رابرت می
فیزیکدان و بومشناس استرالیایی، از چهرههای مهم در شکلگیری بومشناسی نظری و مطالعه سامانههای غیرخطی بود. اهمیت کار او در علوم پیچیدگی، بیش از هر چیز به مطالعه «نگاشت لجستیک» بازمیگردد؛ معادلهای ساده که نشان داد چگونه میتوان از دل یک قانون بسیار ساده، رفتارهایی پیچیده و حتی آشوبناک پدیدار کرد.
نگاشت لجستیک در سادهترین شکل خود چنین نوشته میشود:
x_{n+1}=r x_n(1-x_n)
در این رابطه، x میتواند اندازه نسبی یک جمعیت و r نرخ رشد آن باشد. بخش x نشاندهنده میل جمعیت به رشد است، اما عبارت (1-x) همان محدودیتی است که محیط بر رشد جمعیت وارد میکند. هرچه جمعیت به ظرفیت محیط نزدیکتر شود، امکان رشد بیشتر کاهش مییابد. بنابراین همین یک رابطه ساده، دو فرایند را همزمان در خود دارد: گرایش به رشد و محدودیت رشد.
نکته شگفتانگیز اینجاست که تغییر مقدار r، یعنی شدت رشد، میتواند رفتار سامانه را بهتدریج دگرگون کند. در مقادیر پایین، جمعیت پس از مدتی به یک وضعیت پایدار نزدیک میشود؛ با افزایش r، سامانه وارد نوسانهای دورهای میشود؛ سپس دورهها دو برابر و پیچیدهتر میشوند و در نهایت، در محدودهای از پارامترها، رفتار آشوبناک ظاهر میشود.
بنابراین می نشان داد که برای پیدایش پیچیدگی، الزاماً به یک قانون پیچیده نیاز نداریم. کافی است یک قانون ساده، غیرخطی باشد و بارها بر خروجی خودش اعمال شود. تکرار یک رابطه ساده میتواند جهانی از رفتارهای پیچیده بسازد.
اهمیت دیگر کار می در همین رابطه میان رشد و محدودیت است. جمعیت نمیتواند تا بینهایت رشد کند؛ محیط با محدود کردن منابع، رشد را مهار میکند. اما همین محدودیت، وقتی با یک فرایند رشد غیرخطی ترکیب میشود، میتواند به جای آنکه صرفاً سامانه را آرام کند، سرچشمه نوسان و حتی آشوب شود.
از این منظر، نگاشت لجستیک یکی از نمونههای کلاسیک این ایده در دانش پیچیدگی است که محدودیت الزاماً پیچیدگی را از بین نمیبرد؛ گاهی خود محدودیت، در تعامل با رشد و بازخورد، میتواند منشأ پیچیدگی شود.
نگاشت لجستیک فقط یک معادله درباره رشد جمعیت نیست؛ یکی از نخستین آزمایشگاههای ریاضی برای دیدن زایش پیچیدگی است. جایی که میتوان در چند خط ریاضی، گذار از نظم به آشوب و ظهور رفتارهای پیچیده را مشاهده کرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
فیزیکدان و بومشناس استرالیایی، از چهرههای مهم در شکلگیری بومشناسی نظری و مطالعه سامانههای غیرخطی بود. اهمیت کار او در علوم پیچیدگی، بیش از هر چیز به مطالعه «نگاشت لجستیک» بازمیگردد؛ معادلهای ساده که نشان داد چگونه میتوان از دل یک قانون بسیار ساده، رفتارهایی پیچیده و حتی آشوبناک پدیدار کرد.
نگاشت لجستیک در سادهترین شکل خود چنین نوشته میشود:
x_{n+1}=r x_n(1-x_n)
در این رابطه، x میتواند اندازه نسبی یک جمعیت و r نرخ رشد آن باشد. بخش x نشاندهنده میل جمعیت به رشد است، اما عبارت (1-x) همان محدودیتی است که محیط بر رشد جمعیت وارد میکند. هرچه جمعیت به ظرفیت محیط نزدیکتر شود، امکان رشد بیشتر کاهش مییابد. بنابراین همین یک رابطه ساده، دو فرایند را همزمان در خود دارد: گرایش به رشد و محدودیت رشد.
نکته شگفتانگیز اینجاست که تغییر مقدار r، یعنی شدت رشد، میتواند رفتار سامانه را بهتدریج دگرگون کند. در مقادیر پایین، جمعیت پس از مدتی به یک وضعیت پایدار نزدیک میشود؛ با افزایش r، سامانه وارد نوسانهای دورهای میشود؛ سپس دورهها دو برابر و پیچیدهتر میشوند و در نهایت، در محدودهای از پارامترها، رفتار آشوبناک ظاهر میشود.
بنابراین می نشان داد که برای پیدایش پیچیدگی، الزاماً به یک قانون پیچیده نیاز نداریم. کافی است یک قانون ساده، غیرخطی باشد و بارها بر خروجی خودش اعمال شود. تکرار یک رابطه ساده میتواند جهانی از رفتارهای پیچیده بسازد.
اهمیت دیگر کار می در همین رابطه میان رشد و محدودیت است. جمعیت نمیتواند تا بینهایت رشد کند؛ محیط با محدود کردن منابع، رشد را مهار میکند. اما همین محدودیت، وقتی با یک فرایند رشد غیرخطی ترکیب میشود، میتواند به جای آنکه صرفاً سامانه را آرام کند، سرچشمه نوسان و حتی آشوب شود.
از این منظر، نگاشت لجستیک یکی از نمونههای کلاسیک این ایده در دانش پیچیدگی است که محدودیت الزاماً پیچیدگی را از بین نمیبرد؛ گاهی خود محدودیت، در تعامل با رشد و بازخورد، میتواند منشأ پیچیدگی شود.
نگاشت لجستیک فقط یک معادله درباره رشد جمعیت نیست؛ یکی از نخستین آزمایشگاههای ریاضی برای دیدن زایش پیچیدگی است. جایی که میتوان در چند خط ریاضی، گذار از نظم به آشوب و ظهور رفتارهای پیچیده را مشاهده کرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
❤1
میچل فایگنباوم
فیزیکدان نظری آمریکایی و از چهرههای مهم در شکلگیری نظریه آشوب است. اهمیت کار او در دهه ۱۹۷۰، در مطالعه رفتار سامانههای غیرخطی و بهویژه همان مسیری بود که رابرت می با نگاشت لجستیک آشکار کرده بود؛ مسیری که در آن یک سامانه میتواند از نظم به نوسان و سپس به آشوب گذار کند.
نکته جالب در داستان فایگنبام این است که کشف او با امکانات محاسباتی خارقالعادهای انجام نشد. او در بررسی نقاط دوشاخهشدن نگاشت لجستیک، با استفاده از یک ماشینحساب جیبی شروع به محاسبه و مقایسه فاصله میان این نقاط کرد. آنچه توجه او را جلب کرد این بود که این فاصلهها با نسبت منظمی کوچکتر میشوند. این نسبت به عددی حدود ۴٫۶۶۹۲ همگرا میشد؛ عددی که بعدها «ثابت فایگنبام» نام گرفت.
اما اهمیت کشف او فقط در خود این عدد نبود. فایگنبام دریافت که این نسبت فقط ویژگی نگاشت لجستیک نیست و در طیف گستردهای از سامانههای غیرخطی که از مسیر دوبرابر شدن دورهها به آشوب میرسند، ظاهر میشود. به این ویژگی «جهانشمولی فایگنبام» گفته میشود.
این کشف دریچه تازهای به دانش پیچیدگی گشود: سامانههایی که ممکن است از نظر ماهیت، معادلات و کاربرد کاملاً متفاوت باشند، میتوانند در مسیر گذار به آشوب از یک الگوی مشترک پیروی کنند. گویی در زیر تنوع گسترده پدیدهها، معماریهایی مشترک برای پیدایش پیچیدگی وجود دارد.
او در میان اعداد حاصل از یک محاسبه ساده، نظمی را دید که در نگاه نخست دیده نمیشد؛ و نشان داد که پشت ظاهر آشوبناک سامانههای مختلف، گاهی یک ساختار ریاضی مشترک پنهان است.
از این منظر، ثابت فایگنبام یک نمونه عددی از مفهوم «جهانشمولی» است؛ یعنی این امکان که برخی ویژگیهای بنیادی یک پدیده، فارغ از جزئیات سامانهای که آن پدیده در آن رخ میدهد، مشترک باقی بمانند. این نکته برای دانش پیچیدگی اهمیت زیادی دارد، زیرا به ما یادآوری میکند که برای یافتن ویژگیهای مشترک جهان، همیشه نباید به دنبال یکسان بودن خود سیستمها باشیم؛ گاهی آنچه جهانشمول است، نه ساختار اجزا، بلکه الگوی رفتار و دینامیک آنهاست.
البته ثابت فایگنبام یک «عدد جادویی طبیعت» نیست که در هر پدیده پیچیدهای ظاهر شود. جهانشمولی آن به کلاس مشخصی از سامانههای دینامیکی و بهویژه مسیر دوبرابر شدن دورهها به سوی آشوب مربوط است.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
فیزیکدان نظری آمریکایی و از چهرههای مهم در شکلگیری نظریه آشوب است. اهمیت کار او در دهه ۱۹۷۰، در مطالعه رفتار سامانههای غیرخطی و بهویژه همان مسیری بود که رابرت می با نگاشت لجستیک آشکار کرده بود؛ مسیری که در آن یک سامانه میتواند از نظم به نوسان و سپس به آشوب گذار کند.
نکته جالب در داستان فایگنبام این است که کشف او با امکانات محاسباتی خارقالعادهای انجام نشد. او در بررسی نقاط دوشاخهشدن نگاشت لجستیک، با استفاده از یک ماشینحساب جیبی شروع به محاسبه و مقایسه فاصله میان این نقاط کرد. آنچه توجه او را جلب کرد این بود که این فاصلهها با نسبت منظمی کوچکتر میشوند. این نسبت به عددی حدود ۴٫۶۶۹۲ همگرا میشد؛ عددی که بعدها «ثابت فایگنبام» نام گرفت.
اما اهمیت کشف او فقط در خود این عدد نبود. فایگنبام دریافت که این نسبت فقط ویژگی نگاشت لجستیک نیست و در طیف گستردهای از سامانههای غیرخطی که از مسیر دوبرابر شدن دورهها به آشوب میرسند، ظاهر میشود. به این ویژگی «جهانشمولی فایگنبام» گفته میشود.
این کشف دریچه تازهای به دانش پیچیدگی گشود: سامانههایی که ممکن است از نظر ماهیت، معادلات و کاربرد کاملاً متفاوت باشند، میتوانند در مسیر گذار به آشوب از یک الگوی مشترک پیروی کنند. گویی در زیر تنوع گسترده پدیدهها، معماریهایی مشترک برای پیدایش پیچیدگی وجود دارد.
او در میان اعداد حاصل از یک محاسبه ساده، نظمی را دید که در نگاه نخست دیده نمیشد؛ و نشان داد که پشت ظاهر آشوبناک سامانههای مختلف، گاهی یک ساختار ریاضی مشترک پنهان است.
از این منظر، ثابت فایگنبام یک نمونه عددی از مفهوم «جهانشمولی» است؛ یعنی این امکان که برخی ویژگیهای بنیادی یک پدیده، فارغ از جزئیات سامانهای که آن پدیده در آن رخ میدهد، مشترک باقی بمانند. این نکته برای دانش پیچیدگی اهمیت زیادی دارد، زیرا به ما یادآوری میکند که برای یافتن ویژگیهای مشترک جهان، همیشه نباید به دنبال یکسان بودن خود سیستمها باشیم؛ گاهی آنچه جهانشمول است، نه ساختار اجزا، بلکه الگوی رفتار و دینامیک آنهاست.
البته ثابت فایگنبام یک «عدد جادویی طبیعت» نیست که در هر پدیده پیچیدهای ظاهر شود. جهانشمولی آن به کلاس مشخصی از سامانههای دینامیکی و بهویژه مسیر دوبرابر شدن دورهها به سوی آشوب مربوط است.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
«گذر از استعارههای زیستی به پیچیدگی اجتماعی»
این مقاله به بررسی مفهوم «اتوپویز» (خودپیدایی) در نظریه سیستمها و تمایز میان سیستمهای طراحیشده و سیستمهای خودپیدا میپردازد و نشان میدهد چگونه مفاهیم زیستی میتوانند در تحلیل سیستمهای اجتماعی و پیچیده به کار گرفته شوند، اما در عین حال، در صورت تبدیل شدن استعاره به واقعیت، به محدودیتهای شناختی منجر شوند.
مقاله همچنین به ویژگیهای سیستمهای اتوپویتیک، از جمله برایش شبکهای، پایداری فرآیندی، تکامل و عاملیت درونزا، و نیز کاربرد این مفاهیم در هوش مصنوعی، مهندسی سیستمها، هویت و اخلاق میپردازد. در ادامه، با بررسی ساختارهای سلسلهمراتبی و جنبشهای اجتماعی، ضرورت گذار از ارگانیکیسم سنتی به سوی رویکردهای جدیدتر در مطالعه پیچیدگی اجتماعی، از جمله جامعهشناسی محاسباتی و تحلیل تعاملات نمادین، مطرح میشود.
این مقاله برای پژوهشگران و علاقهمندان به نظریه سیستمها، علم پیچیدگی، علوم اجتماعی و مطالعات میانرشتهای نوشته شده است؛ بهویژه برای کسانی که به دنبال فهم چگونگی انتقال مفاهیم زیستی به حوزههای اجتماعی و محدودیتهای این انتقال هستند
متن کامل چند روز آینده در کانال «دانش پیچیدگی» بارگذاری خواهد شد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
این مقاله به بررسی مفهوم «اتوپویز» (خودپیدایی) در نظریه سیستمها و تمایز میان سیستمهای طراحیشده و سیستمهای خودپیدا میپردازد و نشان میدهد چگونه مفاهیم زیستی میتوانند در تحلیل سیستمهای اجتماعی و پیچیده به کار گرفته شوند، اما در عین حال، در صورت تبدیل شدن استعاره به واقعیت، به محدودیتهای شناختی منجر شوند.
مقاله همچنین به ویژگیهای سیستمهای اتوپویتیک، از جمله برایش شبکهای، پایداری فرآیندی، تکامل و عاملیت درونزا، و نیز کاربرد این مفاهیم در هوش مصنوعی، مهندسی سیستمها، هویت و اخلاق میپردازد. در ادامه، با بررسی ساختارهای سلسلهمراتبی و جنبشهای اجتماعی، ضرورت گذار از ارگانیکیسم سنتی به سوی رویکردهای جدیدتر در مطالعه پیچیدگی اجتماعی، از جمله جامعهشناسی محاسباتی و تحلیل تعاملات نمادین، مطرح میشود.
این مقاله برای پژوهشگران و علاقهمندان به نظریه سیستمها، علم پیچیدگی، علوم اجتماعی و مطالعات میانرشتهای نوشته شده است؛ بهویژه برای کسانی که به دنبال فهم چگونگی انتقال مفاهیم زیستی به حوزههای اجتماعی و محدودیتهای این انتقال هستند
متن کامل چند روز آینده در کانال «دانش پیچیدگی» بارگذاری خواهد شد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
لودویگ فون برتالنفی
زیستشناس و اندیشمند اتریشی،با نگاه کلنگر یا هولیستی خود، مفهوم «سیستم» را بار دیگر به یکی از مفاهیم بنیادی علم تبدیل کرد. البته واژه سیستم پیش از او نیز در علوم به کار رفته بود، اما برتالنفی آن را از یک واژه عمومی به یک چارچوب نظری برای فهم جهان ارتقا داد.
از نگاه برتالنفی، یک سیستم صرفاً مجموعهای از اجزایی نیست که کنار هم قرار گرفتهاند. سیستم زمانی معنا پیدا میکند که میان اجزا روابط، کارکردها و وابستگیهایی برقرار باشد که از آنها یک کل سازمانیافته پدید آید. بنابراین آنچه یک سیستم را میسازد، تنها اجزا نیستند؛ بلکه شبکه روابط میان اجزا و کارکردی است که این روابط ایجاد میکنند.
یکی از مهمترین ایدههای برتالنفی، مفهوم «سیستم باز» بود. او نشان داد که موجودات زنده و بسیاری از پدیدههای طبیعی، سیستمهایی بسته و منزوی نیستند؛ همواره یک پای آنها در محیط است. آنها به طور مداوم با محیط خود ماده، انرژی و تا حدی اطلاعات مبادله میکنند و همین تبادل، شرط بقا، پایداری و سازمانیافتگی آنهاست. از این منظر، سازمانیافتگی امری منفک از ارتباط با محیط نیست، بلکه محصول همین ارتباط و تبادل مداوم است.
برتالنفی تلاش کرد مفهوم سیستم را از قلمرو زیستشناسی فراتر ببرد و آن را به زبان مشترکی برای مطالعه پدیدههای طبیعی، اجتماعی و انسانی تبدیل کند. او معتقد بود بسیاری از پدیدهها، با وجود تفاوت در ماهیت، از اصول مشترکی در سازمانیافتگی و روابط درونی پیروی میکنند.
البته برتالنفی را نباید بنیانگذار «سامانههای پیچیده سازگار» یا همان CAS )دانست. حوزه کار او «نظریه عمومی سیستمها» یا General System Theory (GST) بود؛ نظریهای که بنیان نگاه سیستمی را فراهم کرد و بعدها زمینهساز شکلگیری بسیاری از مفاهیم دانش پیچیدگی شد.
نکته مهم دیگر این است که از نگاه برتالنفی، هر مجموعهای یک سیستم نیست. سیستم زمانی شکل میگیرد که میان اجزا رابطهای سازمانیافته وجود داشته باشد و این روابط نیز در تعامل پیوسته با محیط معنا پیدا کنند. شاید مهمترین میراث او همین تغییر زاویه دید باشد: برای فهم جهان، باید روابط را به همان اندازه اجزا جدی گرفت و هیچ سیستمی را جدا از محیطش فهم نکرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
زیستشناس و اندیشمند اتریشی،با نگاه کلنگر یا هولیستی خود، مفهوم «سیستم» را بار دیگر به یکی از مفاهیم بنیادی علم تبدیل کرد. البته واژه سیستم پیش از او نیز در علوم به کار رفته بود، اما برتالنفی آن را از یک واژه عمومی به یک چارچوب نظری برای فهم جهان ارتقا داد.
از نگاه برتالنفی، یک سیستم صرفاً مجموعهای از اجزایی نیست که کنار هم قرار گرفتهاند. سیستم زمانی معنا پیدا میکند که میان اجزا روابط، کارکردها و وابستگیهایی برقرار باشد که از آنها یک کل سازمانیافته پدید آید. بنابراین آنچه یک سیستم را میسازد، تنها اجزا نیستند؛ بلکه شبکه روابط میان اجزا و کارکردی است که این روابط ایجاد میکنند.
یکی از مهمترین ایدههای برتالنفی، مفهوم «سیستم باز» بود. او نشان داد که موجودات زنده و بسیاری از پدیدههای طبیعی، سیستمهایی بسته و منزوی نیستند؛ همواره یک پای آنها در محیط است. آنها به طور مداوم با محیط خود ماده، انرژی و تا حدی اطلاعات مبادله میکنند و همین تبادل، شرط بقا، پایداری و سازمانیافتگی آنهاست. از این منظر، سازمانیافتگی امری منفک از ارتباط با محیط نیست، بلکه محصول همین ارتباط و تبادل مداوم است.
برتالنفی تلاش کرد مفهوم سیستم را از قلمرو زیستشناسی فراتر ببرد و آن را به زبان مشترکی برای مطالعه پدیدههای طبیعی، اجتماعی و انسانی تبدیل کند. او معتقد بود بسیاری از پدیدهها، با وجود تفاوت در ماهیت، از اصول مشترکی در سازمانیافتگی و روابط درونی پیروی میکنند.
البته برتالنفی را نباید بنیانگذار «سامانههای پیچیده سازگار» یا همان CAS )دانست. حوزه کار او «نظریه عمومی سیستمها» یا General System Theory (GST) بود؛ نظریهای که بنیان نگاه سیستمی را فراهم کرد و بعدها زمینهساز شکلگیری بسیاری از مفاهیم دانش پیچیدگی شد.
نکته مهم دیگر این است که از نگاه برتالنفی، هر مجموعهای یک سیستم نیست. سیستم زمانی شکل میگیرد که میان اجزا رابطهای سازمانیافته وجود داشته باشد و این روابط نیز در تعامل پیوسته با محیط معنا پیدا کنند. شاید مهمترین میراث او همین تغییر زاویه دید باشد: برای فهم جهان، باید روابط را به همان اندازه اجزا جدی گرفت و هیچ سیستمی را جدا از محیطش فهم نکرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
❤1👍1
نوربرت وینر
ریاضیدان و اندیشمند آمریکایی و استاد MIT، بنیانگذار علم سایبرنتیک و یکی از چهرههایی بود که مفهوم «بازخورد» را به یکی از بنیادیترین مفاهیم علم تبدیل کرد. برتالنفی جهان را از دریچه «سیستم» نگاه کرد و وینر به دنبال آن رفت که سیستمها چگونه از طریق ارتباط، کنترل و بازخورد رفتار خود را تنظیم میکنند.
داستان سایبرنتیک از میدان جنگ آغاز شد، نه از آزمایشگاه زیستشناسی. وینر از دل این مسئله نظامی به ایده «بازخورد» رسید و آن را به بنیان علم سایبرنتیک تبدیل کرد.
وینر سایبرنتیک را «علم کنترل و ارتباط در حیوان و ماشین» نامید. موضوع اصلی این علم، مطالعه سازوکارهایی است که به یک سیستم امکان میدهند اطلاعات را دریافت کند، به آن پاسخ دهد، رفتار خود را اصلاح کند و در برابر تغییرات محیط واکنش نشان دهد. از ترموستات و سیستم عصبی گرفته تا سامانههای هدایت، همه با زبان سایبرنتیک قابل توصیفاند.
اهمیت سایبرنتیک در این بود که نگاه خطی علت و معلولی را به چالش کشید و مفهوم حلقههای بازخورد را وارد علم کرد. در یک سیستم سایبرنتیکی، خروجی میتواند دوباره به ورودی بازگردد و مسیر آینده سیستم را تغییر دهد. به همین دلیل، رفتار یک سیستم تنها نتیجه ورودیهای آن نیست؛ بلکه نتیجه بازگشت پیامدهای رفتار خودِ سیستم به درون آن است. خروجی سیستم میتواند دوباره به ورودی تبدیل شود و مسیر آینده آن را تغییر دهد.
گاه برخی سایبرنتیک را با دانش پیچیدگی یکسان میگیرند که قسمی سوء تفاهم است .
در واقع سایبرنتیک یکی از پایههای شکلگیری علوم پیچیدگی و وینر یکی از معماران این دانش است، اما همه دانش پیچیدگی، سایبرنتیک نیست.
چرا که دانش پیچیدگی دامنهای بسیار گستردهتر دارد و مفاهیمی مانند ظهور، خودسازمانیابی، سازگاری، شبکهها، آشوب، تکامل و اطلاعات را نیز در بر میگیرد.
به بیان دیگر، سایبرنتیک توضیح میدهد یک سیستم چگونه خود را تنظیم میکند؛ اما دانش پیچیدگی میپرسد چگونه از دل تعامل اجزا، ساختارها و رفتارهای نوظهور پدید میآیند و چگونه یک سیستم در گذر زمان پیچیدهتر و سازگارتر میشود.
وینر و شانون هر دو در سال ۱۹۴۸ کتابهای مهم خود را منتشر کردند.
شانون: اطلاعات را اندازهگیری کرد.
وینر: نشان داد اطلاعات چگونه در حلقههای بازخورد، کنترل و تنظیم رفتار سیستم نقش ایفا میکند، هر چندفهم پیچیدگی، تنها با بازخورد به پایان نمیرسد، بلکه از همین نقطه آغاز میشود کماینکه اطلاعات در پیچیدگی هم متوقف در شانون نماند.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
ریاضیدان و اندیشمند آمریکایی و استاد MIT، بنیانگذار علم سایبرنتیک و یکی از چهرههایی بود که مفهوم «بازخورد» را به یکی از بنیادیترین مفاهیم علم تبدیل کرد. برتالنفی جهان را از دریچه «سیستم» نگاه کرد و وینر به دنبال آن رفت که سیستمها چگونه از طریق ارتباط، کنترل و بازخورد رفتار خود را تنظیم میکنند.
داستان سایبرنتیک از میدان جنگ آغاز شد، نه از آزمایشگاه زیستشناسی. وینر از دل این مسئله نظامی به ایده «بازخورد» رسید و آن را به بنیان علم سایبرنتیک تبدیل کرد.
وینر سایبرنتیک را «علم کنترل و ارتباط در حیوان و ماشین» نامید. موضوع اصلی این علم، مطالعه سازوکارهایی است که به یک سیستم امکان میدهند اطلاعات را دریافت کند، به آن پاسخ دهد، رفتار خود را اصلاح کند و در برابر تغییرات محیط واکنش نشان دهد. از ترموستات و سیستم عصبی گرفته تا سامانههای هدایت، همه با زبان سایبرنتیک قابل توصیفاند.
اهمیت سایبرنتیک در این بود که نگاه خطی علت و معلولی را به چالش کشید و مفهوم حلقههای بازخورد را وارد علم کرد. در یک سیستم سایبرنتیکی، خروجی میتواند دوباره به ورودی بازگردد و مسیر آینده سیستم را تغییر دهد. به همین دلیل، رفتار یک سیستم تنها نتیجه ورودیهای آن نیست؛ بلکه نتیجه بازگشت پیامدهای رفتار خودِ سیستم به درون آن است. خروجی سیستم میتواند دوباره به ورودی تبدیل شود و مسیر آینده آن را تغییر دهد.
گاه برخی سایبرنتیک را با دانش پیچیدگی یکسان میگیرند که قسمی سوء تفاهم است .
در واقع سایبرنتیک یکی از پایههای شکلگیری علوم پیچیدگی و وینر یکی از معماران این دانش است، اما همه دانش پیچیدگی، سایبرنتیک نیست.
چرا که دانش پیچیدگی دامنهای بسیار گستردهتر دارد و مفاهیمی مانند ظهور، خودسازمانیابی، سازگاری، شبکهها، آشوب، تکامل و اطلاعات را نیز در بر میگیرد.
به بیان دیگر، سایبرنتیک توضیح میدهد یک سیستم چگونه خود را تنظیم میکند؛ اما دانش پیچیدگی میپرسد چگونه از دل تعامل اجزا، ساختارها و رفتارهای نوظهور پدید میآیند و چگونه یک سیستم در گذر زمان پیچیدهتر و سازگارتر میشود.
وینر و شانون هر دو در سال ۱۹۴۸ کتابهای مهم خود را منتشر کردند.
شانون: اطلاعات را اندازهگیری کرد.
وینر: نشان داد اطلاعات چگونه در حلقههای بازخورد، کنترل و تنظیم رفتار سیستم نقش ایفا میکند، هر چندفهم پیچیدگی، تنها با بازخورد به پایان نمیرسد، بلکه از همین نقطه آغاز میشود کماینکه اطلاعات در پیچیدگی هم متوقف در شانون نماند.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
Masoud Amirzadeh
اتوپویز.pdf
«گذر از استعارههای زیستی به پیچیدگی اجتماعی»
این مقاله به بررسی مفهوم «اتوپویز» (خودپیدایی) در نظریه سیستمها و تمایز میان سیستمهای طراحیشده و سیستمهای خودپیدا میپردازد و نشان میدهد چگونه مفاهیم زیستی میتوانند در تحلیل سیستمهای اجتماعی و پیچیده به کار گرفته شوند، اما در عین حال، در صورت تبدیل شدن استعاره به واقعیت، به محدودیتهای شناختی منجر شوند.
مقاله همچنین به ویژگیهای سیستمهای اتوپویتیک، از جمله برایش شبکهای، پایداری فرآیندی، تکامل و عاملیت درونزا، و نیز کاربرد این مفاهیم در هوش مصنوعی، مهندسی سیستمها، هویت و اخلاق میپردازد. در ادامه، با بررسی ساختارهای سلسلهمراتبی و جنبشهای اجتماعی، ضرورت گذار از ارگانیکیسم سنتی به سوی رویکردهای جدیدتر در مطالعه پیچیدگی اجتماعی، از جمله جامعهشناسی محاسباتی و تحلیل تعاملات نمادین، مطرح میشود.
این مقاله برای پژوهشگران و علاقهمندان به نظریه سیستمها، علم پیچیدگی، علوم اجتماعی و مطالعات میانرشتهای نوشته شده است؛ بهویژه برای کسانی که به دنبال فهم چگونگی انتقال مفاهیم زیستی به حوزههای اجتماعی و محدودیتهای این انتقال هستند
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
این مقاله به بررسی مفهوم «اتوپویز» (خودپیدایی) در نظریه سیستمها و تمایز میان سیستمهای طراحیشده و سیستمهای خودپیدا میپردازد و نشان میدهد چگونه مفاهیم زیستی میتوانند در تحلیل سیستمهای اجتماعی و پیچیده به کار گرفته شوند، اما در عین حال، در صورت تبدیل شدن استعاره به واقعیت، به محدودیتهای شناختی منجر شوند.
مقاله همچنین به ویژگیهای سیستمهای اتوپویتیک، از جمله برایش شبکهای، پایداری فرآیندی، تکامل و عاملیت درونزا، و نیز کاربرد این مفاهیم در هوش مصنوعی، مهندسی سیستمها، هویت و اخلاق میپردازد. در ادامه، با بررسی ساختارهای سلسلهمراتبی و جنبشهای اجتماعی، ضرورت گذار از ارگانیکیسم سنتی به سوی رویکردهای جدیدتر در مطالعه پیچیدگی اجتماعی، از جمله جامعهشناسی محاسباتی و تحلیل تعاملات نمادین، مطرح میشود.
این مقاله برای پژوهشگران و علاقهمندان به نظریه سیستمها، علم پیچیدگی، علوم اجتماعی و مطالعات میانرشتهای نوشته شده است؛ بهویژه برای کسانی که به دنبال فهم چگونگی انتقال مفاهیم زیستی به حوزههای اجتماعی و محدودیتهای این انتقال هستند
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
Masoud Amirzadeh
نشست سه شنبه ۱۰ شهریور.pdf
در نشست روز سه شنبه دهم شهریور بررسی چرایی
موضوع استمرار سد سازی و انتقال آب علی رغم ناکامی ها و توابع گسترده تخریبی بر سرزمین و عدم توفیق در نظام حکمرانی را با رویکرد پیچیدگی ارائه داده شد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
موضوع استمرار سد سازی و انتقال آب علی رغم ناکامی ها و توابع گسترده تخریبی بر سرزمین و عدم توفیق در نظام حکمرانی را با رویکرد پیچیدگی ارائه داده شد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
چارلز داروین
طبیعتشناس و زیستشناس انگلیسی، یکی از اثرگذارترین اندیشمندان تاریخ علم است. اهمیت داروین تنها در ارائه نظریه تکامل زیستی نیست؛ او مفهومی را وارد علم کرد که بعدها به یکی از بنیادیترین ستونهای دانش پیچیدگی تبدیل شد: فرگشت.
داروین نامی از دانش پیچیدگی نبرد و اصولا چنین حوزه بین رشته ای هنوز به دنیا نیامده بود اما در عین حال با نظریه فرگشت یکی از مهم کلیدهای فهم سیستمهای پیچیده را به ما اهدا کرد.
به وجهی که اگر از بسیاری اندیشمندان تاریخ فلسفه علم بپرسید تاثیرگذارترین نظریه علمی بشری کدام است بی تردید نظریه فرگشت را برخواهند گزید.
داروین نشان داد که نظم و سازگاری موجودات زنده حاصل یک طراحی از پیش تعیینشده نیست، بلکه محصول فرایندی تدریجی از تغییر، تنوع، انتخاب و انباشت تغییرات در طول زمان است. از نگاه او، حیات یک وضعیت ثابت نیست؛ یک فرایند تاریخی و پویاست که پیوسته دگرگون میشود.
اهمیت دیگر داروین برای دانش پیچیدگی در همین تغییر نگاه است. فرگشت فقط ویژگی موجودات زنده نیست؛ بعدها روشن شد که بسیاری از سامانههای پیچیده، از اکوسیستمها و فرهنگ گرفته تا اقتصاد، فناوری و شبکههای اجتماعی، نیز مسیرهای فرگشتی را طی میکنند. آنها تغییر میکنند، سازگار میشوند، برخی ویژگیها را حفظ میکنند و برخی را از دست میدهند.
البته یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره داروین، فروکاستن فرگشت به «بقای اصلح» است. این تعبیر، که بعدها بیش از خود داروین شهرت یافت، گاه چنین فهمیده شد که طبیعت همواره قویترین یا برترین را حفظ میکند. در حالی که در اندیشه داروین، آنچه اهمیت دارد سازگاری با محیط است، نه برتری مطلق. فرگشت بیش از آنکه رقابتی برای قویتر شدن باشد، فرایندی برای سازگارتر شدن است.
مهمترین میراث داروین برای دانش پیچیدگی این است که جهان را نه مجموعهای از ساختارهای ثابت، بلکه شبکهای از فرایندهای در حال تغییر دید. در این نگاه، پیچیدگی چیزی نیست که یکباره ساخته شود؛ پیچیدگی تاریخ دارد و در مسیر فرگشت شکل میگیرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
طبیعتشناس و زیستشناس انگلیسی، یکی از اثرگذارترین اندیشمندان تاریخ علم است. اهمیت داروین تنها در ارائه نظریه تکامل زیستی نیست؛ او مفهومی را وارد علم کرد که بعدها به یکی از بنیادیترین ستونهای دانش پیچیدگی تبدیل شد: فرگشت.
داروین نامی از دانش پیچیدگی نبرد و اصولا چنین حوزه بین رشته ای هنوز به دنیا نیامده بود اما در عین حال با نظریه فرگشت یکی از مهم کلیدهای فهم سیستمهای پیچیده را به ما اهدا کرد.
به وجهی که اگر از بسیاری اندیشمندان تاریخ فلسفه علم بپرسید تاثیرگذارترین نظریه علمی بشری کدام است بی تردید نظریه فرگشت را برخواهند گزید.
داروین نشان داد که نظم و سازگاری موجودات زنده حاصل یک طراحی از پیش تعیینشده نیست، بلکه محصول فرایندی تدریجی از تغییر، تنوع، انتخاب و انباشت تغییرات در طول زمان است. از نگاه او، حیات یک وضعیت ثابت نیست؛ یک فرایند تاریخی و پویاست که پیوسته دگرگون میشود.
اهمیت دیگر داروین برای دانش پیچیدگی در همین تغییر نگاه است. فرگشت فقط ویژگی موجودات زنده نیست؛ بعدها روشن شد که بسیاری از سامانههای پیچیده، از اکوسیستمها و فرهنگ گرفته تا اقتصاد، فناوری و شبکههای اجتماعی، نیز مسیرهای فرگشتی را طی میکنند. آنها تغییر میکنند، سازگار میشوند، برخی ویژگیها را حفظ میکنند و برخی را از دست میدهند.
البته یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره داروین، فروکاستن فرگشت به «بقای اصلح» است. این تعبیر، که بعدها بیش از خود داروین شهرت یافت، گاه چنین فهمیده شد که طبیعت همواره قویترین یا برترین را حفظ میکند. در حالی که در اندیشه داروین، آنچه اهمیت دارد سازگاری با محیط است، نه برتری مطلق. فرگشت بیش از آنکه رقابتی برای قویتر شدن باشد، فرایندی برای سازگارتر شدن است.
