COMPΞZ 🧬
ژنهای خاموش و امکان بیداری آنها: مسیری به سوی ابرانسان در ژنوم انسان بخش وسیعی از توالیهای ژنی به صورت غیرفعال یا خاموش باقی ماندهاند. این ژنها، که در شرایط عادی بیان نمیشوند، میتوانند تحت تأثیر تغییرات اپیژنتیکی، جهشهای کوچک یا شرایط محیطی خاص…
ما احتمالاً در یکی از عجیبترین نقاط تاریخ بشر زندگی میکنیم؛ دورهای که برای اولینبار، سرعت رشد ابزارهای انسان از سرعت رشد خود انسان بیشتر شده است.
مسئله این نیست که ماشینها باهوشتر میشوند. مسئله این است که انسان بهتدریج بخش بیشتری از «فکر کردن» را به چیزی خارج از خودش واگذار میکند.
حافظه را به شبکه سپردیم، مسیریابی را به الگوریتم، انتخاب محتوا را به سیستمهای پیشنهاددهنده و حالا تحلیل، نوشتن، برنامهریزی و حتی بخشی از تصمیمگیری را به هوش مصنوعی میسپاریم.
هرکدام بهتنهایی پیشرفتاند.
اما کنار هم، پرسش مهمتری میسازند:
اگر ابزاری همیشه قبل از تو پاسخ را بداند، آیا تو باهوشتر میشوی، یا فقط دسترسی سریعتری به هوش پیدا میکنی؟
این دو یکی نیستند.
داشتن پاسخ با توانایی فهمیدن پاسخ تفاوت دارد؛ همانطور که داشتن یک کامپایلر، کسی را مهندس نرمافزار نمیکند.
خطر آینده الزاماً شورش ماشینها نیست. شاید سناریوی عجیبتر این باشد که ماشینها دقیقاً همان کاری را انجام دهند که از آنها خواستهایم، اما انسان آنقدر به خروجی آنها وابسته شود که دیگر توانایی تشخیص خروجی درست از غلط را نداشته باشد.
در آن نقطه، کنترل در اختیار ماشین نیست.
کنترل در اختیار کسی است که هنوز میتواند سیستم را بفهمد.
به همین دلیل فکر میکنم ارزشمندترین توانایی انسان آینده «دانستن» نخواهد بود؛ اطلاعات بیش از حد ارزان خواهد شد.
توانایی کمیاب، قضاوت است.
اینکه بدانی چه چیزی را باور نکنی، چه چیزی را واگذار نکنی، کجا سؤال بپرسی و چه زمانی حتی در برابر خروجی یک سیستم فوقهوشمند بگویی:
«اثباتش کن.»
شاید شکاف واقعی آینده میان انسان و ماشین نباشد.
میان دو نوع انسان باشد:
کسانی که از هوش مصنوعی برای تقویت تفکرشان استفاده کردند،
و کسانی که تفکرشان را به آن تحویل دادند.
از بیرون شاید هر دو بسیار قدرتمند به نظر برسند.
اما فقط یکی از آنها واقعاً میفهمد چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
مسئله این نیست که ماشینها باهوشتر میشوند. مسئله این است که انسان بهتدریج بخش بیشتری از «فکر کردن» را به چیزی خارج از خودش واگذار میکند.
حافظه را به شبکه سپردیم، مسیریابی را به الگوریتم، انتخاب محتوا را به سیستمهای پیشنهاددهنده و حالا تحلیل، نوشتن، برنامهریزی و حتی بخشی از تصمیمگیری را به هوش مصنوعی میسپاریم.
هرکدام بهتنهایی پیشرفتاند.
اما کنار هم، پرسش مهمتری میسازند:
اگر ابزاری همیشه قبل از تو پاسخ را بداند، آیا تو باهوشتر میشوی، یا فقط دسترسی سریعتری به هوش پیدا میکنی؟
این دو یکی نیستند.
داشتن پاسخ با توانایی فهمیدن پاسخ تفاوت دارد؛ همانطور که داشتن یک کامپایلر، کسی را مهندس نرمافزار نمیکند.
خطر آینده الزاماً شورش ماشینها نیست. شاید سناریوی عجیبتر این باشد که ماشینها دقیقاً همان کاری را انجام دهند که از آنها خواستهایم، اما انسان آنقدر به خروجی آنها وابسته شود که دیگر توانایی تشخیص خروجی درست از غلط را نداشته باشد.
در آن نقطه، کنترل در اختیار ماشین نیست.
کنترل در اختیار کسی است که هنوز میتواند سیستم را بفهمد.
به همین دلیل فکر میکنم ارزشمندترین توانایی انسان آینده «دانستن» نخواهد بود؛ اطلاعات بیش از حد ارزان خواهد شد.
توانایی کمیاب، قضاوت است.
اینکه بدانی چه چیزی را باور نکنی، چه چیزی را واگذار نکنی، کجا سؤال بپرسی و چه زمانی حتی در برابر خروجی یک سیستم فوقهوشمند بگویی:
«اثباتش کن.»
شاید شکاف واقعی آینده میان انسان و ماشین نباشد.
میان دو نوع انسان باشد:
کسانی که از هوش مصنوعی برای تقویت تفکرشان استفاده کردند،
و کسانی که تفکرشان را به آن تحویل دادند.
از بیرون شاید هر دو بسیار قدرتمند به نظر برسند.
اما فقط یکی از آنها واقعاً میفهمد چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
COMPΞZ 🧬
ما احتمالاً در یکی از عجیبترین نقاط تاریخ بشر زندگی میکنیم؛ دورهای که برای اولینبار، سرعت رشد ابزارهای انسان از سرعت رشد خود انسان بیشتر شده است. مسئله این نیست که ماشینها باهوشتر میشوند. مسئله این است که انسان بهتدریج بخش بیشتری از «فکر کردن» را…
در چنین شرایطی، انسانهایی که خود را با این دگرگونی تطبیق میدهند، بهتدریج فاصلهٔ عمیقی با کسانی پیدا خواهند کرد که همچنان جهان را از پشت چارچوبهای بسته و ایدئولوژیهای تغییرناپذیر میبینند.
منظور فقط مذهب یا سیاست نیست؛ ایدئولوژی میتواند هر دستگاه فکریای باشد که در آن «پاسخ» از قبل مقدس شده و پرسیدن دربارهٔ آن نوعی تهدید محسوب شود.
انسان آینده نمیتواند چنین زندگی کند.
وقتی علم، هوش مصنوعی، زیستشناسی و فناوری دائماً تعریف ما از واقعیت را تغییر میدهند، ذهنی که توانایی بازنگری در باورهای خودش را ندارد، دیر یا زود از واقعیت عقب میماند.
مسئله این نیست که انسان هیچ باور یا ارزشی نداشته باشد؛ مسئله این است که بتواند میان «باور داشتن» و «حقیقت دانستن» تفاوت قائل شود.
این شاید یکی از مهمترین شکافهای انسانی آینده باشد:
گروهی که با اطلاعات جدید، مدل ذهنی خود را اصلاح میکنند؛
و گروهی که اطلاعات جدید را تحریف میکنند تا مدل ذهنی قدیمیشان دستنخورده باقی بماند.
اولی تکامل فکری است.
دومی مقاومت در برابر واقعیتی است که برای سازگار شدن با عقاید ما هیچ تعهدی ندارد.
و هرچه سرعت دگرگونی جهان بیشتر شود، هزینهٔ این مقاومت نیز بیشتر خواهد شد.
در آینده، هوشمندی فقط توانایی حل مسئله نیست؛ توانایی پذیرفتن این احتمال است که شاید آنچه تمام عمر حقیقت میدانستی، نیاز به بازنگری داشته باشد.
ذهنی که نمیتواند خودش را بهروزرسانی کند، حتی اگر به قدرتمندترین فناوری جهان مجهز باشد، همچنان با نسخهای قدیمی از واقعیت زندگی خواهد کرد.
منظور فقط مذهب یا سیاست نیست؛ ایدئولوژی میتواند هر دستگاه فکریای باشد که در آن «پاسخ» از قبل مقدس شده و پرسیدن دربارهٔ آن نوعی تهدید محسوب شود.
انسان آینده نمیتواند چنین زندگی کند.
وقتی علم، هوش مصنوعی، زیستشناسی و فناوری دائماً تعریف ما از واقعیت را تغییر میدهند، ذهنی که توانایی بازنگری در باورهای خودش را ندارد، دیر یا زود از واقعیت عقب میماند.
مسئله این نیست که انسان هیچ باور یا ارزشی نداشته باشد؛ مسئله این است که بتواند میان «باور داشتن» و «حقیقت دانستن» تفاوت قائل شود.
این شاید یکی از مهمترین شکافهای انسانی آینده باشد:
گروهی که با اطلاعات جدید، مدل ذهنی خود را اصلاح میکنند؛
و گروهی که اطلاعات جدید را تحریف میکنند تا مدل ذهنی قدیمیشان دستنخورده باقی بماند.
اولی تکامل فکری است.
دومی مقاومت در برابر واقعیتی است که برای سازگار شدن با عقاید ما هیچ تعهدی ندارد.
و هرچه سرعت دگرگونی جهان بیشتر شود، هزینهٔ این مقاومت نیز بیشتر خواهد شد.
در آینده، هوشمندی فقط توانایی حل مسئله نیست؛ توانایی پذیرفتن این احتمال است که شاید آنچه تمام عمر حقیقت میدانستی، نیاز به بازنگری داشته باشد.
ذهنی که نمیتواند خودش را بهروزرسانی کند، حتی اگر به قدرتمندترین فناوری جهان مجهز باشد، همچنان با نسخهای قدیمی از واقعیت زندگی خواهد کرد.
COMPΞZ 🧬
چگونه خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم؟ شمس: تو آدمی را محاکمه میکنی که دیگر وجود ندارد، او تاوان داد تا تو امروز آگاه باشی.
بیایمانیِ عمیق به هر معنا که باشد فقدان اتصال به حقیقت، معنا، وجدان یا خالق میتواند انسان را از درون تهی کند؛ و انسانی که از درون تهی شده، خیلی راحتتر با ترس، فشار، تبلیغ و قدرت به تسلیم کشیده میشود.
ایمان واقعی باید به او استحکام بدهد.
باید کاری کند که در آشوب نریزد، در برابر دروغ زانو نزند و برای پذیرفتهشدن، حقیقت خودش را نفروشد.
کسی که درونش به چیزی فراتر از قدرتهای زمینی متصل است، سختتر بردهٔ ترس میشود.
شاید به همین دلیل است که ایمانِ حقیقی فقط آرامش نیست؛
قدرتِ ایستادن است، وقتی همهچیز از تو میخواهد تسلیم شوی.
ایمان واقعی باید به او استحکام بدهد.
باید کاری کند که در آشوب نریزد، در برابر دروغ زانو نزند و برای پذیرفتهشدن، حقیقت خودش را نفروشد.
کسی که درونش به چیزی فراتر از قدرتهای زمینی متصل است، سختتر بردهٔ ترس میشود.
شاید به همین دلیل است که ایمانِ حقیقی فقط آرامش نیست؛
قدرتِ ایستادن است، وقتی همهچیز از تو میخواهد تسلیم شوی.
خوشبختی واقعی زمانی است که بتوانی از اعماق مسائل و ناراحتیها به زندگی لبخند بزنی.
تنها چیزی که این روزا بهش نه نمیگم. وسط جهنمم باشم نه نداریم به این.
اون قالی رنگی پنگی هم سنش خیلی بیشتر از منه!
توصیه) چایی جز ایرانیش به بقیش لب نزنید. کم بگیرید اما ایرانی فقط.
دیر دم و طبیعی! ما بقی آشغالی بیش نیستن.
اون قالی رنگی پنگی هم سنش خیلی بیشتر از منه!
توصیه) چایی جز ایرانیش به بقیش لب نزنید. کم بگیرید اما ایرانی فقط.
دیر دم و طبیعی! ما بقی آشغالی بیش نیستن.
این خبرو تازه دیدم، چند جا هم نوشته بودن در خصوص فریلنسرها! ولی این کلی هست حبس برای همکاری علمی با دانشگاههای خارجی، از ۶ ماه تا ۲ سال!!!😐 فرقی نداره کی باشی توی چه صنفی باشی.
عنوان طرح اینه: مقابله با نفوذ بیگانگان🥴
قرار است وزارت اطلاعات هر سال فهرستی از دانشگاهها، مؤسسات و نهادهای خارجیِ مجاز برای همکاریهای علمی را مشخص کند؛ همکاریهایی مثل:
- دریافت بورسیه و کمکهزینه
- قرارداد و تفاهمنامه علمی
- شرکت در کنفرانسها و رویدادهای علمی
- همکاری با دانشگاهها و مؤسسات خارجی
بخش جنجالی ماجرا «ماده ۵» است؛ چون در متن پیشنهادی، برخی همکاریهای علمی خارج از چارچوب و فهرست تعیینشده میتواند ممنوع و حتی مشمول حبس درجه شش شود.
مجلس فعلاً «کلیات طرح» را تصویب کرده و مواد و جزئیات آن باید جداگانه بررسی و رأیگیری شوند.
به نظرم جای تعجب نداره، بعد از فیلترنت طبقاتی این چیزا دور از انتظار نیست.
عنوان طرح اینه: مقابله با نفوذ بیگانگان🥴
قرار است وزارت اطلاعات هر سال فهرستی از دانشگاهها، مؤسسات و نهادهای خارجیِ مجاز برای همکاریهای علمی را مشخص کند؛ همکاریهایی مثل:
- دریافت بورسیه و کمکهزینه
- قرارداد و تفاهمنامه علمی
- شرکت در کنفرانسها و رویدادهای علمی
- همکاری با دانشگاهها و مؤسسات خارجی
بخش جنجالی ماجرا «ماده ۵» است؛ چون در متن پیشنهادی، برخی همکاریهای علمی خارج از چارچوب و فهرست تعیینشده میتواند ممنوع و حتی مشمول حبس درجه شش شود.
مجلس فعلاً «کلیات طرح» را تصویب کرده و مواد و جزئیات آن باید جداگانه بررسی و رأیگیری شوند.
به نظرم جای تعجب نداره، بعد از فیلترنت طبقاتی این چیزا دور از انتظار نیست.
به عنوان کسی که نسل اندرنسلش کشاورز بوده و از کشاورزی هم یه چیزایی سرم میشه معتقدم یه درخت وقتی باری نده باید از ریشه با تبر بزنیش!
و اگرنه هم باغو هم خاکو هم فضا رو مصرف میکنه و بعد از کلی صرف زمان و هزینه، جز خر حمالی برات چیزی نمیمونه!
حالا تو هی بشین بگو نه این کشاورز نه اون کشاورز نه از خاکه نه از آب! خاک بر سر مشکل خود ریشست چرا مغز نداشتت نمیفهمه خرزشی! هرطور با شماها بحث میکنم بیشتر مطمئن میشم که واقعا شما کله پوکها هیچی حالیتون نیست.
و اگرنه هم باغو هم خاکو هم فضا رو مصرف میکنه و بعد از کلی صرف زمان و هزینه، جز خر حمالی برات چیزی نمیمونه!
حالا تو هی بشین بگو نه این کشاورز نه اون کشاورز نه از خاکه نه از آب! خاک بر سر مشکل خود ریشست چرا مغز نداشتت نمیفهمه خرزشی! هرطور با شماها بحث میکنم بیشتر مطمئن میشم که واقعا شما کله پوکها هیچی حالیتون نیست.
COMPΞZ 🧬
به عنوان کسی که نسل اندرنسلش کشاورز بوده و از کشاورزی هم یه چیزایی سرم میشه معتقدم یه درخت وقتی باری نده باید از ریشه با تبر بزنیش! و اگرنه هم باغو هم خاکو هم فضا رو مصرف میکنه و بعد از کلی صرف زمان و هزینه، جز خر حمالی برات چیزی نمیمونه! حالا تو هی بشین…
کشاورزا خوب میدونن که خاک مهمه؛ بخش بزرگی از حاصلخیزی، به بستری برمیگرده که توش کِشت میکنی.
این مملکت هم در طول تاریخ بارها ثابت کرده که خاکش حاصلخیزه؛ مشکل همیشه از خاک نبوده، خیلی وقتها از چیزی بوده که توش کاشته شده.
تعصب هم چیز بدیه؛ حماقت هم وقتی بدتر میشه که آدم حاضر نباشه نتیجه رو ببینه.
فرض کن از یه نهالفروش، نهالی رو به اسم یه میوهٔ عالی میخری. چند سال با کلی امید و ذوق و شوق براش آب میریزی، هزینه میکنی، مراقبت میکنی و منتظر محصول میمونی.
بعد تازه میفهمی چیزی که بهت فروختن نهتنها بارده نبوده، بلکه ریشههای اطراف رو هم خراب کرده و خاک رو هم فرسوده کرده.
آدم عاقل اونجا دیگه نمیگه: «نه، باید باز هم صبر کنیم؛ شاید سی سال دیگه میوه داد!»
این دقیقاً حکایت مملکتداری ماست.
وقتی یک الگو بعد از چند دهه فرصت، هزینه، آزمون و خطا، خروجیاش جلوی چشم مردمه، دفاع کورکورانه ازش دیگه «وفاداری» یا «اعتقاد» نیست؛ خریته!
خاک رو نمیشه مقصر دونست وقتی نهالی که کاشتی، از ریشه خراب بوده.
اینو در جواب به اونی دادم که میگه تو خودت ازشون طرفداری میکردی چرا اینهمه متنفری ازشون! آره راست میگی چون من انتظار داشتم ثمرهای بده و کشاورزی که عمرشو میذاره تا ثمره ببینه انتظار اینو نداره که هم خودشو هم خاکشو نابود کنه.
با هزارتا امید ما پیش میریم اما با منطق، نه با توهم!
من خر نیستم، دفاع از این خریت رو هم افتخار نمیدونم، قبلا هم اگه دفاعی میکردم به حساب اون انتظاری بود که میگفتیم خیلی خب ببینیم چی میشه! شما اگه معتقدی نتیجه خواهد داد به خریتت ادامه بده کسی با شما کاری نداره ولی در نهایت این عمرته که به هیچ به فنای سگ میره.
درضمن برای یک کشاورز حساب خاک با حساب نهال جداست! من اینطوری راحتترم که خاک برام مهم باشه نه نهال گندیدهای که هرطور براش هزینه کنی بازندهای. 😉 من همچین نهالی رو با تیشه از ریشه میزنم.
این مملکت هم در طول تاریخ بارها ثابت کرده که خاکش حاصلخیزه؛ مشکل همیشه از خاک نبوده، خیلی وقتها از چیزی بوده که توش کاشته شده.
تعصب هم چیز بدیه؛ حماقت هم وقتی بدتر میشه که آدم حاضر نباشه نتیجه رو ببینه.
فرض کن از یه نهالفروش، نهالی رو به اسم یه میوهٔ عالی میخری. چند سال با کلی امید و ذوق و شوق براش آب میریزی، هزینه میکنی، مراقبت میکنی و منتظر محصول میمونی.
بعد تازه میفهمی چیزی که بهت فروختن نهتنها بارده نبوده، بلکه ریشههای اطراف رو هم خراب کرده و خاک رو هم فرسوده کرده.
آدم عاقل اونجا دیگه نمیگه: «نه، باید باز هم صبر کنیم؛ شاید سی سال دیگه میوه داد!»
این دقیقاً حکایت مملکتداری ماست.
وقتی یک الگو بعد از چند دهه فرصت، هزینه، آزمون و خطا، خروجیاش جلوی چشم مردمه، دفاع کورکورانه ازش دیگه «وفاداری» یا «اعتقاد» نیست؛ خریته!
خاک رو نمیشه مقصر دونست وقتی نهالی که کاشتی، از ریشه خراب بوده.
اینو در جواب به اونی دادم که میگه تو خودت ازشون طرفداری میکردی چرا اینهمه متنفری ازشون! آره راست میگی چون من انتظار داشتم ثمرهای بده و کشاورزی که عمرشو میذاره تا ثمره ببینه انتظار اینو نداره که هم خودشو هم خاکشو نابود کنه.
با هزارتا امید ما پیش میریم اما با منطق، نه با توهم!
من خر نیستم، دفاع از این خریت رو هم افتخار نمیدونم، قبلا هم اگه دفاعی میکردم به حساب اون انتظاری بود که میگفتیم خیلی خب ببینیم چی میشه! شما اگه معتقدی نتیجه خواهد داد به خریتت ادامه بده کسی با شما کاری نداره ولی در نهایت این عمرته که به هیچ به فنای سگ میره.
درضمن برای یک کشاورز حساب خاک با حساب نهال جداست! من اینطوری راحتترم که خاک برام مهم باشه نه نهال گندیدهای که هرطور براش هزینه کنی بازندهای. 😉 من همچین نهالی رو با تیشه از ریشه میزنم.
COMPΞZ 🧬
کشاورزا خوب میدونن که خاک مهمه؛ بخش بزرگی از حاصلخیزی، به بستری برمیگرده که توش کِشت میکنی. این مملکت هم در طول تاریخ بارها ثابت کرده که خاکش حاصلخیزه؛ مشکل همیشه از خاک نبوده، خیلی وقتها از چیزی بوده که توش کاشته شده. تعصب هم چیز بدیه؛ حماقت هم وقتی…
از هر دوی اینا خودم عکس گرفتم!
جفتشم حشرن و جفتشم روی گیاها زندگی میکنن.
اما یکی مخربه که اگه نابودش نکنی یه باغ رو نابود خواهد کرد و تمام زحماتت به فنا خواهد رفت و دیگری رو اگه نابود کنی درختان گرده افشانی نخواهند کرد.
همینقدر ساده.
زنبور عسل تنها حشرهایه که وقتی رو درختا میشینه سمپاشی نمیکنیم! چون صفر تا صدش خیر و برکته کارش فقط عسلسازی نیست.
جفتشم حشرن و جفتشم روی گیاها زندگی میکنن.
اما یکی مخربه که اگه نابودش نکنی یه باغ رو نابود خواهد کرد و تمام زحماتت به فنا خواهد رفت و دیگری رو اگه نابود کنی درختان گرده افشانی نخواهند کرد.
همینقدر ساده.
زنبور عسل تنها حشرهایه که وقتی رو درختا میشینه سمپاشی نمیکنیم! چون صفر تا صدش خیر و برکته کارش فقط عسلسازی نیست.
COMPΞZ 🧬
از هر دوی اینا خودم عکس گرفتم! جفتشم حشرن و جفتشم روی گیاها زندگی میکنن. اما یکی مخربه که اگه نابودش نکنی یه باغ رو نابود خواهد کرد و تمام زحماتت به فنا خواهد رفت و دیگری رو اگه نابود کنی درختان گرده افشانی نخواهند کرد. همینقدر ساده. زنبور عسل تنها حشرهایه…
قربونش برم مننن! از عقب نگاش کن فقط 😄 عاشقشونم! رفتاراشونو از نزدیک خیلی دیدم!
خیلی نجیبه.
هیچ وقت اذیتشون نکنید! زنبور عسل به سختی نیش میزنه، هیچ وقت نیشم نزدن هیچ وقت! چون اذیتشون نمیکنم. مگر مجبورش کنید و وقتی نیش بزنه به خاطر اینکه تیغهٔ نیشش دندهدار برعکسه (مثل قلاب ماهیگیری) توی پوست گیر میکنه و وقتی بیرون میاد از بدنش جدا میشه و دلو رودش میاد بیرون و بعد چند ساعت میمیره.
خیلی از پزشکای سنتی نیش زنبورعسل رو هم دوای درد میدونن ولی شخصا دلم نمیاد یه زنبور بمیره فقط به خاطر خیری که داره! اینا حتی از گربه هم ملوسترن! حتی قهر میکنن 😁 بسیار بسیار هم باهوشن. 😎 تا میتونم همیشه عکس ماکرو از نزدیک ازشون میگیرم که پرزاشون و جزئیاتشون مشخصه.
خیلی نجیبه.
هیچ وقت اذیتشون نکنید! زنبور عسل به سختی نیش میزنه، هیچ وقت نیشم نزدن هیچ وقت! چون اذیتشون نمیکنم. مگر مجبورش کنید و وقتی نیش بزنه به خاطر اینکه تیغهٔ نیشش دندهدار برعکسه (مثل قلاب ماهیگیری) توی پوست گیر میکنه و وقتی بیرون میاد از بدنش جدا میشه و دلو رودش میاد بیرون و بعد چند ساعت میمیره.
خیلی از پزشکای سنتی نیش زنبورعسل رو هم دوای درد میدونن ولی شخصا دلم نمیاد یه زنبور بمیره فقط به خاطر خیری که داره! اینا حتی از گربه هم ملوسترن! حتی قهر میکنن 😁 بسیار بسیار هم باهوشن. 😎 تا میتونم همیشه عکس ماکرو از نزدیک ازشون میگیرم که پرزاشون و جزئیاتشون مشخصه.
COMPΞZ 🧬
قربونش برم مننن! از عقب نگاش کن فقط 😄 عاشقشونم! رفتاراشونو از نزدیک خیلی دیدم! خیلی نجیبه. هیچ وقت اذیتشون نکنید! زنبور عسل به سختی نیش میزنه، هیچ وقت نیشم نزدن هیچ وقت! چون اذیتشون نمیکنم. مگر مجبورش کنید و وقتی نیش بزنه به خاطر اینکه تیغهٔ نیشش دندهدار…
همیشهٔ خدا در حال حرکتن!
شنیدم زنبورداری خودش فلسفه داره!
یه چیز جالبی که در موردشون فهمیدم اینه وقتی تشنشون میشه فقط آب تمیز میخورن! ندیدم اصلا از آب گلآلود آب بخورن٫ اما موقع آبخوری توی آب عمیق میافتن برعکس پشه یا مگس نمیتونن روی سطح آب بمونن!
بالهاشون خیس میشه و چون نمیتونن خودشونو بکشن به سطح آب خفه میشن و میمیرن! بارها شده مخصوصا پارسال که تابستونو تو باغ بودم فقط صبح به صبح پا میشدم قبل اینکه آفتاب بزنه کلی زنبور عسل از توی سطلهای آب نجات میدادم کف دستم همشونو جمع میکردم میذاشتمشون روی برگ گلها زیر نور آفتاب بالاشون خشک میشد بعدشم پرواز میکردن عشق میکنم! انگار دنیارو بهم میدن 🤣 یا انگار که خود عسلو دارم میخورم! لامصب😁
هرموقع میرم باغ بهم میگن بازم منجی حیوانات اومد!🥴 اما در کل حیات وحش رو باید به حال خودش گذاشت و در چرخهٔ طبیعیش دخالت نکرد ولی در مورد این موجود من حساسم چه کنم! 🙂↔️
شنیدم زنبورداری خودش فلسفه داره!
یه چیز جالبی که در موردشون فهمیدم اینه وقتی تشنشون میشه فقط آب تمیز میخورن! ندیدم اصلا از آب گلآلود آب بخورن٫ اما موقع آبخوری توی آب عمیق میافتن برعکس پشه یا مگس نمیتونن روی سطح آب بمونن!
بالهاشون خیس میشه و چون نمیتونن خودشونو بکشن به سطح آب خفه میشن و میمیرن! بارها شده مخصوصا پارسال که تابستونو تو باغ بودم فقط صبح به صبح پا میشدم قبل اینکه آفتاب بزنه کلی زنبور عسل از توی سطلهای آب نجات میدادم کف دستم همشونو جمع میکردم میذاشتمشون روی برگ گلها زیر نور آفتاب بالاشون خشک میشد بعدشم پرواز میکردن عشق میکنم! انگار دنیارو بهم میدن 🤣 یا انگار که خود عسلو دارم میخورم! لامصب😁
هرموقع میرم باغ بهم میگن بازم منجی حیوانات اومد!🥴 اما در کل حیات وحش رو باید به حال خودش گذاشت و در چرخهٔ طبیعیش دخالت نکرد ولی در مورد این موجود من حساسم چه کنم! 🙂↔️
تخم آفتاب گردون دیده بودی تزئینی باشه!؟ 🙃 تقریبا دو برابر اندازه کف دسته! بسیار هم گرون قیمتن.
کلی راه کوبیدم اومدم بشینم یکم کار کنم طبق معمول برق رفت تا ۲..۳ ساعت حداقل باید دم و دیوارو نگاه کنیم، دیگه فحشمم نمیاد بدم… خسته شدم 😄 مملکت ساخلیانین او ده ده به ددسینین اونوندا ده دددددده به ددسینین اونوندااااا دددسینین دده ده به ددسینینین اوووونووووووندا دسییینین او دددسینین قبرینین سوموحلرینه هیهههههههه!😑
نمیشه روتونو برگردونین گوشاتونو بگیرید من یه فحش رکیک ترکی آبدار بدم بهشون 😆🤪 آخه تا کییییی بریزم تو خودم به خاطر آبرو 🥲 برقم میاد نت میره… گاز چرا وصله هنوز؟
نمیشه روتونو برگردونین گوشاتونو بگیرید من یه فحش رکیک ترکی آبدار بدم بهشون 😆🤪 آخه تا کییییی بریزم تو خودم به خاطر آبرو 🥲 برقم میاد نت میره… گاز چرا وصله هنوز؟