COMPΞZ 🧬
355 subscribers
1.84K photos
48 videos
24 files
728 links
متخصص کامپیوتر و نرم‌افزار • سازنده • هنرمند و طراح • مجموعه‌دار • نویسنده • تحلیل‌گر • مشاور استارتاپی و ایده‌پرداز

𐎲𐎴𐎠𐎼𐎴𐎫𐎹 𐏃𐎢𐎶𐎠𐎫𐎹

We create because the world deserves better code.

https://linktr.ee/compez
Download Telegram
تو در جهان چو شمعی باش، که بی‌دریغ
فروزد تا دل‌ها شود از نور تو گرم

مولوی
چرا این روز‌ها خیلی‌هاتون می‌گید اگه من به جای تو بودم خیلی چیز‌ها می‌ساختم… خوش به حالت!؟

یکم آمار واقعی بدم بهتون؛ متأسفانه بله فقط ۰٫۳۷۵٪ از کل مردم دنیا برنامه‌نویس هستن و یا حداقل می‌دونن یک نرم‌افزار چطور ساخته میشه. تازه به کمک هوش مصنوهی! پس این که به چه چیزی نیاز هست روشنه!

خب با توجه به این نیازمندی، اگه شما برنامه‌نویس بودین چه چیز‌هایی می‌ساختین؟ دوست دارم بدونم ایده‌هاتون چی هست! اتفاقاً حمایت از موضوع و ایده‌های استارتاپی و ساخت محصولات مفید رو می‌تونید مطرح کنید.

این رو هم مطمئن باشید رو هوا میزنم چه ایده‌ای چه نیتی پشتش خوابیده! خدارو شکر که همه مردم دنیا برنامه‌نویس نیستن و اگرنه دنیا جای خیلی بدتری بود الآن! چون از نظر من در شرایط کنونی قدرت پلیدی و تفکرات مخرب بسیار بیشتر از تفکرات سازندست.

چند مدت پیش به شدت تأکید کردم که از هر پیامی و هر پیشنهادی دوری کنید! اگه بتونی از هر وعده‌ای دل بکنی و تو دام هندونه‌هایی که زیر بغلت میدن نیفتی اونوقت می‌تونی به ایده‌های بهتری فکر کنی! ساختن چیز‌های مخرب خیلی ساده‌تر از چیز‌های سازندست! این یک قائدست.

بارها هم گفتم برنامه‌نویسی همونقدر که مفید هست، همون قدر هم خطرناکه! برای همین پیشنهاد می‌کنم هر ایده‌ای که دارید به همهٔ جوانبش باید فکر کنید مشورت بگیرید، همینطوری نرید برای ساختنش که بعداً براتون دردسر ساز بشه.

من به مدت زیادی منتور و داور استارتاپی بودم و روی خیلی از ایده‌ها کارشناسی کردم، برای همین موضوعات زیر رو لازم می‌دونم اینجاهم یادآوری کنم که همه جوانب رو در نظر بگیرید. 👇🏼👇🏼👇🏼
COMPΞZ 🧬
چرا این روز‌ها خیلی‌هاتون می‌گید اگه من به جای تو بودم خیلی چیز‌ها می‌ساختم… خوش به حالت!؟ یکم آمار واقعی بدم بهتون؛ متأسفانه بله فقط ۰٫۳۷۵٪ از کل مردم دنیا برنامه‌نویس هستن و یا حداقل می‌دونن یک نرم‌افزار چطور ساخته میشه. تازه به کمک هوش مصنوهی! پس این که…
🧠 ۱. مغز انسان درک ساده‌تری از تخریب دارد تا ساختن

* تخریب یعنی برداشتن چیزی که وجود دارد؛ این اغلب نیاز به برنامه‌ریزی، هماهنگی، یا دقت زیاد ندارد.
* ساختن برعکس، نیازمند تصور، طراحی، آزمون، خطا، صبر و زحمت است.
⟶ بنابراین از نظر انرژی و پیچیدگی، تخریب ساده‌تر است.

🔥 ۲. تخریب هیجان‌انگیزتر و آنی‌تر است

* ذهن انسان به پاداش سریع واکنش نشان می‌دهد (اثر دوپامین).
* ایده‌های مخرب معمولاً نتایج فوری دارند؛ مثل شوک، ترس، قدرت‌نمایی.
⟶ اما ساختن زمان‌بر و گاهی خسته‌کننده است، مخصوصاً در ابتدا.

🎭 ۳. تخریب نیاز به مسئولیت‌پذیری ندارد

* اگر چیزی بسازی، مسئول حفظ و رشد آن هستی.
* اما وقتی چیزی را خراب می‌کنی، مسئولیت کمتری حس می‌کنی.
⟶ در نتیجه ذهن تنبل یا ناپخته ترجیح می‌دهد به سمت «تخریب» برود.

🧩 ۴. ایده‌های سازنده پیچیده‌اند، اما ایده‌های مخرب ساده‌سازی می‌شوند

* برای مثال، ساختن یک جامعهٔ عادلانه نیازمند قانون، آموزش، همکاری، اخلاق، فناوری و ده‌ها عامل دیگر است.
* اما تخریب یک جامعه فقط نیاز به یک دروغ قوی، چند شورش، یا چند حمله دارد.
⟶ سادگی ظاهر تخریب، فریبنده و دست‌یافتنی‌تر به نظر می‌رسد.

🧨 ۵. خشم، انتقام و ناامیدی سوخت رایگان برای ایده‌های مخرب‌اند

* احساسات منفی به راحتی انسان را به سمت «خراب کردن» می‌کشانند.
* در مقابل، برای ساختن، انسان باید از درون به امید، معنا و مسئولیت دست پیدا کند؛ کاری سخت‌تر.

💡 جمع‌بندی:

> ساختن نیاز به آگاهی، صبر و عمق دارد؛ اما تخریب فقط نیاز به غریزه و بی‌تفاوتی.

به قولی:

«ساختن پل زمان می‌برد، ولی شکستن آن یک ضربه کافی‌ست.»
مردم، علاج در وطن است
دنیا فقط لب و دهن است
این جنگ جنگ تن به تن است
آزادگان کل جهان
فکری برای تربیت اقوام برده‌دار کنید
این ظلم‌های بی‌حدشان
افکارتیره وبدشان
آژیر‌های ممتدشان
سوراخ‌های گنبدشان
این موش‌های شب زده را ‌ای گربه‌ها شکار کنید
کودک کشان ورطه نیست
بزدل‌تر از شما چه کسی است؟

https://www.youtube.com/watch?v=P3XrPrGnhdw
اگر همهٔ راه‌ها رفته شده باشد، همهٔ کتاب‌ها خوانده شده باشد، همهٔ نسخه‌ها امتحان شده باشد، و هنوز هم چیزی درونت آرام نگرفته باشد…
آن‌وقت کجا را باید جست‌وجو کنی؟

باید بفهمی که آنچه آرامت نمی‌کند، نبود پاسخ نیست؛
بلکه تقلید کور از نسخه‌هایی‌ست که برای دیگری نوشته شده‌اند.
تو با "خودت" بیگانه‌ای، چون سال‌هاست مشغول تقلید از مسیرهای دیگرانی.

در جهانی که برای هر درد، نسخه‌ای عمومی پیچیده‌اند،
در جهانی که تو را با میانگین‌ها می‌سنجند،
در جهانی که "موفقیت" را با یک قالب مشخص اندازه می‌گیرند،
فراموش می‌کنی که تو یک استثنایی، نه یک نمونهٔ استاندارد.

شاید باید برعکس حرکت کنی.
شاید باید نه از بیرون، که از درونت بپرسی: "چه چیزی واقعاً من را زنده می‌کند؟"

شاید حرف‌هام با نگاه تو یکی نباشه، و این کاملاً طبیعیه!

چون واقعیت اینه که:

قاعده‌ای وجود ندارد که به درد همه بخورد...
هرکسی باید خودش راهی بیابد که او را نجات دهد.
این فقط روایت منه، نه دستورالعمل زندگی دیگران.
داشتم روی یه کدی کار می‌کردم بر مبنای نظریهٔ آشوب (الگوهای پنهان در درون بی‌نظمی ظاهری) که دهن خیلی از جاهلان مدرن (عاشقان علم) رو صاف می‌کنه.

نتیجش جالب بود؛

این در پاسخ به اون‌هایی هست که این روز‌ها سعی می‌کنن بدون در نظر گرفتن نتیجهٔ نهایی همه رو متقاعد کنن که حق با اون‌هاست!

این نظریه به ما نشون می‌ده که دنیا خطی نیست و نشون می‌ده تفاوت‌های کوچک برابر هست با نتایج بزرگ.

باعث می‌شه به جای مطلق‌گرایی، به احتمال، شک، تغییر، و تطبیق‌پذیری فکر کنیم.

در بخش صفر تا سوم سیستم‌ها تقریباً یکسان عمل می‌کنند.

تفاوت در حد نویز محاسباتی است واز بخش چهارم تا دهم سیستم دچار نوسان می‌شود، ولی همچنان شباهت‌هایی وجود دارد.

اختلافات به شکل نامحسوس اما پیوسته رشد می‌کنند.

و در بخش ۱۱ تا ۱۵ مسیرها کاملاً از هم جدا شده‌اند. اختلافات به مقیاسی رسیده‌اند که باعث تغییر در رفتار کلی سیستم می‌شوند. خروجی نهایی حتی با چشم نیز قابل تمایز است.

پیام علمی (و فلسفی):

فقط ۰.۰۰۱٪ تغییر ورودی = واگرایی مطلق در ۱۵ گام!

در علم: این یعنی در سیستم‌های حساس به شرایط اولیه (مثل بسیاری از سیستم‌های فیزیکی، اقلیمی و اقتصادی)، پیش‌بینی بلندمدت ناممکن هست..

در زندگی: یک تغییر کوچک در دیدگاه، یک جمله، یک انتخاب ساده، ممکن است تو رو از مقصدی که تصور می‌کردی، به جایی کاملاً متفاوت هدایت کنه.

اگر فقط ۵ میکرو از یک درصد، این‌طور مسیرها را دگرگون می‌کند… چطور هنوز برخی مدعی‌اند که خروجی استدلال‌های آن‌ها مطلق است!؟ 😏

جهان و ذهن، آشوبی‌اند؛ و تفاوت‌ها، حتی اگر کوچک باشند، جدی‌اند.
COMPΞZ 🧬
داشتم روی یه کدی کار می‌کردم بر مبنای نظریهٔ آشوب (الگوهای پنهان در درون بی‌نظمی ظاهری) که دهن خیلی از جاهلان مدرن (عاشقان علم) رو صاف می‌کنه. نتیجش جالب بود؛ این در پاسخ به اون‌هایی هست که این روز‌ها سعی می‌کنن بدون در نظر گرفتن نتیجهٔ نهایی همه رو متقاعد…
این هم کدش با سی++ ۲۳ 😎😉

#include <vector>
#include <cmath>
#include <concepts>
#include <print>
#include <format>

/**
* @brief Concept to ensure T is a floating-point type.
*/
template<typename T>
concept FloatingPoint = std::floating_point<T>;

/**
* @brief LogisticMap simulates chaotic behavior using the logistic equation.
*
* @tparam T A floating-point type like float or double
*/
template<FloatingPoint T>
class LogisticMap
{
public:
constexpr LogisticMap(T r, T x0, std::size_t steps)
: m_r(r), m_x0(x0), m_steps(steps)
{
m_values.reserve(steps);
}

void simulate()
{
T x = m_x0;
for (std::size_t i = 0; i < m_steps; ++i)
{
x = m_r * x * (static_cast<T>(1.0) - x);
m_values.push_back(x);
}
}

[[nodiscard]]
const std::vector<T>& values() const noexcept
{
return m_values;
}

void compareWith(const LogisticMap<T>& other) const
{
std::print("{:<5} {:>15} {:>15} {:>15}\n", "Step", "Map1", "Map2", "Δ Difference");

for (std::size_t i = 0; i < m_steps; ++i)
{
const T diff = std::abs(m_values[i] - other.m_values[i]);
std::print("{:<5} {:>15.10f} {:>15.10f} {:>15.10f}\n",
i, m_values[i], other.m_values[i], diff);
}
}

private:
T m_r;
T m_x0;
std::size_t m_steps;
std::vector<T> m_values;
};

auto main() ->int
{
constexpr double r = 3.99;
constexpr double x0 = 0.500000;
constexpr double x0_perturbed = 0.500005;
constexpr std::size_t steps = 16;

LogisticMap<double> map1(r, x0, steps);
LogisticMap<double> map2(r, x0_perturbed, steps);

map1.simulate();
map2.simulate();

std::println("=== Chaos Simulation with Logistic Map ===");
std::println("Initial x0: {:.6f}\n", x0);
std::println("Perturbed x0: {:.6f} (~0.001% difference)\n", x0_perturbed);
std::println("Growth factor r: {:.2f}\n", r);
std::println("Simulation steps: {}\n\n", steps);

map1.compareWith(map2);

return 0;
}
COMPΞZ 🧬
این هم کدش با سی++ ۲۳ 😎😉 #include <vector> #include <cmath> #include <concepts> #include <print> #include <format> /** * @brief Concept to ensure T is a floating-point type. */ template<typename T> concept FloatingPoint = std::floating_point<T>; /** …
من کاری به باور کسی ندارم، اما با همین علمی که عموماً باهاش خودتون رو توجیه می‌کنید به شما ثابت می‌کنم که فقط با تغییر خیلی جزئی در ورودی تفکر، همهٔ این استدلال‌ها به جایی کاملاً متفاوت ختم بشن! طوری که حتی به خودت هم شک کنی که روی چه چیزی پا فشاری می‌کنی و خودت رو حق مطلق می‌دونی! و کینه و نفرت رو نسبت به هرکسی که مثل تو کج فهم نیست رو پرورش میدی و به هزاران مدل قضاوتش می‌کنی! 😐 حقیقتاً شما یک نادان خالص هستی و هنوز شناخت به ذهنیت خودت هم نداری.

حالا شما ای عالم بزرگ؛ به نظریه‌های زیر توجه کن که همشون هم مستند هستن می‌تونی در موردشون تحقیق کنی:

۱) در دنیایی که همه ادعای «حق مطلق» دارند، یک هزارم درصد احتمال کافیه تا تمام ساختارهای فکری، باورها، و واقعیت‌های ما را به‌کلی متحول کنه.

۲) در مکانیک کوانتومی، اصل عدم قطعیت و اثر پروانه‌ای کوانتومی نشان داده‌اند که یک ذره‌ واحد، با کوچک‌ترین تغییر، می‌تواند مسیر یک سیستم را به شکل غیرقابل پیش‌بینی‌ای تغییر دهد.

۳) در نظریه آشوب، حرکت یک پروانه در برزیل، می‌تواند طوفانی در تگزاس ایجاد کند! یعنی تغییرات کوچک به صورت نمایی، اثرات عظیم و غیرقابل بازگشتی به جا می‌گذارند.

۴) در روان‌شناسی و علوم اجتماعی، یک ایدهٔ کوچک، یک کلمه، یا یک تصمیم غیرمنتظره می‌تواند روند تاریخی را به‌کلی تغییر دهد، مرزهای قدرت را جابجا کند، یا تمدنی را فرو بریزد.

پس چطور ممکنه انتظار داشته باشیم که همهٔ ذهن‌ها و افکار در یک مسیر خطی و هم‌آوا بشن؟ شاید ما اشتباه می‌کنیم!؟ :))

حالا وقتی شما با تفاوت‌ها، اختلافات، و مخالفت‌ها روبرو می‌شید به معنای نمایشی از سیستم‌های پیچیده، پویا، و غیرقابل پیش‌بینی هستند که جهان ما رو زنده و در حرکت نگه می‌دارن.

حالا چرا ممکنه درست نباشه؟ فرض کن شما یک نظر ارائه می‌کنی که ورودیش رو قطع به یقین می‌گی درسته! و حق با توست. اما ورودی ذهنت رو چطور تضمین می‌کنی که صد در صد درست و غیر قابل تغییره؟ اگه فقط یک تغییر ۰٫۰۰۰۰۰۵ درصدی در ورودی سیستم بدی، می‌تونه مسیر خروجی رو به‌کلی و برگشت‌ناپذیر تغییر بده!!! دوباره بخون چی گفتم! من به عنوان یک متخصص در حوزهٔ مهندسی کامپیوتر باهات صحبت می‌کنم؛ صد‌ها بار با چنین مشکلاتی مواجه شدم! برای همین خوب می‌دونم نوع ضمنی ایستا با نوع ضمنی پویا چقدر می‌تونه در نتیجهٔ پردازش انحراف ایجاد کنه! پس هیچ‌وقت به صورت صریح از پرتاب یک خروجی مطمئن نمی‌شیم مگر با پردازش در زمان ساخت! که حالا در برنامه‌نویسی مدرن بهش می‌گیم در زمان کامپایل (گرد‌آوری).

مثلاً در نظر بگیر:
در یک شبیه‌سازی ریاضی به نام Logistic Map هستیم (طبق همین کدی که مثال زدم)، اگر مقدار اولیه از ۰٫۵ به ۰٫۵۰۰۰۰۵ تغییر کنه فقط بعد از ۱۵ مرحله، خروجی‌ها هیچ شباهتی به هم نخواهند داشت!!! هیچ شباهتی بهم ندارن!

حالا فرض کن تنها ۵ در میلیون تفاوت در ورودی، می‌تونه آینده‌ سیستم رو دگرگون کنه...!
حالا چطور می‌تونی با این قطعیت در مورد موضوعاتی که هزاران ورودی مختلف دارن یک نتیجهٔ ثابت و کلی رو مدعی بشی؟
از نظر من علم برای اثبات حقیقت نیست؛ علم برای کشف پیچیدگی‌هاست. برای ساختن هست! این مزخرفاتی که تو مغزتون کردن رو زیاد جدی نگیرید.

حقیقت‌سازی با علم، اگر بدون درکِ احتمال، خطا، عدم قطعیت و آشوب باشه، خودش دقیقاً ضدعلمه. دوباره این خط رو بخون برای همین هست که باید با احتیاط پیش رفت.

وقتی سیستم‌ها این‌قدر حساس و شکننده‌ان، پس هیچ ذهنی نمی‌تونه مطلق باشه چه برسه به اذهان امثال این‌هایی که معلوم نیست از کدوم کانال و گروه‌های فسیل شده درس می‌گیرن و باهاش مغز مردم رو شستشو می‌دن.

حق مطلق فقط برنامه‌نویس عالم است و بشر ممکن‌الخطا.

تا پند‌هایی دیگر به درود.
1
هزینه‌های انسانی و تراژدی عمیقی که دیده می‌شود، بسیار سنگین و جانکاه است.
وقتی دستاوردی واقعی و قابل افتخار به چشم نمی‌آید، پذیرفتن حس «پیروزی» سخت و گاهی حتی ناممکن می‌شود.
بحران، نقاب‌ها را می‌دَرَد

وقتی طوفان زندگی همه‌چیز را درهم می‌شکند، قلب‌ها عریان می‌شود. در این روزگار پرآشوب، که زمین زیر پایمان می‌لرزد، حقیقت آدم‌ها هویدا می‌شود: چه کسی در تاریکی کنارت می‌ماند و چه کسی تماشاگر سقوطت می‌شود یا از آن شادمان. اما هر رنجی، هر زخمی، حکمت خود را دارد. گاه باید شکست، تا حقیقت را ببینی؛ گاه باید گمراه شوی، تا راه را بیابی.

درس اول: اعتماد، آزمون آتش می‌خواهد


کسی که در روزهای خوش لبخند می‌زند، در بحران ممکن است خاموش شود. گاه در سکوتی سرد، شکستت را نظاره می‌کند؛ گاه در دل، بدتر شدنت را آرزو. وقتی شعاردهندگان حمایت، در تنگنا غایبشان می‌زند، می‌فهمی که نقاب‌ها چه زود می‌افتند. اعتماد نباید به حرف‌های زیبا یا وعده‌های شیرین باشد؛ باید از کورهٔ بحران گذر کند.
آموزه: پیش از سپردن دل، آدم‌ها را در سختی‌ها بسنج. رفتارشان در تنگنا، صداقتشان را فاش می‌کند.


درس دوم: خیانت، ریشه در خفا دارد


هر که در طوفان به تو پشت کرد، آن خیانت را از پیش در خود پرورده بود. خائنین، اغلب در سایه لبخند می‌زنند و در خفا به دنبال نقطه‌ضعفی برای سوءاستفاده‌اند. ظاهرشان فریبنده است، اما بحران، آینه‌ای است که قلبشان را عیان می‌کند. کسی که به مردمش، به حقیقت پشت کند، به تو نیز چنین خواهد کرد.
آموزه: به نشانه‌های پنهان توجه کن. یک تردید، یک سکوت، یا یک نگاه گذرا، می‌تواند پیش‌درآمد خیانتی باشد که در بحران رخ می‌نماید.


درس سوم: نایاب بودن، گوهر توست


تا دیروز گمان می‌کردم به اشتراک گذاشتن همه‌چیز، پیوندها را استوار می‌کند. اما حکمت زندگی آموخت که نایاب‌تر بودن، ارزشمندتر است. هرچه کمتر خود را عیان کنی، کمتر در معرض سوءاستفاده قرار خواهی گرفت. خائنین همیشه در کمین‌اند، نه با چهره‌ای آشکار، که با نقابی از دوستی. نادر بودن، نه از سر غرور، که از سر حراست از گوهر وجودت است.
آموزه: گزیده سخن بگو، گزیده دل ببخش. آنچه نایاب است، قدرش بیشتر دانسته می‌شود.


درس چهارم: انسانیت، در ایستادگی معنا می‌یابد


در روزگاری که همه‌چیز فرو می‌پاشد، انسان واقعی کنار مردم و حقیقت می‌ایستد، نه پشت منافع خویش. وقتی مصیبت چهره‌ٔ زشت خود را نشان می‌دهد، آن‌که دست هم‌نوعش را می‌گیرد، شایستهٔ نام انسان است. اما آن‌که در چنین روزهایی به فکر خویش است، هرچند نقابی زیبا بر چهره داشته باشد، قلبش خالی است.
آموزه: در سختی‌ها، قدمی برای دیگری بردار. یک عمل کوچک، از هزار شعار باارزش‌تر است.


درس پنجم: دایره‌ات را با حکمت بساز


از این پس، دایره‌‌ها باید تنگ‌تر شود؛ نه از سر کبر، بلکه از سر معرفت. برای همه نخواهم نوشت، نه برای پنهان شدن، که چون تنها آن‌ها که در طوفان کنارت بودند، شایستهٔ شنیدن‌اند. تماشاگران و غایبان در نیاز، جایی در این دایره ندارند. حکمت بحران این است: پیوندهایت را با کسانی بباف که در آتش، گوهرشان را نشان داده‌اند.
آموزه: روابطت را با وسواس برگزین. یک دوست حقیقی در بحران، از صد رفیق نمایشی گران‌بهاتر است.


درس ششم: گذشته را رها کن، آینده را حکیمانه بساز

اگر فریب خورده‌ای، اگر اعتمادت به خطا سپرده شده، گذشته را نمی‌توان بازگرداند. اما هر اشتباه، درسی است؛ هر زخم، حکمت. آینده در دست توست. معیارت را دگرگون کن: آدم‌ها را نه با ظاهر و کلام، که با رفتارشان در تنگناها بسنج. از هر سقوط، پلی بساز به سوی انتخاب‌های بهتر.
آموزه: اشتباهاتت را ببخش، اما حکمتشان را در قلبت نگه دار. آینده‌ات را با درس‌های گذشته روشن کن.


کلام آخر

بحران، معلم بی‌رحم اما حکیم زندگی است. نقاب‌ها را می‌درد، قلب‌ها را در کوره‌ٔ آزمون می‌گدازد و حکمت الهی را عیان می‌کند. نایاب باش، اما نه دست‌نیافتنی؛ حکیم باش، اما نه بی‌اعتماد. به واکنش آدم‌ها در تنگناها بنگر: آن‌که در طوفان کنارت ایستاد، گوهری است از گنجینه‌ٔ خدا؛ آن‌که رفت یا از آشوب برای شعله‌ور کردن تنش سود جست، باری است بی‌ارزش که حتی لحظه‌ای از وقتت را نمی‌ارزد. زندگی‌ات را با گوهرها بساز و بارهای حقیر را به وعده‌ٔ عدالت‌گستر داناترین عالم بسپار.

فرومایگان، چون سایه‌های حقیر در طوفان حقیقت محو می‌شوند؛ از این پس، نه فرصتی برایشان هست، نه جایگاهی فقط سقوطی پست‌تر از آن‌چه هستند!
صرفاً‌ جهت اطلاع!
در پاسخ به اون‌هایی که می‌گن حریم خصوصی فقط تو ایران نقض میشه!
این قانون یکی از هزاران قانون شیک و مجلسی خدمت شما که ثابت می‌کنه نقض حریم خصوصی اصلاً بخشی از وظایف شرکت‌های آمریکایی هست! این رو در هر سیستمی مثل OS و امثالش مثل Metamask و غیره رو هم دیدم.

https://www.law.cornell.edu/uscode/text/18/1030

در ساختار شرکت‌های توسعهٔ محصولات نرم‌افزاری قانونی هست که بهش می‌گن Back Door به معنای دروازه‌ای پنهان که اخیراً هم موسس تلگرام در موردش صحبت کرده بود؛ این قانون به افراد غیرمجاز اجازه میده تا به سیستم‌ها و نرم‌افزارها دسترسی پیدا کنند. این دروازه‌ها معمولاً بدون اطلاع یا اجازه کاربر ایجاد می‌شوند و می‌توانند امنیت و حریم خصوصی را تهدید کنند.

حالا بیا اینو به یه مشت نفهم دشمن پرست حالی کن که چرا محصولات آمریکایی می‌تونن در شرایط حساس خطرناک باشن یا در بهترین حالت شما رو به عنوان یک کاربر از حقوقتون محروم کنند.

من نمی‌گم مملکت خودمون گل و بل‌بل هست، چون به اندازهٔ کافی ثابت شده که حریم خصوصی در اینجا هم معنا نداره (البته من دلیلش رو نادانی و کم سوادی یه مشت جیره‌خوار می‌دونم)؛ اما به همون اندازه که اینجا معنا نداره، اون سر دنیا این به عنوان یک قانون رسمی از سمت دولت‌هاشون حمایت میشه. حالا شما فرض کن بگو نه همچین چیزی وجود نداره! حقیقت رو با سند مدرک عنوان کنیم نه با توهمات تعصبی. 😉
COMPΞZ 🧬
حالا بیا اینو به یه مشت نفهم دشمن پرست حالی کن که چرا محصولات آمریکایی می‌تونن در شرایط حساس خطرناک باشن یا در بهترین حالت شما رو به عنوان یک کاربر از حقوقتون محروم کنند.
یادمه یه روزی، یکی از دوستانم که صد البته از تجربهٔ بسیار بالاتری از من برخوردار بود؛ مدتی از آمریکا به ایران سفر کرد. به هر حال شرکت خودشون و زندگی خودشون رو در خارج از این مرز و بوم دارند...

طی یکی دو روز وقتی ایران بود با من صحبت کرد و من متوجه یک چیز جالب شدم؛ که خب به عنوان کسی که اونور زندگی می‌کنه چرا جلوی دوربین و میکروفن گوشی خودش رو با چسب و پنبه پوشونده بود!!! چیزی که اینجا اکثر مردم جلو آینه یه ژستی هم باهاش می‌گیرن و می‌گن لاکچری هستیم؟! این به شدت جای سوأل داشت! اینی که می‌گم طبق گفتهٔ خودش ۳۰ سال تو آمریکا زندگی کرده و تقریباً با همهٔ قوانینش آشناست. البته ایشون مهندس کامپیوتر هم هستن و دلایل فنی از نظر من متخصص هم قابل تأیید هست؛ ازش که سوأل کردم چرا این کارو کردی شما که به هر حال داری از یه محصولی استفاده می‌کنی که اونور بهترین نوع خودش هست!

در جواب بهم گفت؛ من می‌دونم اینا چه قوانینی دارن که میلیارد‌ها نفر انسان رو تحت کنترل خودشون قرار دادن. به هر چیزی باور نکن جوان!
هرچیزی که استفاده می‌کنی به راحتی قابل شنود و لو رفتن اطلاعات شماست.

هر چند از نظر فنی و علمی روی سخت‌افزار و نرم‌افزار هر احتمالی وجود داره؛ این توسعه دهندست که تصمیم می‌گیره چه کار کنه! اما با این حال اون موقع من با خودم گفتم عجب دلیل عجیبی!

بعد از مدت‌‌ها خودم به این باور رسیدم که توی پست زیر هم بهش اشاره کردم: https://t.me/compezeth/1599
امروز هم با دیدن این قانون رسمی منتشر شده از طرف خود اون‌ها دیگه مطمئن شدم با توجه به همهٔ شرایطی که در طی این مدت پیش اومد همهٔ این‌ها واقعیت هست و نه توهم.

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که حقیقتاً اسرار بسیاری داره و عموماً فکر می‌کنیم کی با ما کار داره... اما اینطوری نیست ... اتفاقاً با همهٔ ابزار‌ها و همهٔ توان با ما کار دارند!
COMPΞZ 🧬
یادمه یه روزی، یکی از دوستانم که صد البته از تجربهٔ بسیار بالاتری از من برخوردار بود؛ مدتی از آمریکا به ایران سفر کرد. به هر حال شرکت خودشون و زندگی خودشون رو در خارج از این مرز و بوم دارند... طی یکی دو روز وقتی ایران بود با من صحبت کرد و من متوجه یک چیز…
برای ما برنامه‌نویس‌ها لینوس توروالدز یکی از اسطور‌هاست و مرجع بسیاری از برنامه‌نویسان و به خصوص عاشقان دنیای متن‌باز هست!

هرچند من به خاطر شخصیت انتقادیش به خاطر ++C زیاد باهاش جور نیستم اما توی کتابش (Just for Fun: The Story of an Accidental Revolutionary) این بخش از نظراتش برام آموزنده بود.
COMPΞZ 🧬
داشتم روی یه کدی کار می‌کردم بر مبنای نظریهٔ آشوب (الگوهای پنهان در درون بی‌نظمی ظاهری) که دهن خیلی از جاهلان مدرن (عاشقان علم) رو صاف می‌کنه. نتیجش جالب بود؛ این در پاسخ به اون‌هایی هست که این روز‌ها سعی می‌کنن بدون در نظر گرفتن نتیجهٔ نهایی همه رو متقاعد…
سرم درد می‌کنه برای تحلیل کد‌ها که یجوری مثال توی واقعیت زندگی رو ازشون بسازم...

شنیدی که می‌گن، هیچ اتفاقی به صورت اتفاقی اتفاق نمی‌افتد؟ هیچ کدی به صورت اتفاقی اجرا نمیشه؛ در بدترین حالت هر چیزی دلیلی داره و شاید ما فقط درکش نمی‌کنیم.

پس تصور کن که جهان و تمام موجودات آن در یک نظم بی‌نهایت پیچیده قرار دارند که هنوز نتوانسته‌ایم تمام جنبه‌های آن را درک کنیم. در دنیای فیزیک، مفهومی به نام اثر پروانه‌ای وجود دارد که به ما می‌گوید کوچک‌ترین تغییرات در یک نقطه می‌تواند در مقیاس‌های بزرگ‌تر و به‌طور غیرمنتظره‌ای اثرات عظیمی بگذارد.

این دقیقاً مشابه همان چیزی است که در دنیا به نظر می‌رسد: اتفاقات و تغییرات ظاهراً تصادفی ممکن است در واقع نتیجهٔ یک سلسله اتفاقات به‌هم پیوسته و از پیش طراحی‌شده باشند.

برای مثال، در برنامه‌نویسی، زمانی که کدی نوشته می‌شود، ممکن است به نظر برسد که نتیجه‌ای تصادفی از چندین عملکرد مختلف است، اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که هر جزء از آن کد به دقت برای رسیدن به هدف مشخصی طراحی شده است. در واقع، هیچ کدام از این رخدادها تصادفی نیستند. حتی زمانی که نتیجه، به‌نظر تصادفی می‌آید، در واقع حاصل یک روند منظم است که به دلیل پیچیدگی آن برای ما نامشخص است.

در زندگی روزمره، به‌ویژه در روابط انسانی و تعاملات اجتماعی، خیلی وقت‌ها به نظر می‌رسد که اتفاقات تصادفی هستند؛ یا ما می‌گوییم آن فقط یک اتفاق بود! اما من در هر تحلیل در مورد هر اتفاقی که داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ چیز بی‌دلیل نبوده است! مثلاً یک ملاقات تصادفی که به دوستی عمیق تبدیل می‌شود، یا یک اتفاق کوچک که روند زندگی شما را تغییر می‌دهد. اما اگر عمیق‌تر فکر کنیم، شاید این تغییرات در واقع بخشی از یک طرح بزرگ‌تر باشند که ما قادر به درک کامل آن نیستیم. شاید چیزی بزرگ‌تر از اراده و تصمیمات فردی در پس این اتفاقات وجود داشته باشد.

پرسش اصلی این است: آیا این جهان و تمام آنچه که در آن اتفاق می‌افتد، به‌طور تصادفی یا بر اساس قوانین غیرقابل درک برای ما طراحی شده است؟ شاید حقیقت این باشد که هیچ چیزی تصادفی نیست. شاید همه چیز بخشی از یک الگوریتم پیچیده باشد که ما هنوز نتوانسته‌ایم کامل آن را شبیه‌سازی و درک کنیم اما به عنوان یک خروجی از پردازش کد‌های قابل اجرا شاهد نتایج آن هستیم.

بنابراین مفهوم آن جملهٔ معروف این است که، همه چیز در دنیای ما به هم پیوسته است و ما فقط قادر نیستیم همه این روابط پنهان و پیچیده را ببینیم. هر اتفاقی، حتی اگر به نظر تصادفی بیاید، به نوعی در یک سیستم بزرگ‌تر از علت‌ها و معلول‌ها قرار دارد.

این به ما می‌گوید که شاید زندگی، دقیقاً مثل یک کد برنامه‌نویسی پیچیده، بر اساس اصولی طراحی شده باشد که ما از آن بی‌خبریم. اتفاقات، چه خوب و چه بد، شاید بخش‌های از یک نظم عظیم باشند که در پس هر لحظه در جریان است.
وی از بچگی دنبال نام‌های خاص بود! 😏

یه زمانی توی مدرسه وقتی اسمم رو از پشت میکروفن صدا می‌کردن آب می‌شدم میرفتم زیر زمین...

همچین ملت عین ندید بدیدا به من نگاه می‌کردن انگار فضایی دیدن! فرقی نمی‌کرد چه تو کلاس چه پشت صف... میومدم خونه بغض کرده و ناراحت به مامانم می‌گفتم این چه اسمیه برای من گذاشتی... همه چپ چپ نگام می‌کنن انگار چیکارشون کردم! معنای اسمم بده مگه؟

مامانم می‌گفت تو چه می‌فهمی آخه بچه!😁 مدت‌ها گذشت بعداً فهمیدم که آموزه‌ها توی مدارس چقدر مارو از اسم‌های اصیل ایرانی و تاریخ و تمدن کهن ایران زمین دور کرده بود... 😞
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ساده، واضح و آشکار.