Code 200
149 subscribers
1.11K photos
105 videos
1 file
108 links
‹ از نوادگان خر شرک ›
ENFP

حرفی، نظری، درد و دلی
اشتراک آهنگی، ذوقی بود در خدمتم 𓇗
http://t.me/HidenChat_Bot?start=132392720
Download Telegram
چند ساعت بیشتر نیست به تلگرام وصل شدم ولی اندازه چندسال نیاز دارم که تمام این چیزایی که خوندم و دیدم رو هضم کنم
ولی نمیشه
واقعا نمیشه
مردم ایران صحنه هایی رو زندگی میکنن
که اینستاگرام از کاربراش سوال میکنه، آیا میخوای ببینی ؟!
Code 200
Photo
این عکسی که من اون لحظه که پیداش کردم، عاشقش شدم و هزاران بار به هر روشی دلم میخواست تو چالشای مختلف دیده بشه، یه بخش خیلی کوچیک از عکسایی بود که از بازار رشت گرفته بودم
هیچی... فقط با هر نشونه ای که دوباره یادش میوفتم، دوباره دلم میگیره :)
نه تنها بازار رشت، هزاران شخص و مکان دیگه هستن که به تنهایی باعث عذاب کشیدنمون میشن
نا+کجایی که آباد ن‌بود.
اولین‌بار آیدا رو از طریق کارگاه نقاشی و موسیقی شناختم. روز ششم عید بود به گمانم. با جعبه‌ی رنگ‌هاش و قلمو اومده بود. بعضی‌ها اون روز نقاشی‌شون رو نبردن. آیدا هم نبرد. یادمه حتی بهش گفتم ببرش و گفت نه تو نگهش دار کنار بقیه. اون نقاشی الان روی کتابیه که ازش…
اینکه اینقدر دیر این جور آدما رو شناختم و الان تازه دارم میشناسمشون و توی هر چنلی دنبال اینم که یه اطلاعاتی ازشون بدست بیارم و بیشتر بشناسمشون، منو خجالت زده می‌کنه
از اینکه الان که نیستند، من مثل هر آدم دیگه ای می‌خوام بشناسمشون و قبلش اصلا نمی‌دونستم که هستن و وجود دارن
خودم قبلش از جماعتی که بعد اینکه کسی از جمع می‌ره تازه براش عزیز میشه، خوشم نمیومد و نقدشون می‌کردم
ولی الان خودمم همین طوری شدم و این برام یه درد جداگانه داره
چون می‌بینم هر کدومشون چقدر آدم های جالبی بودند و چقدر واقعا دوست داشتم بشناسمشون و باهاشون حتی دوست باشم
اما نشد...
ای کاش همه ی کسایی که رفتن یه چنل و دیلی می‌داشتن
تا مثل رها، بخش کوچیکی از نور وجودشون رو پیدا می‌کردیم و میشناختیمشون
تا بیشتر با ابعاد شخصیت های قشنگشون آشنا می‌شدیم
اینکه چقدر همشون بوی زندگی میدادن، چقدر درخشان بودن و البته هنوزم نورشون رو میشه دید؛
از توی خاطرات دوستانشون، از هر خبری که ازشون میرسه، از اثراتی که از خودشون به جا گذاشتن.
ای کاش همشون رو میشد شناخت...
Forwarded from 𝐯𝐨𝐢𝐝 (anna)
نمیتونم بخوابم، نمیتونم نقاشی کنم، نمیتونم بنویسم، نمیتونم گریه کنم، نمیتونم عصبانی بشم، نمیتونم تمرکز کنم، حتی دیگه توان غمگین بودن هم ندارم، حس میکنم برای خسته بودن از این وضعیت هم خسته‌ام، هوای دورم خفه کننده‌اس و هر روز برام غیرقابل تحمل تر از دیروزه
چرا این حس پوچی و ناامیدی تموم نمیشه؟
ایرانی ها کسایی بودن که حتی از جنگ و تحریم و کرونا و گرونی جوک میساختن و می‌خندیدن
چیکار کردین که دیگه حس لبخند زدن هم براشون نمونده؟
Forwarded from Nin,
مرا ببوس برای آخرین بار
Forwarded from Nin,
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که این چند روز وحشیانه تمام وجودم را میدرد این است که هر کدام از آنها یک زندگی از این دنیا بدهکار هستند. هنرمند، عاشق، ورزشکار، میهن پرست بودند.

ویدیو از جاویدنام پویا فراگردی
Forwarded from “قهوه‌ای سوخته (morpho.)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم هایشان بوی آزادی میداد..
یه زمانی هی با خودم میگفتم خیلی وقته دیگه نمیتونم چنلای تلگراممو دنبال کنم و چقدر بده که همیشه کلی پیام نخونده دارم ازشون
که دیگه مثل قبل وقت نمی‌کنم تا توشون بگردم و لذت ببرم
اما من نمی‌خواستم با وجود چنین شرایطی به این وضعیت برسم؛ اینکه دیگه هیچ پیام نخونده ای نداشته باشم و بعدش، یک پیام یک پیام چکشون کنم
چون یا نصفیشون فعالیتی نمیکنن، یا وصل نمیشن
و یا شاید چون دیگه هیچی مثل قبل نیست...
🤝3
Forwarded from 𝐃𝐫𝐚𝐰 𝐦𝐞 (Sama)
Forwarded from Nin,
پیش از آن که بزرگ شود
«چشماتو باز کن، می‌خوام رنگ چشماتو ببینم دوباره»
Code 200
دیگه واقعا حس میکنم من تموم شدم و پایان این ترم رو نمیبینم
و بله
من پایان این ترم رو بالاخره دیدم
ولی با کلی ماجرا
🍾3
Violin
Toneloom
۴۰ روز گذشت
اونا زنده ترین مرده ها هستند
و ما مرده ترین زنده ها.
Forwarded from Babasa art