Forward challenge 🎀
1 subscriber
59 links
Download Telegram
واحد 130 - جیره

بازپرس پرسید: واحد 130 چی؟ اونجا وضع چطور بود؟

سرایدار گفت: یه زن محتاط. کسی که کمدها و کابینت‌هاش تا سقف پر از کنسرو، بطری آب و وسایل بقا بود.

بازپرس: مگه جنگ بود؟

سرایدار: خودش اینطور فکر می‌کرد. همیشه می‌گفت فاجعه خبر نمی‌کنه و باید آماده بود. تمام کلیدهای برق رو با چسب نواری محکم کرده بود و روی پنجره‌ها پلاستیک ضخیم کشیده بود تا هیچ درزی باز نَمونه.

بازپرس پرسید: شب حادثه هم به کارش اومد؟

سرایدار دستش را توی جیبش برد: نه... همون چیزهایی که قرار بود نجاتش بدن، شدن تله‌اش. درِ انبار کنسروها قفل بود و از شدت حرارت، بطری‌های آب توی کابینت ترکیدن. وقتی آوار رو برداشتیم، درست وسط اون همه وسایلِ نجات، از خفگی تموم کرده بود .


~ https://t.me/mydeardiary16 ~
واحد 131- سایه ها

بازپرس: واحد ۱۳۱ چی؟ اونجا چی بود؟

سرایدار شانه‌ای بالا انداخت و نگاهش رو دوخت به زمین: یه مردِ ساکت... کارش این بود که شب‌ها وقتی همه خواب بودن، می‌رفت پشت پنجره و زل می‌زد به دیوارِ ساختمون روبه‌رو. کارش این بود که با یه چراغ‌قوه‌ی قوی، سایه‌ی دست‌هاش رو روی دیوار بندازه و باهاشون نمایش درست کنه. اما عجیبیش این بود که... گاهی وقت‌ها دست‌های خودش ثابت روی میز بود، اما سایه روی دیوار داشت برای خودش تکون می‌خورد و کارهای دیگه‌ای می‌کرد.

بازپرس پرسید: شب حادثه هم داشت با سایه‌ها بازی می‌کرد؟

سرایدار کمی جلوتر آمد و با صدای آروم‌تری گفت: اون شب، چراغ‌قوه‌ش روشن مونده بود روی میز. اما روی دیوار روبه‌رو، هیچ‌کدوم از سایه‌ها شبیه آدم نبودند؛ همه دست‌هاشون رو گذاشته بودند رو سرشون و انگار داشتن از توی آتیش فرار می‌کردند... حتی وقتی درِ واحد رو شکستیم، خودِ مرد توی اتاق نبود، فقط سایه‌اش به دیوار منگنه شده بود و داشت می‌سوخت.

~ https://t.me/alonelilium ~
💘1
واحد 132- پازل

بازپرس: واحد 132 چطور؟ کی زندگی میکرد

سرایدار گفت: یه زنِ میان‌سال که کارش فقط چیدن پازل بود. تمام اتاق‌هاش پر از میزهایی بود که روشون هزاران تکه پازلِ نیمه‌کاره چیده شده بود.

بازپرس: پازلِ چی؟ منظره یا نقاشی‌های معروف؟

سرایدار: نه، همشون عکسِ همین مجتمع بودن؛ از نمای راهروها، درِ آسانسور، حتی از توی حیاط. هر تیکه رو با چه دقت و حوصله‌ای سر جای خودش می‌ذاشت. می‌گفت با این کار می‌تونه همه‌چیز رو زیر کنترل خودش داشته باشه و نذاره چیزی گم بشه.

سرایدار لبخند تلخی زد: وقتی آوار رو برداشتیم، درست وسط سالن، یه میز سالم مونده بود. روش فقط یک پازل کامل‌نشده بود که دقیقاً جای واحد خودش، خالی بود و هیچ تکه‌ای براش پیدا نشد.


~ https://t.me/+nTbOVhjBswU5NDI0 ~
واحد 133 - بذر

بازپرس: 133 کی بود

سرایدار گفت: یه پیرمردِ باغبان. کسی که انگار خونه رو با گلخونه اشتباه گرفته بود. کف تمام اتاق‌هاش خاک ریخته بود و به جای موکت، چمنِ طبیعی توی پذیرایی سبز کرده بود.

بازپرس: توی آپارتمان؟! مگه میشه؟ همسایه‌ها اعتراض نمی‌کردند؟

سرایدار: چرا، بوی خاک نم‌خورده و رطوبت همیشه توی راهرو پیچیده بود. اما اون فقط می‌خندید و می‌گفت آدما از ریشه‌هاشون دور شدن. هر روز با یه آب‌پاش کوچک به گلدون‌ها و بوته‌هایی که توی پذیرایی کاشته بود آب می‌داد، از گل‌های پیچک گرفته تا درختچه‌های کوچک.

بازپرس پرسید: شب حادثه گیاهاش دووم آوردن؟

سرایدار سرش رو تکون داد: آتیش که گرفت، همه‌چیز خاکستر شد... اما چند روز بعد، وقتی داشتیم آواربرداری می‌کردیم، زیر خاکِ سوخته‌ی همون پذیرایی، یه جوانه‌ی کوچکِ سرسبز از دلِ زمین بیرون زده بود.


~ https://t.me/+N4Epgh_frus5Zjdk ~
واحد 134- عطر


بازپرس: واحد ۱۳۴چی؟ اونجا چی بود؟

سرایدار گفت: یه عطرساختِ پیر. مردی که از بوی گل‌ها و گیاهان خشک‌شده، عصاره‌های عجیبی درست می‌کرد.

بازپرس: عطر می‌فروخت؟

سرایدار: نه، هیچ‌وقت چیزی نمی‌فروخت. کارش این بود که برای آدم‌های مختلف، عطرهایی بسازه که بوی خاطراتشون رو بده؛ مثلاً بوی بارونِ توی کوه‌پایه، یا بوی نانِ تازه توی یک صبحِ قدیمی. هر کسی که می‌رفت توی اون واحد، یهو یادِ یه روزِ فراموش‌شده می‌افتاد و ناخودآگاه گریه‌اش می‌گرفت.

بازپرس پرسید: شب حادثه بوی عطر همه‌جا پیچیده بود؟

سرایدار نفس عمیقی کشید: عجیبی‌اش همین‌جا بود... شبی که آتیش همه‌جا را گرفت، تا شعله‌ها به اون واحد رسیدند، یه‌دفعه بوی هزاران گلِ بهاری و خاکِ بارون‌خورده از پنجره‌های شکسته زد بیرون؛ طوری که کل ساختمون برای چند لحظه بوی زندگی گرفت، قبل از اینکه دود همه‌چیز رو خفه کنه.
~طرد شده ~
واحد 135- ساعت

بازپرس پرسید: رسیدیم به طبقه‌ی آخر، واحد ۱۳۵ اونجا چی؟

سرایدار گفت: یه ساعت‌سازِ پیر. آدمی که کل زندگی‌اش با تیک‌تاکِ عقربه‌ها تنظیم شده بود.

بازپرس: خونه‌اش پر از ساعت بود؟

سرایدار: همه‌جا ساعت بود؛ دیواری، رومیزی، جیبی، آونگ‌دار. از هر گوشه‌ای صدای تیک‌تاک می‌اومد، اما نکته‌ی عجیب این بود که هیچ‌کدوم از ساعت‌ها با هم تنظیم نبودن؛ یکی جلو بود، یکی عقب، و یکی اصلاً زمان دیگه‌ای رو نشون می‌داد. می‌گفت زمان برای هر کس یه سرعتِ جدا داره.

بازپرس پرسید: شب حادثه صدای ساعت‌ها قطع شد؟

سرایدار مکث کرد: قبل از اینکه آتیش به اون واحد برسه، همه‌ی ساعت‌ها با هم از کار افتادن. وقتی رفتیم بالا، همه‌ی عقربه‌ها روی ساعتِ مشخصی متوقف شده بودن؛ همون دقیقه‌ای که آتش‌سوزی شروع شده بود.


~ https://t.me/+544UiZLlEngyYTlk ~
واحد 136- بازتاب

بازپرس : آخرین واحد. راجب اونجا بگو

سرایدار دست‌هایش را توی هم گره زد : راستش... اونجا اصلاً هیچ وسایلی نبود. نه مبل، نه تخت، نه حتی فرش. فقط دیوار های اتاق با آینه‌های قدیِ کج‌ومعوج پوشونده شده بود که از هر طرف به هم زاویه داشتن.

بازپرس اخم کرد: مگه اتاقِ آرایشگاه بود؟

سرایدار سرش را تکان داد: نه، صاحبش یه مردِ جوون بود که هیچ‌وقت از اونجا بیرون نمی‌اومد. کارش این بود که زل می‌زد به این آینه‌ها. اما عجیب‌تر این بود که هر کسی از جلوی درِ نیمه‌بازِ اون واحد رد می‌شد، توی آینه‌ها فقط تصویرِ خودش رو نمی‌دید؛ تصویرِ آدم‌های دیگه‌ای رو می‌دید که ماه‌ها پیش از اونجا رفته بودن یا حتی مرده بودن.

بازپرس پرسید: شب حادثه توی اون اتاق چی پیدا کردید؟

سرایدار صداش آروم‌تر شد: وقتی آوار رو برداشتیم، همه‌ی آینه‌ها شکسته بودند اما وسط اون همه‌ی خرده‌شیشه، هیچ اثری از صاحبِ اتاق نبود؛ انگار توی یکی از همون بازتاب‌ها گیر افتاده بود و همه‌چیز با شکستنِ آینه‌ها تمام شده بود.


~ IT GIRLS ~
واحد پشت بام - تعمیرکار

بازپرس بی‌معطلی خودکار را محکم روی میز گذاشت و از جا بلند شد: واحد پشت بوم همونی که مقصر همه چیزه. راجب اون بگو

سرایدار سرش را پایین انداخت : تعمیرکارِ ساختمان. همون کسی که قرار بود سیستمِ فرسوده‌ی سیم‌کشی و لوله‌کشی رو درست کنه، اما هیچ‌وقت کارش رو تموم نکرد.

بازپرس پرسید: توی اون واحد لعنتی چی بود که کل ساختمون رو به آتیش کشید؟

سرایدار: هیچ ابزاری برای تعمیر وجود نداشت. دیوارها و سقفِ اون اتاق پر از نقشه‌های مهندسی بود که خطوطِ برقِ کل سی و شش واحد رو با سیم‌های مسخره و پیچ‌درپیچ به همدیگر وصل می‌کرد. کارش تعمیر کردن نبود؛ داشت ساختمون رو به هم گره می‌زد. می‌گفت برای نجات دادنِ این مکعبِ لعنتی، باید همه‌ی کلیدها رو به یک نقطه وصل کنم تا با هم روشن و خاموش بشن.

بازپرس جلو آمد و یقه کاپشن سرایدار را گرفت: شب حادثه خودش رو چطوری نجات داد؟ چطور فرار کرد؟

سرایدار تلخ لبخند زد و : فرار نکرد... وقتی آتش‌نشانی درِ واحد را شکست، هیچ‌کس توی اتاق نبود. وسطِ اون همه نقشه‌ی سوخته، فقط کلیدِ اصلیِ برقِ ساختمان روی دیوار بود که تا ته فشار داده شده بود، و روی کلید با خطِ خودش حک شده بود: «اتصال کامل شد. حالا همه با هم می‌سوزند.»


~ https://t.me/+WYseDSAEnKNhOWNk ~
🆒1
واحد ؟؟؟ - خواننده‌

بازپرس با چشم‌های ریزشده نگاهش کرد: این واحد چرا شماره این نداره

سرایدار سرفه‌ای کرد: نمی‌دونم از اول همینطوری بود. یه زن میانسال توش زندگی میکرد که قبلاً معروف‌ترین خواننده‌ی شهر بود. اما یک شب روی صحنه، وسطِ یک نتِ بلند ناگهان تارهای صوتیش قفل شد؛ نه به خاطر مریضی، بلکه انگار صداش توسط یک اتفاقِ عجیب توی هوا فریز شده بود. از اون به بعد هیچ کس دیگه صداش رو نشنیده

بازپرس پرسید: شبِ حادثه چه خبر بود ؟

سرایدار دستش را روی هم گذاشت و گفت: وقتی در رو شکستیم، برخلاف بقیه‌ی واحدها هیچ اثری از آتش و دود توش نبود؛ هوا فقط سنگین و سرد بود. وسطِ اتاق، زن روی صندلی نشسته بود و از دهنش رشته‌های نازک و درخشانی از تار عنکبوت بیرون زده بود، انگار سال‌ها سکوت، تارهای صوتی‌اش رو به هم دوخته بود. قبل از آتیش سوزی جون داده بود.

~ https://t.me/BonosDaily ~
Forward challenge 🎀 pinned «ساختمان بلوک ۳۶🏙 قصه‌های تمام شده توسط آتیش سوزی یه آتیش سوزی سی و پنج تا واحد از بلوک ۳۶ رو میسوزونه تقریبا هیچ کس اطلاعات زیادی از ساکنان نداره برای اینکه هویتشون تایید بشه اما خب سرایدار همیشه یه سری داستان برای تعریف داره»
اگه کسی جا مونده بگه بهم
مافیا
Capo famiglia (رئیس خانواده)
بالاترین مقام یک cosca یا خانوادهٔ مافیایی. تصمیم‌های اصلی و روابط مهم را کنترل می‌کند.
2. Sottocapo (نایب‌رئیس)
دست راست رئیس و مسئول اجرای دستورات و مدیریت امور روزمره.
3. Consigliere (مشاور)
مشاور ارشد رئیس؛ معمولاً نقش واسطه و حل‌کنندهٔ اختلافات را دارد.
4. Capodecina (کاپو)
سرگروه چند عضو پایین‌تر. در ساختار سنتی Cosa Nostra، یک capodecina معمولاً مسئول حدود ده soldati بود.
5. Soldato / (سرباز / مرد افتخار)
عضو رسمی و سوگندخوردهٔ خانواده؛ پایین‌ترین سطح اعضای کامل مافیاست.
6. Associato همکار
عضو رسمی مافیا محسوب نمی‌شود، اما با خانواده همکاری می‌کند و می‌تواند در فعالیت‌های مختلف نقش داشته باشد.


یاکوزا
Oyabun (親分) — رئیس/سرپرست؛ معنای تحت‌اللفظی چیزی نزدیک به «والد/پدر».

Wakagashira (若頭) — یکی از بالاترین افراد زیر دست Oyabun؛ تقریباً نقش نایب‌رئیس/مدیر ارشد را دارد.

(Saiko-Komon): مشاور ارشد باند که نقش استراتژیست را دارد (مشابه مشاور در مافیای ایتالیا).

Shateigashira (舎弟頭) — ارشدِ گروهی از اعضای ردهٔ پایین‌تر.

Shatei (舎弟) — اعضایی که در رابطهٔ «برادر کوچک‌تر» قرار دارند.

Kobun (子分) — زیردست یا «فرزند»؛ رابطهٔ وفاداری او به Oyabun را نشان می‌دهد

.
کارتل
(El Patrón / Capo): بالاترین مقام تصمیم‌گیری در کارتل است. او کسی است که با تولیدکنندگان بزرگ در آمریکای جنوبی (مثل کلمبیا)، کارخانه‌های مواد شیمیایی، و باندهای توزیع بین‌المللی در آمریکا و اروپا قرارداد می‌بندد.

Lugarteniente — فرمانده/نایب ارشد
مقام ارشد زیر رهبری؛ بسته به سازمان می‌تواند مسئول یک منطقه، بخشی از عملیات یا چند واحد باشد. عنوان و اختیارات دقیقش بین کارتل‌ها یکسان نیست.

Jefe de Plaza — رئیس پلازا
این یکی از مهم‌ترین سمت‌های واقعی در ساختار مکزیکی است. Plaza به یک قلمرو جغرافیایی تحت کنترل یک شبکه گفته می‌شود؛ از یک شهر تا یک منطقه. رئیس پلازا عملیات آن قلمرو را اداره می‌کند و معمولاً اختیار قابل‌توجهی دارد. در بعضی مدل‌ها پلازاها تقریباً مثل واحدهای نیمه‌مستقل عمل می‌کنند


پول‌شویان و حسابداران (Financial Operators): افرادی متخصص (گاهی وکلای مجرب یا حسابداران) که پول‌های کثیف حاصل از مواد مخدر را از طریق صرافی‌ها، املاک، شرکت‌های صوری و رمزارزها وارد چرخه اقتصاد قانونی می‌کنند.


قاتلان حرفه‌ای و مجریان (Sicarios): بازوی نظامی و خشن کارتل هستند. آن‌ها آموزش‌های نظامی دیده‌اند، تجهیزات سنگین (مثل سلاح‌های نیمه‌خودکار و جلیقه‌ ضدگلوله) دارند و وظیفه محافظت از محموله‌ها، ترورهای هدفمند، آدم‌ربایی و جنگ با کارتل‌های رقیب را بر عهده دارند.

Halcones — دیده‌بان‌ها / خبررسان‌ها
در پایین‌ترِ شبکهٔ عملیاتی، افرادی که وظیفهٔ دیده‌بانی و انتقال اطلاعات دربارهٔ پلیس، ارتش، رقبا و رفت‌وآمدها را دارند.


تریاد ها
489
Shan Chu (山主) — Mountain Master / Dragon Head
رهبر اصلی

438
Fu Shan Chu (副山主) — Deputy Mountain Master
معاون رهبر، در صورت وجود این سمت

438
Heung Chu (香主) — Incense Master
مسئول مراسم، آیین‌های عضویت و ارتقا

438
Sin Fung (先鋒) — Vanguard
مسئول جذب نیرو و کمک در مراسم

426
Hung Kwan (洪棍) — Red Pole
مسئول بخش عملیاتی/رزمی و اجرای امور

415
Pak Tsz Sin (白紙扇) — White Paper Fan
مشاور؛ امور اداری، سازمانی و مالی

432
Cho Hai / Cho Ha (草鞋) — Straw Sandal
رابط و پیام‌رسان بین واحدها

49
Sze Kau / 49 Chai
عضو عادی
براتوا

بالاترین مقام: دزدان قانون (Vory v zakone / Thieves in Law)
این بالاترین، مرموزترین و قدرتمندترین درجه در دنیای جرم و جنایت روسیه است

اتوریتتی یا مقام ارشد (Avtoritet / Boss)
* اتوریتتی (Avtoritet - به معنای "صاحب نفوذ" یا "چهره موجه"): رئیس یک باند محلی یا منطقه‌ای است. او کسی است که کسب‌وکارهای قانونی و غیرقانونی را کنترل می‌کند، با سیاستمداران یا پلیس فاسد مذاکره می‌کند و درآمد گروه را مدیریت می‌کند.

متخصصان و مدیران میانی (Specialists): اقتصاد دانان - حسابداران - کلاهبرداران - هکران

سربازان (Bratok)
عضو عملیاتی/مسلح.
Shestyorka: دستیار یا پادو


مجریان قانون

Judge — قاضی
Detective — کارآگاه
Forensic Investigator — کارشناس تحقیقات جنایی
Prosecutor — دادستان
Medical Examiner — پزشک قانونی
Special Agent — مأمور ویژه
In nome del Padre
Måneskin
。⁠.゚⛓️ MAFIA

~• Capo famiglia : https://t.me/maGoldenCloset

~• Satto Capo : https://t.me/xblackswankaiyox

~• Capodecina : https://t.me/wEiRdMewithdisorder

~• Soldato : https://t.me/Boramelodiy

~• Associato : https://t.me/Guligulf7

«برای خواندن سرنوشتتان اینجا کلیک کنید»

«La famiglia è tutto.»
«خانواده همه چیز است.»


~• 🪞🖤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Nightcall
Kavinsky
。⁠.゚⛓️ Yakuza

~• Oyabun : https://t.me/wtfZIKA

~• Wakagashira : https://t.me/mondlersdaughter

~• Saiko-komun : https://t.me/hanismoon

~• Shateigashira : serendipity

~• Shatei : https://t.me/betangtan

~• Kubon : https://t.me/mychannelhsk729

«برای خواندن سرنوشتتان اینجا کلیک کنید»

「任侠」— Ninkyō
«شرافت، جوانمردی و وفاداری»


~• 🪞🖤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM