Forwarded from پیام ما آنلاین
🔶واقعگرایی سخت و ملاحظاتی درباره رژیم رابطه انسان و زمین
✍️مسعود امیرزاده
🔷اگر رژیم رابطه انسان و سامانه زمین را ساختاری پیچیده، ظهوریافته و فرگشتی در نظر بگیریم، نخستین ضرورت در مواجهه با آن، پذیرش واقعیت آنگونه که هست، است؛ حتی زمانی که این واقعیت با خواستهها، امیدها یا روایتهای مطلوب ما سازگار نباشد.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/165188
@payamema
✍️مسعود امیرزاده
🔷اگر رژیم رابطه انسان و سامانه زمین را ساختاری پیچیده، ظهوریافته و فرگشتی در نظر بگیریم، نخستین ضرورت در مواجهه با آن، پذیرش واقعیت آنگونه که هست، است؛ حتی زمانی که این واقعیت با خواستهها، امیدها یا روایتهای مطلوب ما سازگار نباشد.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/165188
@payamema
❤1
Forwarded from دیدهبان زیستبوم ایران
محیط زیست و اعداد (۲)
مسعود امیرزاده
در قسمت پیشین اشاره شد که یکی از شاخههای فلسفه، فلسفهی ریاضی است. اما هر شاخهای از فلسفه ناگزیر است با یک مواجههی اساسی روبهرو شود: مواجهه با واقعیت. یعنی از انتزاع محض فاصله گیرد تا مبدل به امری اجتماعی و زمینی شود.
فلسفهی مضافِ جناب ریاضیات نیز از این معرکه مستثنا نیست. باید ببینیم این اعداد و فرمولهای رقصان و آمارهای طویل چه بر سر زمین و مردمانی درآوردهاند که بیگانهاند از جبر و ناآشنا با آمار سرگیجهآور دولت.
منابع و متفکران کلیدی در نقد اعداد و آمار
در ادبیات جهانی، این موضوع از چند دهه پیش جدی شده است، مهمترین آنها عبارتند از:
تئودور پورتر، اعتماد به اعداد: پیگیری عینیت در علم و زندگی عمومی (۱۹۹۵)
پورتر نشان میدهد که چرا جوامع مدرن به جای اعتماد به قضاوت متخصصان، به اعداد و آمار اعتماد میکنند. استدلال او این است: وقتی قدرت سیاسی ضعیف است یا مشروعیت زیر سؤال است، به اعداد پناه میبرد تا عینیت بسازد. یعنی اعداد نه به خاطر دقتشان، بلکه به خاطر بیطرفی ظاهریشان مهم میشوند.
آلن دروزیر، سیاست اعداد بزرگ: تاریخی از استدلال آماری (۱۹۹۸)
دروزیر، آماردان و جامعهشناس فرانسوی، نشان میدهد که خود مفهوم آمار از واژه دولت آمده است. یعنی آمار از بدو تولدش فرزند دولت بوده و برای اداره دولت ساخته شده، نه برای کشف حقیقت. او نشان میدهد که چگونه دولتها با ساختن دستهبندیهای آماری مثل بیکار، شاغل، فقیر، واقعیت اجتماعی را شکل میدهند، نه فقط توصیف میکنند.
مری پووی، تاریخ فکت مدرن (۱۹۹۸)
نشان میدهد که چگونه مفهوم واقعیت عددی خودش یک برساخت تاریخی است و همیشه اینطور نبوده که اعداد را حقیقت بدانیم.
کتی اونیل، سلاحهای ریاضی کشتار جمعی (۲۰۱۶)
این ریاضیدان هاروارد نشان میدهد که چگونه الگوریتمها و مدلهای ریاضی در بانکداری، آموزش، دادگاهها و استخدام، به جای حذف تبعیض، تبعیض را تشدید و پنهان میکنند.
چارلز سایف، اثباتنمایی: هنر تاریک اعداد دروغین (۲۰۱۰)
درباره اینکه چگونه سیاستمداران، شرکتها و رسانهها از اعداد برای فریب استفاده میکنند: اعداد بزرگ، درصدهای گمراهکننده، و نمودارهای دستکاریشده.
جیمز سی. اسکات، دولتها چگونه میبینند (۱۹۹۸)
دولتها فقط چیزی را میبینند که عدد دارد. بقیه واقعیت حذف میشود.
دانیل کانمن، تفکر، سریع و کند (۲۰۱۱)
و پل اسلوویک درباره بیحسی روانی.
هانس روزلینگ، فکتفولنس (۲۰۱۸)
درباره سوگیریهای شناختی نسبت به آمار جهانی.
میشل فوکو، دولتمندی
فوکو نشان میدهد که آمارگیری و سرشماری یکی از مهمترین فناوریهای قدرت در دوران مدرن است. قدرت مدرن از طریق دانستن جمعیت به معنای عددی اعمال میشود. آمار برابر است با تکنولوژی قدرت.
بدیهی است که در حد امکان از این منابع بهره خواهیم گرفت. اما البته به تجربیاتی هم خواهیم پرداخت که خودمان در این دهلیز تاریک آمار و اعداد زیستهایم. گویی هیچ انسانی و هیچ جامعهای از آمار و اعداد بینیاز نیست. بهگونهای که اگر انسان را بهجای «حیوان ناطق»، «حیوان عددساز و عددباز» بنامیم، راه دوری نرفتهایم.
ریاضیات بخشی از وجود اجتماعی ماست؛ ضرورتِ امر اجتماعی است، اما مانند هر امر نیک، بینصیب از آفات نمانده است.
این داستان تمام نشده است، تا بعد…
https://t.me/didehbaanzistboom
مسعود امیرزاده
در قسمت پیشین اشاره شد که یکی از شاخههای فلسفه، فلسفهی ریاضی است. اما هر شاخهای از فلسفه ناگزیر است با یک مواجههی اساسی روبهرو شود: مواجهه با واقعیت. یعنی از انتزاع محض فاصله گیرد تا مبدل به امری اجتماعی و زمینی شود.
فلسفهی مضافِ جناب ریاضیات نیز از این معرکه مستثنا نیست. باید ببینیم این اعداد و فرمولهای رقصان و آمارهای طویل چه بر سر زمین و مردمانی درآوردهاند که بیگانهاند از جبر و ناآشنا با آمار سرگیجهآور دولت.
منابع و متفکران کلیدی در نقد اعداد و آمار
در ادبیات جهانی، این موضوع از چند دهه پیش جدی شده است، مهمترین آنها عبارتند از:
تئودور پورتر، اعتماد به اعداد: پیگیری عینیت در علم و زندگی عمومی (۱۹۹۵)
پورتر نشان میدهد که چرا جوامع مدرن به جای اعتماد به قضاوت متخصصان، به اعداد و آمار اعتماد میکنند. استدلال او این است: وقتی قدرت سیاسی ضعیف است یا مشروعیت زیر سؤال است، به اعداد پناه میبرد تا عینیت بسازد. یعنی اعداد نه به خاطر دقتشان، بلکه به خاطر بیطرفی ظاهریشان مهم میشوند.
آلن دروزیر، سیاست اعداد بزرگ: تاریخی از استدلال آماری (۱۹۹۸)
دروزیر، آماردان و جامعهشناس فرانسوی، نشان میدهد که خود مفهوم آمار از واژه دولت آمده است. یعنی آمار از بدو تولدش فرزند دولت بوده و برای اداره دولت ساخته شده، نه برای کشف حقیقت. او نشان میدهد که چگونه دولتها با ساختن دستهبندیهای آماری مثل بیکار، شاغل، فقیر، واقعیت اجتماعی را شکل میدهند، نه فقط توصیف میکنند.
مری پووی، تاریخ فکت مدرن (۱۹۹۸)
نشان میدهد که چگونه مفهوم واقعیت عددی خودش یک برساخت تاریخی است و همیشه اینطور نبوده که اعداد را حقیقت بدانیم.
کتی اونیل، سلاحهای ریاضی کشتار جمعی (۲۰۱۶)
این ریاضیدان هاروارد نشان میدهد که چگونه الگوریتمها و مدلهای ریاضی در بانکداری، آموزش، دادگاهها و استخدام، به جای حذف تبعیض، تبعیض را تشدید و پنهان میکنند.
چارلز سایف، اثباتنمایی: هنر تاریک اعداد دروغین (۲۰۱۰)
درباره اینکه چگونه سیاستمداران، شرکتها و رسانهها از اعداد برای فریب استفاده میکنند: اعداد بزرگ، درصدهای گمراهکننده، و نمودارهای دستکاریشده.
جیمز سی. اسکات، دولتها چگونه میبینند (۱۹۹۸)
دولتها فقط چیزی را میبینند که عدد دارد. بقیه واقعیت حذف میشود.
دانیل کانمن، تفکر، سریع و کند (۲۰۱۱)
و پل اسلوویک درباره بیحسی روانی.
هانس روزلینگ، فکتفولنس (۲۰۱۸)
درباره سوگیریهای شناختی نسبت به آمار جهانی.
میشل فوکو، دولتمندی
فوکو نشان میدهد که آمارگیری و سرشماری یکی از مهمترین فناوریهای قدرت در دوران مدرن است. قدرت مدرن از طریق دانستن جمعیت به معنای عددی اعمال میشود. آمار برابر است با تکنولوژی قدرت.
بدیهی است که در حد امکان از این منابع بهره خواهیم گرفت. اما البته به تجربیاتی هم خواهیم پرداخت که خودمان در این دهلیز تاریک آمار و اعداد زیستهایم. گویی هیچ انسانی و هیچ جامعهای از آمار و اعداد بینیاز نیست. بهگونهای که اگر انسان را بهجای «حیوان ناطق»، «حیوان عددساز و عددباز» بنامیم، راه دوری نرفتهایم.
ریاضیات بخشی از وجود اجتماعی ماست؛ ضرورتِ امر اجتماعی است، اما مانند هر امر نیک، بینصیب از آفات نمانده است.
این داستان تمام نشده است، تا بعد…
https://t.me/didehbaanzistboom
Telegram
دیدهبان زیستبوم ایران
«دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از کنشگران، استادان، خبرنگاران و دوستداران محیطزیست ایران دعوت میکند تا ویرانگریهای زیستبومی را به کانال اطلاع دهند.
ارتباط با گروه مدیریت:
@masoudamirzadeh
گروه
https://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0
ارتباط با گروه مدیریت:
@masoudamirzadeh
گروه
https://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0
پیر-پل گراس
زیستشناس و حشرهشناس فرانسوی، در سال ۱۹۵۹ مفهوم «استیگمرژی» را برای توضیح نوعی از سازمانیافتگی جمعی در جوامع حشرات مطرح کرد؛ سازوکاری که در آن عاملها بدون ارتباط مستقیم و بدون وجود فرماندهی مرکزی، از طریق تغییراتی که در محیط ایجاد میکنند بر رفتار یکدیگر اثر میگذارند. در این فرایند، تغییر ایجادشده در محیط به نشانهای برای عاملهای بعدی تبدیل میشود و از تداوم همین تعامل غیرمستقیم، الگوها و ساختارهای جمعی پدید میآیند. استیگمرژی بعدها در بحثهای مربوط به خودسازمانیابی، هوش جمعی، سیستمهای چندعاملی و دانش پیچیدگی اهمیت فراوانی پیدا کرد.
گراس را نمیتوان از نظر گستره و تأثیرگذاری در ردیف چهرههایی مانند بولتزمان، لورنتس، کافمن یا هالند قرار داد و او نیز خود نظریهای جامع درباره پیچیدگی ارائه نکرد؛ با این حال، با توجه به اینکه در این پروژه کوشیدهایم ایده استیگمرژی را نیز بسط دهیم و ظرفیتهای آن را در فهم رفتارهای جمعی و سازمانیافتگی بررسی کنیم، لازم دیدیم گراس را نیز در کنار معمارانی که آثار گستردهتری در شکلگیری دانش پیچیدگی داشتهاند معرفی کنیم. جایگاه او در این مجموعه بیش از آنکه به گستره آثارش مربوط باشد، به اهمیت همان ایدهای مربوط است که مطرح کرد و هنوز ظرفیت زیادی برای توسعه و کاربرد در فهم سیستمهای پیچیده دارد.مقاله ای که تحت عنوان تحت عنوان تقویت ترجیحی در این کانال به اشتراک گذاشته است پایه های ان مربوط به کشفیات این حشره شناس فرانسوی است.
https://t.me/complexitythinking
زیستشناس و حشرهشناس فرانسوی، در سال ۱۹۵۹ مفهوم «استیگمرژی» را برای توضیح نوعی از سازمانیافتگی جمعی در جوامع حشرات مطرح کرد؛ سازوکاری که در آن عاملها بدون ارتباط مستقیم و بدون وجود فرماندهی مرکزی، از طریق تغییراتی که در محیط ایجاد میکنند بر رفتار یکدیگر اثر میگذارند. در این فرایند، تغییر ایجادشده در محیط به نشانهای برای عاملهای بعدی تبدیل میشود و از تداوم همین تعامل غیرمستقیم، الگوها و ساختارهای جمعی پدید میآیند. استیگمرژی بعدها در بحثهای مربوط به خودسازمانیابی، هوش جمعی، سیستمهای چندعاملی و دانش پیچیدگی اهمیت فراوانی پیدا کرد.
گراس را نمیتوان از نظر گستره و تأثیرگذاری در ردیف چهرههایی مانند بولتزمان، لورنتس، کافمن یا هالند قرار داد و او نیز خود نظریهای جامع درباره پیچیدگی ارائه نکرد؛ با این حال، با توجه به اینکه در این پروژه کوشیدهایم ایده استیگمرژی را نیز بسط دهیم و ظرفیتهای آن را در فهم رفتارهای جمعی و سازمانیافتگی بررسی کنیم، لازم دیدیم گراس را نیز در کنار معمارانی که آثار گستردهتری در شکلگیری دانش پیچیدگی داشتهاند معرفی کنیم. جایگاه او در این مجموعه بیش از آنکه به گستره آثارش مربوط باشد، به اهمیت همان ایدهای مربوط است که مطرح کرد و هنوز ظرفیت زیادی برای توسعه و کاربرد در فهم سیستمهای پیچیده دارد.مقاله ای که تحت عنوان تحت عنوان تقویت ترجیحی در این کانال به اشتراک گذاشته است پایه های ان مربوط به کشفیات این حشره شناس فرانسوی است.
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
Masoud Amirzadeh
Photo
تصاویری از حرکت مورچه ها ( واقعی و شبیه سازی) که نشانگر گرادیان مسیرهای حرکت تقویت شده است.
مهم این است که بعضا رفتارهای انسانی از همین منطق ساده تبعیت میکند.
مهم این است که بعضا رفتارهای انسانی از همین منطق ساده تبعیت میکند.
Forwarded from کنفرانس علوم اعصاب شناختی (CNC)
نخستین کنفرانس علوم اعصاب شناختی
پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) برگزار میکند:
📍 نخستین کنفرانس علوم اعصاب شناختی
📅 ۱۲ و ۱۳ دیماه ۱۴۰۵
📍 پژوهشگاه دانشهای بنیادی، فرمانیه، تهران
ثبتنام و ارسال مقالات از پایان مهرماه ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد.
به زودی اطلاعات تکمیلی، فراخوان مقالات و جزئیات ثبتنام اعلام میشود.
به تداوم راه علم 🧠
@CNC_IPM
پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) برگزار میکند:
📍 نخستین کنفرانس علوم اعصاب شناختی
📅 ۱۲ و ۱۳ دیماه ۱۴۰۵
📍 پژوهشگاه دانشهای بنیادی، فرمانیه، تهران
ثبتنام و ارسال مقالات از پایان مهرماه ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد.
به زودی اطلاعات تکمیلی، فراخوان مقالات و جزئیات ثبتنام اعلام میشود.
به تداوم راه علم 🧠
@CNC_IPM
ویلیام راس اشبی
روانپزشک و پژوهشگر بریتانیایی و از پیشگامان سایبرنتیک و نظریه سیستمها بود؛ اما اهمیت او برای دانش پیچیدگی بیش از هر چیز در پرسشی ریشه داشت که از دل مطالعه مغز و موجود زنده بیرون کشید: چگونه یک سیستم میتواند در محیطی متغیر، خود را در محدودهای پایدار نگه دارد و در برابر اختلالات سازگار شود؟ اشبی تلاش کرد این پرسش را از قلمرو توصیفهای زیستی و روانشناختی بیرون بکشد و به مسئلهای قابل مدلسازی تبدیل کند. او در این مسیر مفاهیمی مانند قانون «تنوع لازم»، خودسازماندهی و فوقپایداری را پرورش داد و از طریق آنها یکی از پایههای فکری سایبرنتیک را بنا کرد.
یکی از مهمترین ساختههای او «هومئوستات» بود؛ دستگاهی که اشبی در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ با استفاده از چهار واحد الکترومکانیکی ساخت. این دستگاه هنگامی که از محدوده پایدار خود خارج میشد، میتوانست با تغییر وضعیتهای داخلی خود در میان گزینههای مختلف جستوجو کند تا دوباره به وضعیت پایداری برسد. هومئوستات برای اشبی مدلی از سازگاری بود: سیستم پاسخ از پیش تعیینشدهای برای هر اختلال نداشت، بلکه با استفاده از بازخورد و جستوجو در فضای حالتهای ممکن، راهی برای بازگشت به محدوده پایدار پیدا میکرد.
اینجا یکی از نخستین صورتبندیهای مهم مسئلهای ظاهر میشود که بعدها در دانش پیچیدگی اهمیت فراوان پیدا کرد: چگونه نظم و ثبات میتواند از تعامل اجزای یک سیستم و واکنش آنها به محیط پدیدار شود، بیآنکه برای هر وضعیت، یک فرمان مرکزی وجود داشته باشد؟ اشبی برای توضیح این مسئله از مفهوم «فوقپایداری» استفاده کرد؛ سامانهای چندپایدار که میتوانست در برابر آشفتگی، وضعیت خود را تغییر دهد و در جستوجوی محدودهای قرار گیرد که در آن متغیرهای حیاتی دوباره در وضعیت قابل قبول قرار گیرند. در یادداشتهای خود نیز adaptation را با جستوجو، آزمون و مقایسه پیوند میداد.
اشبی همچنین با «قانون تنوع لازم» نشان داد که تنظیم یک سیستم در برابر تنوع و آشفتگی محیط، بدون داشتن ظرفیت پاسخگویی کافی امکانپذیر نیست. به بیان ساده، اگر محیط بتواند در شکلهای بسیار متنوعی بر یک سیستم اثر بگذارد، تنظیمکننده نیز باید از تنوع کافی برای مقابله با این وضعیت برخوردار باشد. این ایده بعدها به یکی از شناختهشدهترین اصول سایبرنتیک تبدیل شد و پیوند میان اطلاعات، کنترل، محیط و سازگاری را به شکلی دقیقتر صورتبندی کرد.
اما اهمیت اشبی برای تاریخ مفهوم خودسازماندهی در یک نکته ظریفتر قرار دارد. هنگامی که او از self-organization سخن میگفت، هنوز با معنایی که امروز در دانش پیچیدگی از «خودساماندهی» میشناسیم فاصله داشت. هومئوستات میتوانست بدون فرمان لحظهبهلحظه یک ناظر خارجی، درون معماری و قواعدی که از پیش برای آن فراهم شده بود، وضعیت مناسب خود را پیدا کند؛ اما خودِ معماری بنیادی و سازوکار جستوجوی آن را سیستم از هیچ به وجود نمیآورد. بنابراین خودسازماندهی اشبی را بهتر است یکی از مراحل تاریخی تحول این مفهوم بدانیم: حرکتی از خودتنظیمی و سازگاری به سوی پرسش عمیقتر درباره اینکه چگونه سازمان میتواند از درون تعاملات یک سیستم پدیدار شود.
اشبی را از این منظر میتوان یکی از حلقههای مهم میان زیستشناسی، سایبرنتیک و دانش پیچیدگی دانست.
https://t.me/complexitythinking
روانپزشک و پژوهشگر بریتانیایی و از پیشگامان سایبرنتیک و نظریه سیستمها بود؛ اما اهمیت او برای دانش پیچیدگی بیش از هر چیز در پرسشی ریشه داشت که از دل مطالعه مغز و موجود زنده بیرون کشید: چگونه یک سیستم میتواند در محیطی متغیر، خود را در محدودهای پایدار نگه دارد و در برابر اختلالات سازگار شود؟ اشبی تلاش کرد این پرسش را از قلمرو توصیفهای زیستی و روانشناختی بیرون بکشد و به مسئلهای قابل مدلسازی تبدیل کند. او در این مسیر مفاهیمی مانند قانون «تنوع لازم»، خودسازماندهی و فوقپایداری را پرورش داد و از طریق آنها یکی از پایههای فکری سایبرنتیک را بنا کرد.
یکی از مهمترین ساختههای او «هومئوستات» بود؛ دستگاهی که اشبی در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ با استفاده از چهار واحد الکترومکانیکی ساخت. این دستگاه هنگامی که از محدوده پایدار خود خارج میشد، میتوانست با تغییر وضعیتهای داخلی خود در میان گزینههای مختلف جستوجو کند تا دوباره به وضعیت پایداری برسد. هومئوستات برای اشبی مدلی از سازگاری بود: سیستم پاسخ از پیش تعیینشدهای برای هر اختلال نداشت، بلکه با استفاده از بازخورد و جستوجو در فضای حالتهای ممکن، راهی برای بازگشت به محدوده پایدار پیدا میکرد.
اینجا یکی از نخستین صورتبندیهای مهم مسئلهای ظاهر میشود که بعدها در دانش پیچیدگی اهمیت فراوان پیدا کرد: چگونه نظم و ثبات میتواند از تعامل اجزای یک سیستم و واکنش آنها به محیط پدیدار شود، بیآنکه برای هر وضعیت، یک فرمان مرکزی وجود داشته باشد؟ اشبی برای توضیح این مسئله از مفهوم «فوقپایداری» استفاده کرد؛ سامانهای چندپایدار که میتوانست در برابر آشفتگی، وضعیت خود را تغییر دهد و در جستوجوی محدودهای قرار گیرد که در آن متغیرهای حیاتی دوباره در وضعیت قابل قبول قرار گیرند. در یادداشتهای خود نیز adaptation را با جستوجو، آزمون و مقایسه پیوند میداد.
اشبی همچنین با «قانون تنوع لازم» نشان داد که تنظیم یک سیستم در برابر تنوع و آشفتگی محیط، بدون داشتن ظرفیت پاسخگویی کافی امکانپذیر نیست. به بیان ساده، اگر محیط بتواند در شکلهای بسیار متنوعی بر یک سیستم اثر بگذارد، تنظیمکننده نیز باید از تنوع کافی برای مقابله با این وضعیت برخوردار باشد. این ایده بعدها به یکی از شناختهشدهترین اصول سایبرنتیک تبدیل شد و پیوند میان اطلاعات، کنترل، محیط و سازگاری را به شکلی دقیقتر صورتبندی کرد.
اما اهمیت اشبی برای تاریخ مفهوم خودسازماندهی در یک نکته ظریفتر قرار دارد. هنگامی که او از self-organization سخن میگفت، هنوز با معنایی که امروز در دانش پیچیدگی از «خودساماندهی» میشناسیم فاصله داشت. هومئوستات میتوانست بدون فرمان لحظهبهلحظه یک ناظر خارجی، درون معماری و قواعدی که از پیش برای آن فراهم شده بود، وضعیت مناسب خود را پیدا کند؛ اما خودِ معماری بنیادی و سازوکار جستوجوی آن را سیستم از هیچ به وجود نمیآورد. بنابراین خودسازماندهی اشبی را بهتر است یکی از مراحل تاریخی تحول این مفهوم بدانیم: حرکتی از خودتنظیمی و سازگاری به سوی پرسش عمیقتر درباره اینکه چگونه سازمان میتواند از درون تعاملات یک سیستم پدیدار شود.
اشبی را از این منظر میتوان یکی از حلقههای مهم میان زیستشناسی، سایبرنتیک و دانش پیچیدگی دانست.
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
معرفی مقاله
خودسازماندهی (Self-Organization) چیست و وقتی از این مفهوم در دانش پیچیدگی (Complexity Science) سخن میگوییم، دقیقاً منظور چیست؟
در واقع خودسازماندهی مفهومی نیست که فقط در مباحث علمی با آن روبهرو شویم. حتی در زندگی روزمره نیز گاهی با پدیدههایی مواجه میشویم که بدون وجود یک طراح یا فرماندهی مرکزی، نوعی نظم و سازمان در آنها شکل میگیرد.
اما خودسازماندهی در علم، بهویژه در دانش پیچیدگی، مفهومی بسیار گستردهتر و در عین حال پیچیدهتر است و در حوزههای مختلف، معانی و کاربردهای متفاوتی پیدا کرده است.
در چند روز آینده مقالهای در کانال «دانش پیچیدگی» منتشر خواهد شد که در آن تلاش میکنم با زبانی ساده، نگاهی به مراتب و صورتهای مختلف خودسازماندهی داشته باشیم؛ از نخستین کاربردها و تحول تاریخی این مفهوم گرفته تا دیدگاههای دانشمندانی که هر یک از زاویهای متفاوت به آن پرداختهاند، و سرانجام جایگاه آن در فهم سیستمهای پیچیده (Complex Systems).
هدف این است که ببینیم وقتی از «خودسازماندهی» (Self-Organization) سخن میگوییم، دقیقاً درباره چه چیزی حرف میزنیم و این مفهوم چگونه از توصیف شکلگیری نظم در برخی سیستمهای ساده، به یکی از مفاهیم مهم در مطالعه سیستمهای پیچیده و زنده رسیده است.
این مقاله طی چند روز آینده آماده و در کانال منتشر میشود.
https://t.me/complexitythinking
خودسازماندهی (Self-Organization) چیست و وقتی از این مفهوم در دانش پیچیدگی (Complexity Science) سخن میگوییم، دقیقاً منظور چیست؟
در واقع خودسازماندهی مفهومی نیست که فقط در مباحث علمی با آن روبهرو شویم. حتی در زندگی روزمره نیز گاهی با پدیدههایی مواجه میشویم که بدون وجود یک طراح یا فرماندهی مرکزی، نوعی نظم و سازمان در آنها شکل میگیرد.
اما خودسازماندهی در علم، بهویژه در دانش پیچیدگی، مفهومی بسیار گستردهتر و در عین حال پیچیدهتر است و در حوزههای مختلف، معانی و کاربردهای متفاوتی پیدا کرده است.
در چند روز آینده مقالهای در کانال «دانش پیچیدگی» منتشر خواهد شد که در آن تلاش میکنم با زبانی ساده، نگاهی به مراتب و صورتهای مختلف خودسازماندهی داشته باشیم؛ از نخستین کاربردها و تحول تاریخی این مفهوم گرفته تا دیدگاههای دانشمندانی که هر یک از زاویهای متفاوت به آن پرداختهاند، و سرانجام جایگاه آن در فهم سیستمهای پیچیده (Complex Systems).
هدف این است که ببینیم وقتی از «خودسازماندهی» (Self-Organization) سخن میگوییم، دقیقاً درباره چه چیزی حرف میزنیم و این مفهوم چگونه از توصیف شکلگیری نظم در برخی سیستمهای ساده، به یکی از مفاهیم مهم در مطالعه سیستمهای پیچیده و زنده رسیده است.
این مقاله طی چند روز آینده آماده و در کانال منتشر میشود.
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
👍2❤1
دانش پیچیدگی pinned «معرفی مقاله خودسازماندهی (Self-Organization) چیست و وقتی از این مفهوم در دانش پیچیدگی (Complexity Science) سخن میگوییم، دقیقاً منظور چیست؟ در واقع خودسازماندهی مفهومی نیست که فقط در مباحث علمی با آن روبهرو شویم. حتی در زندگی روزمره نیز گاهی با پدیدههایی…»
هینتس فون فورستر
فیزیکدان اتریشیتبار و یکی از چهرههای مهم نسل دوم سایبرنتیک بود؛ دانشمندی که مرز میان فیزیک، زیستشناسی، علوم کامپیوتر، نظریه سیستمها و فلسفه را درنوردید. اهمیت او برای دانش پیچیدگی بیش از همه در گسترش مفهوم خودساماندهی و ایده مشهور «نظم از نویز» است؛ ایدهای که جایگاه تصادف و آشفتگی را در شکلگیری نظم دگرگون کرد.
فون فورستر در سال ۱۹۵۹ در سخنرانیای که بعدها در سال ۱۹۶۰ با عنوان «درباره سیستمهای خودسامانده و محیط آنها» منتشر شد، به مسئلهای پرداخت که برای فهم خودساماندهی بسیار بنیادی بود: آیا یک سیستم میتواند در تعامل با محیط، بدون آنکه نظم نهایی از بیرون به آن تحمیل شده باشد، به سازمانیافتگی برسد؟ پاسخ او این بود که برای فهم چنین سیستمی نباید آن را جدا از محیطش دید. سیستمهای خودسامانده از محیط انرژی، اطلاعات و آشفتگی دریافت میکنند و ساختار درونی آنها تعیین میکند که کدام بخش از این آشفتگیها میتواند به افزایش نظم منجر شود.
از همینجا مفهوم «نظم از نویز» شکل گرفت. در نگاه معمول، نویز چیزی بود که باید از سیستم حذف شود؛ عامل مزاحم و بینظمی که مانع عملکرد درست سیستم است. فون فورستر نگاه را معکوس کرد: نویز میتواند دامنهای از امکانهای تازه را در اختیار سیستم قرار دهد و سیستم، به واسطه ساختار و قواعد درونی خود، برخی از این تغییرات تصادفی را انتخاب و تقویت کند. بنابراین نظم الزاماً از یک الگوی از پیش تعیینشده به وجود نمیآید؛ گاهی از میان آشفتگی، برخی حالتها به دلیل ویژگیهای خود سیستم تثبیت میشوند.
این ایده برای دانش پیچیدگی اهمیت ویژهای پیدا کرد، زیرا رابطه میان تصادف، امکان و نظم را از نو تعریف کرد. در یک سیستم پیچیده، تصادف لزوماً فقط نیرویی برای برهمزدن نظم موجود نیست؛ میتواند سیستم را به وضعیتهایی برساند که بدون آن هرگز تجربه نمیکرد. اگر ساختار سیستم برخی از این وضعیتها را تقویت و برخی دیگر را تضعیف کند، آشفتگی اولیه میتواند به پیدایش یک الگوی پایدار منجر شود. از این منظر، نویز نه علت مستقیم نظم، بلکه بخشی از فضای جستوجویی است که در آن خودساماندهی امکان پیدا میکند.
فون فورستر علاوه بر این، یکی از پایهگذاران مهم «سایبرنتیک مرتبه دوم» بود. سایبرنتیک کلاسیک عمدتاً به مشاهده و کنترل سیستمها میپرداخت؛ اما در سایبرنتیک مرتبه دوم، خودِ مشاهدهگر نیز بخشی از مسئله میشود. پرسش دیگر فقط این نیست که «سیستم چگونه رفتار میکند؟» بلکه این است که «چه کسی سیستم را تعریف و مشاهده میکند و خودِ این مشاهده چگونه بر شناخت ما از سیستم اثر میگذارد؟» این تغییر نگاه، سایبرنتیک را از مطالعه صرفِ سیستمهای کنترلشونده به مطالعه سیستمهای مشاهدهگر، شناخت و ارتباط نیز گسترش داد.
فون فورستر در دانشگاه ایلینوی «آزمایشگاه رایانه زیستی» را ایجاد و آن را به یکی از مراکز مهم پژوهشهای میانرشتهای در سایبرنتیک و خودساماندهی تبدیل کرد. در سال ۱۹۶۰ نیز سمپوزیوم «اصول خودساماندهی» را سازمان داد؛ گردهماییای که پژوهشگران حوزههایی مانند زیستشناسی، هوش مصنوعی، شناخت، شبکهها و مهندسی را گرد هم آورد و نشان داد که خودساماندهی دیگر مسئلهای محدود به یک رشته علمی نیست. اشبی نیز در همین کنفرانس درباره نظریه عمومی سیستمهای خودسامانده سخنرانی کرد.
یک اتفاق جالب در زندگی علمی فون فورستر نیز به مقالهای مربوط میشود که در سال ۱۹۶۰ در مجله Science با عنوان «Doomsday» منتشر کرد. او و همکارانش با برونیابی یک الگوی رشد جمعیت، تاریخی را برای رسیدن جمعیت به یک مقدار ریاضی نامتناهی محاسبه کردند که در آن زمان به «۱۳ نوامبر ۲۰۲۶» میرسید. این نتیجه بعدها بارها بهصورت پیشبینی نابودی جهان نقل شد، در حالی که مقاله در واقع یک برونیابی ریاضی از یک مدل رشد بود، نه پیشبینی علمی وقوع چنین رویدادی. همین ماجرا نمونه جالبی از فاصله میان یک مدل ریاضی و تفسیر عمومی از نتایج آن است.
https://t.me/complexitythinking
فیزیکدان اتریشیتبار و یکی از چهرههای مهم نسل دوم سایبرنتیک بود؛ دانشمندی که مرز میان فیزیک، زیستشناسی، علوم کامپیوتر، نظریه سیستمها و فلسفه را درنوردید. اهمیت او برای دانش پیچیدگی بیش از همه در گسترش مفهوم خودساماندهی و ایده مشهور «نظم از نویز» است؛ ایدهای که جایگاه تصادف و آشفتگی را در شکلگیری نظم دگرگون کرد.
فون فورستر در سال ۱۹۵۹ در سخنرانیای که بعدها در سال ۱۹۶۰ با عنوان «درباره سیستمهای خودسامانده و محیط آنها» منتشر شد، به مسئلهای پرداخت که برای فهم خودساماندهی بسیار بنیادی بود: آیا یک سیستم میتواند در تعامل با محیط، بدون آنکه نظم نهایی از بیرون به آن تحمیل شده باشد، به سازمانیافتگی برسد؟ پاسخ او این بود که برای فهم چنین سیستمی نباید آن را جدا از محیطش دید. سیستمهای خودسامانده از محیط انرژی، اطلاعات و آشفتگی دریافت میکنند و ساختار درونی آنها تعیین میکند که کدام بخش از این آشفتگیها میتواند به افزایش نظم منجر شود.
از همینجا مفهوم «نظم از نویز» شکل گرفت. در نگاه معمول، نویز چیزی بود که باید از سیستم حذف شود؛ عامل مزاحم و بینظمی که مانع عملکرد درست سیستم است. فون فورستر نگاه را معکوس کرد: نویز میتواند دامنهای از امکانهای تازه را در اختیار سیستم قرار دهد و سیستم، به واسطه ساختار و قواعد درونی خود، برخی از این تغییرات تصادفی را انتخاب و تقویت کند. بنابراین نظم الزاماً از یک الگوی از پیش تعیینشده به وجود نمیآید؛ گاهی از میان آشفتگی، برخی حالتها به دلیل ویژگیهای خود سیستم تثبیت میشوند.
این ایده برای دانش پیچیدگی اهمیت ویژهای پیدا کرد، زیرا رابطه میان تصادف، امکان و نظم را از نو تعریف کرد. در یک سیستم پیچیده، تصادف لزوماً فقط نیرویی برای برهمزدن نظم موجود نیست؛ میتواند سیستم را به وضعیتهایی برساند که بدون آن هرگز تجربه نمیکرد. اگر ساختار سیستم برخی از این وضعیتها را تقویت و برخی دیگر را تضعیف کند، آشفتگی اولیه میتواند به پیدایش یک الگوی پایدار منجر شود. از این منظر، نویز نه علت مستقیم نظم، بلکه بخشی از فضای جستوجویی است که در آن خودساماندهی امکان پیدا میکند.
فون فورستر علاوه بر این، یکی از پایهگذاران مهم «سایبرنتیک مرتبه دوم» بود. سایبرنتیک کلاسیک عمدتاً به مشاهده و کنترل سیستمها میپرداخت؛ اما در سایبرنتیک مرتبه دوم، خودِ مشاهدهگر نیز بخشی از مسئله میشود. پرسش دیگر فقط این نیست که «سیستم چگونه رفتار میکند؟» بلکه این است که «چه کسی سیستم را تعریف و مشاهده میکند و خودِ این مشاهده چگونه بر شناخت ما از سیستم اثر میگذارد؟» این تغییر نگاه، سایبرنتیک را از مطالعه صرفِ سیستمهای کنترلشونده به مطالعه سیستمهای مشاهدهگر، شناخت و ارتباط نیز گسترش داد.
فون فورستر در دانشگاه ایلینوی «آزمایشگاه رایانه زیستی» را ایجاد و آن را به یکی از مراکز مهم پژوهشهای میانرشتهای در سایبرنتیک و خودساماندهی تبدیل کرد. در سال ۱۹۶۰ نیز سمپوزیوم «اصول خودساماندهی» را سازمان داد؛ گردهماییای که پژوهشگران حوزههایی مانند زیستشناسی، هوش مصنوعی، شناخت، شبکهها و مهندسی را گرد هم آورد و نشان داد که خودساماندهی دیگر مسئلهای محدود به یک رشته علمی نیست. اشبی نیز در همین کنفرانس درباره نظریه عمومی سیستمهای خودسامانده سخنرانی کرد.
یک اتفاق جالب در زندگی علمی فون فورستر نیز به مقالهای مربوط میشود که در سال ۱۹۶۰ در مجله Science با عنوان «Doomsday» منتشر کرد. او و همکارانش با برونیابی یک الگوی رشد جمعیت، تاریخی را برای رسیدن جمعیت به یک مقدار ریاضی نامتناهی محاسبه کردند که در آن زمان به «۱۳ نوامبر ۲۰۲۶» میرسید. این نتیجه بعدها بارها بهصورت پیشبینی نابودی جهان نقل شد، در حالی که مقاله در واقع یک برونیابی ریاضی از یک مدل رشد بود، نه پیشبینی علمی وقوع چنین رویدادی. همین ماجرا نمونه جالبی از فاصله میان یک مدل ریاضی و تفسیر عمومی از نتایج آن است.
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
❤2
محیط زیست و اعداد (۳)
داده پنهانی
مسعود امیرزاده
واژههایی مانند «شفافیت»، «حکمرانی در اتاق شیشهای»، «دسترسی آزاد به اطلاعات» و «برچیدن بساط پنهانکاری» آنقدر در گفتار رسمی تکرار شدهاند که گاه خود این مفاهیم فرسوده و بیاعتبار به نظر میرسند. تکرار بیعمل، واژهها را تهی میکند؛ تا جایی که شنیدنشان بیش از آنکه امید بیافریند، خشم یا تمسخر برمیانگیزد.
دیگر مسئله فقط پنهان کردن اطلاعات نیست؛ مسئله بر هم زدن تراز قدرت است.
یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در جهان مدرن، «انحصار داده» است. هر دستگاهی که داده را در اختیار دارد و دیگران از آن محروماند، تنها مالک اطلاعات نیست؛ مالک بخشی از قدرت تصمیمگیری و روایت واقعیت نیز هست.
در ایران با وضعیت پیچیدهتری روبهرو هستیم. گاه داده اساساً منتشر نمیشود؛ گاه ناقص منتشر میشود؛ گاه میان دستگاههای مختلف درباره یک موضوع چند عدد متفاوت وجود دارد؛ و گاه دادهها چنان مبهم، متناقض و پراکنده عرضه میشوند که عملاً هیچ امکان استفاده عمومی از آنها باقی نمیماند. ظاهراً اطلاعات وجود دارد، اما جامعه با انبوهی از دادههای غیرقابل اتکا و غیرقابل مقایسه مواجه است. این نیز نوعی پنهانکاری است؛ پنهانکاری در پوشش انتشار اطلاعات. در اینجا اطلاعات حکم زبانی ژارگون و غیر قابل استماع را پیدا میکند که ظاهرا در دسترس اما عملا مبدل به کدهای ناخوانا میشود.ز اسکات در کتاب «دولتها چگونه میبینند» از مفهومی سخن میگوید که شاید برای محیط زیست ایران بسیار آشنا باشد: خوانایی برای دولت. دولت فقط آن بخشی از جامعه و طبیعت را میبیند که به نقشه، کد، پرونده و عدد تبدیل شده باشد. اما همین خوانایی، اگر انحصاری باشد، جامعه را نابینا میکند. دولتی که همه دادهها را در اختیار دارد و جامعه از آنها محروم است، تنها ناظر میدان میشود و دیگران باید درباره واقعیتی بحث کنند که اجازه دیدنش را ندارند.
«تئودور پورتر» توضیح میدهد که اعداد در حکومتهای مدرن، ظاهری از بیطرفی و عینیت میآفرینند. اما هنگامی که دسترسی به داده انحصاری باشد، همین ظاهرِ عینیت میتواند به ابزاری برای حذف نقد تبدیل شود. کسی که به داده دسترسی ندارد، نه میتواند ادعایی را راستیآزمایی کند و نه میتواند روایت دیگری از واقعیت ارائه دهد.
در محیط زیست، پیامد این وضعیت بسیار سنگینتر است. آمار برداشت آب، وضعیت آبخوانها، فرونشست زمین، تخریب جنگل، آلودگی هوا، تغییر کاربری اراضی یا کیفیت منابع آب، صرفاً اطلاعات فنی نیستند؛ اینها دادههای مربوط به سرنوشت سرزمیناند. هر جا این دادهها پنهان یا مبهم شوند، امکان ارزیابی مستقل طرحهای انتقال آب، سدسازی، معدنکاری، توسعه شهری یا پروژههای عمرانی نیز از میان میرود.
پنهانسازی داده، قدرت نظارت را از جامعه سلب میکند. رسانه، دانشگاه، سازمانهای مردمنهاد، متخصصان و حتی ذینفعان محلی، بدون دسترسی به داده، وارد منازعهای نابرابر میشوند؛ یک طرف همه اطلاعات را در اختیار دارد و طرف دیگر باید درباره واقعیتی بحث کند که اجازه دیدنش را ندارد.
اما اگر دسترسی به داده به عنوان یک حق عمومی و شهروندی به رسمیت شناخته شود، سازوکاری متفاوت شکل میگیرد. جامعه خود به یک نظام پایش دائمی تبدیل میشود؛ نظامی متکثر، گسترده، کمهزینه و مستقل از ساختار اداری. هزاران چشم، هزاران پژوهشگر، روزنامهنگار، کنشگر و شهروند میتوانند همزمان یک تصمیم یا یک پروژه را بررسی کنند. چنین سازوکاری را نمیتوان به آسانی خرید، خاموش یا سرکوب کرد؛ زیرا متکی به یک نهاد واحد نیست، بلکه بر تکثر جامعه استوار است.
میشل فوکو آمار را یکی از فناوریهای قدرت میدانست؛ اما همان فناوری، اگر از انحصار خارج شود، میتواند به فناوری پاسخگویی نیز تبدیل شود. داده، وقتی عمومی باشد، فقط دولت را قادر به دیدن جامعه نمیکند؛ جامعه را نیز قادر میکند دولت را ببیند.
به همین دلیل، داده پنهانی صرفاً یک نقص اداری نیست؛ نوعی اختلال در حکمرانی است. جایی که داده پنهان میشود، نظارت عمومی تضعیف میشود؛ و جایی که نظارت تضعیف شود، فساد، ناکارآمدی و انحراف فرصت رشد پیدا میکنند. تاریکی، مناسبترین زیستگاه فساد است؛ و نخستین قربانی تاریکی، حقیقت اعداد است.
ادامه دارد…
https://t.me/complexitythinking
داده پنهانی
مسعود امیرزاده
واژههایی مانند «شفافیت»، «حکمرانی در اتاق شیشهای»، «دسترسی آزاد به اطلاعات» و «برچیدن بساط پنهانکاری» آنقدر در گفتار رسمی تکرار شدهاند که گاه خود این مفاهیم فرسوده و بیاعتبار به نظر میرسند. تکرار بیعمل، واژهها را تهی میکند؛ تا جایی که شنیدنشان بیش از آنکه امید بیافریند، خشم یا تمسخر برمیانگیزد.