مهمترین میراث داروین برای دانش پیچیدگی این است که جهان را نه مجموعهای از ساختارهای ثابت، بلکه شبکهای از فرایندهای در حال تغییر دید. در این نگاه، پیچیدگی چیزی نیست که یکباره ساخته شود؛ پیچیدگی تاریخ دارد و در مسیر فرگشت شکل میگیرد.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
دانش پیچیدگی pinned «در نشست روز سه شنبه دهم شهریور بررسی چرایی موضوع استمرار سد سازی و انتقال آب علی رغم ناکامی ها و توابع گسترده تخریبی بر سرزمین و عدم توفیق در نظام حکمرانی را با رویکرد پیچیدگی ارائه داده شد. https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0»
آلن تورینگ
ریاضیدان، منطقدان و اندیشمند انگلیسی( یکی از بزرگترین نوابغ همه اعصار) ، بیش از هر چیز با بنیانگذاری علم رایانه و هوش مصنوعی شناخته میشود. اما برای دانش پیچیدگی، شاید مهمترین میراث او نه ماشین تورینگ، بلکه پاسخی باشد که به یکی از بنیادیترین پرسشهای طبیعت داد: شکلها و الگوهای پیچیده چگونه پدید میآیند؟
تورینگ در مقاله مشهور «مبانی شیمیایی مورفوژنز» در سال ۱۹۵۲ نشان داد که برای پیدایش بسیاری از الگوهای طبیعی، از نوارهای گورخر و خالهای پلنگ گرفته تا آرایش برگها، صدفها و برخی ساختارهای زیستی، الزاماً به یک نقشه از پیش طراحیشده نیاز نیست. او نشان داد که از دل دو فرایند بسیار ساده، یعنی واکنش و انتشار مواد شیمیایی، میتوان الگوهایی پیچیده، پایدار و متنوع ایجاد کرد.اهمیت کشف تورینگ در این بود که یک بار دیگر نشان داد پیچیدگی الزاماً از قواعد پیچیده زاده نمیشود. گاهی چند قانون ساده، اگر در یک سیستم غیرخطی و به صورت پیوسته با یکدیگر تعامل کنند، میتوانند ساختارهایی پدید آورند که در نگاه نخست بسیار پیچیده به نظر میرسند.
تورینگ دریچه تازهای به دانش پیچیدگی گشود: جهان فقط فرگشت نمییابد، بلکه الگو نیز میسازد. پیدایش شکل، رنگ، نقش و سازمان فضایی در بسیاری از سامانههای طبیعی، میتواند حاصل دینامیک درونی خود سیستم باشد، نه محصول طراحی بیرونی.
البته بی گمان،یکی از عمیقترین ایدههای او مفهوم «ماشین جهانی تورینگ» بود. تورینگ نشان داد که میتوان ماشینی نظری تصور کرد که فقط با چند قاعده بسیار ساده، قادر باشد هر الگوریتم یا هر محاسبهای را که قابل محاسبه است اجرا کند. این ایده، بنیان نظری همه رایانههای امروزی شد.
اما اهمیت آن برای دانش پیچیدگی بسیار فراتر از رایانه است.
تورینگ یک پرسش بنیادین را پیش روی علم گذاشت: آیا جهان را میتوان به صورت یک فرایند محاسباتی فهمید؟ اگر قواعدی وجود داشته باشند که بتوانند رفتار یک سیستم را گام به گام تولید کنند، آیا پیچیدگی جهان نیز میتواند حاصل اجرای همین قواعد باشد؟
این ایده بعدها به یکی از ستونهای علوم پیچیدگی تبدیل شد. اتوماتای سلولی فون نویمان، اتوماتای سلولی ولفرام، حیات مصنوعی و بسیاری از مدلهای عاملمبنا، همگی بر این فرض استوارند که رفتارهای بسیار پیچیده میتوانند از اجرای مکرر قواعد ساده محاسباتی پدید آیند.
اما اینجا یک مرز بسیار مهم وجود دارد
یکی از سوءبرداشتهای رایج این است که از ماشین جهانی تورینگ نتیجه گرفته میشود که «جهان یک رایانه است» یا «هر پدیدهای صرفاً یک محاسبه است». این برداشت دقیق نیست.
ماشین تورینگ درباره قابلیت محاسبه سخن میگوید، نه درباره ماهیت جهان. او نشان داد چه چیزهایی اصولاً قابل محاسبهاند، نه اینکه همه واقعیت را بتوان به محاسبه فروکاست.
اتفاقاً علوم پیچیدگی این مرز را پررنگتر میکند. بسیاری از سامانههای پیچیده، با وجود آنکه از قواعد محاسباتی پیروی میکنند، به دلیل غیرخطی بودن، ظهور، آشوب و وابستگی به مسیر، رفتارهایی تولید میکنند که پیشبینی آنها عملاً بسیار دشوار یا حتی از نظر محاسباتی کاهشناپذیر است.
پایان زندگی آلن تورینگ، پس از لودویگ بولتزمان، یکی دیگر از تلخترین سرنوشتهای تاریخ علم است. نابغهای که افقهای تازهای در ریاضیات، محاسبات و فهم جهان گشود، در سال ۱۹۵۴ در چهلویک سالگی به زندگی خود پایان داد؛ آن هم در زمانهای که جامعه و ساختار رسمی، توان فهم و تحمل بخشی از وجود او را نداشتند.
برای من، مرگ تورینگ فقط یک تراژدی شخصی نیست؛ نشانه برخورد زمانه با اندیشههایی است که از مرزهای رایج دانش و هنجارهای مسلط فراتر میروند. بولتزمان زیر فشار انکار ایدههایش فرسوده شد و تورینگ زیر فشار تبعیض و تحقیر اجتماعی. هر دو قربانی روزگاری شدند که افق نگاهشان از افق زمانه وسیعتر بود.
شاید این هم یکی از درسهای تاریخ علم باشد: همیشه بزرگترین مانع یک ایده جدید، دشواری علمی آن نیست؛ گاهی زمانه هنوز آماده فهم صاحب آن ایده نیست.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
ریاضیدان، منطقدان و اندیشمند انگلیسی( یکی از بزرگترین نوابغ همه اعصار) ، بیش از هر چیز با بنیانگذاری علم رایانه و هوش مصنوعی شناخته میشود. اما برای دانش پیچیدگی، شاید مهمترین میراث او نه ماشین تورینگ، بلکه پاسخی باشد که به یکی از بنیادیترین پرسشهای طبیعت داد: شکلها و الگوهای پیچیده چگونه پدید میآیند؟
تورینگ در مقاله مشهور «مبانی شیمیایی مورفوژنز» در سال ۱۹۵۲ نشان داد که برای پیدایش بسیاری از الگوهای طبیعی، از نوارهای گورخر و خالهای پلنگ گرفته تا آرایش برگها، صدفها و برخی ساختارهای زیستی، الزاماً به یک نقشه از پیش طراحیشده نیاز نیست. او نشان داد که از دل دو فرایند بسیار ساده، یعنی واکنش و انتشار مواد شیمیایی، میتوان الگوهایی پیچیده، پایدار و متنوع ایجاد کرد.اهمیت کشف تورینگ در این بود که یک بار دیگر نشان داد پیچیدگی الزاماً از قواعد پیچیده زاده نمیشود. گاهی چند قانون ساده، اگر در یک سیستم غیرخطی و به صورت پیوسته با یکدیگر تعامل کنند، میتوانند ساختارهایی پدید آورند که در نگاه نخست بسیار پیچیده به نظر میرسند.
تورینگ دریچه تازهای به دانش پیچیدگی گشود: جهان فقط فرگشت نمییابد، بلکه الگو نیز میسازد. پیدایش شکل، رنگ، نقش و سازمان فضایی در بسیاری از سامانههای طبیعی، میتواند حاصل دینامیک درونی خود سیستم باشد، نه محصول طراحی بیرونی.
البته بی گمان،یکی از عمیقترین ایدههای او مفهوم «ماشین جهانی تورینگ» بود. تورینگ نشان داد که میتوان ماشینی نظری تصور کرد که فقط با چند قاعده بسیار ساده، قادر باشد هر الگوریتم یا هر محاسبهای را که قابل محاسبه است اجرا کند. این ایده، بنیان نظری همه رایانههای امروزی شد.
اما اهمیت آن برای دانش پیچیدگی بسیار فراتر از رایانه است.
تورینگ یک پرسش بنیادین را پیش روی علم گذاشت: آیا جهان را میتوان به صورت یک فرایند محاسباتی فهمید؟ اگر قواعدی وجود داشته باشند که بتوانند رفتار یک سیستم را گام به گام تولید کنند، آیا پیچیدگی جهان نیز میتواند حاصل اجرای همین قواعد باشد؟
این ایده بعدها به یکی از ستونهای علوم پیچیدگی تبدیل شد. اتوماتای سلولی فون نویمان، اتوماتای سلولی ولفرام، حیات مصنوعی و بسیاری از مدلهای عاملمبنا، همگی بر این فرض استوارند که رفتارهای بسیار پیچیده میتوانند از اجرای مکرر قواعد ساده محاسباتی پدید آیند.
اما اینجا یک مرز بسیار مهم وجود دارد
یکی از سوءبرداشتهای رایج این است که از ماشین جهانی تورینگ نتیجه گرفته میشود که «جهان یک رایانه است» یا «هر پدیدهای صرفاً یک محاسبه است». این برداشت دقیق نیست.
ماشین تورینگ درباره قابلیت محاسبه سخن میگوید، نه درباره ماهیت جهان. او نشان داد چه چیزهایی اصولاً قابل محاسبهاند، نه اینکه همه واقعیت را بتوان به محاسبه فروکاست.
اتفاقاً علوم پیچیدگی این مرز را پررنگتر میکند. بسیاری از سامانههای پیچیده، با وجود آنکه از قواعد محاسباتی پیروی میکنند، به دلیل غیرخطی بودن، ظهور، آشوب و وابستگی به مسیر، رفتارهایی تولید میکنند که پیشبینی آنها عملاً بسیار دشوار یا حتی از نظر محاسباتی کاهشناپذیر است.
پایان زندگی آلن تورینگ، پس از لودویگ بولتزمان، یکی دیگر از تلخترین سرنوشتهای تاریخ علم است. نابغهای که افقهای تازهای در ریاضیات، محاسبات و فهم جهان گشود، در سال ۱۹۵۴ در چهلویک سالگی به زندگی خود پایان داد؛ آن هم در زمانهای که جامعه و ساختار رسمی، توان فهم و تحمل بخشی از وجود او را نداشتند.
برای من، مرگ تورینگ فقط یک تراژدی شخصی نیست؛ نشانه برخورد زمانه با اندیشههایی است که از مرزهای رایج دانش و هنجارهای مسلط فراتر میروند. بولتزمان زیر فشار انکار ایدههایش فرسوده شد و تورینگ زیر فشار تبعیض و تحقیر اجتماعی. هر دو قربانی روزگاری شدند که افق نگاهشان از افق زمانه وسیعتر بود.
شاید این هم یکی از درسهای تاریخ علم باشد: همیشه بزرگترین مانع یک ایده جدید، دشواری علمی آن نیست؛ گاهی زمانه هنوز آماده فهم صاحب آن ایده نیست.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
Forwarded from پیام ما آنلاین
🔶رژیم رابطه بهعنوان یک ساختار اکولوژیک ـ فرهنگی فرگشتی
✍️مسعود امیر زاده
🔷اگر بپذیریم که رابطه انسان و سامانه زمین صرفاً مجموعهای از تعاملات پراکنده و منفرد نیست، پرسش این است که این رابطه در طول زمان چه ماهیتی پیدا کرده است؟
🔷 آیا همچنان باید آن را صرفاً به مجموعهای از رفتارهای انسانی، فناوریها، نهادها و واکنشهای محیطی فروکاست، یا آنکه میتوان از شکلگیری ساختاری سخن گفت که پس از پیدایش، ویژگیها و پویاییهای خاص خود را پیدا کرده است؟
ادامه یادداشت 👇
https://payamema.ir/payam/163739
@payamema
✍️مسعود امیر زاده
🔷اگر بپذیریم که رابطه انسان و سامانه زمین صرفاً مجموعهای از تعاملات پراکنده و منفرد نیست، پرسش این است که این رابطه در طول زمان چه ماهیتی پیدا کرده است؟
🔷 آیا همچنان باید آن را صرفاً به مجموعهای از رفتارهای انسانی، فناوریها، نهادها و واکنشهای محیطی فروکاست، یا آنکه میتوان از شکلگیری ساختاری سخن گفت که پس از پیدایش، ویژگیها و پویاییهای خاص خود را پیدا کرده است؟
ادامه یادداشت 👇
https://payamema.ir/payam/163739
@payamema
Forwarded from محمد درویش
🟢معرفی یک کتاب خوب از حنیفرضا گلزار 🟢
✍️ کتاب «انسان و پیامدهایش» دومین اثر حنیف رضا گلزار، پژوهشگر محیط زیست و منابع طبیعی، در شهریورماه ۱۴۰۵ از سوی نشر رسانش نوین منتشر شد. این کتاب نزدیک به ششصد صفحه دارد و در شانزده گفتار، رابطه انسان با طبیعت، تمدن، قدرت، اخلاق، ایدئولوژی و فناوری را مورد واکاوی قرار میدهد.
نویسنده با تفکیک مفاهیم «هوشمندی» و «خردمندی»، این پرسش را مطرح میکند که آیا انسان واقعاً گونهای خردمند است یا آنکه آزمندی او پیامدهای گستردهای برای دیگر زیستمندان و بومسازگان زمین داشته است. نقش محیط زیست در شکلگیری نخستین تمدنها و ادیان، رابطه منابع طبیعی و ظهور خودکامگی و استبداد و نقد مفاهیمی همچون آزادی، برابری، مالکیت، دموکراسی و حقوق بشر از دیگر موضوعات کتاب است.
«انسان و پیامدهایش» همچنین به بررسی کارنامه محیط زیستی جریانهایی چون سوسیالیسم، کاپیتالیسم و فمینیسم میپردازد و با تکیه بر مطالعات علمی، مسئله تولید و مصرف محصولات کشاورزی تراریخته و نسبت آن با امنیت غذایی و حفاظت از محیط زیست را به بحث میگذارد.
برای تهیه این کتاب می توانید با شماره ناشر کتاب تماس بگیرید.
09021309131
✍️ کتاب «انسان و پیامدهایش» دومین اثر حنیف رضا گلزار، پژوهشگر محیط زیست و منابع طبیعی، در شهریورماه ۱۴۰۵ از سوی نشر رسانش نوین منتشر شد. این کتاب نزدیک به ششصد صفحه دارد و در شانزده گفتار، رابطه انسان با طبیعت، تمدن، قدرت، اخلاق، ایدئولوژی و فناوری را مورد واکاوی قرار میدهد.
نویسنده با تفکیک مفاهیم «هوشمندی» و «خردمندی»، این پرسش را مطرح میکند که آیا انسان واقعاً گونهای خردمند است یا آنکه آزمندی او پیامدهای گستردهای برای دیگر زیستمندان و بومسازگان زمین داشته است. نقش محیط زیست در شکلگیری نخستین تمدنها و ادیان، رابطه منابع طبیعی و ظهور خودکامگی و استبداد و نقد مفاهیمی همچون آزادی، برابری، مالکیت، دموکراسی و حقوق بشر از دیگر موضوعات کتاب است.
«انسان و پیامدهایش» همچنین به بررسی کارنامه محیط زیستی جریانهایی چون سوسیالیسم، کاپیتالیسم و فمینیسم میپردازد و با تکیه بر مطالعات علمی، مسئله تولید و مصرف محصولات کشاورزی تراریخته و نسبت آن با امنیت غذایی و حفاظت از محیط زیست را به بحث میگذارد.
برای تهیه این کتاب می توانید با شماره ناشر کتاب تماس بگیرید.
09021309131
امی نوتر
ریاضیدان آلمانی، او را نیز باید یکی از فرازهای ذهنهای تاریخ ریاضیات و فیزیک برشمرد. بیهوه نبود که آلبرت اینشتین او را خلاقترین نابغه ریاضی زمان خود میدانست. اهمیت نوتر تنها در حل مسائل ریاضی نبود؛ او یکی از عمیقترین پیوندهای میان ریاضیات و طبیعت را آشکار کرد.
بزرگترین دستاورد نوتر، قضیهای است که امروز به نام «قضیه نوتر» شناخته میشود. او نشان داد هر تقارن بنیادی در قوانین طبیعت، با یک قانون پایستگی متناظر است. به بیان دیگر، آنچه در دل تغییرات جهان ثابت میماند، ریشه در نوعی تقارن دارد. این کشف، نگاه ما را به قوانین طبیعت دگرگون کرد و به یکی از ستونهای فیزیک مدرن تبدیل شد.
در علوم پیچیدگی، ما مدام با این پرسش روبهرو هستیم که:
چه چیزهایی با وجود تغییرات فراوان، ثابت میمانند؟
کدام الگوها در میان دگرگونیهای سیستم ناوردا هستند؟
چرا برخی ویژگیها در مقیاسها و شرایط مختلف حفظ میشوند؟
داروین: جهان تغییر میکند.
نوتر: در دل تغییر، چیزهایی پایدار میمانند.
تورینگ: از دل این فرایندها، الگو و شکل پدید میآید.
این سه نفر، سه مفهوم بنیادین را به دانش پیچیدگی اضافه کردند: تغییر، ناوردایی و ظهور
قضیه نوتر،فقط قضیهای در فیزیک نظری نیست چراکه که اهمیت فلسفی آن بسیار گستردهتر است: نوتر رابطهای عمیق میان «تقارن» و «آنچه در تغییرات پایدار میماند» برقرار کرد. البته نباید این را بیضابطه به همه سامانههای پیچیده تعمیم داد؛ قضیه نوتر یک قضیه دقیق ریاضی-فیزیکی است، نه نظریهای عمومی درباره همه انواع پیچیدگی ها.
دانش پیچیدگی پیوسته با این پرسش روبهروست که در میان تغییرات دائمی سیستمها، چه چیزهایی پایدار میمانند و چه الگوهایی در مقیاسها و شرایط مختلف تکرار میشوند. نوتر زبان ریاضی «ناوردایی» را به علم داد؛ زبانی که بعدها در مفاهیمی مانند جهانشمولی، قوانین مقیاس و الگوهای مشترک در سامانههای پیچیده بارها با آن روبهرو میشویم.
امی نوتر سالها در دانشگاه گوتینگن، یکی از بزرگترین مراکز ریاضیات جهان، تدریس میکرد، اما چون زن بود اجازه نداشت به نام خود استاد شود. چندین سال درسهایش را رسماً به نام داوید هیلبرت ارائه میکردند و دانشجویان در فهرست دانشگاه، درس او را با نام هیلبرت میدیدند. وقتی برخی استادان با استخدام او مخالفت کردند، هیلبرت جمله مشهورش را گفت:
«دانشگاه حمام عمومی نیست که ورود زنان به آن ممنوع باشد.»
این جمله به نمادی از دفاع هیلبرت از نوتر تبدیل شد.
با روی کار آمدن حکومت نازی در سال ۱۹۳۳، نوتر به دلیل یهودی بودن از دانشگاه اخراج شد و آلمان را ترک کرد. او به کالج برین ماور در آمریکا رفت و تنها دو سال بعد، در سال ۱۹۳۵، پس از یک عمل جراحی نسبتاً معمول، بر اثر عوارض آن در ۵۳ سالگی درگذشت.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
ریاضیدان آلمانی، او را نیز باید یکی از فرازهای ذهنهای تاریخ ریاضیات و فیزیک برشمرد. بیهوه نبود که آلبرت اینشتین او را خلاقترین نابغه ریاضی زمان خود میدانست. اهمیت نوتر تنها در حل مسائل ریاضی نبود؛ او یکی از عمیقترین پیوندهای میان ریاضیات و طبیعت را آشکار کرد.
بزرگترین دستاورد نوتر، قضیهای است که امروز به نام «قضیه نوتر» شناخته میشود. او نشان داد هر تقارن بنیادی در قوانین طبیعت، با یک قانون پایستگی متناظر است. به بیان دیگر، آنچه در دل تغییرات جهان ثابت میماند، ریشه در نوعی تقارن دارد. این کشف، نگاه ما را به قوانین طبیعت دگرگون کرد و به یکی از ستونهای فیزیک مدرن تبدیل شد.
در علوم پیچیدگی، ما مدام با این پرسش روبهرو هستیم که:
چه چیزهایی با وجود تغییرات فراوان، ثابت میمانند؟
کدام الگوها در میان دگرگونیهای سیستم ناوردا هستند؟
چرا برخی ویژگیها در مقیاسها و شرایط مختلف حفظ میشوند؟
داروین: جهان تغییر میکند.
نوتر: در دل تغییر، چیزهایی پایدار میمانند.
تورینگ: از دل این فرایندها، الگو و شکل پدید میآید.
این سه نفر، سه مفهوم بنیادین را به دانش پیچیدگی اضافه کردند: تغییر، ناوردایی و ظهور
قضیه نوتر،فقط قضیهای در فیزیک نظری نیست چراکه که اهمیت فلسفی آن بسیار گستردهتر است: نوتر رابطهای عمیق میان «تقارن» و «آنچه در تغییرات پایدار میماند» برقرار کرد. البته نباید این را بیضابطه به همه سامانههای پیچیده تعمیم داد؛ قضیه نوتر یک قضیه دقیق ریاضی-فیزیکی است، نه نظریهای عمومی درباره همه انواع پیچیدگی ها.
دانش پیچیدگی پیوسته با این پرسش روبهروست که در میان تغییرات دائمی سیستمها، چه چیزهایی پایدار میمانند و چه الگوهایی در مقیاسها و شرایط مختلف تکرار میشوند. نوتر زبان ریاضی «ناوردایی» را به علم داد؛ زبانی که بعدها در مفاهیمی مانند جهانشمولی، قوانین مقیاس و الگوهای مشترک در سامانههای پیچیده بارها با آن روبهرو میشویم.
امی نوتر سالها در دانشگاه گوتینگن، یکی از بزرگترین مراکز ریاضیات جهان، تدریس میکرد، اما چون زن بود اجازه نداشت به نام خود استاد شود. چندین سال درسهایش را رسماً به نام داوید هیلبرت ارائه میکردند و دانشجویان در فهرست دانشگاه، درس او را با نام هیلبرت میدیدند. وقتی برخی استادان با استخدام او مخالفت کردند، هیلبرت جمله مشهورش را گفت:
«دانشگاه حمام عمومی نیست که ورود زنان به آن ممنوع باشد.»
این جمله به نمادی از دفاع هیلبرت از نوتر تبدیل شد.
با روی کار آمدن حکومت نازی در سال ۱۹۳۳، نوتر به دلیل یهودی بودن از دانشگاه اخراج شد و آلمان را ترک کرد. او به کالج برین ماور در آمریکا رفت و تنها دو سال بعد، در سال ۱۹۳۵، پس از یک عمل جراحی نسبتاً معمول، بر اثر عوارض آن در ۵۳ سالگی درگذشت.
https://t.me/+oTlrBOZFJlI0YTI0
❤1