پنجره اتاقم باز بود، داشتم با گوشیم کار میکردم یهو صدای همسایمونو شنیدم که داشت برای بچه هاش قصه شنگول و منگول تعریف میکرد و بعدشم قصه ی کدو قلقله زنو گفت
رفتم جا پنجره و گوش دادم و حقیقتش جوری خوشم اومد و داشتم لبخند میزدم که حیفم اومد نیام اینجا بگم تا بمونه
رفتم جا پنجره و گوش دادم و حقیقتش جوری خوشم اومد و داشتم لبخند میزدم که حیفم اومد نیام اینجا بگم تا بمونه
😭4
Sharghi-e Ghamgin
Eendo & Hossein Mansouri
ای شرقی غمگین، تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره