق اساسی ایران مسیری دشوار در سده اخیر طی کرده است و پرسش‌های مهمی روبروی ماست. آیا می‌توان از سنت حقوق اساسی در ایران سخن گفت؟ آیا تاکنون نظریه‌پردازی در حقوق اساسی ایران وجود داشته است؟ آیا می‌توان ادعا کرد حقوق اساسی مراحل فکری را در سده اخیر طی کرده است؟ نقد و بررسی این مسیر و پاسخ به پرسش‌هایی ازاین‌دست جز از طریق مواجه‌شدن با بزرگان این رشته ممکن نخواهد شد. قاضی شریعت پناهی یکی از مهم‌ترین استادان حقوق عمومی در سده اخیر ایران است و بخش زیادی از حقوق اساسی ایران در سایه نوشته‌های اوست. نوشتن مهم‌ترین درس‌نامه حقوق اساسی در ایران، بسط بسیاری از مفاهیم حقوق اساسی سنت فرانسه در ایران، حضور او در عرصه سیاسی، ارتباط نزدیک او با استادان علوم سیاسی دانشکده حقوق، پیوند دادن حقوق اساسی با جامعه‌شناسی سیاسی و علوم سیاسی در ایران، آشنایی ژرف او با ادب پارسی برخی از ویژگی‌ها و میراثی است که ابوالفضل قاضی برای ما به یادگار گذاشته است.
مواجه بی‌ملاحظه و تعارف با این میراث و به بحث گذاشتن تمامی موارد فوق می‌تواند بزرگ‌ترین خدمت به آن استاد بزرگ باشد که هم سهم او در حقوق عمومی ایران مشخص شود و هم بتوان پس از او گام‌های دیگری در این مسیر برداشت. یکی از جنبه‌هایی که به نظر می‌رسد حائز اهمیت زیادی است و نیاز به آسیب‌شناسی جدی دارد مسلم انگاشتن سخنان و نوشته‌های قاضی توسط نویسندگانی است که پس از او به حقوق اساسی پرداخته‌اند. با اینکه کتاب حقوق اساسی و نهادهای سیاسی او یک درس‌نامه است، بسیاری از مفاهیم و سخنانی که او مطرح کرده است به‌عنوان بدیهیات و مقدمات حقوق اساسی و حقوق عمومی در ایران پذیرفته‌شده است و تاکنون به نقادی آن‌ها نپرداخته‌ایم. به باور ما برای بررسی این جنبه از میراث قاضی نخست سخنان او را باید در بستر مسائل و فضای فکری حقوق اساسی فرانسه تا دهه نود میلادی دید و آنگاه باید مشخص کرد در آن فضای فکری سخنان قاضی از چه وزن و اعتباری برخوردار بوده است. دوم باید مشخص کرد با تحولات حقوق اساسی در دهه‌های اخیر در غرب کدام‌یک از مباحث او همچنان معتبر و قابل‌اعتناست. با بررسی این جنبه‌ها هم می‌توان به اعتبار قاضی پی برد و هم نگاه نقادانه به کتبی داشت که در دو دهه اخیر پس از قاضی در حقوق اساسی ایران نوشته‌شده‌اند.
2.pdf
927.7 KB
وطن پرست بی ادعا...

یادنامه دکتر قاضی به قلم دکتر نقیب زاده
سیاستنامه
شماره ۴ و ۵
📍اعلام نتایج ارزیابی اولیه چکیده مقالات

به اطلاع میر رساند نتایج اولیه ارزیابی چکیده های واصل شده به دبیرخانه همایش بازخوانی میراث دکتر قاضی، از طریق ایمیل به اطلاع نویسندگان رسید.

لازم به ذکر است مهلت ارسال متن اصلی و کامل مقالاتی که در مرحله اول پذیرش شدند، ۲۵ اسفندماه ۱۳۹۸ خواهد بود.

با آرزوی بهروزی
دومین همایش ملی اصول نانوشته قانون اساسی pinned «📍اعلام نتایج ارزیابی اولیه چکیده مقالات به اطلاع میر رساند نتایج اولیه ارزیابی چکیده های واصل شده به دبیرخانه همایش بازخوانی میراث دکتر قاضی، از طریق ایمیل به اطلاع نویسندگان رسید. لازم به ذکر است مهلت ارسال متن اصلی و کامل مقالاتی که در مرحله اول پذیرش…»
چرا بازخوانی میراث دکتر قاضی شریعت پناهی مهم است؟!
دکتر مجتبی واعظی، عضو هیات علمی دانشگاه شیراز

دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی را باید سلف صالح حقوق عمومی نوین در ایران و شارح ارجمند حقوق اساسی مدرن دانست. ایشان با قلم توانا و احاطه خوبی که به جزییات حقوق اساسی جهان معاصر داشت سهم عمده ای را به عنوان نویسنده و نیز به عنوان معلم دانشگاه، در غنای حقوق عمومی ایران پس از انقلاب ایفا نمود به نحوی که غالب قریب به اتفاق اساتید کنونی این عرصه به نحو مستقیم یا غیر مستقیم وامدار کوششهای علمی ایشانند. دکتر قاضی از درون حقوق اساسی مدرن بدان نگریست و از همین روی نگاه انتقادی و مبانی تطبیقی را چندان نمی توان در آثار تالیفی او جست وی همچنین قلم خود را چندان به تعمق در نظام حقوقی و سیاسی کشور زمانه خود درگیر نساخت و چنین تعاملی البته خود محل درنگ و تامل به نظر میرسد هرچند که جزو اولین مولفانی است که به اقوال و آرای فلاسفه و متکلمان مسلمان در عرصه حقوق اساسی توجه نموده است. استاد شریعت پناهی در شرح وفادارانه ای که بر حقوق اساسی لیبرال دموکراسی دارد بیشتر متمرکز بر منابع فرانسوی نسل متقدم است که حقوق اساسی را در کنار نهادهای سیاسی و آمیخته با جامعه شناسی سیاسی مورد مطالعه قرار میدهند و کمتر نشانی کمتر نشانی از آثار متاخرین نرماتیویست و نیز جریان اساسی سازی حقوق در تالیفات وی می توان دید، از همین روی کتاب حقوق اساسی ایشان بیش از سایر آثار مشابه، قابل استفاده در نزد محققان و دانشجویان علوم سیاسی نیز هست. دکتر قاضی به ضرورت ترجمه آثار مهم غربی نیز توجه داشته است ضرورتی که همچنان و حتی بیش از گذشته و مقدم بر تالیف، رخ می نمایاند.
📍به اطلاع می رساند، همایش "بازخوانی میراث دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی" درجه ISC دریافت کرد.
📌تاخیر در برگزاری همایش و تمدید مهلت ارسال مقالات

به اطلاع می رساند، به دلیل تغییر شرایط دانشگاهها، ناشی از شیوع ویروس کرونا در کشور، همایش "بازخوانی میراث دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی" با تاخیر و در ابتدای مهرماه سال جاری برگزار خواهد شد.

بر این اساس آخرین مهلت ارسال مقالات به دبیرخانه همایش، ۱۵ تیرماه خواهد بود.
این مهلت، غیرقابل تمدید خواهد بود.
با آرزوی بهروزی🌸
مکتب دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی

نوشته دکتر حسین رحمت الهی
دانشیار گروه حقوق عمومی پردیس فارابی دانشگاه تهران


یک: سال 1358 در درس حقوق اساسی یک دانشجوی استادی بودم که مسیر زندگی ام را عوض کرد. از قبل شنیده بودم که وزیر کابینه شریف امامی بوده و در اعتراض به وقایع 13 آبان 1357 با انتشار نامه ای تند – که در آن زمان جرئت می خواست- استعفاء داده است. او دکتر قاضی بود.
در همان جلسات اول تاثیر خودش را بر همه گذاشت. احترام، ادب، صحبت های عمیق، ایران دوستی و جدیت ایشان تمرکز همه را به درس معطوف میکرد و برای من که تلاش داشتم حقوق را رها کرده و به علوم سیاسی بروم، صحبت هایش بسیار شنیدنی و لذت بخش بود.
دو: سال سال 1365 در آستانه فارغ التحصیلی کارشناسی، به همت دکتر قاضی دوره کارشناسی ارشد حقوق عمومی برای اولین بار در ایران در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دایر شد و من با قبولی در آزمون ورودی، دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی دانشگاه تهران شدم و با دنیایی امید و آرزو که مهمترین آن تحصیل و مطالعه در رشته ای بود که به علائق شخصی من در حوزه سیاست، جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و... میپرداخت.
سه: دکتر قاضی با اشراف علمی و شخصیتی خود، محور رشته حقوق عمومی بود و مورد علاقه همه دانشجویانی که به مباحث پیشا-پسا حقوقی بیشتر رغبت داشتند. دکتر عراقی، دکتر ابوالحمد، دکتر میرعباسی، دکتر سالارنصری، دکتر ممتاز و... از سرآمدانی بودند که ما افتخار شاگری آنان را داشتیم، ولی برای من دکتر قاضی شخصیت دیگری بود. نگاه عمیق، پختگی سیاسی، اطلاعات گسترده علمی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی، تسلط عمیق بر زبان و ادبیات فارسی، ایران دوستی و داشتن تیپ و شخصیت استادی از وی چهره منحصربفرد و دوست داشتنی در ذهن من ساخته بود. بعدها که خودم معلم شدم فهمیدم که در حوزه دانشگاه اگر معلمی درسش را خیلی خوب خوانده باشد یک تکنوکرات و دانشمند است ولی کمتر به اساتیدی برخورد کردم که علاوه بر احاطه علمی، به مثابه یک روشنفکر میهن دوست، اطلاعات کاملی در حوزه عمومی داشته و ضمن تبیین دلایل عقب ماندگی و مشکلات جامعه، برای آنها راه حل داشته باشد و من این شخصیت را در دکتر قاضی دیدم.
چهار: بعدها با وجوه دیگری از شخصیت این مرد بزرگ آشنا شدم. شاعری به غایت پراحساس، مترجمی قوی، دولتمردی بی همتا، ایران دوستی کم نظیر، روشنفکری مسئول و استادی باسواد و صمیمی با دانشجویان.
درسها تمام شده بود که استاد روزی برایم پیغام گذاشت که با ایشان تماس بگیرم. به منزلشان تلفن زدم. استاد تنها مشغول مطالعه بود و همسر و فرزندش در خارج از ایران زندگی میکردند. به من فرمودند: خواستم ببینم چرا پایان نامه نمی گیری؟ من همانجا با خجالت و با ذوق گفتم: استاد میخواستم با شما بگیرم و ایشان ضمن قبول این درخواست بارانی از مهر را به من سرازیر کرد.
پنج: شش ماه تمام صبح های دوشنبه پس از کار در تحریریه روزنامه اطلاعات ساعت ده صبح در اتاق ایشان می نشستم و با ایشان از همه چیز صحبت میکردیم جز موضوع پایان نامه. پایان نامه من فدرالیسم در شوروی بود که بعدها با افزوودن به آن در کتابی تحت عنوان «بررسی سیاسی حقوقی تشکیل و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی» در سال 1370 چاپ شد. اما من بیشتر مشتاق بودم بجای موضوع پایاننامه از دانش گسترده و تجربیات بی نظیر این دولتمرداستفاده کنم. هر جمله اش انبوهی از لطایف و ظرایف ادبی، تاریخی، جامعه شناسی با تجربه ای کم نظیر از سیاست عملی را به همراه داشت و من این سعادت را داشتم که حقوق عمومی کاربردی و عملی را در محضر استاد بیاموزم. چه ایشان قبل از انقلاب علاوه بر مطالعات تئوریک، تجربیات عملی کار بر روی سیستم های مختلف حکومتی، انتخاباتی، آموزشی و... را نیز داشت. در کنار اینها، استاد در سالهای قبل از انقلاب معاونت وزارت کشور را نیز در کارنامه خدمات خود داشت.
شش: کتاب «نظریه های دولت» اندرو وینسنت با اینکه کامل نیست و در بستر فرهنگی و علمی انگلیس نوشته شده، هر جمله اش بیانگر دانش و تجربیات کم نظیر نویسنده است. بنده با آنکه بیست و هفت سال است در دانشگاه به تدریس دروس حقوق عمومی مشغولم هربار که به این کتاب مراجعه می کنم نکته تازهای یاد میگیرم که بیانگر نگاه عمیق نویسنده به مسائل است و من در رجوع دهها بار به کتاب ارزشمند دکتر قاضی (حقوق اساسی) و ترجمه های ایشان از کتاب اصول علم سیاست «موریس دوورژه» و جامعه شناسی سیاسی این نویسنده بزرگ نیز یافته ام. در روزگاری که هر نویسنده با ردیف کردن جملات نویسنده است، نگاه عمیق به آثار مردان بزرگی چون مرحوم دکتر قاضی، تفاوت سطح دانشی این مرد بزرگ و امثال وی را با مدعیان، معلوم می کند.
هفت: حقوق عمومی دو رویکرد (Right) و (Law) دارد و رویکرد دکتر قاضی در حقوق عمومی رویکرد (Right) با رهیافت مباحث پیشا-پساحقوقی در این حوزه بود که بنیادهای فکری دانشجوی این رشته را تقویت کرده و منجر به (Law) می شود. در این رویکرد، رهیافت ها مبتنی بر مطالعات عمیق بین رشته ای و استفاده گسترده از دانشهایی چون علوم سیاسی، اقتصاد، مدیریت، جامعه شناسی، تاریخ و فلسفه است که غنای خاصی به مباحث این رشته مهم می دهد.
هشت: در کنار تمام محسناتی که برشمردم و من آن را مکتب فکری «دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی» میدانم، دریغم می آید که ویژگی های دیگر این مکتب یعنی میهن دوستی، تسلط کم نظیر به زبان و ادبیات فارسی و تجربیات عملی رابطه بین دولت و فرد را اضافه نکنم. تجربیات گرانسنگی که ترکیب آنها در نوشتن قانون اساسی برای یک ملت به کار میآید و صرف اتکاء به معلومات آموزشی راه به جایی نمی برد و من نام آن را«حقوق عمومی در عمل» می گذارم.
همایش«دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی» به همت اساتید و دانشجویان عزیز، بهانه ای است تا صاحب نظران این رشته با نگاهی به گذشته و راهی که طی شده، به پاسداشت و زنده کردن میراث فکری این بزرگ مرد پرداخته و این رشته مهم را از تکرار مکررات و تئوری های صرف مبتنی بر «قانون محوری» رها سازند.
اغراض حقوق اساسی
برای استادم دکتر قاضی شریعت پناهی

(به مناسبت همایش "بازخوانی میراث دکتر ابوالفضل قاضی شریعت پناهی" )

مهدی هداوند

۱- شاگردی حضوری نگارنده از محضر استاد بزرگ و بی نظیر حقوق اساسی در ایران، شادروان جناب دکتر قاضی، در حد دو واحد درس نظام های انتخاباتی در کارشناسی ارشد حقوق عمومی دانشگاه بهشتی بود و اگر بگویم یکی از بهترین کلاسهایی بود که در طول تحصیل داشتم به هیچ وجه اغراق نکرده ام. تدریس عالی و منظم استاد و شخصیت گیرای ایشان از جمله شگفتی هایی است که از آن کلاس به خاطر دارم. اما و طبعا من و خیلی از محصلین حقوق عمومی از طریق آثار مکتوب ایشان ، افتخار شاگردی استاد را داریم و بیش از همه کتاب حقوق اساسی ایشان در ذهن و زبان و اندیشه ما اثر داشته است. امروز اما، بیش از دیروز ارزش این کتاب را درک میکنم زیرا در آن سالهای خامی تصور میکردم که این کتاب هم کتابی است در میان انبوهی از کتابهای حقوق اساسی در داخل و خارج، اما بعد از گذشت سال ها و پس از دیدن کتابهای متعدد در حقوق اساسی، میتوانم بگویم که نه تنها در بین کتابهای داخلی(با فاصله بسیار)، بلکه حتی در میان کتابهای خارجی(حداقل انگلیسی زبان)، نمیتوانید یا کمتر می توانید مشابه این کتاب را پیدا کنید. کتابی که در نهایت ایجاز و اختصار، مهم ترین و کلیدی ترین و در عین حال جامع ترین مباحث حقوق اساسی را با بیانی شیوا، در خود دارد. و این، استادیِ استاد را نشان می دهد.

۲- اما نقطه عزیمت و سرمنزل نهایی در حقوق اساسی کجاست؟ نوشتن و فهمیدن حقوق اساسی را از کجا باید آغاز کرد و به کجا باید رساند؟ به گونه ای که همه آنچه که در ادامه نوشته و گفته می شود را بتوان به همان نقطه بند کرد و از همان نقطه بسط داد و به پیش برد؟
نقل شده است از ابو علي سينا که چهل بار کتاب "ما بعد الطبيعه" ( متافیزیک) ارسطو را خواند اما آن را نمي فهميد. تا اينکه يک روز در بازار به صورت اتفاقي رساله "اغراض ما بعد الطبيعه" فارابي را در بساط يک دست فروش ديد و خريد. به خانه نرسيده شروع کرد به خواندن و تازه فهميد ارسطو چه مي گويد و کتاب برايش روشن شد. اما واقعا ابو علی سینا، این حکیم نابغه، کتاب متافیزیک ارسطو را نمیفهمید؟ اگر همین امروز هم ما نوآموزان، کتاب متافیزیک ارسطو را بخوانیم( مابعدالطبیعه ارسطو ترجمه حسن لطفی را ببینید) کم و بیش این کتاب را قابل فهم خواهیم یافت. پس منظور ابن سینا از اینکه کتاب ارسطو را نفهمیده چیست و رساله کوتاه فارابی چه چیز را بر ابن سینا آشکار کرد؟ نام اثر فارابی کلید حل این معما است: «اغراض مابعد الطبیعه». آنچه که فارابی برای ابن سینا روشن کرد مباحث و مفاهیمی نبود که ارسطو به روشنی در کتاب خود بیان میکرد، بلکه «غرض» همه آن حرف ها بود. امروز چند تن از ما حقوق عمومی خوانده ها، «غرض» حقوق اساسی را درک کرده ایم؟ شاید حتی جمعی از ما که فصل به فصل کتابهای حقوق اساسی را تدریس هم میکنیم و درباره آن ها، این طرف و آن طرف صحبت و اظهار نظر هم میکنیم، از درک «غرض» حقوق اساسی عاجز باشیم و تحلیل های ما این را به خوبی نشان می دهد. درک نقطه عزیمت ( و در عین حال غایت) حقوق اساسی به همین معناست. تا غرض حقوق اساسی فهم و درک نشود، نوشتن و حرف زدن در باب حقوق اساسی، مجاز نیست؛ حتی اگر چهل بار کتاب های حقوق اساسی را خوانده باشیم یا تدریس کرده باشیم. همه ما نیاز به «فارابی» داریم تا غرض حقوق اساسی را برای ما روشن کند وگرنه خواندن فصول و مباحث حقوق اساسی و سخن گفتن از آنها نیازی به کتاب «اغراض» ندارد.

من اما، در حسرت یافتن همان «دست فروشی» هستم که روزی و در بازاری کتاب اغراض به ابوعلی سینا عرضه کرد تا به رنج نفهمیدن اغراض آنچه بارها خوانده ام و نفهمیدم پایان دهد. و او چه دست فروشی است که رساله اغراض در بساط خود دارد! و آن بساط، چه بساطی است! استاد قاضی از جمله آن بزرگانی بود که آن دست فروش را ملاقات کرده بود و کتاب اغراض حقوق اساسی «فارابی» را در بساط او پیدا کرده بود و غرض حقوق اساسی را به خوبی در جان و روان خود یافته بود، و در جان و روانش چنان آگاهی از نقطه عزیمت و اغراض حقوق اساسی داشت که برای کمتر کسی حاصل شده است. و شاید از نگاهی دیگر، استاد قاضی همان فارابی ماست تا اغراض حقوق اساسی را بر ما آشکار کند و به رنج «چهل بار»! خواندن و نشناختن ما پایان دهد.

شاگردی آن استاد بزرگ برای من افتخاری است که آن را با چیزی عوض نمیکنم.

@dr_hadavand
بخشی از روایت احمد قریشی در مورد انحلال سیستم چندحزبی و تشکیل حزب رستاخیز

در یک جلسه‌ای ما را خواستند. یک هیئتی بود تشکیل شده بود بیشتر از همه دانشگاهی بودند. منوچهر گنجه‌ای بود، غلامرضا افخمی بود، امیر عالیمرد بود، ابوالفضل قاضی بود، من بودم. ما رفتیم در دانشگاه تهران در دانشکده حقوق آنجا و گفتند مسئله‌ای که مطرح است می‌خواهند ببینند که چرا در ایران هیچ نوع مشارکتی در امور سیاسی بین مردم وجود ندارد و چرا یک نوع گفت‌وشنود یا دیالوگی بین حکومت و مردم نیست و شماها که اهل فن هستید و به‌اصطلاح در علوم اجتماعی و حقوق و سیاست و این‌ها درس خوانده‌اید این مسائل را رسیدگی کنید و یک پیشنهاداتی به دولت بدهید... ما چندین جلسه داشتیم. مسئله‌ای که اغلب به آن اشاره می‌کردند این است که خود دولت مسائلش را با مردم در میان نمی‌گذارد که مردم باخبر بشوند. مسائل ایران چه داخلی چه خارجی چه اجتماعی چه اقتصادی چی هست؟ این مسائل چییست که مردم نمی‌دانند. مردم فکر می‌کنند یک پول نفتی می‌آید و این پول نفت هم نصفش حیف‌ومیل می‌شود و بقیه چیزی که باقی می‌ماند بین مردم تقسیم می‌کنیم و هیچ نوع فعالیت سیاسی تحت این شرایط وجود ندارد. دوتا حزب آن موقع وجود داشت. حزب ایران‌نوین و احزاب مردم که این هر دو حزب هم می‌گفتند که این دو حزب وابسته به دستگاه است و حزب اکثریت که حزب ایران نوین باشد و حزب اقلیت که حزب مردم باشد واقعاً روی هیچ اصلی باهم اختلاف ندارند... درواقع اصلاً یا باید سیستم حزبی ایران را دگرگون کرد اگر واقعاً دولت می‌خواهد یک آزادی بدهد. یک فضای سیاسی باید بدهد به این احزاب چون این مارکی که روی این دوتا حزب خورده که اینها وابسته به دولت و دستگاه هستند نقش یک حزب سیاسی کامل را نمی‌آورد.
انتخابات هم در پیش بود و معلوم بود حزب ایران‌ نوین با تشکیلات خیلی وسیعی که در سرتاسر مملکت داشت و این که خود رهبر حزب که رئیس دولت هم هست، یعنی هویدا، واضح بود او انتخابات را خواهد برد. نظر این بود که یک‌جوری بشود که یک انتخابات طبیعی‌تر باشد، آزادتر باشد. ما می‌گفتیم اگر بخواهید این کار را بکنید که باید این سیستم حزبی از بین برود به این صورتی که هست. این احزاب از بین برود دوتا حزب دیگر بیایند با چهره‌های تازه ... بحث‌های خیلی مفصل شد راجع به این موضوع. تا اینکه گفتیم آقا ممالکی که اصلاً در سطح اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ما هستند سیستم دوحزبی یا سه‌حزبی یا چندحزبی در هیچ‌کدام از این ممالک به جایی نرسیده است... این بود که بحث شد که چرا سیستم یک‌حزبی به وجود نمی‌آید در ایران مثل همان جور که در ممالک آفریقایی هست.
روی این موضوع خیلی بحث شد و تا جایی که به خاطر دارم گزارشی تهیه شد آنجا غلامرضا افخمی نوشت و پیشنهاداتی کردند راجع به اینکه در ایران اصلاً این سیستم دوحزبی، این دو حزب، از بین برود و یک حزب ملی فراگیر به وجود بیاید که در این حزب حق مخالفت و موافقت وجود داشته باشد و این گزارش را تهیه کردند. این تابستان بود. به نظرم سال 74 بود.
... تنها حرفی که ما شنیدیم بعد از مدت‌ها این بود که گفتند که این را به عرض رساندند، اعلی‌حضرت فرموده بودند که مگر این‌ها قانون اساسی را نخوانده‌اند؟ مگر کتاب مرا نخوانده‌اند که در کتابم گفتم که در ایران باید سیستم چندحزبی وجود داشته باشد و یک‌حزبی برخلاف قانون است... هیچ نظر دیگری از ما نخواستند و ما هم مشغول کار خودمان تدریس بودیم.
..‌.ما این گزارش را دادیم و تمام شد و گفتند موردپسند واقع نشده و ما دیگر با این کارها کار نداشتیم تا یک روز در اسفند دیدیم رادیو و این‌ها همه اعلام می‌کنند که در فلان ساعت همه رادیو گوش بدهید و برنامه مخصوص است و اعلی‌حضرت نطق می‌کنند و بعد که رادیو را باز کردیم دیدیم بله اعلی‌حضرت فرمودند که سیستم احزاب که در ایران هست همه را منحل کردم و یک حزب در ایران خواهد بود به اسم حزب رستاخیز.

مصاحبه احمد قریشی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول