Code 200
اومدم پادکست دکتر شکوری رو راجب سه تئوری یونگ گوش دادم و البته هنوز فقط قسمت اولش، ولی درکل دوسش داشتم حرفاشو اگه خواستین
- یک سری جملاتی که دوست داشتم:
لازمه یه توضیح خلاصه بگم... این پادکست راجب سه تئوری آقای یونگ بود که میگه یک فرد برای اینکه به یک شخص تبدیل بشه و تشخّص رو بدست بیاره سه مرحله رو باید طی کنه:
۱ مواجه با سایه
۲ مواجه با آنیما یا آنیموس
۳ آشنا شدن با خویشتن
بعد هر قسمت یک شخصیت که به این درجه ها رسیده معرفی میکنه تا بیشتر قابل لمس باشه و برای ویژگی اول فرانتس کافکا رو مثال میزنه، برای همین هم بخشی از جملاتی که دوست داشتم از پادکستش، راجب کافکا یا بخشی از نوشته هاشه
لازمه یه توضیح خلاصه بگم... این پادکست راجب سه تئوری آقای یونگ بود که میگه یک فرد برای اینکه به یک شخص تبدیل بشه و تشخّص رو بدست بیاره سه مرحله رو باید طی کنه:
۱ مواجه با سایه
۲ مواجه با آنیما یا آنیموس
۳ آشنا شدن با خویشتن
بعد هر قسمت یک شخصیت که به این درجه ها رسیده معرفی میکنه تا بیشتر قابل لمس باشه و برای ویژگی اول فرانتس کافکا رو مثال میزنه، برای همین هم بخشی از جملاتی که دوست داشتم از پادکستش، راجب کافکا یا بخشی از نوشته هاشه
شاید همون نوشته هایی که میخواستی سوزونده بشن، دلیلی برای معروف شدنت باشن
نوشته های کافکا شجاعانه تر و صریح تر بودن نسبت به بقیه
چون نمیخواسته پخش بشن، درواقع میخواسته با نوشتن یه روز بیشتر دووم بیاره
در مرحله خاصی از خودشناسی؛
بی برو برگرد خود را نفرتانگیز مییابی
میبینی لانه موشی هستی
پر از پنهان کاری های حقارتبار
کثافت چیزیست که در عمیقترین
لایههای وجودت پیدا میکنی!
باید تنش رو در سطح منش حل کنیم
آنچه واقعا خود است، قدرت شفابخشی دارد
آنچه نیست، آنچه هست را میسازد
مثلا یعنی اینکه ما چه کسی هستیم، عمدتا تحت تاثیره اینه که چه کسی نیستیم، یا به عبارتی چه کسی رو دوست نداریم باشیم
بزرگترین تهدید برای آدم اینه که خودشم نقابشو باور کنه
تعادل از عدم تعادل بوجود میاد
یعنی اینکه باید به درک نیرو های متضاد خودت برسی، وگرنه پشت اون نقاب سرزنده و خوشحالت از بین میری
راز تاریک ناهشیار، خیلی خیلی بدتر از راز تاریک هشیار است
Code 200
- یک سری جملاتی که دوست داشتم: لازمه یه توضیح خلاصه بگم... این پادکست راجب سه تئوری آقای یونگ بود که میگه یک فرد برای اینکه به یک شخص تبدیل بشه و تشخّص رو بدست بیاره سه مرحله رو باید طی کنه: ۱ مواجه با سایه ۲ مواجه با آنیما یا آنیموس ۳ آشنا شدن با خویشتن…
خب پارت دوم هم گوش دادم و این پارت، حسین پناهی رو به عنوان نماینده این بخش گذاشته بود
پیشاپیشم یه توضیح میدم که کلا آنیما یا آنیموس اون الگوی کهن مادری ای هست که توی جهان گم شده
نه مادر به معنایی که تو ذهنمون داریم، یک مادر که فقط شاید روحش اون شکلی باشه و نه ظاهر و کاراش
برای همین بیشتر جملات راجب زن و مادر هست
و اینم بگم که به جملات حالت موضع گیرانه بعدا نگاه نکنین، داره میگه یونگ عقیده داره جهان هم باید روح مردانگی داشته باشه و هم زنانگی، ولی این دوره روح زنانگی کشته شده و مردانگی غالبه که نباید باشه، باید تعادل داشته باشه
برای همین به نظر شاید یکم جملات اغراق آمیز باشه، ولی چون میخواسته روح آنیما رو توصیف کنه، تقریبا اکثرا راجب مادر و زن گفته
پیشاپیشم یه توضیح میدم که کلا آنیما یا آنیموس اون الگوی کهن مادری ای هست که توی جهان گم شده
نه مادر به معنایی که تو ذهنمون داریم، یک مادر که فقط شاید روحش اون شکلی باشه و نه ظاهر و کاراش
برای همین بیشتر جملات راجب زن و مادر هست
و اینم بگم که به جملات حالت موضع گیرانه بعدا نگاه نکنین، داره میگه یونگ عقیده داره جهان هم باید روح مردانگی داشته باشه و هم زنانگی، ولی این دوره روح زنانگی کشته شده و مردانگی غالبه که نباید باشه، باید تعادل داشته باشه
برای همین به نظر شاید یکم جملات اغراق آمیز باشه، ولی چون میخواسته روح آنیما رو توصیف کنه، تقریبا اکثرا راجب مادر و زن گفته
- یک سری جملاتی که دوست داشتم:
همه انسان ها در عمق ذهنشون فراتر از جنسیتشونن
یعنی در هر مردی، یک زنی پنهانه و در هر زنی یک مردی پنهانه
یعنی هیچ مردی کاملا مردانه نیست و هیچ زنی کاملا زنانه نیست
نیروی کهن الگوی مرد، پیروزی در جنگ هست
درحالی که نیروی کهن الگوی زن، پیروزی بر جنگ
جادوی زن و زمین یکیه، هردو پرورش میدن و زندگی میبخشن
زن با توانایی معجزه آسای متولد کردن، انگار چیزی را از گذشته میگیرد و به آینده تبدیل میکند
یعنی بذر رو از گذشته میگیره و با بخشیدن بخشی از وجودش اون رو به آینده تبدیل میکنه
میانجی بین خودِ آگاه و خودِ ناآگاه
درک زنانگی پلی به سوی ناخودآگاه هست
ما یه مردانگی ای به جهان بخشیدیم که فقط دردامونو بپوشونیم
اما این مردانگی بالغانه نیست، چراکه اون با زنانگی بالغ میشه
و ما سال هاست که روح زنانگی رو کشتیم
گره گشایی کار ها دائما به مادر داده می شود
حق عشق این است که عشق دلیل عشق باشد
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
حسین پناهی
دکلمه: حسین پناهی
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
حسین پناهی
دکلمه: حسین پناهی
Telegram
attach 📎
مثل طفلی به گریه افتاد، بر درماندگی خود میگریست و بر تنهایی سیاه خود، و از سنگدلی آدمها و از بیرحمی خدا که رهایش کرده بود.
- مرگ ایوان ایلیچ، لئو تولستوی
- مرگ ایوان ایلیچ، لئو تولستوی