Forwarded from 𝕾𝖆𝖇𝖆
باورت میشه تو گوشی داشتم پیامای قبلیرو میخوندم از بیکاری؟
Code 200
Mahyar, Shayea, Mehrad Hidden – Boro Khoone
بده حال خیابونا
غمگینه مثل سوز گیتار
تنها از این بالا گیجم
بیفتم خودم یا ته سیگار
بده حال خیابونا
فقط منو بذار خونه
تو ماشین خاموشه ضبط
سکوت تنها صدامونه
خنده ها شده دکوری
دروغه جواب چطوری
مرد دیگه ذوق ما
واسه شمالای یهویی
اگه میشه برو خونه
یه هیولا تو خیابون
به نام خاطره پی منه
میکشتم زود تر از سیانور
فقط منو بذار خونه
میخوام تعطیلی مو اصلا خونه باشم
سراغمم کسی گرفت
بگین یه جا دیگست و دوره راشم
کارای عجیب میکنم
کار تعطیله از جیب میخورم
از آدم جدید بیزارم
از رفیقای قدیم میبرم
میزنم عطرشو به بالشم
واسه من بسه حتی یادشم
فک کنم بزرگ شدم دیگه نه
فاز من کجا کجا فاز شهر
من شدم معتاد تنهایی
نه کسی میاد دیگه نه من میرم جایی
ساکتم بی حوصلم سردم
بس که گیر کرده تو دلم یه حرفایی
من شدم معتاد تنهایی
بارون و یه پنجره چایی
من شدم معتاد تنهایی
تا همیشه نه یه شبایی
همین طور تاریخای رند پشت هم میگذرن و هیچ اتفاقِ خاصِ شادی آوری نمیوفتن
۰۴/۰۴/۰۴
اومدم پادکست دکتر شکوری رو راجب سه تئوری یونگ گوش دادم و البته هنوز فقط قسمت اولش، ولی درکل دوسش داشتم حرفاشو
اگه خواستین
اگه خواستین
Code 200
اومدم پادکست دکتر شکوری رو راجب سه تئوری یونگ گوش دادم و البته هنوز فقط قسمت اولش، ولی درکل دوسش داشتم حرفاشو اگه خواستین
- یک سری جملاتی که دوست داشتم:
لازمه یه توضیح خلاصه بگم... این پادکست راجب سه تئوری آقای یونگ بود که میگه یک فرد برای اینکه به یک شخص تبدیل بشه و تشخّص رو بدست بیاره سه مرحله رو باید طی کنه:
۱ مواجه با سایه
۲ مواجه با آنیما یا آنیموس
۳ آشنا شدن با خویشتن
بعد هر قسمت یک شخصیت که به این درجه ها رسیده معرفی میکنه تا بیشتر قابل لمس باشه و برای ویژگی اول فرانتس کافکا رو مثال میزنه، برای همین هم بخشی از جملاتی که دوست داشتم از پادکستش، راجب کافکا یا بخشی از نوشته هاشه
لازمه یه توضیح خلاصه بگم... این پادکست راجب سه تئوری آقای یونگ بود که میگه یک فرد برای اینکه به یک شخص تبدیل بشه و تشخّص رو بدست بیاره سه مرحله رو باید طی کنه:
۱ مواجه با سایه
۲ مواجه با آنیما یا آنیموس
۳ آشنا شدن با خویشتن
بعد هر قسمت یک شخصیت که به این درجه ها رسیده معرفی میکنه تا بیشتر قابل لمس باشه و برای ویژگی اول فرانتس کافکا رو مثال میزنه، برای همین هم بخشی از جملاتی که دوست داشتم از پادکستش، راجب کافکا یا بخشی از نوشته هاشه
شاید همون نوشته هایی که میخواستی سوزونده بشن، دلیلی برای معروف شدنت باشن
نوشته های کافکا شجاعانه تر و صریح تر بودن نسبت به بقیه
چون نمیخواسته پخش بشن، درواقع میخواسته با نوشتن یه روز بیشتر دووم بیاره
در مرحله خاصی از خودشناسی؛
بی برو برگرد خود را نفرتانگیز مییابی
میبینی لانه موشی هستی
پر از پنهان کاری های حقارتبار
کثافت چیزیست که در عمیقترین
لایههای وجودت پیدا میکنی!
باید تنش رو در سطح منش حل کنیم
آنچه واقعا خود است، قدرت شفابخشی دارد
آنچه نیست، آنچه هست را میسازد
مثلا یعنی اینکه ما چه کسی هستیم، عمدتا تحت تاثیره اینه که چه کسی نیستیم، یا به عبارتی چه کسی رو دوست نداریم باشیم
بزرگترین تهدید برای آدم اینه که خودشم نقابشو باور کنه
تعادل از عدم تعادل بوجود میاد
یعنی اینکه باید به درک نیرو های متضاد خودت برسی، وگرنه پشت اون نقاب سرزنده و خوشحالت از بین میری
راز تاریک ناهشیار، خیلی خیلی بدتر از راز تاریک هشیار است