دیگر مسئله فقط پنهان کردن اطلاعات نیست؛ مسئله بر هم زدن تراز قدرت است.
یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در جهان مدرن، «انحصار داده» است. هر دستگاهی که داده را در اختیار دارد و دیگران از آن محروماند، تنها مالک اطلاعات نیست؛ مالک بخشی از قدرت تصمیمگیری و روایت واقعیت نیز هست.
در ایران با وضعیت پیچیدهتری روبهرو هستیم. گاه داده اساساً منتشر نمیشود؛ گاه ناقص منتشر میشود؛ گاه میان دستگاههای مختلف درباره یک موضوع چند عدد متفاوت وجود دارد؛ و گاه دادهها چنان مبهم، متناقض و پراکنده عرضه میشوند که عملاً هیچ امکان استفاده عمومی از آنها باقی نمیماند. ظاهراً اطلاعات وجود دارد، اما جامعه با انبوهی از دادههای غیرقابل اتکا و غیرقابل مقایسه مواجه است. این نیز نوعی پنهانکاری است؛ پنهانکاری در پوشش انتشار اطلاعات. در اینجا اطلاعات حکم زبانی ژارگون و غیر قابل استماع را پیدا میکند که ظاهرا در دسترس اما عملا مبدل به کدهای ناخوانا میشود.ز اسکات در کتاب «دولتها چگونه میبینند» از مفهومی سخن میگوید که شاید برای محیط زیست ایران بسیار آشنا باشد: خوانایی برای دولت. دولت فقط آن بخشی از جامعه و طبیعت را میبیند که به نقشه، کد، پرونده و عدد تبدیل شده باشد. اما همین خوانایی، اگر انحصاری باشد، جامعه را نابینا میکند. دولتی که همه دادهها را در اختیار دارد و جامعه از آنها محروم است، تنها ناظر میدان میشود و دیگران باید درباره واقعیتی بحث کنند که اجازه دیدنش را ندارند.
«تئودور پورتر» توضیح میدهد که اعداد در حکومتهای مدرن، ظاهری از بیطرفی و عینیت میآفرینند. اما هنگامی که دسترسی به داده انحصاری باشد، همین ظاهرِ عینیت میتواند به ابزاری برای حذف نقد تبدیل شود. کسی که به داده دسترسی ندارد، نه میتواند ادعایی را راستیآزمایی کند و نه میتواند روایت دیگری از واقعیت ارائه دهد.
در محیط زیست، پیامد این وضعیت بسیار سنگینتر است. آمار برداشت آب، وضعیت آبخوانها، فرونشست زمین، تخریب جنگل، آلودگی هوا، تغییر کاربری اراضی یا کیفیت منابع آب، صرفاً اطلاعات فنی نیستند؛ اینها دادههای مربوط به سرنوشت سرزمیناند. هر جا این دادهها پنهان یا مبهم شوند، امکان ارزیابی مستقل طرحهای انتقال آب، سدسازی، معدنکاری، توسعه شهری یا پروژههای عمرانی نیز از میان میرود.
پنهانسازی داده، قدرت نظارت را از جامعه سلب میکند. رسانه، دانشگاه، سازمانهای مردمنهاد، متخصصان و حتی ذینفعان محلی، بدون دسترسی به داده، وارد منازعهای نابرابر میشوند؛ یک طرف همه اطلاعات را در اختیار دارد و طرف دیگر باید درباره واقعیتی بحث کند که اجازه دیدنش را ندارد.
اما اگر دسترسی به داده به عنوان یک حق عمومی و شهروندی به رسمیت شناخته شود، سازوکاری متفاوت شکل میگیرد. جامعه خود به یک نظام پایش دائمی تبدیل میشود؛ نظامی متکثر، گسترده، کمهزینه و مستقل از ساختار اداری. هزاران چشم، هزاران پژوهشگر، روزنامهنگار، کنشگر و شهروند میتوانند همزمان یک تصمیم یا یک پروژه را بررسی کنند. چنین سازوکاری را نمیتوان به آسانی خرید، خاموش یا سرکوب کرد؛ زیرا متکی به یک نهاد واحد نیست، بلکه بر تکثر جامعه استوار است.
میشل فوکو آمار را یکی از فناوریهای قدرت میدانست؛ اما همان فناوری، اگر از انحصار خارج شود، میتواند به فناوری پاسخگویی نیز تبدیل شود. داده، وقتی عمومی باشد، فقط دولت را قادر به دیدن جامعه نمیکند؛ جامعه را نیز قادر میکند دولت را ببیند.
به همین دلیل، داده پنهانی صرفاً یک نقص اداری نیست؛ نوعی اختلال در حکمرانی است. جایی که داده پنهان میشود، نظارت عمومی تضعیف میشود؛ و جایی که نظارت تضعیف شود، فساد، ناکارآمدی و انحراف فرصت رشد پیدا میکنند. تاریکی، مناسبترین زیستگاه فساد است؛ و نخستین قربانی تاریکی، حقیقت اعداد است.
ادامه دارد…
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
جهانی که کانوی ساخت، جهانی کوچک و مصنوعی بود، اما پرسشی که پیش روی علم گذاشت بسیار بزرگتر از آن بود: آیا بسیاری از پیچیدگیهایی که در طبیعت میبینیم نیز میتوانند از قواعدی ساده و محلی، از طریق تعامل تعداد زیادی جزء، پدید آمده باشند؟
کانوی با «بازی زندگی» پاسخ این پرسش را درباره جهان واقعی نداد؛ اما نشان داد که چنین چیزی از نظر منطقی و ریاضی کاملاً ممکن است. همین نمایش ساده، یکی از روشنترین تصویرها از ایدهای شد که بعدها در قلب دانش پیچیدگی قرار گرفت: از قواعد ساده، میتوان جهانی پیچیده ساخت.
https://t.me/complexitythinking
کانوی با «بازی زندگی» پاسخ این پرسش را درباره جهان واقعی نداد؛ اما نشان داد که چنین چیزی از نظر منطقی و ریاضی کاملاً ممکن است. همین نمایش ساده، یکی از روشنترین تصویرها از ایدهای شد که بعدها در قلب دانش پیچیدگی قرار گرفت: از قواعد ساده، میتوان جهانی پیچیده ساخت.
https://t.me/complexitythinking
Telegram
دانش پیچیدگی
در این کانال بیشتر با مباحث دانش پیچیدگی و تحلیل مسائل با این رویکرد آشنا میشویم
مسعود -امیرزاده
مسعود -امیرزاده
